14 معصوم و گوناگون
بر سينه ي من نوشته بين الحرمين - نصف قلبم با ابالفضل،نصف ديگر با حسين
دوشنبه 24 اسفند 1394 

با افزایش شمار مسلمانان، دشمنی و مخالفت قریش با محمد (ص) بیشتر می‌شد. محمد (ص) در حمایت ابوطالب بود و قریشیان بر اساس پیمان قبیله‌ای نمی‌توانستند به او آسیب جانی برسانند. اما نسبت به پیروان او مخصوصا کسانی که پشتیبانی نداشتند، از هیچ سختگیری و آزاری دریغ نمی‌کردند. پیامبر، ناچار به این مسلمانان دستور داد به حبشه هجرت کنند و به آنها گفت: «در آن سرزمین پادشاهی است که کسی از او ستم نمی‌بیند، به آنجا بروید و بمانید تا خداوند شما را از این مصیبت برهاند.» وقتی قریش از هجرت مسلمانان به حبشه آگاه شدند، عمرو بن عاص و عبدالله بن ابی ربیعه را نزد نجاشی پادشاه حبشه فرستادند تا آنان را بازگردانند. نجاشی پس از شنیدن سخنان نمایندگان قریش و پاسخ‌های مسلمانان، از سپردن آنان به نمایندگان قریش امتناع کرد و نمایندگان قریش به مکه بازگشتند[۲۶].



دوشنبه 24 اسفند 1394 

وقتی بزرگان قریش از افزایش شمار مسلمانان نگران شدند، نزد ابوطالب، عمو و حامی پیامبر(ص) رفتند و از وی خواستند برادرزاده‌اش را از دعوتی که آغاز کرده، بازدارد. روزی از وی خواستند محمد (ص) را به آنان بسپارد تا او را بکشند و در عوض عمارة بن ولید را که جوانی زیبا و به اعتقاد آنان خردمند بود، بگیرد. ابوطالب گفت: پسرم را به شما بدهم تا او را بکشید و فرزند شما را پرورش دهم؟ چه تکلیف دشواری[۲۴].

قریشیان به موجب پیمان‌های قبیله‌ای، نمی‌توانستند به پیغمبر آسیب جانی برسانند، زیرا در این صورت با بنی هاشم درگیر می‌شدند، و ممکن بود تیره‌های دیگر هم وارد کارزار شوند و کار دشوار شود. به همین دلیل، مخالفت آنان با پیامبر، از حدّ بدگویی و آسیب رساندن‌های جزئی بیشتر نبود، اما به نومسلمانان بی‌پناه، تا آنجا که می‌توانستند آسیب می‌رساندند[۲۵].

قریشیان بار دیگر نزد ابوطالب رفتند و از وی خواستند برادرزاده خود را از راهی که در پیش گرفته بازدارد. ابوطالب سخنان آنان را با برادرزاده خود در میان نهاد و پیغمبر(ص) در پاسخ گفت: به خدا سوگند اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند، از دعوت خود دست برنمی‌دارم. ابوطالب هم گفت: حال که چنین است، کار خود را دنبال کن و من نمی‌گذارم به تو آسیبی برسد. پس از آن بود که قریشیان در آزار او و پیروانش جدی‌تر شدند.



دوشنبه 24 اسفند 1394 

پس از آنکه محمد (ص) به پیغمبری رسید، دعوت او سه سال پنهانی باقی ماند. با این حال، برخی معتقدند با توجه به ترتیب نزول آیه‌های قرآن کریم، دعوت عمومی به فاصله‌ای اندک از بعثت آغاز شده است. تا قبل از دعوت خویشان، دعوت پیامبر (ص) به صورت خصوصی بود.

پیامبر(ص) در آغاز، مردم را به ترک پرستش بت‌ها و به پرستیدن خدای یگانه می‌خواند. در ابتدا نمازها دو رکعتی بود. بعدها بر غیرمسافران چهار رکعت و بر مسافران دو رکعت واجب شد. مسلمانان هنگام نماز و پرستش خدا، از مردم پنهان می‌شدند و در شکاف کوه‌ها و جاهای دور از رفت و آمد نماز می‌گزاردند.[۲۰].

چنانکه مشهور است، وقتی سه سال از بعثت محمد (ص) گذشت، پروردگار او را مأمور کرد تا همه مردم را به خدای یگانه بخواند:

وَأَنذِرْ‌ عَشِیرَ‌تَک الْأَقْرَ‌بِینَ ﴿۲۱۴﴾ وَاخْفِضْ جَنَاحَک لِمَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ﴿۲۱۵﴾ فَإِنْ عَصَوْک فَقُلْ إِنِّی بَرِ‌یءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ ﴿۲۱۶﴾ (ترجمه: و خویشان نزدیکت را هشدار ده. (۲۱۴) و برای آن مؤمنانی که تو را پیروی کرده‌اند، بال خود را فرو گستر. (۲۱۵) و اگر تو را نافرمانی کردند، بگو: «من از آنچه می‌کنید بیزارم.» (۲۱۶))[ ۲۶–۲۱۴-۲۱۶]

ابن اسحاق نوشته است که چون این آیه‌‌ها نازل شد، پیامبر (ص)، علی (ع) را فرمود: یا علی! خدا مرا فرموده است تا خویشاوندان نزدیک خود را به پرستش او بخوانم، گوسفندی بکش و مقداری نان و قدحی شیر فراهم کن. علی( ع) چنان کرد و در آن روز چهل تن یا نزدیک به چهل تن از فرزندان عبدالمطلب فراهم آمدند و همگی از آن خوردنی سیر شدند، اما همین که رسول خدا خواست سخنان خود را آغاز کند، ابولهب گفت او شما را سحر کرد. مجلس به هم خورد. رسول خدا روزی دیگر آنان را خواند و گفت:‌ ای فرزندان عبدالمطلب! گمان ندارم از عرب کسی بهتر از آنچه من برای شما آورده‌ام برای قوم خود آورده باشد. دنیا و آخرت را برای شما آورده‌ام[۲۱]. طبری می‌نویسد: چون رسول خدا دعوت خود را به خویشاوندان رساند، گفت: کدام یک از شما مرا در این کار یاری می‌کند تا برادر من، وصی من و خلیفه من در میان شما باشد؟ همه خاموش شدند و علی (ع) گفت:‌ ای رسول خدا! آن من هستم. پیغمبر فرمود: این وصی من و خلیفه من در میان شماست، سخن او را بشنوید و از او فرمان برید[۲۲]. این روایت را دیگر مورخان و نویسندگان سیره هم آورده‌اند و از حدیث‌های مشهور است[۲۳].



دوشنبه 24 اسفند 1394 

مشهور شیعه امامیه، بعثت پیامبر(ص) را ۲۷ ماه رجب دانسته‌اند[۱۵]. محمد (ص) در سال‌های نزدیک به بعثت از مردم کناره می‌گرفت و به پرستش خدای یکتا می‌پرداخت. سالی یک ماه در کوهی به نام حِرٰاء منزوی می‌شد و عبادت می‌کرد(نک: تحنّث). در این مدت هر مستمندی نزد او می‌رفت، او را اطعام می‌کرد. سپس با سپری شدن ماه عبادت به مکه بازمی‌گشت و پیش از آنکه به خانه برود، هفت بار یا بیشتر کعبه را طواف می‌کرد[۱۶].

در یکی از سال‌های انزوا، در حِرٰاء بود که به پیامبری مبعوث شد. محمد (ص) در این باره گفته است: جبرئیل نزد من آمد و گفت: بخوان. گفتم: خواندن نمی‌دانم. دگربار گفت: بخوان. گفتم: چه بخوانم؟ گفت: اقْرَ‌أْ بِاسْمِ رَ‌بِّک الَّذِی خَلَقَ (ترجمه: بخوان به نام پروردگارت که آفرید.)[ ۹۶–۱] چنانکه مشهور است، او در چهل سالگی به پیامبری رسید[۱۶].

پیامبر(ص) با دریافت آیه‌های آغازین سوره علق که نخستین آیه‌های نازل شده بر اوست و پس از مبعوث شدن به پیامبری، به داخل مکه بازگشت و به خانه رفت. در خانه، سه تن حاضر بودند؛ خدیجه، همسرش، علی بن ابیطالب، پسرعمویش، و زید بن حارثه[۱۶]. پیامبر(ص) دعوت به توحید را نخست از خانواده خود آغاز کرد و اولین کسی که از زنان به او ایمان آورد، همسرش خدیجه، و از مردان، پسرعمویش علی بن‌ابی‌طالب(ع) بود که تحت سرپرستی پیامبر بود[۱۷]. در منابع فرق گوناگون اسلامی، از برخی دیگر همچون ابوبکر و زید بن حارثه به عنوان نخستین گروندگان به اسلام نام برده شده است[۱۸] (نک: نخستین اسلام‌آورندگان).

هر چند دعوت آغازین پیامبر بسیار محدود بود، ولی شمار مسلمانان رو به فزونی گذاشت و پس از چندی، اسلام‌آورندگان به اطراف مکه می‌رفتند و با پیامبر(ص) نماز می‌گزاردند[۱۹] (نک: دعوت پنهانی).



دوشنبه 24 اسفند 1394 

خانه کعبه در دوره جاهلیت هم در نظر عرب محترم بود. سالی سیل به درون کعبه راه یافت و دیوارهای خانه را شکست. قریش دیوارها را بالا بردند و وقتی خواستند حجرالاسود را نصب کنند، بین سران قبیله‌ها اختلاف شد. رئیس هر قبیله می‌خواست این افتخار را نصیب خود کند. سرانجام کار بالا گرفت. بزرگان قبیله طشتی پر از خون آوردند و دست خود را در آن فرو بردند و این کار مانند سوگندی بود که به موجب آن باید بجنگند تا پیروز شوند. سرانجام پذیرفتند نخستین کسی را که از در بنی شیبه داخل مسجد شود به داوری بپذیرند و هر چه او گفت انجام دهند. نخستین کسی که داخل شد محمد (ص) بود. بزرگان قریش گفتند او امین است، داوری وی را می‌پذیریم. سپس داستان را به او گفتند. محمد (ص) گفت: جامه‌ای بگسترانید. و چون چنین کردند حجرالأسود را میان آن جامه گذاشت و گفت رئیس هر قبیله یک گوشه از جامه را بردارد، چون جامه را برداشتند و بالا بردند، حجرالاسود را برداشت و بر جای آن نهاد و با این داوری، از خونریزی بزرگی جلوگیری کرد[۱۴]. این اتفاق، نشان‌دهنده موقعیت محمد (ص) در میان دیده مردم مکه است.



دوشنبه 24 اسفند 1394 

فرزندان رسول خدا(ص)، به جز حضرت فاطمه(س)، همگی در زمان حیات پیامبر درگذشتند و نسل پیامبر(ص) تنها از طریق فاطمه (س) ادامه یافت. محمد (ص) در مجموع سه پسر و چهار دختر داشت:

  1. قاسم، نخستین فرزند، در ۲ سالگی در مکه درگذشت.
  2. زینب، در ۸ق در مدینه درگذشت.
  3. رقیه، در ۲ق در مدینه درگذشت.
  4. ام کلثوم، در ۹ق در مدینه درگذشت.
  5. فاطمه (س) در ۱۱ق، در مدینه شهید شد و نسل رسول خدا (ص) تنها از وی باقی ماند.
  6. عبدالله، پس از بعثت در مکه زاده شد و همان جا درگذشت.
  7. ابراهیم، (در ۱۰ق در مدینه درگذشت[۱۳].


دوشنبه 24 اسفند 1394 

ابوطالب وقتی محمد (ص) ۲۵ ساله بود، به او گفت: «کاروان قریش آماده رفتن به شام است. خدیجه دختر خویلد، گروهی از خویشان تو را سرمایه داده تا برای او تجارت کنند و در سود آن شریک باشند. اگر بخواهی تو را هم می‌پذیرد.» سپس با خدیجه در این باب سخن گفت و او پذیرفت. از ابن اسحاق روایت شده که خدیجه، امانتداری و بزرگواری محمد (ص) را شناخته بود، به او پیام فرستاد که اگر آماده تجارت در مال من باشی، سهم تو را بیش از دیگران خواهم پرداخت[۱۰].

پس از این سفر تجارتی بود که خدیجه به ازدواج محمد (ص) درآمد. منابع تاریخی، محمد (ص) را ۲۵ ساله و خدیجه را چهل ساله نوشته‌اند، اما با توجه به فرزندانی که خدیجه به دنیا آورده، می‌توان احتمال داد که سن او کمتر از این بوده و تاریخ‌نگاران عرب، عدد ۴۰ را به نشانه کمال برای سن خدیجه نوشته‌اند[۱۱].

همه پسران خدیجه در کودکی درگذشتند و در میان دختران، فاطمه از همه نامدارتر است(نک: فرزندان پیامبر(ص)). خدیجه حدود ۲۵ سال با محمد (ص) زندگی کرد و سرانجام در سال ۱۰ بعثت در ۶۵ سالگی، یک سال و شش ماه پس از خروج بنی هاشم از شعب ابی طالب درگذشت. پس از درگذشت خدیجه، پیامبر با سوده دختر زمعة بن قیس ازدواج کرد. همسران بعدی پیامبر(ص) عبارتند از عایشه، حفصه، زینب دختر خزیمه بن حارث، ام حبیبه دختر ابوسفیان، ام سلمه دختر ابوامیه مخزومی، زینب دختر جحش، جویریه دختر حارث بن ابی ضرار، صفیه دختر حیی بن اخطب، و میمونه دختر حارث بن حزن[۱۲].



دوشنبه 24 اسفند 1394 

از وقایع مهم پیش از ازدواج محمد(ص)، شرکت در پیمان حلف الفضول است که در آن جمعی از اهالی مکه هم‌پیمان شدند تا «از هر مظلومی حمایت کنند و حق او را بستانند». پیامبر (ص) بعدها این پیمان را می‌ستود و می‌گفت اگر بار دیگر هم او را به چنان پیمانی بخوانند، به آن می‌پیوندد[۹] (نک: جوانی پیامبر(ص)).



محمد (ص) در کودکی، در یکی از سفرهای عمویش به شام، همراه وی بود و در بین راه در محلی به نام بصری، راهبی مسیحی به نام بحیرا نشانه‌های پیغمبری را در او دید و به ابوطالب توصیه کرد که محمد را از آسیب یهودیان که دشمن وی هستند محافظت کند. چون کاروان از بحیرا دور شد، وی محمد (ص) را نگاه داشت و گفت: تو را به لات و عزی سوگند می‌دهم آنچه از تو می‌پرسم پاسخ بده! محمد (ص) گفت: مرا به نام لات و عزی مپرس که هیچ چیز را چون این دو بت ناخوش نمی‌دارم. سپس بحیرا او را به خدا سوگند داد[۸].



دوشنبه 24 اسفند 1394 

تاریخ‌نویسان از زندگانی محمد (ص) داستان‌های گوناگون نوشته‌اند، ولی در این منابع، به درستی نمی‌توان واقعیت را از افسانه و داستان جدا کرد. قرآن درباره زندگی پیامبر، جز اشاره‌هایی کوتاه، سخنی نگفته است. از این اشاره‌ها و نیز از آنچه مورخان درباره آن هم‌نظرند، دریافت که محمد (ص) در کودکی یتیم شده است[۴].

عبدالله، پدر محمد (ص)، چند ماه پس از ازدواج با آمنه دختر وهب، رئیس طایفه بنی زهره، در سفری تجاری، هنگام بازگشت از شام، در یثرب درگذشت. برخی سیره‌نویسان، درگذشت عبدالله را چند ماه پس از ولادت محمد (ص) نوشته‌اند. محمد (ص)، دوران شیرخوارگی را نزد حلیمه، زنی از قبیله بنی سعد گذراند.

وقتی محمد شش سال و سه ماه (و به قولی چهار سال) داشت، مادرش او را برای دیدار با اقوام و خویشان (از طرف مادر عبدالمطلب از طایفه بنی عَدِی بن نّجّار)، به یثرب برد. در بازگشت به مکه، آمنه در ابواء درگذشت و همان جا دفن شد. آمنه در وقت درگذشت، ۳۰ ساله بود.[۱]. پس از وفات آمنه، عبدالمطلب، پدربزرگ پدری محمد(ص)، سرپرست او شد. محمد هشت ساله بود که عبدالمطلب درگذشت و عمویش ابوطالب سرپرست او شد[۷].






( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   


پيوندهای دوستان
آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 363925
  • تعداد کل نظرات : 79
  • تعداد کل پست ها : 1157
  • تاریخ ایجاد وبلاگ :
    سه شنبه 6 آبان 1393 
  • آخرين بروز رساني :
    پنج شنبه 13 آبان 1395 
امکانات
دانشنامه عاشورا پخش زنده حرم
روزشمار محرم عاشورا