دیگرانت عشق می خوانند ومن ...
سلطان عشق
ای توبالاتر ز وهم این وآن؛
بی من مرو....
مولوی
دیگرانت عشق می خوانند ومن ...
سلطان عشق
ای توبالاتر ز وهم این وآن؛
بی من مرو....
مولوی
گلشن از نازک نهالان یک تن سیمین شده است
باغ را چون ابر در آغوش میباید کشید
صائب تبریزی
برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست
میان او که خدا آفریده است از هیچ
دقیقهایست که هیچ آفریده نگشادست
به کام تا نرساند مرا لبش چون نای
نصیحت همه عالم به گوش من بادست
گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست
اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست
اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی من زان خراب آبادست
دلا منال ز بیداد و جور یار که یار
تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست
برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ
کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست
بـر سـر تربت من با مي و مطٖـرب بنشين
تا به بويت ز لحد رقص كنان برخيزم
خيز و بالا بنما اي بت شيرين حركات
كز سر جان و جهان دست فشان برخيزم
حافظ
ﺍﯼ ﺑﺎﺩ ﺧﻮﺵٖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼﻤﻦ ﻋﺸﻖ میرﺳﯽ
ﺑﺮ ﻣﻦ ﮔﺬﺭ ﮐﻪ ﺑﻮﯼ ﮔﻠﺴﺘﺎﻧﻢ ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ
ﺩﺭ ﻧـﻮﺭ ﻳﺎﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﻫﻤﯽ ﻧﻤﻮﺩ
ﺩﻳﺪﺍﺭ ﻳﺎﺭ ﻭ ﺩﻳﺪﻥ ﺍﻳﺸﺎﻧﻢ ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ
مولانا
[شرک] عبارت است از اینکه غیر از خدا دیگری را هم مصدر امری و منشأ اثری داند و چنان داند که از غیر پروردگار هم کاری متمشّی (جاری) میشود. پس اگر به این عقیده، آن غیر را بندگی و عبادت کند، آن را شرکِ عبادت گویند. و اگر آن را عبادت نکند، ولیکن اطاعت کند او را در چیزی که رضای خدا در آن نیست، آن را شرکِ طاعت گویند، و اول را شرک جَلی و دوم را شرک خَفی نامند.
(معراج السعادة، ص۱۱۸)
آیتالله بهجت قدسسره:
راه خلاص از گرفتاریها منحصر است به دعا در خلوات برای فرج برای فرج ولیعصر (عج) نه دعای همیشگی و لقلقه زبان، بلکه دعای با خلوص و صدق نیت و همراه با توبه.
در محضر بهجت، ج۲، ص۲۳۷
آیتالله بهجت رحمهالله:
امر عجیب کشف حجاب برای چه بود؟ چرا چادر زنهای مسلمان باید برداشته شود و چرا باید اتحاد لباس به وجود آید؟! نمیدانستیم که از سیصد سال قبل در همان عهدنامه آنها این امر بود که اینگونه کار برای استعباد و نوکری و استثمار انجام شود. اگر دین را از دست دادیم، دیگر برای ما دیانت شاه و عدم آن فرقی ندارد. به خدا پناه میبریم از ابتلائات بزرگ در امر دین!
در محضر بهجت، ج۱، ص۶۰
🍃🌺امام صادق(ع) :
بهشتىها چهار نشانه دارند:
1⃣❀روى گشاده
2⃣❀زبان نرم
3⃣❀دل مهربان
4⃣❀و دستِ دهنده
📚مجموعه ورام ج٢، ص٩١
گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن!آینه این قدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟!
بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایقت را بشکن!روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه!دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت:هر خواستنی عین توانایی نیست
فاضل نظری
