سوره يوسف آيه 110
حَتّي إذَا اسْتَيْاَس الرُّسُلُ وَظَنَّوا أنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَ هُمْ نَصْرُنا
تا آنجا که رسولان مايوس شدند و گمان کردند (حتي افراد اندک مومن نيز ) به آنان دروغ گفته اند، در آن حال ياري ما به سراغشان آمد.
-----------------------------
از مفضل بن عمر از ابو عبدالله امام صادق عليه السلام نقل شده که فرمودند: مردي به محضر اميرالمومنين عليه السلام شرفياب شد و از طولاني شدن دولت جور و ستم به آن جناب شکايت کرد. اميرالمومنين عليه السلام به او فرمودند: به خدا سوگند آنچه آرزويش را داريد نخواهد شد تا اينکه باطل جويان هلاک شوند و جاهلان از ميان بروند و متقيان ( که اندک هستند ) در امان گردند، تا جائيکه احدي از شما جاي پاي براي خودش نخواهد يافت و تا آنجا که شما در نظر مردم از مردار در چشم صاحبش نيز بي ارزش تر خواهيد شد و همانطور که شما در آن حال هستيد ناگهان ياري خداوند و پيروزي بيايد و اين است ( معني ) فرموده پروردگار عزوجل من در کتابش:
تا آنجا که رسولان مايوس شدند و گمان کردند (حتي افراد اندک مومن نيز ) به آنان دروغ گفته اند، در آن حال ياري ما به سراغشان آمد.
سوره بقره آيه 156
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأمْوالِ وَ الْأنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرينَ
و هر آينه شما را به وسيله ي ترس و گرسنگي و نقص در مالها و جانها و ميوه ها مي آزماييم، و صبر کنندگان را بشارت ده.
-----------------------------
محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام روايت مي کند که پيش از قيام مهدي ما سلام الله عليه مردم به انواع بلاها مبتلا مي شوند و موفقيت با صابران است.
به طور خلاصه علائم و نشانه هاي قبل از ظهور در اين روايات عبارت است از:
1- وحشت و اضطرابي که در حال حاضر در ميان مردم بعضي از کشورهاي اسلامي ديده مي شود.
2- گرسنگي و قحطي که در بعضي کشورهاي جهان مشهود است و به طور متوسط روزانه چند صد هزار تن از گرسنگي مي ميرند ( مانند بعضي از قسمتهاي افريقا و هندوستان ).
3- فساد در تجارت و بازرگاني و کمبود درآمد بعضي از اقشار جامعه که به ويژه در ايران ما مشهود است.
4- تلفات جاني مانند تلفات در جنگ ايران و عراق و نقصان زراعت و ميوه جات ناشي از آفات و کمي برکت آنها.
اکنون به اصل روايت که از امام صادق عليه السلام نقل کرده اند، توجه فرماييد:
محمد بن مسلم از امام صادق عليه السلام نقل کرده است که امام فرمودند: پيش از قيام قائم نشانه هايي است جهت آزمايش از جانب خداوند نسبت به بندگان مومنش. عرض کردم: آن نشانه هاي چيست؟ فرمود: آن، گفتار خداوند عزّوجل است که فرموده: « ولنبلونک بشيء » . فرمود: « لنبلونکم » يعني هر آيينه بيازماييم شما مومنان را « بشي ء من الخوف » به مقداري و چيزي از ترس از ملوک بني فلان ( بني عباس ) در پايان زمامداريشان و « الجوع » و گرسنگي به خاطر بالا بودن قيمتها « و نقص من الاموال » و کاستي از مالها ( يعني ) فساد تجارتها « و الا نفس » و جانها ( يعني ) مرگ سريع « والتمرات » و محصولات ( يعني ) کم شدن کشاورزي و کمبود برکت محصولات « و بشر الصابرين » ( يعني ) بشارت ده صابران را در چنين وقت به خروج قائم عليه السلام . سپس به من فرمود: اي محمد! اين است تأويل قول خداوند عزوجل که ميفرمايد: « و ما يعلم تاويله » ( يعني ) نمي داند تأويل قرآن را جز خداوند و پايداران در دانش.

جن (بفتح اول ) مصدر و به معناى پوشاندن و تاریک شدن است . در لغت آمده : (( جنه جنا: ستره - جن علیه اللیل : اظلم علیه )) .
(جن ) (بکسر اول ) خلاف (انس )، موجودى است مکلف ، باشعور، نادیده و مورد خطاب خداوند. و پروردگار عالم در حق انس و جن مى فرماید: (( (سنفرغ لکم ایها الثقلان )(۲۱۷) که هر دو به علت مکلف و مورد خطاب بودن ، ثقلان ؛ یعنى دو موجود باارزش زمین نامیده شده اند.
باید به وجود (جن ) معتقد باشیم ؛ زیرا قرآن مجید و روایات قطعیه از آن خبر داده است . انکار وجود جن ، کفر است . چنانکه انکار وجود ملائکه ، کفر است . جن ، موجود غیر مادى و شاید نیمه مادى است . و در هر حال از جنس ما نیست ولى بنا به صراحت آیات قرآن ، در اکثر احوال ، همطراز و هم عرض انسان است . اینک این قسمت را از قرآن کریم بررسى مى کنیم :
۱- جن و انس ، هر دو موجود پرارزش (ثقلان ) روى زمین مى باشند. تاءمل در آیات سوره (الرحمن ) این مطلب را روشنتر مى کند که خداوند متعال در آن سوره ، ۳۱ بار، خطاب به انس و جن نموده و مى فرماید: (فباى الاء ربکما تکذبان ؛ یعنى اى انس و جن ! کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را تکذیب مى کنید). و از همان سوره مبارکه آشکار مى شود که نعمتها، دنیا و آخرت براى هر دوى آنها مى باشد. و یک سوره در قرآن مجید به نام (سوره جن ) است که مطالب زیادى در آن راجع به جن آمده است . Save
۲- جن از آتش (شاید انرژى ) آفریده شده است . چنانکه انسان از خاک مى باشد: (( و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون و الجان خلقناه من قبل من نار السموم )) (۲۱۸).
یعنى : (و همانا ما انسان را از گل و لاى ساخورده تغییر یافته ، بیافریدیم و طایفه دیوان را پیشتر، از آتش گدازنده خلق کردیم ).
و نیز مى فرماید: (( خلق الانسان من صلصال کالفخار و خلق الجان من مارج من نار)) (۲۱۹).
در قاموس قرآن گفته ایم که (جان ) و (جن ) هر دو یکى مى باشند.
۳- جن مانند انسان مکلف به اعمال است : (( (و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ))) (۲۲۰).
۴- براى جن و انس از جنس خودشان پیامبرانى مبعوث شده اند، چنانکه در روز قیامت ؛ خداوند به انس و جن در مقام ملامت خواهد گفت : (( یا معشر الجن و الانس الم یاءتکم رسل منکم یقصون علیکم ایاتى و ینذرونکم لقاء یومکم هذا...)) (۲۲۱).
یعنى : (این گروه جن و انس ! آیا براى هدایت شما از جنس خودتان رسولانى نیامدند که آیات مرا براى شما بخوانند و شما را از مواجه شدن با این روز سخت بترسانند...).
و در آیات ۲۹ - ۳۲ از سوره احقاف : (( (و اذ صرفنا الیک نفرا من الجن یستمعون القرآن ...) )) معلوم مى شود که به عمل به قرآن و اسلام نیز مکلف بوده اند. روایات اهل بیت - علیه السلام - نیز شاهد این مطلب مى باشند که بعدا خواهد آمد.
۵- جن و انس هر دو نیکوکار و گناهکار دارند و گناهکارانشان اهل دوزخ مى باشند چنانچه خداوند مى فرماید: (( و لقد ذراءنا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لایفقهون بها... اولئک هم الغافلون )) (۲۲۲).
و نظیر آیات فوق است ، آیات شریفه : (( لاملئن جهنم من الجنه و الناس اجمعین )) (۲۲۳).
و: (ولکن حق القول منى لاملئن جهنم من الجنه و الناس اجمعین ) )) (۲۲۴).
و خداوند در سوره جن از قول خود آنها نقل فرموده که گفته اند: (( و انا لما سمعنا الهدى امنا به فمن یومن بربه فلایخاف بخسا و لارهقا و انا منا المسلمون و منا القاسطون فمن اسلم فاولئک تحروا رشدا و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا )) (۲۲۵).
یعنى : (و ما چون آیان قرآن را گوش فرا دادیم ، برخى هدایت یافته ایمان آوردیم . و هر کس به خداى خود ایمان آورد، دیگر از نقصان خیر و ثواب و از احاطه رنج و عذاب ، بر خود هیچ نترسد. و از ما جنیان هم (چون آدمیان ) بعضى مسلمان (و بى آزار) و برخى کافر و ستمکارند و آنانکه اسلام آوردند، براستى به راه رشد و ثواب ، شتافتند. و اما ستمکاران هیزم بر آتش گردیدند).
۶- جن مانند انسانها مى میرند و از بین مى روند. و گروهى جاى گروهى را مى گیرند. چنانکه خداوند مى فرماید: (( حق علیهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس انهم کانوا خاسرین )) (۲۲۶).
یعنى : (و آنچه از عقب دارند (از نعمت و لذت ابدى آخرت ) فراموش و غافلشان کنند و وعده الهى بر آنها حتم و لازم گردید. و چون امتانى از جن و انس که در گذشتند، سخت زبون و زیانکار شدند).
کلمه (قد خلت ) مبین آن است که امتهایى از جن مانند امتهاى انس ، از بین رفته اند.
نظیر این آیه است آیه شریفه (( اولئک حق علیهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس )) (۲۲۷).
و در سوره اعراف مى فرماید: (( قال ادخلوا فى امم قد خلت من قبلکم من الجن و الانس فى النار)) (۲۲۸).
و در آیه هجده از همان سوره خطاب به انس و جن مى فرماید: (( لاملئن جهنم منکم اجمعین )) .
۷- جن ما را مى بینند ولى ما آنها را نمى بینیم . درباره بر حذر داشتن انسانها از شیطان و اتباع او خداوند مى فرماید: (( انه یریکم هو و قبیله من حیث لاترونهم )) (۲۲۹)؛ یعنى : او و همجنسانش شما را مى بینند از جایى که شما آنها را نمى بینید).
۸- آنها به رسول خدا - صلى الله علیه و آله - و به کتاب او ایمان آوردند چنانکه مى فرماید: (( قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا: انا سمعنا قرانا عجبا یهدى الى الرشد فآمنا به ولن نشرک بربنا احدا )) (۲۳۰).
یعنى : (اى رسول ما! بگو مرا وحى رسیده که گروهى از جنیان آیات روشن قرآن را (هنگام قرائت من ) استماع کرده اند و پس از شنیدن ، گفته اند که ما از قرآن ، آیات عجیبى مى شنویم . این قرآن خلق را به راه خیر و صلاح هدایت مى کند. بدین سبب ما بدان ایمان آورده و دیگر هرگز به خداى خود مشرک نخواهیم شد).
(( و اذ صرفنا الیک نفرا من الجن یستمعون القران فلما حضروه قالوا انصتوا فلما قضى ولوا الى قومهم منذرین قالوا یا قومنا انا سمعنا کتابا انزل من بعد موسى مصدقا لما بین یدیه یهدى الى الحق و الى طریق مستقیم یا قومنا اجیبوا داعى الله و امنوا به یغفرلکم من ذنوبکم و یجرکم من عذاب الیم )) (۲۳۱).
یعنى : (اى رسول ما یاد آور وقتى را که ما تنى چند از جنیان را متوجه تو گرانیدیم تا استماع آیات قرآن کنند. چون نزد رسول رسیدند با هم گفتند گوش فرا دهید (تا آیات خدا را بشنوید) چون قرائت ، تمام شد ایمان آوردند و به سوى قومشان براى تبلیغ و هدایت باز گردیدند. گفتند: اى طایفه ما! ما آیات کتابى را شنیدیم که پس از موسى نازل شده بود. در حالى که کتب آسمانى تورات و انجیل را که در مقابل او بود، براستى تصدیق مى کرد. و خلق را به سوى حق و طریق راست هدایت مى فرمود. اى طایفه ما! شما هم (مانند ما) دعوت خدا را اجابت کنید و به او ایمان آرید تا از گناهان شما درگذرد و شما را از عذاب دردناک (قیامت ) نگاه دارد).
از آیات شریفه فوق ، کاملا روشن مى شود که آنها ایمان آورده و قوم خود را نیز به ایمان دعوت کرده اند. و از (کتابا انزل من بعد موسى ) به نظر مى آید که آنها یهودى بوده اند و گرنه مى گفتند: (من بعد عیسى ). و در کافى (۲۳۲) بابى منعقد است تحت عنوان (جن به محضر امامان - علیهم السلام - مى آیند و مسائل دینى خود را مى پرسند) و در آن باب ، هفت حدیث نقل شده است .
۹- مساءله تناسل و تکثیر جن ، بسیار پیچیده و نامعلوم است . در چند آیه درباره حوریان بهشتى آمده است : (( لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان )) (۲۳۳)؛ (در آن بهشتها زنان زیباى با حیایى هستند که جز به شوهران خود ننگرند) و دست هیچ کس پیش از آنها نه از انس و نه از جن ، بدان زنان نرسیده است ).
و نیز درباره شیطان آمده است : (( کان من الجن ففسق عن امر ربه افتتخذونه و ذریته اولیاء من دونى ...)) (۲۳۴).
و این آیه شریفه صریح است در اینکه شیطان از جنس جن بوده و ذریه و فرزندانى نیز داشته است . از آیه (( لم یطمثهن )) مى شود حدس زد که تکثیر جن به واسطه مقاربت باشد. و شاید گفته شود که (انس و لا جن ) در جاى (احد) است ؛ یعنى : (( لم یطمثهن احد)) و منظور از (و ذریته ) همجنسان شیطان باشد.
در مجمع البیان در ذیل آیه فوق از زجاج نقل شده که گفته است : جن مانند انس ، مقاربت و نزدیکى دارد. و الله العالم .
۱۰- قرآن مجید صریح است در اینکه جن مانند انس کار مى کند و اعمالى انجام مى دهد. و باز در قرآن کریم آمده است که : سلیمان علیه السلام - به جن تسلط داشته و جن براى او کار مى کرده است و کاخها، تمثالها و کاسه هایى به بزرگى حوض و دیگهاى بزرگ مى ساخته اند:
(( و من الجن من یعمل بین یدیه باذن ربه ... یعلمون له ما یشاء من محاریب و تماثیل و جفان کالجواب و قدور راسیات اعملوا ال داود شکرا )) (۲۳۵).
یعنى : (و برخى از دیوان به اذن پروردگار در حضورش به خدمت پرداخته اند... آن دیوان براى او هر چه مى خواست از کاخ و عمارات و معابد عالى و ظروف بزرگ مانند حوضها و نقوش و مثالها و دیگهاى عظیم که بر زمین کار گذاشته بودى ، همه را مى ساختند. اینک اى آل داوود! شکر و ستایش خدا بجاى آرید).
و در سوره انبیاء آمده است که شیاطین براى حضرت سلیمان غواصى مى کردند و کارهاى دیگرى نیز انجام مى دادند (( و من الشیاطین من یغوصون له و یعملون عملا دون ذلک و کنا لهم حافظین )) (۲۳۶).
یعنى : (و نیز برخى از دیوان را مسخر سلیمان کردیم که به دریا غواصى کنند (و براى او لؤ لؤ و مرجان و دیگر جواهرات بیاورند) و یا به کار دیگر او بپردازند و ما نگهبان دیوان براى حفظ ملک سلیمان بودیم ).
و در سوره ص آمده است که جن براى حضرت سلیمان بنایى و غواصى مى کردند. و گروهى نیز در زنجیر و حبس بودند: (( فسخرنا له الریح تجرى بامره رخاء حیث اصاب و الشیاطین کل بناء و غواص و اخرین مقربین فى الاصفاد )) (۲۳۷).
یعنى : (ما هم باد را مسخر فرمان او کردیم تا به امرش هر جا بخواهد به آرامى روان شود. و دیوان و شیاطین را هم که بناهاى عالى مى ساختند و از دریا جواهر گرانبها مى آوردند نیز مسخر او کردیم . و دیگران از شیاطین را ( که در پى اخلال مردم بودند) به دست او در غل و زنجیر کشیدیم ).
و در سوره نمل ، لشگرکشى حضرت سلیمان به مملکت (سباء) نقل شده است و در آنجا آمده که : عده اى از جن جزء لشکریان سلیمان بودند و عفریتى از آنها به سلیمان گفت : من تخت بلقیس را پیش از آنکه از اینجا برخیزى پیش تو مى آورم :
(( و حشر لسلیمان جنوده من الجن و الانس و الطیر فهم یوزعون ... قال عفریت من الجن انا اتیک به قبل ان تقوم من مقامک )) (۲۳۸).
یعنى : (و سپاهیان سلیمان از گروه جن و انس و مرغان ، تحت فرمان رؤ ساى خود، در رکابش حاضر آمدند... از آن میان عفریت جن گفت : من چنان برآوردن تخت او قادر و امینم که پیش از آنکه تو از جایگاه (قضاوت ) خود برخیزى ، آن را به حضور آورم ).
در تبیین این آیات ، ناچاریم که بگوییم : آنها مجسم و ممثل شده و کار مى کرده اند. و نیز در زندان ماندن آنها نیز همین گونه بوده است . و الا اگر آنها در حال و شکل واقعى خودشان بوده اند چگونه مى شود اینها را توجیه نمود، مگر اینکه ثابت شود که مردم چیزى نمى دیدند ولى این را مى دیدند که اشیاء جابجا مى شود و از آن مى فهمیدند که جن آن کار را مى کند. و هیچ کسى نیست که جن مانند فرشته مى تواند ممثل و مجسم شود. و در تعریف جن گفته اند: (( یتشکل باشکال مختلفه حتى الکلب و الخنزیر)) .
۱۱- در سوره جن آمده است : (( و انه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن )) (۲۳۹).
یعنى : (مردانى از انس به مردانى از جن پناه مى بردند).
از لفظ (برجال من الجن ) مى توان فهمید که آنها زنان و مردانى دارند. والله العالم .
۱۲- قرآن مجید مى فرماید: یک وقت جن از رفتن به آسمان ممنوع شده اند. و به جاهائى که قبلا مى رفتند، نمى توانسته اند بروند. در سوره جن از قول خودشان چنین نقل شده است :
(( و انا لمسنا السماء فوجدناها ملئت حرسا شدیدا و شهبا و انا کنا نقعد منها مقاعد للسمع فمن یستمع الان یجدله شهابا رصدا و انا لا ندرى اشرار ید بمن فى الارض ام اراد بهم ربهم رشدا )) (۲۴۰).
یعنى : (ما آسمان را لمس کردیم ، دیدیم که با نگهبانان قوى و شهابا پر شده است . و ما در محلهاى نشستن از آسمان براى استراق سمع مى نشستیم . الآن هر که گوش بدهد مى بیند که شهابى در کمین اوست . نمى دانیم آیا شرى براى اهل زمین اراده شده و یا خدایشان براى آنها هدایت و کمالى اراده فرموده است (و این ممنوع بودن علامت کدام یکى است ؟) ).
آیات شریفه از لحاظ مصداق خارجى ، بسیار متشابه و ذواحتمالات است . ولى صریح است که در این ممنوعیتى براى آنها پیش آمده و نتوانسته اند مانند سابق ، بالا بروند. در روایات اهل بیت علیهم السلام - آمده که این جریان در موقع ولادت حضرت رسول الله - صلى الله علیه و آله - بوده است . و از اهل سنت آن را در هنگام بعثت آن حضرت ، گفته اند. در مجمع البیان ذیل آیه هجده از سوره حجر، از این عباس و در سوره جن از بلخى نقل شده است .
در تفسیر صافى از حضرت صادق - صلوات الله علیه - نقل شده است که : این ممنوعیت براى آن بود که در زمین چیزى مانند وحى ، از خبر آسمان نباشد و آنچه از جانب خدا آمده ملتبس نگردد:
(( عن الصادق علیه السلام ... قال :... و انما منعت لئلا یقع فى الارض سبب یشا کل الوحى من خبر السماء و یلبس على اهل الارض ... )) .
یعنى : (اگر آنها باز به آنجاها راه داشتند، چیزهاى راست و درستى به زمین مى آوردند و آن را به اولیاى خود مى گفتند و (این هنگام آن چیز) آمیخته با وحى مى شد و بر اهل زمین مشتبه مى گردید).
و لذا خداوند متعال در جاى دیگر مى فرماید: (( لایسمعون الى الملاء الاعلى و یقذفون من کل جانب دحورا و لهم غذاب واصب )) (۲۴۱).
یعنى : (شیاطین هیچ از وحى و سخنان فرشتگان عالم بالا را نشنوند و از هر طرف به قهر، رانده شوند. هم به قهر برانندشان و هم به عذاب دائم قیامت گرفتار شوند).
و در سوره شعراء - شاید صریحتر از جاهاى دیگر - آمده است که : (( و ما تنزلت به الشیاطین و ما ینبغى لهم و ما یستطیعون انهم عن السمع لمعزولون )) (۲۴۲) که مى گوید آنها از شنیدن (ملاء اعلى ) منع شده اند. و در اینجا اهمیت روایت امام صادق - علیه السلام کاملا معلوم مى شود. براى تکمیل مطلب ، رجوع شود به قاموس قرآن در بحث پیرامون (جن ).
کتاب آسمانی ما قرآن سراسر معجزه است . معجزه ای که کهنه نمی شود و هر چه می گذرد شگفتی ها و رازهای دیگری را نمایان می سازد . حروف مقطعه قرآن در ابتدای سوره از شگفتی های این کتاب آسمانی به شمار می رود و منشاء بحث ها و بررسی های زیادی بوده است . برخی گفته اند از نامهای خداوند هستند . بعضی هم می گویند « اسم اعظم » پروردگار را ارائه می دهند .
گروهی در مورد آیه ی شریفه « الم ذلک الکتاب لاریب فیه » می گویند بدین معنی است که : ما به وسیله همین حروف کتابی را که در آن هیچ شک و تردیدی نیست حفظ و حمایت کردیم و این حروف در دسترس هم هست قرآن کسی که ادعا می کند می تواند شبیه آن را بیاورد به مبارزه می طلبیم . و بالاخره بسیاری دیگر می گویند : الله اعلم .
اما با ظهور کامپیوتر ، زمنیه برای تحقیق بیشتر بر روی قرآن باز شد ، چند سال پیش ، یک محقق مصری به نام « رشاد خلیفه » به نتایج جالبی رسید . رشاد خلیفه به وسیله شمارش دریافت که آغاز هر سوره با حروفی مشخص است که این حروف در مقابل حروف دیگر به نسبت بیشتی در آن سوره تکرار شده اند و به کار رفته اند . بدین ترتیب می بینم که حروف ق در یک سوره بیشتر از دیگر حروف تکرار شده و تعداد به کار رفتن آن در آن سوره بیشترین نسبت را در قرآن مجید دارد . همین طور ا ل م در سوره ی بقره و از سویی تعداد همین حروف نیز به ترتیب سیر نزولی دارند . یعنی به ترتیب الف و بعد لام و بعد میم بیش از بقیه به کار رفته اند . به تعداد هر یک توجه کنید :
الف : 4592 بار ---------- ل : 3204 بار ---------- م : 2195 بار
الف : 2578 بار ----------- ل : 1885 بار ---------- م : 1251 بار
یا در سوره ی عنکبوت باز هم این سیر نزولی میان سه حرف را می بینیم :
الف : 784 بار ------------ ل : 554 بار ------------ م : 344 بار
و یا در سوره های مبارکه ی روم و رعد نیز بدین ترتیب .
همان طور که دیدیم در همه ی موارد ، این حروف بیش از ... ا ل م آغاز گشته اند . نیز در میان سوره های دیگری که در مدینه نازل شده اند از نظر محاسباتی به میزانی بیشتر از سوره های دیگر مکی موجود در قرآن هستند .
جالب این که ، سورهایی که با ا ل ر آغاز شده اند ، یعنی سوره های « ابراهیم ، یونس ، هود ، یوسف و حجر » که چهارتای آنها به صورت متوالی نازل شده اند و وقتی به هم اضافه شوند نسبت به تکرار سه حرف ا ل ر در آنها در مقایسه با همه سوره های مکی ذکر شده در قرآن مجید بیشتر است .
اطلاعات جمع آوری شده در مورد سوره اعراف هم به همین نتیچه رسیده است ، یعنی ا ل م ص بیشتر از سایر حروف در این سوره آمده اند .
ولی جالب تر این که در سوره « یس » این موضوع به صورت عکس به خود گرفته ، زیرا ترتیب حروف برعکس شده است . در این سوره بر خلاف سایر سوره ها حرف ی که به حساب ابجد پس از س قرار دارد قبل از آن آمده ( در حالی که در سایر سوره ها ، ترتیب ابجد رعایت شده بود ) و شاید به همین جهت تکرار حروف ی و س در این سوره کمتر از دیگر سوره های مکی و مدنی است .
رشاد خلیفه در مورد نقش عدد 19 در قرآن به نتایج خاصی رسیده است . وی می گوید خداوند با این عدد بر کفار برهان می آورد ؛ آنهایی که می گویند قرآن ساخته ی دست بشر است ( آیات 18 تا 26 سوره مدثر ) : « اوست که فکر و اندیشه بدی کرد پس خدایش بکشد که چقدر اندیشه غلطی کرد باز هم خدایش بکشد که چه فکر خطایی نمود . باز اندیشه کرد ، پس روی ترش نمود و چهره در هم کشید . انگار روی از اسلام و قرآن گردانید و تکبر آغاز کرد و گفت که این سحر و پیمان سحر انگیزی هیچ نیست . این آیات جز گفتار بشری بیش نیست . ما این منکر و مکذب قرآن را به آتش دوزخ افکندیم . تو چه دانی که سختی و عذاب دوزخ تا چه حد است . شراره آن هیچ باقی نگذارد و همه را بسوزاند . آن آتش بر آدمیان در نهد . بر آن آتش نوزده تن موکلند . ماخازنان دوزخ را غیر از فرشتگان عذاب ، قرار ندادیم و تعداد آنها را جز برای گمراهی و محنت کفار نوزده نگردانیدیم و اهل کتاب هم یقیین کنند و بر آن یقیین مومنان بیفزایند . »
رشاد خلیفه در تفسیر این معما ها می گوید : بسم الله الرحمن الرحیم از 19 حرف تشکیل شده است و هر یک از کلمات آن نیز نوزده بار یا مضربی از 19 تکرار شده است . مثلا ً : اسم 19 بار ، الله 142*19=2698 بار ، الرحمن 3*19 = 57 بار ، الرحیم 6*19= 114 بار . و از طرف دیگر ، تمامی حروف مقطعه در اوایل سوره آمده اند و به اندازه مضربی از عدد نوزده در قرآن تکرار شده اند : حرف ق در سوره ق 3-19=57 بار ، حرف کهیعص در سوره مریم 42*19=798 بار ، حرف ن در سوره القلم 7-19=133 بار ، دو حرف ی و س در سوره یس 15*19=285 بار ، دو حرف ح و م 114*19=2166 بار . در همه ی سوره هایی که با آنها شروع می شدند : حروف ع س ق در سوره شورا 11*19=209 بار ، حروف الف لام میم در سوره رعد 19*79=1501 بار و ...
همچنین ، آیه « حسبی ا ... و نعم الوکیل » از 19 حروف تشکیل شده است . یا « لا حول ولا قوت الا باا... » ، 19 حرف دارد . و هم آیاتی که مومنان برای دفع شر و در امان ماند از بدی به کار می برند .
آیا همه ی اینها تصافی است ؟ آیا قوانین ، احتمال وجود این همه تصادفات منظم و پی در پی را نفی نمی کند ؟ آیا جز این است که اینها ترتیب خاصی و با نظم و قدرتی فرای قدرت بشری ترتیب داده شده اند ؟ هیچ نویسنده ای نمی تواند با خود این قرار را بگذارد که مثلا ً من فلان حرف را در نوشته هایم الزاما ً این قدر تکرار کنم و یا مجموع حروف جمله ای را طوری تنظیم کنم که 19 حرف بشود .
از طرف دیگر برخی آیات از وسط سوره بر پیامبر نازل می شدند و یا به تدریج بود که یک سوره بر پیامبر نازل می شد و شاید هم تکمیل آن مدتی به طول می انجامید و پیامبر ( ص ) از ابتدا و انتهای سوره هم اطلاعی نداشتند .
اطلاعات جمع آوری شده همچنین نشان داده است که در میان برخی کلمات متضاد هم تساوی عددی وجود دارد :
حیات 145 بار --------- ممات 145 بار
دنیا 115 بار ----------- آخرت 115 بار
ملائکه 88 بار --------- شیطان 88 بار
حر ( گرما ) 4 بار --------- برد ( سرما ) 4 بار
آیا اینها هم تصادفی است ؟ کتابی که هم از لحاظ معنا بی همتاست و هم از لحاظ لفظ و هم عجایب آن تمامی ندارد چگونه می تواند جای انکار باقی بگذارد ؟ کتابی که هر چه می گذرد باز هم جای حرف و بحث باقی دارد و همان طور که پیامبر اکرم ( ص ) فرموده اند « انه کتاب لا تنقضی عجائبه » . که آنچه ذکر شد نیز ذره ای از دریای بیکران شگفتی های قرآن است . همان طور که پروردگار نیز فرمونده اند « ا... الذی انزل الکتاب بالحق و المیزان - - - سوره شورا ، آیه 17 »
و این کدام میزان است ؟ این همان میزانی است که همه چیز ، حتی یک مو را به سنجش می گیرد و فرو گذار نمی کند .
مساله امید در قرآن در بالاترین سطح ممکن ، روزنه ای برای تبدیل وضعیت از "گنه کار" به " بخشیده شده "و تبدیل از کسی که قرار است در دوزخ مجازات شود به کسی که رحمت خدا شامل حالش می شود ،مطرح شده است.
مسئله امید در فرهنگ اسلامی اهمیت زیادی دارد و قرآن برای تشویق انسان به کارهای شایسته تاکید زیادی بر امید کرده است.آنچه در این باره در قرآن مطرح شده عمدتا بر روی امید به رحمت و بخشش خداوند متمرکز است. مساله امید در قرآن در بالاترین سطح ممکن ، روزنه ای برای تبدیل وضعیت از "گنه کار" به " بخشیده شده "و تبدیل از کسی که قرار است در دوزخ مجازات شود به کسی که رحمت خدا شامل حالش می شود ،مطرح شده است.
در تفسیر فرات از بشربن شریح نقل شده که می گوید:روزی از امام باقر (ع) پرسیدم:"امید بخش ترین آیه قرآن کدام آیه است؟"
حضرت فرمود:"اطرافیان شما در این باره چه نظری دارند؟"
گفتم:"آنها معتقدند آیه «قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمت الله» (ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف کرده اید از رحمت خدا نا امید نباشید) امیدوار کننده ترین آیه قرآن است."
حضرت فرمود :"اما ما اهل بیت چنین نظری نداریم."
پرسیدم:"پس نظر شما در این مورد چیست؟"
فرمودند:"آیه «ولسوف یعطیک ربک فترضی» (و پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی) امید بخش ترین آیه قرآن است و منظور از آن شفاعت است."
سپس ادامه دادند:"یکی از دلایل ترجیح این آیه این است که در آیه مورد نظر شما شرط برخورداری از آن رحمت واسعه ،توبه و تسلیم و عمل نیک اعلام شده است اما در آیه مربوط به شفاعت ، هیچ قید و شرطی جز رضایت پیامبر مهربانی و رحمت وجود ندارد."
فضائل ابوبكر در قرآن؟!!
مناظره شيخ مفيد با عمر بن خطاب
در قرآن در آیه 40، سوره توبه میخوانیم:
« الاّ تَنْصُروُهُ فَقَدْ نَصَرهُ اللّهُ اِذْ اَخْرَجَهُ الَّذینَ كَفَروُا ثانِیَ اثْنَیْنِ اْذْ هُما فی الْغارِ اِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لاتَحْزَنْ اِنَّ اللّهَ مَعَنا فَاَنْزَلَ اللّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ اَیَّدَهُ بِجُنُود لَمْ تَرَوْها ...:
اگر پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ را یاری نكنید، خداوند او را یاری خواهد كرد (همان گونه كه در سختترین ساعات، او را تنها نگذارد) آن هنگام كه (در جریان هجرت) كافران او را (از مكّه) بیرون كردند، در حالی كه دوّمین نفر بود (و یك نفر همراه او بیش نبود) درآن هنگام كه آن دو، در غار بودند، و او به همسفر خود میگفت: غم مخور، خدا با ما است، در این موقع خداوند آرامش خود را بر او (پیامبر) فرستاد، و با لشگرهائی كه آنها را نمیدیدند او را تقویت نمود».
علمای اهل تسنّن،این آیه را كه از دلائل معروف فضائل ابوبكر میدانند،و ابوبكر را به عنوان «یار غار» خوانده، و برای تأیید خلافت او به آن تكیه مینمایند، و شعرای آنها با یادآوری همین عنوان، او را میستایند، مثلاً سعدی میگوید:
ای یار غار سیّد و صدّیق و راهبر
مجموعه فضائل و گنجینه صفا
مردان قدم به صحبت یاران نهادهاند
لیكن نه همچنان كه تو در كام اژدها[1]
اكنون با توجّه به مطلب فوق به مناظره زیر كه از شیخ مفید (ره) نقل شده توجّه كنید:
علّامه طبرسی در كتاب احتجاج و كراجكی در كنزالفوائد، از شیخ ابوعلی حسنبنمحمّدرِقّی،نقل میكنند كه شیخ مفید (ره) فرمود: شبی در خواب دیدم گویا به راهی میروم، ناگاه چشمم به جمعیّتی افتاد كه به گرد مردی حلقه زده بودند، و آن مرد برای آنها قصّه میگفت، پرسیدم آن مرد كیست؟، گفتند: «عمربن خطّاب» است.
من نزد عمر رفتم دیدم مردی با او سخن میگوید، ولی من سخن آنها را نمیفهمیدم، سخنانش را قطع كرده و به عمر گفتم: بگو دلیل بر برتری ابوبكر، در آیه غار (ثانی اثنین اذهما فی الغار ...) چیست؟
عمر گفت: شش نكتهای كه در این آیه وجود دارد بیانگر فضیلت ابوبكر است.
آنگاه آن شش نكته را چنین برشمرد:
1ـ خداوند در قرآن (آیه 40 توبه) از پیامبر ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ یاد كرده، و ابوبكر را دوّمین نفر قرار داده است (ثانِیَ اثْنَیْن).
2ـ خداوند در آیه فوق، آن دو (پیامبر و ابوبكر) را در كنار هم، در یك مكان یاد كرده، و این بیانگر پیوند آن دو است (اِذْ هُما فِی الْغارِ).
3ـ خداوند در آیه مذكور، ابوبكر را به عنوان صاحب (رفیق) پیامبر ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ یاد نموده كه حاكی از درجه بالای ابوبكر است (اِذْ یقول لِصاحِبِهِ)
4ـ خداوند از مهربانی پیامبر ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ به ابوبكر خبر داده، آنجا كه طبق آیه مذكور، پیامبر به ابوبكر میگوید وَ لا تَحْزَنْ: «غمگین نباش».
5ـ پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ به ابوبكر خبر داده كه خداوند یاور هر دو ما به طور مساوی، و مدافع ما است (اِنَّ اللّهَ مَعَنا).
6ـ خداوند در این آیه از نازل شدن سكینه و آرامش به ابوبكر خبر دادهاست، زیرا پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ همیشه دارای آرامش بود و نیازی به فرود آمدن آرامش نداشت (فَاَنْزَلَ اللّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیْهِ).
این شش نكته از آیه مذكور، بیانگر برتری ابوبكر است، كه برای تو و دیگران قدرت بر ردّ آن نیست.
شیخ مفید (ره) میگوید: من به او گفتم: براستی حقّ رفاقت با ابوبكر را ادا كردی، ولی من به یاری خدا به همه آن شش نكته پاسخ میدهم، مانند باد تندی كه در روز طوفانی، خاكستری را میپراكند، و آن این است:
1ـ دومّین نفر قراردادن ابوبكر دلیل فضیلت او نیست زیرا مؤمن با مؤمن، و همچنین مؤمن با كافر، در یكجا قرار میگیرند، وقتی كه انسان بخواهد یكی از آنها را ذكر كند میگوید دوّمین آن دو (ثانی اثنین).
2ـ ذكر پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ و ابوبكر در كنار هم، نیز دلالتی بر فضیلت ابوبكر ندارد، زیراـ چنانكه در دلیل نخست گفتیم ـ در یكجا جمع شدن، دلیل بر خوبی نیست، چه بسا مؤمن و كافر در یكجا جمع میشوند، چنانكه در مسجد پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ كه شرافتش از غار ثور بیشتر است، مؤمن و منافق و ...میآمدند و در آنجا كنار هم اجتماع میكردند، از این رو در قرآن (آیه 36 و 37 معارج) میخوانیم:
«فَمالِ الَّذِینَّ كَفَروُا قِبَلَكَ مُهْطِعِینَ ـ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزِینَ: این كافران را چه میشود كه با سرعت نزد تو میآیند، از راست و چپ، گروه گروه».
و همچنین در كشتی نوحـ علیه السّلام ـ، هم پیغمبر بود و هم شیطان و حیوانات، پس اجتماع در یك مكان، دلیل فضیلت نیست.
3ـ امّا در مورد مصاحبت، این نیز دلیل فضیلت نیست، زیرا مصاحب به معنی همراه است، و چه بسا كافر با مؤمنی همراه باشد، چنانكه خداوند در قرآن میفرماید:
«قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ اَكَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ...: دوست (باایمان) او (ثروتمند مغرور و بیایمان) كه با او به گفتگو پرداخته بود، گفت: آیا به خدائی كه تو را از خاك آفریده كافر شدی» (كهف ـ 37)... .
4ـ امّا اینكه پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ فرمود: «لاتَحْزَنْ» (محزون مباش) این دلیل خطای ابوبكر است نه دلیل فضیلت او، زیرا حزن ابوبكر، یا اطاعت بود یا گناه، اگر اطاعت بود، پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ از آن نهی نمیكرد، پس گناه، بود كه پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ فرمود: «اِنَّ اللّه مَعَنا» (خدا با ماست) دلیل آن نیست كه منظور هر دو باشند، بلكه منظور شخص پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ به تنهائی میباشد، و پیامبر از خودش تعبیر به جمع میكند، چنانكه خداوند در قرآن از خود با لفظ جمع یاد كرده و میفرماید:
«اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»: «ما ذكر (قرآن) را فروفرستادیم، و ما قطعاً آن را نگهبانیم» (حجرـ9).
6ـ امّا اینكه گفتی سكینه و آرامش بر ابوبكر نازل شده، با ظاهر سیاق آیه، مخالف است، زیرا سكینه بر آن كس نازل شد كه طبق قسمت آخر آیه، لشكر نامرئی خدا به یاری او شتافت، كه پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ باشد، اگر بخواهی بگوئی هر دو (سكینه و یاری لشكر نامرئی) برای ابوبكر بود، باید پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ را در اینجا از نبوّت خارج سازی، پس سكینه بر پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ فرود آمد، زیرا او در این مورد (در غار) تنها كسی بود كه شایستگی آرامش داشت، ولی در قرآن در مورد دیگر كه هر دو آمده است،چنانكه در قرآن (آیه 26 فتح) میخوانیم:
«فَاَنْزَل اللّهُ سَكِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤمِنِینَ»: «خداوند آرامش خود را بر رسولش و بر مؤمنان فرو فرستاد».
بنابراین اگر به این جمله (آیه غار) برای رفیقت استدلال نكنی بهتر است.
شیخ مفید گوید: او (عمر) دیگر نتوانست، پاسخ مرا بدهد، و مردم از دورش پراكنده شدند، و من از خواب بیدار شدم.[2]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. بوستان سعدی، آغاز قصائد فارسی.
[2]. احتجاج طبرسی، ج 2، ص 326 تا 329.

