دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 27 تیر 1395  7:46 PM

 

پاییزی ام بهار چه دارد برای من ؟
عید تو را چه رابطه ای با عزای من؟

با صد بهار نیز گلی وا نمی شود
در ساقه های بی ثمر دست های من

آری بهار خود نه که نام بهار نیز
دیگر نمی زند در ویرانسرای من

جز رنج خستگی و شکنج شکستگی
چیزی نبود ماحصل و ماجرای من

ای سنگ روزگار ! شکستی مرا ولی
انصاف را نبود شکستن سزای من ...

- حسین منزوی

 



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 27 تیر 1395  7:45 PM

 

قال امیرالمؤمنین علیه السلام :

من توکل علی الله ذلت له الصعاب و تسهلت علیه الأسباب؛

هر كس به خدا توكل كند، دشوارى ها براى او آسان مى شود و اسباب برایش فراهم مى گردد ...

- غررالحكم، ج ۵، ص۴٢۵

 



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 27 تیر 1395  7:42 PM

 

امام حسين عليه السلام ...

إنّ أوْصَلَ النّاسِ مَن وَصَلَ مَن قَطَعَهُ ...

قويترين فرد در ايجاد ارتباط كسى است كه با كسى كه از او بريده رابطه برقرار كند ...

📚 بحار الأنوار : ج ٧٨ ص ١٢١



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 27 تیر 1395  7:36 PM

 

بهار پشت زمستان بهار پشت بهار
دلم گرفت از این گردش و از این تکرار

نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلو
نگاه کردن وقتی که در نگاهت خار

اگر به شهر روی طعنه های رهگذران
اگر به خانه بمانی غم در و دیوار

نمانده است تورا در کنار همراهی 
که دوستان تو را می خرند بادینار 

نه دوستان صفحاتی زهم پراکنده
که جمع کردنشان درکنار هم دشوار 

به صبرشان که بخوانی به جنگ مشتاق اند
به جنگشان که بخوانی نشسته اند کنار

تو از رعیت خود بیمناکی و همه جا
رعیت است که تشویش دارد از دربار 

کتاب کهنهٔ تاریخ را نخوانده ببند 
دلم گرفت از این گردش و از این تکرار


- فاضل نظری



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 27 تیر 1395  7:34 PM

 

امام حسن عليه السلام ...

پسرم با هیچ کس دوستی و برادری مکن تا بدانی کجا می رود و از کجا می آید و چه ریشه ای دارد ...!

پس چون خوب از حالش آگاه شدی و معاشرتش را پسندیدی با او برادری کن؛ بشرط گذشت از لغزش و کمک در موقع نیاز و تنگی ... 

- تحف العقول؛ ص٢٣۶

 



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 27 تیر 1395  7:33 PM

 

قال أمیرالمؤمنین علیه السلام ...

من لم یقدم فی اتخاذ الاخوان الاعتبار دفعه الاغترار الی صحبة الفجار ...

هر كس در انتخاب برادران (دوستان) امتحان را مقدم ندارد، فريب خوردگى او را به مصاحبت با بدكاران مى كشاند ...!

- تصنیف غررالحکم؛ ص۴١۶

بهترین دوست و همنشین در روایات اهل بیت علیهم السلام کسانی هستند که :

←دیدارشان سبب یاد خداوند متعال 
←گفتارشان سبب زیاد شدن دانش شما
←رفتارشان سبب گرویدن شما به آخرت‌

چنین افرادی دوستان خوب و ارزشمند هستند  ...!

 



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 27 تیر 1395  7:30 PM

 

بهار آمده اما هوا هوای تو نیست
مرا ببخش اگر این غزل برای تو نیست

به شوق شال و کلاه تو برف می آمد...
و سال هاست از این کوچه رد پای تو نیست

نسیم با هوس رخت های روی طناب
به رقص آمده و دامن رهای تو نیست

کنار این همه مهمان چقدر تنهایم!؟
میان این همه ناخوانده،کفش های تو نیست

به دل نگیر اگر این روزها کمی دو دلم
دلی کلافه که جای تو هست و جای تو نیست

به شیشه می خورد انگشت های باران...آه...
شبیه در زدن تو...ولی صدای تو نیست

تو نیستی دل این چتر، وا نخواهد شد
غمی ست باران...وقتی هوا هوای تو نیست...!

- اصغر معاذی

 



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 27 تیر 1395  7:28 PM

 

امام رضا علیه السلام:

مؤمن‌، مؤمن‌ واقعى‌ نيست‌، مگر آن‌ كه‌ سه‌ خصلت‌ در او باشد:

سنتى‌ از پروردگارش‌ و سنتى‌ از پيامبرش‌ و سنتى‌ از امامش‌ ...!

اما سنت‌ پروردگارش‌ ، پوشاندن‌ راز خود است‌.
اما سنت‌ پيغمبرش‌ ، مدارا و نرم‌ رفتارى‌ با مردم‌ است‌.
اما سنت‌ امامش‌ صبر كردن‌ در زمان‌ تنگدستى‌ و پريشان‌ حالى‌ است‌ ...!

- اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 339

 



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 27 تیر 1395  10:52 AM

 

در تلاشم نازنینم  ،  شاد و خندانت کنم
دردها داری به دل ، با مهر درمانت کنم

تا شود راحت خیالت، رفع گردد مشگلت
گر بخواهی حاضرم ، جان را به قربانت کنم

دست گرمت را فشارم جان فشانم دررهت
گوهر عشق و سعادت را ، به دامانت کنم

عهد کردم تا شود ، اقبال و بختت سربلند
هر چه دارم در کف اخلاص ، احسانت کنم

در غم و شادی شريک و محرم رازت شوم
در دلم منزل کنی، در سینه مهمانت کنم

شاهد خوشبختی ات باشم همیشه هر مکان
با صبوری چاره ای ، بر یاس و حرمانت کنم

با تو بستم عهد الفت، تا نفس دارم به تن
گر نیاز افتد خودم را ، وقف پيمانت کنم

 



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 27 تیر 1395  10:44 AM

دلم رمیده شد و غافلم من درویش

 که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش


چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم
که دل به دست کمان ابروییست کافرکیش


خیال حوصله بحر می‌پزد هیهات
چه‌هاست در سر این قطره محال اندیش


بنازم آن مژه شوخ عافیت کش را
که موج می‌زندش آب نوش بر سر نیش


ز آستین طبیبان هزار خون بچکد
گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش


به کوی میکده گریان و سرفکنده روم
چرا که شرم همی‌آیدم ز حاصل خویش


نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر
نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش


بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ
خزانه‌ای به کف آور ز گنج قارون بیش



تعداد کل صفحات : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >