دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 9 مرداد 1395  1:15 PM

ش

☀️میرسد روزی که بی چون و چرا می بینمت
میرسد روزی که ای شاه وفا می بینمت

☀️عامل وصل من و تو ذوق بارانی بود
میرسد روزی که با حال بکا می بینمت

☀️میرسد روزی که تکیه میدهی بر کعبه و
در کنار خانه ی امن خدا می بینمت

☀️من امید وصل دیدار تو را دادم به دل
یوسف گمگشته ی خیرالنسا می بینمت

☀️یابن طاها ،یابن یاسین، یابن طور، آقای من
شاه دین ،حبل المتین، کهف الوری می بینمت

 



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 9 مرداد 1395  12:51 PM

 

بنی آدم اعضای یکدیگرند
که خوبان آن نوکررهبرند

محبان رهبر علی طینتند
که در آفرینش زیک گوهرند

چوعضوی بدردآوردروزگار
مدد گیرد از صاحب ذوالفقار

همان ذوالفقاری که جنگ احد 
ثنایش نمودست پروردگار

علی بی بدیل است ومثل علی 
نزاید دگر مادرروزگار

اهانت کند گرکسی برولی
دگر عضوها رانماندقرار 

توکزمهنت دیگران بی غمی 
نزن لاف عشق علی را دمی 

علی بوده غمخواردرماندگان 
علی بوده بر درد دین مرهمی

اگر یار بیچاره ای ، یا علی.
اگر غیر این است نامحرمی 

اگردرمسیر علی بوده ای 
چرا مضطر وخسته ودرهمی

اگر منکر مرتضی بوده ای 
نشاید که نامت نهند آدمی
 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395  1:26 PM

با تو هر روز خراسان به خودش مي بالد

نه خراسان ، بلکه ايران به خودش مي بالد
نه خراسان و نه ايران به خداوند قسم
که همه عالم امكان به خودش مي بالد
چونكه روي لب تو لحظه به لحظه جاريست
ثانيه ثانيه قرآن به خودش مي بالد
منتسب بر تو شده گنبد و ايوان طلا
اين شده گنبد تابان به خودش مي بالد
من قسم مي خورم اين واژه برازنده توست
با شما واژه سلطان به خودش مي بالد

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ..

 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395  1:20 PM

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟
زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟

با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را
خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟

راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ
تا غزل‌‏های شما، ها، می‌‏شناسیدم؟

این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است
من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم

پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟

می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را
همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم

اینچنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم!

من همان دریایتان ای رهروان عشق
رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم

اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود
عشق قیس و حسن لیلا می‌‏شناسیدم؟

در کف فرهاد تیشه من نهادم، من!
من بریدم بیستون را می‌شناسیدم

مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام
با همین دیوار حتی می‌‏شناسیدم

من همانم مهربان سال‌‏های دور
رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟

حسین منزوی

 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395  1:18 PM

تصور كن در عشق او گرفتاري،ولي او نه!
تصور كن كه مثل ابر ، ميباري ولي او نه!

تصور كن كه تا جان در بدن داري گرفتاري
تو جان هم در ره عشقت بگذاري ،ولي او نه!

تبلور ميكند نوري كه در تاريك شب هايت
تجسم ميكني بر روي لب اري ولي او نه!

چه سخت است كاسه اي باشي كه لبريزست
تو صبر از كاسه ي ديوانه برداري ولي او نه!

تصور ميكني خوبي ولي در اصل ميميري
به مردن پا دهي هربار كه بيداري ولي او نه!

ترحم ميكند انگار و از تو ، مرحمت جويد
از اين ارحام بيهوده تو بيزاري ولي او نه!

همين باور كند از پايه شهري را به دل ويران
كه تو از عشق او بر چوبه ي داري ولي او نه!

همه اشعار من را خوانده و هربار مي گويند
عجب عشقي به اين كاكتوسها داري ولي او نه

زبانت بسته و دل خسته و ديوانه اي ساميار
كه تو از عشق او افسانه برداري ولي او نه

سامیار صحرایی

 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395  1:17 PM

 


🌷شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم
  گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم

🌷می نویسم روی هر گل نام زیبای تو را
   تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم

🌷هر سحر با یاد تو در گریه ام می خوانمت
  تا به کی از سوز دل ناله ز هجرانت دهم

🌷چشمهای خسته ام بارد ز هجرانت عزیز
  آنقدر بارم  ز دیده تا که  پیدایت  کنم

🌷هردم ازنومیدی شمارم عقده های خویش را
   تا به کی از پشت در آهسته نجوایت کنم

🌷بی قرارم مهدیا از بهر دیدار رخت
 تا به کی از مادرت زهرا تمنایت کنم؟؟؟

 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395  1:16 PM

برای قصه ای که ساختی پایان نیاوردی

سلام ای ابر نازا! پس چرا باران نیاوردی؟

به سویم آمدی آغوش وا کردم تو اما چه؟
سلامی را که دادی هم از عمقِ جان نیاوردی

برایم استکانی چای آوردی ولی با اخم
گمانم تلخ کامم خواستی قندان نیاوردی

من این سو کوفتم بر سینه ی دشمن! تو در آن سو
سپاهت را عقب راندی و در میدان نیاوردی

نمانده حجتی دیگر! نداری عشق را باور!
که صدها معجزه کردم ولی ایمان نیاوردی

محمد فرخ طلب فومنی 

 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395  4:21 AM

میتوانم رد پایت را بگیرم عشق من؟

در خیابان دستهایت را بگیرم عشق من؟

زیر باران میروی ...آدم هوایی میشود
میشود آب و‌هوایت را بگیرم عشق من؟

این مسیرو این خیابان این هوای بیکسیت
از تو باید انزوایت را بگیرم عشق من

خسته ای تا مرز مردن خود کشی ها میکنی
باید از قلبت هدایت را بگیرم عشق من

من فراموشت شدم حتما خدایی با تو هست
از تو میخواهم خدایت را بگیرم عشق من

چوب لای چرخ این احساس بیتابم نریز
عشق یعنی ادعایت را بگیرم عشق من

فیلم بازی میکنی و کارگردانم بیا
صد پلان از هر نمایت را بگیرم عشق من

گرم خواهد شد زمستانم اگر یک ثانیه
گرمی انگشت هایت را بگیرم عشق من

 



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 7 مرداد 1395  5:09 PM

 

مدح و روضه ی امام صادق علیه السلام


بازامشب بوی مرگ وبوی  وباران میرسد
یک پیامی ازبقیع برجمع یاران میرسد

شهریثرب شهرتنهایی وشهربی دلیست
شهربی نام ونشان و شهرغمهای علیست

شهریثرب آسمانش بوی ماتم میدهد
بوی خاک مدفن گلهای خاتم میدهد

چه گلا نی که همه درزیرخاک پرپرشدند
دربقیع میهمان شهرحضرت مادر شدند

یک گلی مدفن بیادروی ماه نیلی است
حسن ابن الفاطمه  که آشنای سیلی ست

یک گلی مدفن بیاد سرخی دشت بلاست
آن علی ابن الحسین که آشنای کربلاست

یک گلی مدفن بیاد سرخی میخ دراست
صادق ابن الفاطمه که روضه خوان مادر
است

یک گلی مدفن بیادناله ها وگریه است
باقرابن الساجداست که یاوررقیه است

بازامشب ازبقیع اوای صادق میرسد
گوئیاکه ناله ای ازیک شقایق میرسد

بازخزانی حمله وربرساقه وبرگ میرسد
درب بیت الصادق  امشب قاصدمرگ میرسد

پیرمردی که زجور خصم دون خسته شده
بین کوچه با طنابی دست او بسته شده

پابرهنه پی مرکب می دویدوگریه کرد
یاد زهرای سه ساله یادی ازرقیه کرد

بی عمامه می کشیدندبین کوچه با طناب
آه واویلا    عزیز  فاطمه  بزم شراب

هیزم سوخته دراین وقت همدم ویارش شده
نیمه ی شب شعله ی آتش پرستارش شده

با هجوم وحشیانه خانه راآذرزدند
گوئیا باردگر  بر پهلوی  مادر زدند

رضااعظمی 



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 6 مرداد 1395  6:46 PM

 

با دل گفتم: چگونه ای؟ داد جواب

                                               من بر سر آتیش و تو سر بر سر آب

ناخورده ز وصل دوست یک جام شراب

                                               افتاده چنین که بینیم مست و خراب

 

سنایی



تعداد کل صفحات : 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >