کتاب آسمانی ما قرآن سراسر معجزه است . معجزه ای که کهنه نمی شود و هر چه می گذرد شگفتی ها و رازهای دیگری را نمایان می سازد . حروف مقطعه قرآن در ابتدای سوره از شگفتی های این کتاب آسمانی به شمار می رود و منشاء بحث ها و بررسی های زیادی بوده است . برخی گفته اند از نامهای خداوند هستند . بعضی هم می گویند « اسم اعظم » پروردگار را ارائه می دهند .
گروهی در مورد آیه ی شریفه « الم ذلک الکتاب لاریب فیه » می گویند بدین معنی است که : ما به وسیله همین حروف کتابی را که در آن هیچ شک و تردیدی نیست حفظ و حمایت کردیم و این حروف در دسترس هم هست قرآن کسی که ادعا می کند می تواند شبیه آن را بیاورد به مبارزه می طلبیم . و بالاخره بسیاری دیگر می گویند : الله اعلم .
اما با ظهور کامپیوتر ، زمنیه برای تحقیق بیشتر بر روی قرآن باز شد ، چند سال پیش ، یک محقق مصری به نام « رشاد خلیفه » به نتایج جالبی رسید . رشاد خلیفه به وسیله شمارش دریافت که آغاز هر سوره با حروفی مشخص است که این حروف در مقابل حروف دیگر به نسبت بیشتی در آن سوره تکرار شده اند و به کار رفته اند . بدین ترتیب می بینم که حروف ق در یک سوره بیشتر از دیگر حروف تکرار شده و تعداد به کار رفتن آن در آن سوره بیشترین نسبت را در قرآن مجید دارد . همین طور ا ل م در سوره ی بقره و از سویی تعداد همین حروف نیز به ترتیب سیر نزولی دارند . یعنی به ترتیب الف و بعد لام و بعد میم بیش از بقیه به کار رفته اند . به تعداد هر یک توجه کنید :
الف : 4592 بار ---------- ل : 3204 بار ---------- م : 2195 بار
الف : 2578 بار ----------- ل : 1885 بار ---------- م : 1251 بار
یا در سوره ی عنکبوت باز هم این سیر نزولی میان سه حرف را می بینیم :
الف : 784 بار ------------ ل : 554 بار ------------ م : 344 بار
و یا در سوره های مبارکه ی روم و رعد نیز بدین ترتیب .
همان طور که دیدیم در همه ی موارد ، این حروف بیش از ... ا ل م آغاز گشته اند . نیز در میان سوره های دیگری که در مدینه نازل شده اند از نظر محاسباتی به میزانی بیشتر از سوره های دیگر مکی موجود در قرآن هستند .
جالب این که ، سورهایی که با ا ل ر آغاز شده اند ، یعنی سوره های « ابراهیم ، یونس ، هود ، یوسف و حجر » که چهارتای آنها به صورت متوالی نازل شده اند و وقتی به هم اضافه شوند نسبت به تکرار سه حرف ا ل ر در آنها در مقایسه با همه سوره های مکی ذکر شده در قرآن مجید بیشتر است .
اطلاعات جمع آوری شده در مورد سوره اعراف هم به همین نتیچه رسیده است ، یعنی ا ل م ص بیشتر از سایر حروف در این سوره آمده اند .
ولی جالب تر این که در سوره « یس » این موضوع به صورت عکس به خود گرفته ، زیرا ترتیب حروف برعکس شده است . در این سوره بر خلاف سایر سوره ها حرف ی که به حساب ابجد پس از س قرار دارد قبل از آن آمده ( در حالی که در سایر سوره ها ، ترتیب ابجد رعایت شده بود ) و شاید به همین جهت تکرار حروف ی و س در این سوره کمتر از دیگر سوره های مکی و مدنی است .
رشاد خلیفه در مورد نقش عدد 19 در قرآن به نتایج خاصی رسیده است . وی می گوید خداوند با این عدد بر کفار برهان می آورد ؛ آنهایی که می گویند قرآن ساخته ی دست بشر است ( آیات 18 تا 26 سوره مدثر ) : « اوست که فکر و اندیشه بدی کرد پس خدایش بکشد که چقدر اندیشه غلطی کرد باز هم خدایش بکشد که چه فکر خطایی نمود . باز اندیشه کرد ، پس روی ترش نمود و چهره در هم کشید . انگار روی از اسلام و قرآن گردانید و تکبر آغاز کرد و گفت که این سحر و پیمان سحر انگیزی هیچ نیست . این آیات جز گفتار بشری بیش نیست . ما این منکر و مکذب قرآن را به آتش دوزخ افکندیم . تو چه دانی که سختی و عذاب دوزخ تا چه حد است . شراره آن هیچ باقی نگذارد و همه را بسوزاند . آن آتش بر آدمیان در نهد . بر آن آتش نوزده تن موکلند . ماخازنان دوزخ را غیر از فرشتگان عذاب ، قرار ندادیم و تعداد آنها را جز برای گمراهی و محنت کفار نوزده نگردانیدیم و اهل کتاب هم یقیین کنند و بر آن یقیین مومنان بیفزایند . »
رشاد خلیفه در تفسیر این معما ها می گوید : بسم الله الرحمن الرحیم از 19 حرف تشکیل شده است و هر یک از کلمات آن نیز نوزده بار یا مضربی از 19 تکرار شده است . مثلا ً : اسم 19 بار ، الله 142*19=2698 بار ، الرحمن 3*19 = 57 بار ، الرحیم 6*19= 114 بار . و از طرف دیگر ، تمامی حروف مقطعه در اوایل سوره آمده اند و به اندازه مضربی از عدد نوزده در قرآن تکرار شده اند : حرف ق در سوره ق 3-19=57 بار ، حرف کهیعص در سوره مریم 42*19=798 بار ، حرف ن در سوره القلم 7-19=133 بار ، دو حرف ی و س در سوره یس 15*19=285 بار ، دو حرف ح و م 114*19=2166 بار . در همه ی سوره هایی که با آنها شروع می شدند : حروف ع س ق در سوره شورا 11*19=209 بار ، حروف الف لام میم در سوره رعد 19*79=1501 بار و ...
همچنین ، آیه « حسبی ا ... و نعم الوکیل » از 19 حروف تشکیل شده است . یا « لا حول ولا قوت الا باا... » ، 19 حرف دارد . و هم آیاتی که مومنان برای دفع شر و در امان ماند از بدی به کار می برند .
آیا همه ی اینها تصافی است ؟ آیا قوانین ، احتمال وجود این همه تصادفات منظم و پی در پی را نفی نمی کند ؟ آیا جز این است که اینها ترتیب خاصی و با نظم و قدرتی فرای قدرت بشری ترتیب داده شده اند ؟ هیچ نویسنده ای نمی تواند با خود این قرار را بگذارد که مثلا ً من فلان حرف را در نوشته هایم الزاما ً این قدر تکرار کنم و یا مجموع حروف جمله ای را طوری تنظیم کنم که 19 حرف بشود .
از طرف دیگر برخی آیات از وسط سوره بر پیامبر نازل می شدند و یا به تدریج بود که یک سوره بر پیامبر نازل می شد و شاید هم تکمیل آن مدتی به طول می انجامید و پیامبر ( ص ) از ابتدا و انتهای سوره هم اطلاعی نداشتند .
اطلاعات جمع آوری شده همچنین نشان داده است که در میان برخی کلمات متضاد هم تساوی عددی وجود دارد :
حیات 145 بار --------- ممات 145 بار
دنیا 115 بار ----------- آخرت 115 بار
ملائکه 88 بار --------- شیطان 88 بار
حر ( گرما ) 4 بار --------- برد ( سرما ) 4 بار
آیا اینها هم تصادفی است ؟ کتابی که هم از لحاظ معنا بی همتاست و هم از لحاظ لفظ و هم عجایب آن تمامی ندارد چگونه می تواند جای انکار باقی بگذارد ؟ کتابی که هر چه می گذرد باز هم جای حرف و بحث باقی دارد و همان طور که پیامبر اکرم ( ص ) فرموده اند « انه کتاب لا تنقضی عجائبه » . که آنچه ذکر شد نیز ذره ای از دریای بیکران شگفتی های قرآن است . همان طور که پروردگار نیز فرمونده اند « ا... الذی انزل الکتاب بالحق و المیزان - - - سوره شورا ، آیه 17 »
و این کدام میزان است ؟ این همان میزانی است که همه چیز ، حتی یک مو را به سنجش می گیرد و فرو گذار نمی کند .

برکت ، خیری است که متناسب با ظرفیت و کارکرد هر پدیده ای ، در آن نهاده می شود . مثلاً برکت در نسل ، به فراوانی فرزندان است . برکت در وقت نیز به این است که گستردگی کارهای انسانی در زمانی خاص ، بیشتر از کار کسانی مانند او، در همان مقدار از زمان باشد.1
برکت در یک چیز، به اعتبارهای گوناگون نیز متفاوت است.مثلاً برکت در نسل به اعتبار کمّی ، به معنای فراوانی فرزندان است ، ولی به اعتبار کیفی ، به معنای گستردگی معنوی در نسل است .2
خیری که در برکت وجود دارد ، سرانجام به خیر معنوی می انجامد؛ یعنی ممکن است خیر، معنوی باشد، مثل خیر و برکت در دین و تقرب به خدا؛ و ممکن است مادی باشد ، مثل فراوانی مال و فراوانی فرزندان که باز هم معنویت را افزون کند .3
واژه « برکت » به صورت مفرد در قرآن نیامده است و کلمه « برکات » در سه آیه از قرآن آمده است 4 که این می تواند نشانی از فراوانی برکت خداوند باشد .5
انحصار برکت به خداوند
در قرآن هر جا سخن از برکت به میان آمده، به خداوندش نسبت داده شده است که این می تواند دلیل بر منحصر بودن خداوند متعالی در توانایی ایجاد برکت باشد . به عبارت دیگر، قرآن کریم برکت را در ذات خداوند می داند و بس .6
الف) افراد با برکت
1- پیامبران
خداوند در قرآن کریم ، حضرت نوح7 ، حضرت ابراهیم 8 و خاندانش 9 ، حضرت موسی 10، حضرت عیسی 11، و حضرت یعقوب12، را بهره مند از برکت الهی دانسته است . همچنین ، پیامبر اعظم(ص) را دارای « کوثر» به معنای خیر کثیر می داند و می فرماید :« إِنّا اعطَیناکَ الکَوثَرَ »13 که مفسران ، کوثر را به معنای خیر فراوان دانسته اند که همان برکت حضرت فاطمه(س) مصداق خیر فراوان است .14
2- معصومان(ع)
امام صادق(ع) می فرماید:« از برکت وجود ما، درختان بارور گردند و میوه ها برسند و نهرها جاری شوند و از برکت ما باران از آسمان ببارد و گیاه از زمین بروید ».15
3- مؤمنان و صاحبان حکمت
در سوره نوح که سخن از برکات خداوند بر حضرت نوح(ع) است ، برکات خداوند بر امت های همراه نوح و امت های دیگری که در آینده از نعمت خداوند بهره مند می شوند بازگو شده است .16 مفسران ، تعبیر« اُمَمٍ مِّمَّن مَّعَکَ » در آیه 48 سوره هود ، شامل مؤمنان همراه نوح و هر مؤمنی از نسل آنان تا قیامت دانسته اند .
ب) پدیده های بابرکت
1- قرآن
قرآن کریم می فرماید :« و این ، کتاب مبارکی است که ما نازل کردیم . پس ، از آن پیروی و پرهیزکاری کنید ؛ باشد که مورد رحمت قرار گیرید .»
امام صادق(ع) فرمودند که امیر مؤمنان علی(ع) فرمود:« خانه ای که در آن قرآن خوانده و یاد خدای عزوجل در آن شود ، برکتش بسیار گردد و فرشتگان در آن بیایند و شیاطین از آن دور شوند و برای اهل آسمان می درخشد ؛ چنان که ستارگان برای اهل زمین می درخشند؛ و خانه ای که در آن قرآن خوانده نشود و ذکر خدای عزوجل در آن نشود ، برکتش کم گردد و فرشتگان از آن دور شوند و شیاطین در آن حاضر گردند ».17
امام صادق(ع) می فرماید:« از برکت وجود ما، درختان بارور گردند و میوه ها برسند و نهرها جاری شوند و از برکت ما باران از آسمان ببارد و گیاه از زمین بروید »
2- عقل
امام صادق(ع) می فرماید:« خیرو برکت هیچ ثروتی به قدر عقل نیست و پستی و ذلت هیچ فقری به پایه حماقت که فقر عقلی است نمی رسد».18
3- کعبه
قرآن کریم می فرماید: « در حقیقت ، نخستین خانه ای که برای عبادت مردم نهاده شده ، همان است که در مکه است و مبارک ، و برای جهانیان مایه هدایت می باشد ».19
4- اسلام
قرآن کریم می فرماید: « پس چون به آن خانه ها وارد شدید ، به یکدیگرسلام کنید ؛ درودی که نزد خدا مبارک و خوش است ».20
5- نان
امام صادق(ع) می فرماید: « با گذاشتن نان در سفره وتوشه خود ، غذای خود را متبرک ساز .»21
6- کشاورزان
امام صادق(ع) می فرماید: « کشاورزان، گنج های خلقتند ، چیزی پاکیزه می کارند و خداوند بزرگ آن را از زمین برمی آورد و آنان در روز قیامت بهترین مقام را دارند و در نزدیک ترین منزلت قرار می گیرند و مبارکان ، یعنی اهل برکت خوانده می شوند ».22
7- درخت زیتون
قرآن کریم می فرماید:« درخت مبارک زیتون ».23
8- باران
قرآن کریم می فرماید:« و از آسمان آبی پربرکت فرود آوردیم ، پس بدان وسیله باغ ها و دانه های درو کردنی را رویانیدیم ».24
ج) عوامل برکت
- ایمان و تقوا
قرآن کریم می فرماید:« و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند ، قطعاً برکاتی ازآسمان و زمین برایشان می گشودیم ، ولی تکذیب کردند ؛ پس به کیفر دستاوردشان آن ها را گرفتیم ».25
- ولایت علی(ع)
امام باقر(ع) از قول پیغمبر(ص) فرمود:«همانا نسیم رحمت و آسودگی و پیروزی و کمک و کامیابی و برکت و بزرگواری و آمرزش و ایمنی و توانگری و مژده و رضوان و تقرب و یاری و توانایی و امید و دوستی خدای عزوجل، برای کسی که علی را دوست بدارد و اطاعتش کند و از دشمنش بیزاری جوید و به فضیلت او و جانشینانش معترف باشد».26
- سحرخیزی
امام صادق(ع) فرمود:« دوست دارم ببینم مردی را که برای پیدا کردن روزی اش رغبت دارد یا دارای شغلی است و برای یافتن روزی سحر خیز است؛ چه رسول خدا(ص) در حقّشان دعا کرده و از خداوند درخواست کرده است که امت او را که صبح زود به دنبال کسب روزی برمی خیزند، برکت دهد».27
- دعای سحر
حضرت باقر(علیه السّلام) فرمود:« خدای عزوجل از میان بندگان مؤمنش ، آن بنده ای را دوست دارد که بسیار دعا کند. پس بر شما باد به دعا از هنگام سحر تا طلوع آفتاب ؛ زیرا آن هنگامی است که درهای آسمان در آن هنگام بازگردد و روزی ها در آن تقسیم شود و حاجت های بزرگ برآورده گردد ».28
قرآن کریم می فرماید: « پس چون به آن خانه ها وارد شدید ، به یکدیگرسلام کنید ؛ درودی که نزد خدا مبارک و خوش است »
- شکرگزاری
خداوند در قرآن می فرماید:« اگر شکرگزار باشید، بر شما فزونی می دهم».29
- صدقه دادن
امام علی(ع) می فرماید:« هرگاه تهی دست شدید، با صدقه دادن با خدا تجارت کنید»30
- اطاعت و رضایت خدا
امام رضا(ع) فرمود:« خدای عزوجل به یکی از پیغمبران وحی فرمود: هرگاه اطاعت شوم، راضی گردم و چون راضی شوم ، برکت دهم و برکت من بی پایان است، و هرگاه نافرمانی شوم ، خشم گیرم ، لعنت کنم و لعنت من تا هفت پشت برسد».31
- صله رحم
امام علی(ع) فرمود: « صله رحم ، اعمال را پاک کند ، بلا را دور نماید ، اموال را برکت دهد ، مرگ را به تأخیر اندازد ، روزی را وسعت دهد و آدمی را در میان خانواده محبوب سازد؛ پس باید از خدا پروا کرد و صله رحم نمود».32
- پیران سالخورده
رسول اکرم(ص) می فرماید:« وجود پیران سالخورده بین شما، باعث افزایش فیض ربوبی و بسط نعمت های الهی است».33
- خوشرفتاری
پیامبر اعظم(ص) فرمود:« درنرم رفتاری، زیادی وبرکت است و هر که از نرمی محروم شد، از خیر محروم گشت».34
- یاد و سپاس خدا هنگام غذا خوردن
امام علی(ع) می فرماید:« چون نام خدا بر سر خوراک برند و در پایانش سپاس او گویند و دست ها را در پیش و پس آن شویند و خوردنی نیز از حلال بُوَد، برکتش کامل شود ».35
هـ) عوامل محرومیت از برکت
* تکذیب انبیا
قرآن کریم می فرماید :« اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند ، قطعاً برکاتی از آسمان و زمین برایشان می گشودیم ، ولی تکذیب کردند، پس به کیفر دستاوردشان آن ها را گرفتیم ».36
* پرداخت نکردن زکات
حضرت صادق(ع) فرمود:« هرگاه زکات داده نشد، فقر و احتیاج پدیدار گردد ».37
* روی گردانی از یاد خدا
خداوند در قرآن کریم می فرماید:« آن کس که از من روی گرداند، دچار مضیقه و تنگی معیشت خواهد بود».38
* اسراف
امام علی(ع) می فرماید:« تدبیر صحیح با روزی به قدر کفاف، از مال زیاد با اسراف، کفایت بخش تر است ».39
امام صادق(ع) می فرماید: « کشاورزان، گنج های خلقتند ، چیزی پاکیزه می کارند و خداوند بزرگ آن را از زمین برمی آورد و آنان در روز قیامت بهترین مقام را دارند و در نزدیک ترین منزلت قرار می گیرند و مبارکان ، یعنی اهل برکت خوانده می شوند»
* خودنمایی در علم آموزی
پیامبر اکرم(ص) فرمود:«هرکس علم را یاد بگیرد و به آن چه در آن است عمل نکند، خدا او را روز قیامت کور برانگیزاند، و هر کس علم را برای خودنمایی بیاموزد و از آن اراده دنیا کند، خداوند برکتش می دهد و زندگی اش را تنگ می نماید و او را به خودش وامی گذارد و هر کس به خودش واگذاشته شود، نابود گردد ».40
* سرقت ، خیانت ، شرب خمر وعمل خلاف عفت
رسول خدا(ص) فرمود:« چهار چیز است که یکی از آن ها هم اگر در خانه ای پیدا شود، ویرانش کند و به برکت آباد نشود: خیانت، سرقت، شرابخواری و عمل خلاف عفت ».41
* بدزبانی
امام علی(ع) فرمود:«هرکس به برادر مسلمان خود دشنام دهد ، خدا برکت را از روزی اوبردارد ، و او را به خودش واگذارد، و زندگی اش را تباه سازد».42
* گناه
امام صادق(ع) می فرماید: « گناه ، مردم را از روزی محروم می کند».43
نوشته ی : مرضیه کوثری
زهرا اجلال – گروه دین و اندیشه تبیان
پی نوشت ها :
1- تفسیرالمیزان / ج7 / ص280 و 281
2- همان
3- همان
4- اعراف /96 ؛ هود /48 و 73
5- تفسیرالمیزان / ج7 / ص280 و 281
6- مرکز فرهنگ و معارف قرآن / دائرة المعارف قرآن کریم ج5 / ص 486
7- هود:4 /
8- صافات /10و113
9- هود /71و73
10- نمل /7و8
11- مریم / 30و31
12- هود /71و73
13- کوثر / 1
14- التبیان / ج10 / ص 417
15- کلینی / اصول کافی / ترجمه: سید جواد مصطفوی / ص 289
16- انعام / 155
17- اصول کافی / ج4 / ص 414
18- محمد تقی فلسفی/ ج1/ ص 382
19- آل عمران /96
20- نور/61
21- بحارالانوار / ج69 / ص 270
22- حکیمی / الحیاة / ترجمه: احمد آرام / ج5 / ص512
23- نور / 35
24- ق /9
25- اعراف / 96
26- اصول کافی /ج1 / ص300
27- شیخ صدوق / من لایحضره الفقیه / چ1 / ج4 / ص206
28- اصول کافی / ج4 / ص 228
29- ابراهیم /71
30- نهج البلاغه / حکمت258
31- اصول کافی / ج3 / ص 377
32- همان / ص223
33- الحدیث / ج3 / ص 339
34- اصول کافی / ج3 / ص 182
35- محمد باقر مجلسی / بحارالانوار / ج10 / ص 171
36- اعراف / 96
37- اصول کافی / ج4 / ص185
38- طه / 124
39- ابن شعبه حرّانی / تحف العقول / چ1 / ص127
40- سیدعبدالحسین رضایی / کتاب الروضه در مبانی اخلاق / چ2 / ص103
41- آداب معاشرت ترجمه جلد16 بحارالانوار / ج2 / ص 109
42- اصول کافی / ج4 / ص 17
43- همان / ص 81
ادبیات قرآن در مورد لعن بصورت کاملا شفاف و با معرفی دقیق ویژگی ها و صفات ملعونین همراه است .
آیات مربوط به لعن و شرایط ملعونین در قرآن قریب به بیش از چهل آیه می رسد. و لذا لعن یک حقیقت بلاشک در آیین توحیدی اسلام است . لذا ما در این بحث بیشتر به دنبال مصادیق معرفی شده توسط قرآن برای لعن هستیم و
در این نوشتار به مهمترین ها می پردازیم …
۱- در سوره احزاب آیه ۵۷ خداوند می فرماید :
إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِیناً
آنها که خدا و پیامبرش را آزار مىدهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و براى آنها عذاب خوارکنندهاى آماده کرده است.
آزار خدا و پیامبر یکی از مصادیق ملعون شدن است .
به عنوان مثال به تصریح معتبر ترین کتاب حدیثی اهل تسنن یعنی کتاب بخاری ، پیامبر فرمودند :
" فاطمه (سلام الله علیها) پاره تن من است ، هر کس او را بیازارد مرا آزرده و هر کس مرا بیازارد خدا را آزده است ."
در جای دیگری از همین کتاب آمده که "حضرت فاطمه (سلام الله علیها) وفات یافتند در حالیکه بر ابوبکر وعمر غضبناک بودند ."
پس غضب او ، غضب پیامبر و خشم رسول خشم خداست . پس آن دو نفر نیز به جهت آزردن ایشان موجب این آیه گردیده و مورد لعن خداوند می باشند در دنیا و آخرت ؛ و عذاب دردناک برایشان آماده شده است.
در تمام زندگی پیامبر هم ببینید این دو نفر چقدر خود پیامبر را با زخم زبان هایشان و نافرمانی هایشان آزردند و رنج ها دادند !
پس تا اینجا برخی مفاهیم آیه را پی بردیم .
نکته بعدی اینکه در این آیه شریفه فعل "یؤذون" بصورت مضارع آمده یعنی هرکس تا قیامت موجب آزار خدا و پیامبرش می شود، شامل لعن الهی و عذاب خواهد شد . پس تنها به یک برهه خاص زمانی منحصر نمی شود و زمانهای بعد از حیات دنیایی پیامبر را نیز در بر می گیرد مانند حادثه عاشورا که اعظم آزارهای بر وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و اله بود .
ثانیا لعن خداوند، هم در دنیا شامل ایشان است و هم در آخرت . پس کسی تصور نکند که شاید ایشان توبه کرده باشند و خدا بخشوده باشد . خیر ! دوری از رحمت خدا موجب عدم توفیق بر توبه خواهد شد . لذا ملعون ابدی هستند . یعنی نه تنها در دنیا بلکه در آخرت نیز ملعون (دور از رحمت الهی) هستند .
لذا نه توبه کرده اند و نه با این اوصاف سنگین در آیات اجازه و توفیق توبه برای ایشان حاصل شده است .
گناه امتی را تا قیامت به دوش می کشند و سبب انحراف میلیاردها انسان شده اند …
(انتهای آیه) و خداوند عذاب خوار کننده ای برای ایشان آماده کرده است !
نیز آزار خدا و پیامبرش هم در دین و هم در پیروی از رهبران دینی که مودت و اتباع ایشان در قرآن مورد فرمان الهی قرار گرفته است ، می تواند باشد . یعنی آزار امیرالمومنین علیه السلام- که در آیه مباهله ، نفس و جان پیامبر معرفی شده است- همان آزار پیامبر است و آزار پیامبر هم آزار خداست . همچنین است در مورد سایر اهل بیت و ذریه مطهره پیامبر علیهم السلام .
پس با این اوصاف مصادیق لعن بسیار خواهند بود .
اما در مورد اینکه شاید کسی بگوید: " این لعن در آیه مذکور مخصوص خداست و خدا خودش لعن می کند ! ما چرا باید لعن کنیم ؟ "
جواب این سوال هم در آیات زیر آمده است:
۲- (بقره/۱۵۹)
ان الذین یکتمون ما انزلنا من البیانت والهدی من بعده ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون
کسانى که دلایل روشن، و وسیله هدایتى را که نازل کردهایم، بعد از آنکه در کتاب براى مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت مىکند;
و همه لعنکنندگان نیز، آنها را لعن مىکنند;
اولا اینجا علاوه بر خدا ، به همه لعن کنندگان نیز این اذن داده شده و در اینجا مورد تاکید قرار گرفته است که غیر از خدا نیز اجازه لعن دارند .
ثانیا فعل یلعن مضارع است یعنی تا ابد جاری است . یعنی خداوند و نیز لعنت فرستندگان ، همیشه آن افراد مذکور در آیه را لعن می کنند و قطع شدنی نیست . تاقیامت …
اما توضیح آیه اینکه یک گروه از کسانی که مستحق لعن خداوند و همه لعنت کنندگان هستند ، کسانی هستند که حقایق کتاب و بیان (شرح و توضیح کتاب) را کتمان (پوشیده) کرده و جلوی نشر آن را گرفتند .
در کتب تاریخی در بین همه فرق مسلمین مورد اتفاق است که خلفای سه گانه ، جلوی نشر حدیث پیامبر(صلی الله علیه واله) و تفسیر قرآن را گرفتند . پس بدون شک جزو کتمان کنندگان بینات هستند و لذا باز هم ملعون خدا و همه لعن کنندگان .
3- در آیه بعد (بقره / ۱۶۱) می خوانیم:
انّ الّذین کفروا و ماتوا و هم کفّار اولئک علیهم لعنه اللّه و الملائکه و النّاس اجمعین
کسانى که کافر شدند و بر کفر اصرارورزیده و در حال کفر مرده اند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنان خواهد بود.
4- و نیز در ال عمران ۸۶ تا ۸۸
کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ أُولئِکَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعینَ خَالِدِینَ فِیهَا لاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ یُنظَرُونَ
« چگونه خداوند جمعیتى را هدایت مىکند که بعد از ایمان آوردنشان کافر شدند و بعد از اینکه گواهى به حقانیت رسول دادند و پس از آمدن نشانههاى روشن براى آنها؟! و خدا، جمعیت ستمکاران را هدایت نخواهد کرد!
کیفر آنها، این است که لعن خداوند و فرشتگان و مردم همگى بر آنهاست.
همواره در این لعن (و نفرین) مىمانند; مجازاتشان تخفیف نمىیابد; و به آنها مهلت داده نمىشود.
اولا در قرآن بارها در مورد منافقین لفظ کافر ذکر شده است .
ثانیا در آیه ۸۶ تاکید می کند که این کفار بعد از ایمانشان کافر شدند . یعنی اول ایمان آورده بودند . لذا این ادعا که منافقین و نیز مسلمانی که بعد از اسلام برگردد ، کافر شده مورد تایید قرآن است .
اما معیار کفر و ایمان نیز در احادیث متواتر فریقین از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم نقل شده است که پذیرش ولایت و نیز وجود محبت امیرالمومنین علی علیه السلام در فرد مسلمان مومن است .
پس هرکس فاقد این موازین باشد یا بعد از اسلامش آن را دریافت کند ولی بر این لجاجت خود اصرار بورزد کافر است و بر کفر مرده است و بر اساس آیه های شماره ۳ و۴ مذکور در این نوشته ، جزای آنها لعن خداوند و فرشتگان و همه مردم خواهد بود . و جاودانه ماندن در عذاب و عدم تخفیف عذای ایشان .
البته در سه آیه ۸۹تا۹۱ خداوند برای کسانی که بازهم شبهه توبه برای ایشان داشته باشند می فرماید فقط توبه کسانی از ایشان پذیرفته می شود که برگردد و عمل صالح انجام دهد . اما از آنجا که توفیق توبه به آنها داده نمی شود – بخاطر اصرار به کفری که داشتند – لذا این توبه از ایشان پذیرفته نخواهد شد .
إِلاَّ الَّذِینَ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُواْ فَإِنَّ الله غَفُورٌ رَّحِیمٌ (۸۹) إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ کُفْراً لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الضَّآلُّونَ (۹۰) إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَمَاتُواْ وَهُمْ کُفَّارٌ فَلَن یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِم مِّلْءُ الأرْضِ ذَهَباً وَلَوِ افْتَدَى بِهِ أُوْلَـئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِینَ (۹۱)
مگر کسانى که پس از آن، توبه کنند و اصلاح نمایند; (و در مقام جبران گناهان گذشته برآیند، که توبه آنها پذیرفته خواهد شد;) زیرا خداوند، آمرزنده و بخشنده است. (اما)کسانى که پس از ایمان کافر شدند و سپس بر کفر (خود) افزودند، (و در این راه اصرار ورزیدند،) هیچگاه توبه آنان، (که از روى ناچارى یا در آستانه مرگ صورت مىگیرد،) قبول نمىشود; و آنها گمراهان (واقعى)اند (چرا که هم راه خدا را گم کردهاند، و هم راه توبه را!). کسانى که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، اگر چه روى زمین پر از طلا باشد، و آن را بعنوان فدیه (و کفاره اعمال بد خویش) بپردازند، هرگز از هیچیک آنها قبول نخواهد شد; و براى آنان، مجازات دردناک است; و یاورانى نخواهند داشت !!!
خلاصه؛ در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است !
منبع: پايگاه تخصصی امام شناسی و امامت پژوهی
شكی نیست كه علم برای انسان بركت است؛زیرا ذهن سالم و بیتعصب را به خداوند نزدیكتر میكند.در قرآن كریم،ایات بسیاری در زمینه مسائل بهداشتی و پزشكی وجود دارد كه تازه در قرن بیستم به اهمیت و حقیقت برخی از این ایهها پی برده شده است و من وظیفه خود میدانم كه این ایهها را با استناد به كتابهای علمی شرح دهم.دكتر كیث ال مور میگوید:«در ابتدا ـ یعنی قبل از آنكه علم جنین شناسی به وجود اید ـ درستی صحت جملاتی كه در قرن هفتم میلادی ثبت شده بود،مرا شگفت زده كرد.اگر چه از تاریخ با شكوه دانشمندان مسلمان قرن دهم میلادی مطلع بودم و میدانستم كه آنها در پزشكی نقش مهمی داشتند، اما چیزی در مورد حقایق مذهبی و قرآن و سنت نمیدانستم».
من دانشمند نیستم بلكه فردی معمولی هستم كه تمامی تلاشم را در جهت هر چه آسانتر كردن درك علمیترین حقایق قرآن كریم به كار میبرم.قرآن كریم،مرحله تشكیل سلول انسان تا رشد كامل او را بیان میكند.من برای روشن نمودن این حقیقت علمی كتاب خدا مراحل رشد انسان را شرح میدهم.برای رسیدن به این منظور،ابتدا به بیان پیشینه تاریخی مختصری در مورد رشد علم جنین شناسی میپردازم.
در سال 1859 میلادی دانشمندان متوجه شدند كه «اسپرم»،و «ائوسیت» (یاخته در حال تكوین تخم) هر كدام یك سلول زنده هستند.در سال 1875میلادی «هرتویگ» مشاهده كرد،چگونه اسپرم،ائوسیت را باور میكند و اثبات كرد كه هم اسپرم و هم ائوسیت در تشكیل تخم لقاح یافته مؤثرند.بنابراین،بشر تا قرن نوزدهم نه از تشكیل جنین در اثر تركیب اسپرم و ائوسیت باخبر بود و نه از چگونگی رشد جنین در مراحل مختلف؛و تازه دانشمندان در قرن بیستم بود كه در مورد این دو حقیقت علمی یقین پیدا كردند.اینها همه در حالی بود كه قرآن و سنت پیامبر اكرم(ص)،بیش از 1400 سال،پیش،به بیان این حقایق علمی با گفتاری ساده و در عین حال بسیار علمی پرداخت.
دكتر موریس بوكای میگوید:«موقعیت در قرآن كاملاً متفاوت است.این كتاب مكانیزمهای دقیقی را در ایههای مختلف ذكر و مراحل تعریف شده واضحی را در تولید مثل توصیف میكند،بدون آن كه حتی یك جملهاش غلط باشد.همه چیز در قرآن با عبارتهای ساده بیان شده كه كاملاً برای انسان قابل درك و دقیقاً مطابق كشفهایی است كه بعداً انجام شده است».
برای روشن شدن این موضوع، تشكیل جنین را چنانكه علم مطرح میكند،در مقایسه با آنچه كه در قرآن و گفتههای پیامبر اكرم(ص) مطرح شده است،مرحله به مرحله،توضیح میدهیم. پروفسور كیث مور میگوید:«رشد انسان با لقاح آغاز میشود؛یعنی هنگامی كه اسپرمی با تخمكی میآمیزد و تك سلولیای را به نام تخم لقاح یافته تشكیل میدهد».
قرآن كریم در سوره انسان(ایههای 2 ـ 1) میفرماید: هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یكن شیئاً مذكورا.انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعاً بصیراً؛ایا زمانی طولانی بر انسان گذشت كه چیز قابلد ذكری نبود؟ ما انسان را از نطفه مختلفی آفریدیم و او را میآزماییم(بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم .
خداوند در قرآن كریم در سوره مؤمنون(ایات 14 ـ 12) به مراحل مختلف رشد چنین اشاره میكند:
و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین.ثم جعلناه نطفة فی قرار مكین.ثم خلقنا النّطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاماً فكسونا العظام لحماً ثمّ انشأناه خلقاً ءاخر فتبارك الله احسن الخالقین؛و ما انسان را از عصارهای از گل آفریدیم، سپس او را نطفهای در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار دادیم.سپس نطفه را به صورت علقه(خون بسته)،و علقه را به صورت مضغه(چیزی شبیه گوشت جویده شده)، و مضغه را به صورت استخوانهایی درآوردیم و بر استخوانها گوشت پوشاندیم،سپس آن را آفرینش تازهای دادیم،پس بزرگ است خدایی كه بهترین آفرینندگان است .
منظور از«قرارگاه مطمئن»ی كه قرآن در مورد آن صحبت میكند، همان رحم مادر است كه بسیار راحت همچون گهواره میباشد و مكان امنی را برای تشكیل و رشد جنین فراهم مینماید. «لگن خاصره استخوانی»،از دستگاه تناسلی زن و نیز، مثانه زن و مرد، ماهیچه راست،رگهای خونی و لنفاوی و غیره محافظت میكند. لگن خاصره استخوانی زن و مرد،با هم فرق دارد؛زیرا لگن خاصره زن باید آمادگی بزرگ شدن رحم و به دنیا آوردن بچه را داشته باشد و رحم را در مكانی امن و به دور از هر گونه خطر حفظ كند.این عضو چهار مفصل دارد كه موجب بزرگ شدن آن در هنگام بارداری و زایمان میشود.دانشمندان عصر حاضر میگویند كه بخشی از نقش «پروژسترون» آسان كردن حركت لگن خاصره است؛تا بتواند همراه با رشد جنین بزرگ شود.با نزدیك شدن زمان زایمان،«غده هیپوفیز»،هورمونی ترشح میكند كه در اثر آن،لگن خاصره میتواند برای ایجاد راه امن عبور بچه بزرگ شود.دكتر موریس بوكای،در مورد كاشتن تخم در اندامهای تناسلی زن در كتابش «انجیل، قرآن و علم» میگوید:«هنگامی كه تخم در «شیپور رحمی» بارور میشود،پایین میاید،تا در رحم قرار گیرد.به این عمل، كاشتن تخم میگویند».
قرآن جایی را كه تخم بارور شده در آن قرار میگیرد،رحم مینامد: و نقرّ فی الأرحام ما نشاء إلی اجل مسمّی؛و جنینهایی را كه بخواهیم تا مدّت معینی در رحم (مادران) قرار میدهیم .(سوره حج، ایه 5)
پروفسور كیث مور در كتابش(انسان رو به رشد) میگوید:هنگامی كه تخم لقاح یافته تك سلولی از شیپور رحمی میگذرد،تقسیم سلولی میتوزی كه به «شكافتگی» معروف است،در آن انجام میشود.این مرحله رشد،با اولین تقسیم میتوزی تخم لقاح یافته آغاز و با تشكیل «بلاستوسیست» پایان میپذیرد. در پایان اولین هفته،بلاستوسیست،به طور سطحی، در لایههای فشرده لایه مخاطی داخل رحم كاشته میشود.
«مرحله بعدی،رشد «مضغه» است كه شبیه گوشت یا ماده جویده شده است.سطح نامنظم آن بند بدن جانوران را نشان میدهد كه شبیه جای دندان روی ماده جویده شده است».دكتر موریس بوكای در كتابش مینویسد:«گوشت جویده شده» ترجمه كلمه مضغه است.جنین در آغاز توده كوچكی است.در مرحله خاصی از رشد،با چشم غیر مسلح به شكل گوشت جویده شده دیده میشود.سپس،قرآنكریم، با دقت و با بیانی بسیار رسا،چگونگی خلق استخوانهای جنین و پوشانده شدن آن به وسیله گوشت را توصیف میكند.
دكتر موریس بوكای در همان كتاب میگوید:«ساختمان استخوان در درون این توده در چیزی به نام «مغز میانی» رشد میكند.استخوانهایی كه تشكیل شدهاند،با ماهیچه پوشانده میشوند.در این مورد از كلمه «لحم» استفاده شده است».او در ادامه اعتراف میكند،آنچه در قرآن كریم ذكر شده،كاملاً با علم جدید سازگار است.و میگوید:توصیف قرآن در مورد مراحل خاص رشد جنین،كاملاً با علم روز تطابق دارد و در قرآن،حتی یك جمله كه علم بتواند آن را رد كند،وجود ندارد.البته در مقابل این سخن باید گفت:این قرآن نیست كه با علم روز تطابق دارد، بلكه این دانستههای بشری است كه روز به روز،حقایق هستی كه در قرآن بیان شده است،میرسد و ذره ذره،با آن تطابق مییابد،چنانچه خود دكتر بوكای در ادامه میافزاید:«بیش از هزاران سال قبل،زمانی كه نظریههای موهوم غالب بود،انسان از دانش قرآن استفاده میكرد.در واقع،كلام قرآن با عبارتهای ساده حقایق اساسی مهمی را بیان میكند كه قرنها طول میكشد تا انسان آنها را كشف كند».
آیة الله عبدالله جوادی آملی
جلوه هایی از سیره قرآنی پیامبر
توجه تام رسول اکرم(ص) به قرآن کریم، سیره نورانی آن حضرت را شایسته تأسّی کرده است:(لقد کان لکم فی رسول الله اٌسوة حسنة)1. البته همان گونه که معارف و بطون قرآن دارای درجات است، سیره هایی هم که بر اساس توجه به قرآن شکل گرفته، یکسان نخاهد بود. چنانکه از سالار شهیدان امام حسین ونیز امام صادق ( علیهما السلام) رسیده است که قرآن بر چهار بخش است: (علی العبارة ووالإشارة واللطائف و الحقایق، العبارة للعوام والإشارة للخواص واللطائف للأولیاء والحقایق للأنبیاء)2؛ عبارات قرآن بای توده مردم، اشارات قرآن برای خواص، لطایف آن برای اولیای الهی و حقایقش که بالاترین مرتبه قرآن است برای پیامبران می باشد.
هرسیره ای به هر میزان و با هر مرتبه از مراتب قرآن هماهنگی کند به همان اندازه قرآنی است وچون رسول خدا(ص) سیره اش را بر حقایق قرآنی تنظیم کرده است، سیره آن حضرت کاملترین سیره هاست، از این رو در باره رسول اکرم(ص)
آمده است :(کان خلقه القرآن). برای بهره وری افزونتر از این سیره مبارک، به اجمال به برخی موارد که شاهدی قرآنی نیز در بردارد اشاره می شود:
1-عبادت وتهجد
خداوند سبحان، رسول گرامی (ص) رابه شب زنده داری امر فرمود تا از این طریق یه مقام محمود باریابد:(وم الیل فتجهد به نافلة لک عسی أن یبعثک ربک مقاما محمودا)2. از آن پس، آن حضرت بدان حدّ در اقامه این عبادت به خود زحمت می داد که خداوند فرمود: (ما أنزلنا علیک القران لتشقی)3؛ قرآن نیامده تا خودرا به زحمت بیندازی.
در کیفیت نماز شب رسول اکرم(ص) آمده است4 که وی آب وضو و مسواک خود را از قبل مهیا می فرمود ومانند یک رزمنده سنگر نشین خواب ممتد وطولانی نداشت وهمواره پاسدر حرم دل بود تا مبادا غفلت در آن راه پیدا کند. آن حضرت پس از خوابی کوتاه بیدار می شد، چهار رکعت نماز می خواند وسپس قدری موی خوابید و دوباره برمی خاست و به همین ترتیب عمل می کرد. ایشان هر بار که بیدار می شدند به آسمانها نگاه کرده، این آیات را تلاوت می کردند:( إن فی خلق السموات والأرض والختلاف اللیل والنهار لایات لأولی الأباب* الذین یذکرون الله قیاما و قعودا وعلی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات والأرض ربّنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار)5.
این گونه آیات هم انسان را به تفکر در نظام آفرینش تشویق کرده، ضمن بیان برخی اوصاف فرزانگان،دیگران را هم به فرزانه شدن تغیب می کند و هم هدف داری نظام خلقت را گوشزد می کند و هم روش نیایش مسبّحانه در پیشگاه خداوند را برای امن از عذاب دوزخ به سالکان می آموزد.
غرض آن که شب زنده دار واقعی کسی است که عبادت عملی او با عبادت فکری و ی هماهنگ باشد، از این رو پیامبر گرامی(ص) که بر اساس آیات سوره آل عمران ، تفکر در معارف را با شب زنده داری توأم می کرد.
2-ساده زیستی و وارستگی از دنیا
رسول گرامی(ص) امور عادی و غیر عبادی زندگی خود را همانند مسایل عبادی بر اساس توجه به قرآن تنظیم می کرد. چنانکه در باره بی توجهی به دنیا و ساده زیستی آن حضرت، از امام باقر و صادق (علیهما السلام) نقل شده است که مخازن عالم و کلیدهای آن به رسول اکرم(ص) ارائه شد واو را در انتخاب آنها مخیّر کردند بدون این که از مقام آن حضرت کاسته شود، ولی آن بزرگوار در بیان راز انتخاب زندگی ساده برای خود، و نیز عدم پذیرش آن پیشنهاد، فرمود: (الدنیا دار من لا دار له ولها یجمع من لا عقل له)1.
همچنین نقل شده است که بستر خواب رسول اکرم(ص) حصیر زبری بود که هرگاه بر روی آن استراحت می کردند، آثار تار پود درشت و خضن حصیر در صورت مبارک آن حضرت نمایان می شد، به آن حضرت عرض شد: چرا قیصر وکسری باید در چنان آسایشی باشند و شما بر روی چنین حصیر زبری بخوابید تا آن که تار وپودش در رخسارتان اثر گذارد؟ پیامبر گرامی(ص)فرمودند: آیا نمی پسندید که دنیای زود گذر برای آنان باشد و سرای جاویدان آخرت برای ما2، شکّی نسیت که من از آنان برترم و نزد خداوند گرامیتر، لیکن مر با تعلقات دنیوی کاری نیست، زیرا زندگی ما در دنیا به مسافری می ماند که لحظاتی در سایه درختی می آرمد و آنگاه که سایه زایل شد آن مسافر برخاسته، به سوی مقصد خود رهسپار می شود1.
این وارستگی بی رغبتی به مظاهر دنیا، نشان توجه تام رسول اکرم(ص) به معارف قرآنی و از جمله آیاتی است که آن حضرت را به ساده زیستی ترغیب می کند، مانند دو آیه ذیل:
الف: ( فلا تعجبک أموالهم ولا أولادهم)2. یعنی دارییها و فرزندان کفّار و متکاثران دنیا زده تو را به شگفت در نیاورد، زیرا خدای سبحان عدّه ای را بامال و فرزند که فتنه اند عذاب می کند: (إنما أموالکم وأولادکم فتنه)3. کسانی که در جمع مال و پیدایش و پرورش اولاد، حدود الهی را رعایت نکنند، گرفتار فتنه اند. از این رو خداوند سبحان به شیطان دستور می دهد تا با آنها در مال و اولادشان شریک باشد: ( وشارکهم فی الأموال و الأولاد)4.
ب: ( ولا تمدّن عینیک إلی ما متعنا به أزواجا منهم زهرة الدنیا لنفتنهم فیه)5. یعنی ای پیامبر چشمانت به سوی متمکنان گشوده نشود، زیرا زرق و برق دنیا در حد شکوفه(زهزة) است و برای کسی میوه نخواهد شد. دنیا مانند منطقة سردسیری است که شکوفه اش به بار نمی نشیند، از این رو اگر کسی به متاعی یا مقامی نایل شود ناچار است بر اثر علل طبیعی، مانند مرض و کهنسال ومرگ، یا علل سیاسی و اجتماعی آن را به دیگری بسپارد.
با ساده زیست، راه مستقیم به آسانی طی خواهد شد، از این رو رسول اکرم(ص) فرمود: ( نجی المخفّون)1؛ سبکباران بهتر به مقصد می رسند واهل نجاتند. با توجه به این حقیقت است که امیر المؤمنین علی(علیه السلام) می فرماید:(تخففوا، تلحقوا)2؛ سبکبار شوید تا به واصلان ملحق شده و به مقصد برسید. سنگین بارها از فضایل اخلاقی بی بهره اند، زیرا دنیا طلبی با آخرت خواهی جمع نمی شود و فاصله آن دو مانند مشرق و مغرب است3 که اگر یک کفّه سنگین شد کفه دیگر سبک می شود.
3-شعارها واذکار در میدان نبر
شعار مسلمانان در میدان جنگ به دستور رسول اکرم(ص) تنظیم می شد، از این رو دارای مضامینی بلند و هدفدار و آموزنده بود، همان طور که شعار مسلمانان به هنگام نماز، اذان واقامه است که کلمات آمزنده دارد بر خلاف ناقوس ترسایان که زنگی بیش نیست. شعار رزمندگان در بعضی از میدانهای نبر، ( حم لا ینصرون) بود4. این گونه شعارها، دلهای رزمندگان را به قرآن متوجه می کرد.
امیر المؤمنین (ع) در باره تو جه پیامبر گرامی(ص) به قرآن و استفاده از ان در هنگام نبرد، می فرماید: در جنگ بر که اولین درگیری نظامی مسلمانان با مشرکان بود، رسول خدا را در سجده دیدم که جمله نورانی ( یا حیّ یا قیوم) را تکرار می کرد وباری نزول نصرت غیبی وامداد الهی آن قدر ذکر مزبور را بازگو کرد تا جنگ پیروز شد5. ذکر شریف(یا حیّ یا قیوم) از اسمای حسنایی است که از قرآن استفاد می شود و درآیه الکرسی و مانند آن به صورت: (هو الحیّ القیّوم) 6 آمده است.
4- تکریم شهیدان
پس از آیه شریفه( سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار)1، رسول اکرم(ص) هر گاه بر مزار شهدای اٌحد حضور می یافت این آیه را تلاوت می فرمود2. یعنی درود خدا و پیامبر بر شما باد که صابر و شکیبا بودید و پایان خوبی در انتظار شماست. البته هم پیش ار آخرت ، در پاین دنیا زندگی به کام پرهیزکاران است و هم در آخرت: (والعقبة للتقوی)3، ( والعاقبة للمتقین)4.
یعنی جامعه بشری در پایان دنیا، شاهد آرمانشهر ومدینه فاضله خواهد بود که در آن مردم پرهیزکار، معزّزند، چنانکه در قیامت نیز مکرّمند.
غرض آن که سیره رسول گرامی(ص) در تجلیل از شهیدان،تلاوت و حی خدا بود. ممکن است دیگران نیز در برابر مزار شهدا تکریمی روا بدارند، اما ادب گرامی داشت را باید همچون رسول حق (ص) از قرآن الهام گرفت.
5- خوف و رجای ممدوح
خوف و رجا که دو عامل بازدارنة از تباهی و محرّک به نیکیهاست، در زندگی رسول اکرم(ص) بر اساس قرآن کریم تنظیم شده بود، ازاین رو یکی از آیاتی که آن حضرت مکرّر آن را تلاوت می کرد این آیه بود: (قل إنی أخاف إن عصیت ربّی عذاب یوم عظیم )5. یعنی اگر من معصیت کنم از عذاب دردناک روز بزرگ هراسناکم؛ تا این که سوره مبارکه فتح نازل شد: (إنا فتحنا لک فتحنا لک مبینا* لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک وما تأخر)6 وخداوند با وعده غفران ، به رسولش تسکین داد . البته باید توجه داشت غفران در باره غیر معصوم،رفع گناه موجود است و در باره معصومان دفع آن است، زیرا و سوسه به حرم امن قلب معصوم، راه پیدا نمی کند. این نکته نیز روشن است که عصمت با اختیار منافات ندارد، چون حقیقت عصمت به یک ملکه علمی برمی گردد نه جبر، زیرا معصوم به توفیق خداوند سبحان باطن گناه را مشاهده می کند که همچون سمّ است واگر چنین کسی از سم پرهز کرد، با حسن اختیار خود این عمل را انجام داده است، چنانکه اگر مرتکب شد با سوء اختیار خود بوده است.
منبع : کتاب سیره رسول اکرم در قرآن ج 9 ص 313

