استاد علی صفائی
عظمت انسان در بینش اوست؛ نه دانش او.
مادام که این بینش نباشد مجموعه آگاهی و دانش انسان وسیله و دستاویزی برای قدرت و طاغوت ها می شود ...!
- کتاب حرکت؛ ص ٢١
استاد علی صفائی
عظمت انسان در بینش اوست؛ نه دانش او.
مادام که این بینش نباشد مجموعه آگاهی و دانش انسان وسیله و دستاویزی برای قدرت و طاغوت ها می شود ...!
- کتاب حرکت؛ ص ٢١
غیر از تو ای خدا به کسی رو نمی زنم
جز در مقام قرب تو زانو نمی زنم
با کشتی شکسته ز امواج معصیت
جز در کرانه های تو پهلو نمی زنم
بعضی مواقع از سر تکرار معصیت
با غافلین درگه تو مو نمی زنم
با این که روسیاه ترین خلق عالمم
چنگی به غیر نغمهٔ «ارجو» نمی زنم
خواهی مرا بری به جهنّم ببر ولی
این را بدان که بانگ هیاهو نمی زنم
این بار اگر ردم نکنی قول می دهم
سنگی دگر به روی ترازو نمی زنم
تنها امید من پسر فاطمه بُوَد
بیهوده دل به این سو و آن سو نمی زنم
امشب دلم کبوتر بام رضا شده
پَر جز هوای ضامن آهو نمی زنم
زهر جفا توان پرش را گرفته بود
مانند مادرش کمرش را گرفته بود ...
- محمد فردوسی
رسول خدا صلی الله علیه و آله:
اِنَّ هذِهِ القُلُوبَ تَصدَأُ کَما یَصدَأُ الحَدیدُ ، قیلَ یا رَسُولَ اللّهِ فَما جَلا ؤُها قالَ تِلاوَةُ القُرآنِ.
همانا این دل ها دچار زنگار می شود (زنگ می زند) چنانچه آهن زنگ می خورد ، گفته شد ای رسول خدا پس جلا و برطرف کننده زنگار دلها چیست...؟!
فرمود: تلاوت قرآن است.
- میزان الحکمه؛ ج 8 ص 81
شهید مطهری رحمه الله ...
اگر ماه رمضان را گذراندیم؛ شب های إحیایی را گذراندیم؛ روزه های متوالی را گذراندیم ...
و بعد از ماه مبارک رمضان در دل خود احساس کردیم که بر شهوات خودمان بیش از بیش از ماه رمضان مسلط هستیم؛
بر عصبانیت خودمان از سابق بیشتر مسلط هستیم؛ بر چشم و بر زبان و اعضاء و جوارح خودمان بیشتر مسلط هستیم؛
و بالاخره بر نفس خودمان بیشتر مسلط هستیم و می توانیم جلو نفس اماره را بگیریم؛ این علامت قبولی روزه ماست ...!
- آزادی معنوی؛ ص ۵٠
تخریب کرده اند حرم و بارگاهتان
آنها که زنده اند به لطف نگاهتان
بر روی مهربانیتان چشم بسته اند
با خود نگفته اند چه بوده گناهتان
از نسل هیزم آورشان که عجیب نیست
آتش زنند دوباره دل پر زآهتان
روز سقیفه بود اگر بی حرم شدید
یا بین کوچه بود که بستند راهتان
اول زدند مادر و بعدش حسینتان
افتاد بین تیغ و نیزه و شد قتلگاهتان
وقتی رسید یوسف کنعان فاطمه
با او بنا کنیم حرم دلبخواهتان
فعلا نشسته است و زغم آه می کشد
کنج بقیع در شب تار و سیاهتان
- یاسر مسافر
رسم دلبر شدن این نیست که پنهان بشوی
همتی کن که در آمیخته با جان بشوی
اینهمه سخت شدن عادت دستان تو نیست
مهربان باش دراین قائله آسان بشوی
آسمان نگهت چشم مرا ابری کرد
رعدوبرقی نزنی عامل باران بشوی
عاشقی سهل ترین کار جهان است،شما
پاسخت چیست به ماتمکده مهمان بشوی؟
آدمی در پی عشق است که انسان بشود
همتی کن پس از این حادثه انسان بشوی
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت:
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
حافظ
شکار دنیا شده ایم!
آقاى عزيز پير و جوان روزگار ما شكار دنيا شده اند. يعنى دنيازده اند.
«ظهر الفساد فى البر و البحر». جوان گويد تا پير شوم، پير هم كه سرمايه به رايگان از كف داده است.
در جوانى كارى نكرده است و در پيرى هم از او كارى نيايد، كه پير پير است گرچه شير بود.
خود را باش. نظر آقا در توحيد بايد خيلى بلند باشد كه توحيد نه فقط يكى گفتن است بلكه يكى ديدن است.
بكوش تا درجه درجه به علم اليقين، بلكه به عين اليقين بلكه به حق اليقين بيابى كه او است و او است...!
دم چو فرو رفت هاست، هوست چون بيرون رود
يعنى از و در همه، هر نفسى هاى و هوست ...
- نامه ها برنامه ها، علامه حسن زاده
توان گفتن آن راز جاودانی نیست
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست
پراز هراس و امیدم که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
زدست عشق به جز خیر بر نمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست
درختها به من آموختند فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه ی پر غبار من بنویس
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست
- فاضل نظری
میخواهمت چنان که شب خسته خواب را
میجویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیدهدمان آفتاب را
بیتابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایستهای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، میآفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
- قيصر امين پور
