دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 23 مرداد 1395  11:38 PM

سوت قطار، غسل زیارت، دم اذان

چشمی که باز خیره شده سوی آسمان

یا ایها الغریب منم آن مسافر
دلتنگ و بی قرار...پر از دردِ بی نشان

باب الجواد، بارش باران، اذان صبح
نقاره خانه، صحن گهرشاد، سایـبان

آری منم، شکسته پر و بال.. آمدم
سلطان کبریای کرم...غوث...الامان

محتاج یک نگاه، گرفتار، بی کسم
مگذار تا که رو بزنم پیش این و آن

پر پر زده دلم به هوای زیارتت
آقا قسم به آن دل تنگ جوادتان

از این جهان سرد پر از دود بی بها
مشهد برای من، همه اش مال دیگران

"اَلسَّـــــلٰامُ عَلَیـــــْکََ یـــــٰاعلـــــيِ بْنِ موســـــَي الرِضـــــَا الـــــمرتضـــــي(ع)



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 23 مرداد 1395  12:06 PM

 

سر زند هر بامداد از طرف بامت آفتاب
می كند هر روز از مشرق سلامت آفتاب

سر برون می آورد هر روز و پنهان می شود
تا دو نوبت از افق بر احترامت آفتاب

گر تو بگشایی نقاب از چهره، ای شمس الشموس
كمتر است از ذره در پیش مقامت آفتاب

هر كجا خورشید می تابد نشان روی توست
می رساند بر همه عالم پیامت آفتاب

ای مه برج ولایت، ای رضا خورشید دین
ای كه باشد كمترین عبد و غلامت آفتاب

گر كشد قهر تو روزی تیغ بر روی فلك
كی توان گردد سپر پیش حسامت آفتاب

گر دهی فرمان كه سر از چاه مشرق برمیار
حاش لله سر بپیچد از كلامت آفتاب

تا بماند جاودان این روشنایی می كند
توتیای دیده، خاك زیر گامت آفتاب

روز محشر زان سبب سوزنده تر آید پدید
تا كه بستاند زدشمن انتقامت آفتاب


نی عجب گر شعر «خسرو» روشنی بخشد به دل
روشنی افزون كند از فیض نامت آفتاب

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا...


 



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 23 مرداد 1395  12:04 PM

 

دل‌ها  که آرزوی امام رضا کنند
گویا زیارت علی مرتضی کنند

در سینه می‌تپد دل شیدای شیعیان
هر دم که آرزوی امام رضا کنند

در حسرت طواف تو ای آشیان قدس
مرغان شکسته پر، چه پرها که وا کنند

زان کیمیای گنبد و گلدسته طلا
مس‌های قلب خویش، فقیران طلا کنند

یک کاروان شوق به سودای مشهدند
کآن صحن را به شور و نوا کربلا کنند

چاوش اگر به اهل قبور این صلا دهند
خیزند مردگان و قیامت به پا کنند

ما را جواب کرده طبیبان می‌رویم
آنجا که دردها را به نگاهی دوا کنند

فرض است آن زیارت و باید ادا به وقت
خوبان چرا نماز خدا را قضا کنند؟

بیگانه را چه ذوق غم و لذت حضور
این‌ها حکایتی که با آشنا کنند

آن چشمه‌های ذوق غم و صفا‌گوی خدا را
چشمی هم از کرم به من بی‌صفا کنند

ای کعبه توشه طلبی با پیادگان
تا چند التماس به باد صبا کنند

سودای اهل بیت برد سود عاقبت
سوداگران، معامله‌ گو با خدا کنند

زان لعل و خط سبز، نباتی و مصحفی
تا اهل دل مصالحه با ماسوا کنند

با شاه عرضه کن سخن عشق شهریار
اما نه زاهدانه که روی و ریا کنندد



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 23 مرداد 1395  12:02 PM

 

کنکاش نمودم چو صداهای دلم را
دیدم ضربانش همه تکرار "رضا" بود

هر کس به مقامات رسید از همه دهر
در زندگی اش نوکر دربار "رضا" بود 

حاضر شود آزاده به صحرای قیامت
آن کس که همه عمر گرفتار "رضا"بود 

از پل به سلامت گذرد روز قیامت
آن کس که به عمرش همه بیمار "رضا" بود

هر لطف و عنایت که به من شد همه عمر
کاویدم و دیدم که همه کار "رضا" بود

هر جا سخن از عشق شنیدیم برفتیم
مقصود فقط زین همه دیدار "رضا" بود

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ..



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 23 مرداد 1395  11:58 AM

 

چیزی به جز نامت برای ما سند نیست
جز حرف عاشق هیچ چیزی مستند نیست

این خانه لو رفته ست در جمع گدایان
اینجا کسى که دست خالى می رود نیست

بیچاره ای دیدم نشسته در مسیرت
بیچاره جز اینجا که جایی را بلد نیست

گیرم بخواهم بشمرم فضل رضا را
اندازه ی فضل و کراماتش عدد نیست

ما تجربه کردیم چندین بار ، دیدیم
پشت در این خانه هم انگار بد نیست

این آبروداری که ماها می شناسیم
هر چه بلد هست آبروریزی بلد نیست

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ..



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 23 مرداد 1395  11:56 AM

ت

چای روضہ قلب عاشق راهوایی مےکند
یادبی آبی دلم رانینوایی میکند

غالبادر روضہ ارباب مشهدمیدهند
اکثرا مارا رضا کرب و بلایی میکند

 



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 23 مرداد 1395  11:54 AM

 

آهوان در حرمت منتظر تضمینند
حرم آرامگه و قبله گه خوبانست

کربلاییست برای خودش این صحن و سرا
یا مدینست که در دور و برش ایوانست

بارگاهش حرم امن کبوترها شد
آن طبیبی که خودش درد و خودش درمانست

در میان دو حرم مانده غزلها چه کنم؟
یک طرف فاطمه یک سو حرم سلطانست

چه بگویم که نفس سوخته از عشق شما
این دهه از سر لطف تو غزل بندانست

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 23 مرداد 1395  11:31 AM

 

در آن کرانه که دل با ستاره همزاد است
به من اجازه ی در اوج پر زدن داده است

در آن کرانه که همواره یک نفر آنجاست
که در پذیرش مهمان همیشه آماده است

در آن کرانه که خورشید پیش یک گنبد
بدون رنگ ز بازار حسن افتاده است

همیشه از تو سرودن چه سخت و شیرین است
شبیه تیشه زدن های سخت فرهاد است

سؤال می کند از خود هنوز آهویی
که بین دام و نگاهت کدام صیّاد است؟

دلم که دست خودم نیست این دل غمگین
همان دلی است که جامانده در گهرشاد است

بدون فنّ غزل بی کنایه می گویم
دلم برای تو تنگ است شعر من ساده است

- سید حمید رضا برقعی

 



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 23 مرداد 1395  10:36 AM

ای بی‌وفای سنگدل قدرناشناس!

از من همین که دست کشیدی تو را سپاس

با من که آسمان تو بودم روا نبود
چون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباس

آیینه‌ای به دست تو دادم که بنگری
خود را در این جهان پر از حیرت و هراس

پنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟
کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاس

دنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!
روزی به امر کردن و روزی به التماس

مگذار ما هم ای دل بی زار و بی قرار
چون خلق بی ملاحظه باشیم و بی حواس

 

فاضل نظری



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 22 مرداد 1395  11:27 AM

 

❣آقا بیا ...

نبودنت را دارم با ساعت شنی اندازه میگیرم... 

        یک صحرا گذشته است....


🌼اللهم عجل لولیک الفرج🌼

 



تعداد کل صفحات : 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >