دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 22 تیر 1395  4:12 PM

استاد جاودان

صله رحم چیست؟

فرمودند وَلو بِردِّ السَّلام. قوم و خویشت به شما برخورد می کند به شما سلام می کند. شما گرم جوابش را بده. آدم می تواند حداقل واجب را در جواب سلام بگویم. سلام علیکم. سلام علیکم. این حداقل جواب سلام است که واجب است و من دادم. اما گرم جواب بدهی. خیلی وقت های پیش ما خدمت یک بزرگواری رفتیم. خدا رحمتش کند. ایشان برای اهل مشهد استخاره کن درجه اول بود. دائما تلفنش زنگ می زد و یک کسی از ایشان استخاره می خواست. ما که نمی فهمیدیم او که پشت خط است چه می گوید. فقط وقتی این گوشی را برمی داشت، به گرمی می گفت سلام علیکم. یک سلام گرم می کرد. بعد آن بنده خدا هم می گفت که مثلا برایم یک استخاره بکنید. ایشان به گرمی می گفتی چشم. چشم خوب می گفت. یک سلام گرم. سلام گرم که به یک خویشاوندت جواب دادی، صله رحم کردی. این را حساب کن و تا بالا برو. یک وقت این بنده خدا زندگی اش لنگ است. وضع من هم خوب است. نمی شود دوازده رنگ سر سفره من باشد. پنج رنگ. سه رنگ. نمی دانم. فرش زیر پایم اینجوری باشد. نمی دانم. پتویی که رویم می اندازم اینطور باشد و او یک پتو کهنه زیر پایش بیندازد. این نمی شود. من دارم. خویشاوند من ندارد. ببینید دارم. یک وقت من ندارم. در حد زندگی خودم دارم. اگر در حد زندگی خودت داری، از خودت گذشتی، از خودت گذشتی و به او دادی، این یک درجه بالایی است. اما وقتی به اندازه خودت داری، خب وظیفه ای نداری. خودت هستی و زن و بچه ات هستند. وظیفه واجب داری که خرج زن و بچه ات را در حد شان آنها، در حد شان آنها ادا کنی. می کنی و بعد دیگر چیزی نمی ماند. این را کاری نداریم. آن که اضافه دارد. اضافه دارد. بایستی. بایستی. آقا صله رحم چیست؟ مستحب است یا واجب است؟ واجب است. صله واجب است. صله رحم واجب است. قرآن قطع رحم را لعنت می کند. لعنت می کند.

 



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 22 تیر 1395  4:07 PM

 

بسم الله النور

اللهم عجل لولیک الفرج

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین

هرکاری که می خواهیم بکنیم و برای فردا نقشه می کشیم، ان شاء الله بگوییم. هزار بار. مثال عرض می کنم. من دارم نماز می خوانم. شیطان است ها. می آید می گوید بعد از نماز نافله بخوان. نافله خواندن بد است؟ نه نافله خواندن خوب است. من تا فکر کردم که بعد از نماز نافله بخوانم، این نمازم خراب می شود. تجربه کنید. هیچ کاری را برای یک دقیقه دیگر، برای یک روز دیگر، برای یک سال دیگر، برای عمرتان و آینده عمرتان بدون ان شاء الله نقشه نکشید. 

قرآن دستور می دهد. [در آیه 23 و 24 سوره کهف] می فرماید: وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا * إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ. هیچ چیزی را نگویید که من فردا انجام می دهم. مگر اینکه بگویید اگر خدا بخواهد. خدا بخواهد را هم جدی بگویید. نه اینکه من یک لفظی بگویم و بروم. بسیاری از شکست های ما از اینجاست که آن وقتی که می بایست ان شاء الله می گفتیم و بفرمایید بر خدا توکل می کردیم، نکردیم

 



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 22 تیر 1395  4:03 PM

 

استاد جاودان:

اللهم عجل لولیک الفرج

بهشتی که شما خودت درست نکنی، وجود ندارد. دانه دانه درخت هایش را خودت کاشتی. پس مال خودت است دیگر. کسی می تواند جلوی شما را بگیرد؟ نه. مال خودم است. به معنای واقعی مال خودم است. شما یک جایی را می خری. مال شماست. یک جایی را خودت ساختی. یعنی چه؟ یعنی این درخت را ذره ذره. حالا مثلا ها. اگر آن عالم اینگونه باشد. مثلا سلول های گیاهی اش را خودت خلق کردی. آدم بهشت را خودش خلق می کند خودش می سازد. پس مال خودت است. آدمی که بر گناه سلطنت یافت و توانست از گناه پرهیز کند و جدی پرهیز کند، یک بهشت اینگونه که خودش ساخته و مال خودش است [دارد]. تا بالاتر برویم. خب آدم چگونه به آن بالاتر می رسد؟ قرآن مکرر از متقین سخن گفته. [در آیه 35 سوره قاف می فرماید] متقیان کسانی هستند که لَهُم مَّا يَشَاءُونَ. برای متقیان آن چیزی است که آنها می خواهند. هرچه بخواهند ایجاد می شود.

@javdan



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 22 تیر 1395  3:59 PM

استاد جاودان :

اگر کسی بر خودش سلطنت یافت، بر عالم سلطنت خواهد یافت. در عالم بعد هم سلطنت خواهد یافت. اگر من بر خودم سلطنت یافتم، یعنی اختیار چشمم دست خودم بود، اگر اختیار چشمم دست خودم بود، اختیار زبانم دست خودم بود، اختیار گوشم دست خودم بود، اختیار غذایی که می خورم دست من بود. اگر آدم گرسنه باشد و یک غذای خوشمزه و خوشبو باشد. هیچ حرام هم نباشدها. چون ممکن است آدم حرام را کنترل بکند. حالا البته این خودش هم یک قدم اول است. اینکه من بر حرام سلطنت داشته باشم. نه اینکه حرام بر من سلطنت داشته باشد. این یک درجه است. من بر حرام سلطنت دارم. نه حرام بر من سلطنت داشته باشد. این یک درجه خیلی خوب است. حالا یک درجه بالاتر را می گوییم.  من سر افطار نشسته ام. یک روز هجده ساعته آب و غذا نخورده ام. حالا یک غذای خوشمزه ای هست. من چگونه غذا می خورم؟ ببینید چجوری غذا می خورم؟ یک غذای معمولی است. روز معمولی. صبح صبحانه خورده ام و حالا ظهر می خواهم ناهار بخورم. خیلی هم گرسنه ام نیست. روی عادت غذا می خورم. ببینید ما خیلی از اوقات روی عادت غذا می خوریم. گرسنه هم نیستیم. روی عادت غذا می خوریم. حالا گرسنه هم باشیم و از روی گرسنگی غذا بخوریم، آنجا هم حرف دارد. اما معمولا از روی عادت غذا می خوریم. اما حالا من گرسنه ام. هجده ساعت است. بفرمایید بیشتر از این. مثلا سحر هم بیدار نشده ام و بی سحری روزه گرفته ام. بیست و چهار ساعت می شود. از افطاری که امشب خوردم تا افطاری که فردا شب می خواهم بخورم و سحر هم بیدار نشده ام بیست و چهار ساعت گرسنگی و تشنگی داشتم. چگونه؟ چجور با ولع غذا می خورم؟ با ولع. گرسنگی کاملا بر من سلطنت دارد. مثلا می گوییم اصلا حرام هم نیست. غذای خودم است. خودم از راه حلال به دست آورده ام. این ولعی که من دارم، یعنی سلطنت گرسنگی و غذا بر من. گرسنگی بر من سلطنت می کند
 



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 22 تیر 1395  3:58 PM

استاد جاودان: 

مکرر این حدیث را برایتان عرض کرده ام. الفاظ دقیقش را یادم رفته. خدای متعال می فرماید که مثلا بنده من هر گناهی پیش آمد نکن. چون گاهی آدم یک گناه را می کند و خدای متعال می فرماید دیگر تو را نمی بخشم. این ترس هست. ممکن است صد هزار تا گناه بکند و باز هم خدا ببخشد. اما اگر یک دانه گناه کرد. فرمود کوچک نشمارید. این گناه کوچک نیست. به نظر می آید کوچک است. اما اگر رسیده به جایی که، یعنی ممکن است به حد نصاب برسد و بعد دیگر خدای متعال نبخشد. این ترس هست. 

 

 



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 22 تیر 1395  2:24 PM

 

متنی بسیار زیبا از نیما یوشیج :

ڪﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸڪﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ڪﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !
ڪﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ڪﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!
ڪﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ڪﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ڪﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ڪﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی
ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ
ڪﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ڪﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ڪﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ
ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ڪﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮد..

ڪﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺗڪﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .
ﻻﺍﻗﻞ ﺗڪﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾڪﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .
ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﺮﻋڪﺲ
ﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ . . .
ﺑﺮﺗﻨﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﮔﺸﺎﺩ ﺍﯾﻦ
ﭘﯿﺮﻫﻦ . . .
ﺁﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ، ڪﻮﺩڪﯽ ، ﺳﺮﻣﺸﻖ
ﺁﺏ . . .
ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺎﯼ
ﺧﻮﺍﺏ . . .
ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﯿڪﺮﺩﻡ
ﺍﺯ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ . . .
ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ
ﻫﺮ ڪﺴﯽ . . .
ﻋﻤﺮ ﻫﺴﺘﯽ ، ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ . . .
ﺣﯿﻒ ﻫﺮﮔﺰﻗﺎﺑﻞ ﺗڪﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ! !



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 22 تیر 1395  2:21 PM

 

تا خدا هست تو را چاره ي درماني هست
تا خدا هست تو را راه به پاياني هست

تا خدا هست دگر درد غم عشق نگو
تا خداهست فرار از در زنداني هست

تا خدا هست خدا در نفست ميپيچد
تا خدا هست در اين نيم تنه جاني هست

تا خدا هست پريشان نشود خاطر من
تا خدا هست در اين خانه نگهباني هست

تا خداهست نفس جلوه اي از ذات خداست
تا خدا هست خدا حضرت رباني هست

تا خدا هست در اين نيل مدد کاري هست
تا خدا هست تو را موسي عمراني هست

تا خدا هست نفسهاي شقايق جاريست
تا خدا هست محمد گل بستاني هست

تا خدا هست خدا هست خدا هست خدا
تا خدا هست نفسهاي تو رحماني هست




نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 21 تیر 1395  8:35 PM

 

شعر همسر مدافع حرم افغاني براي همسر شهيدش

از اولش هم گفته بودم که سری از من
دیدی که من حق داشتم؟! عاشق تری از من

دلبسته ات بودم من و دلبسته ام بودی
اما رهایت کرد عشق دیگری از من

آتش شدی، رفتی و گفتی:" عشق سوزان است
باقی نماند کاش جز خاکستری از من"

رفتی و جا مانده فقط مُشت پَری از تو
رفتی و باقیمانده چشمان تری از من

فالله خیر حافظا” خواندم که برگردی
برگشته ای با حال و روز بهتری از من

من عاشق لبخندهایت بودم و حالا...
با خنده های زخمی ات دل می بری از من

عاشق ترینم! من کجا و حضرت زینب؟!
حق داشتی اینقدر راحت بگذری از من...

سیده تکتم حسینی

 



نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 21 تیر 1395  4:38 PM

 

خوبِ من! حیف است حال خوبمان را بد کنیم
راه رود جاری احساسمان را سد کنیم

عشق، در هر حالتی خوب است؛ خوبِ خوبِ خوب
پس نباید با "اگر" یا "شاید" آن را بد کنیم

دل به دریا می‌زنم من... دل به دریا می‌زنی؟
تا توکّل بر هر آنچه پیش می‌آید کنیم

جای حسرت خوردن و ماندن، بیا راهی شویم
پایمان را نذر راه و قسمتِ مقصد کنیم

می‌توانی، می‌توانم، می‌شود؛ نه! شک نکن
باورم کن تا "نباید" را "فقط باید" کنیم

زندگی جاریست؛ بسم الله... از آغاز راه...
نقطه‌های مشترک را می‌شود ممتد کنیم

آخرش روزی بهار خنده‌هامان می‌رسد
پس بیا با عشق، فصل بغضمان را رد کنیم...
 



نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 21 تیر 1395  1:47 PM

ت

من شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده ام
تو تصوّر می کنی چوبِ خدا را خورده ام

 نه! خیال بد نکن، چوب خدا اینگونه نیست
من هرآنچه خورده ام از دست دنیا خورده ام

 ساده از من رد نشو ای سنگدل، قدری بایست
من همان « فرش ِ گران سنگم » ، فقط پا خورده ام

 قطره ام امّا هزاران رود ِ جاری در من است
غرق در دلشوره ام انگار دریا خورده ام

 دائما در حال تغییرم ، بپرس از آینه
بارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام...!!!



تعداد کل صفحات : 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16