نحوة برخورد مؤثر با مصرف‌گرايي در چارچوب اخلاق اسلامي امري وسيع و ژرف است و تنها به طور مختصر مي‌توان در اين مقال به آن پرداخت. اخلاق، اساساً نحوة زندگي بشر در اين دنيا، روابط انسانها و انسان و محيط زيست را تنظيم مي‌كند. واكنش به مصرف‌گرايي از موضع اخلاق با طرح سؤالات و ترديدهاي جدي دربارة دوام و ماندگاري زندگي به سبكي كه زيانباري و استثماري بودنش بارها به اثبات رسيده است آغاز مي‌شود.

هر بازاري كه به راه مي‌افتد، هر فروشگاهي كه تأسيس مي‌شود به موازات آن، منابع (از جمله نيروي كار) مردم فقير براي اشباع آزمندي مصرف‌كنندگان كالاهاي آن بازارها و فروشگاهها استثمار مي‌شوند. اسلام داراي يك سن‍ّت محكم و ريشه‌دار همبستگي اجتماعي است و از همه نوع ارشاد اخلاقي براي حفظ آن بهره‌ مي‌گيرد؛ حل مسئله مصرف‌گرايي در چارچوب اخلاقيات بايد از دايرة حقوق و مسئوليتهاي فردي خارج شده و به چارچوبهايي وارد شود كه ناظر بر حقوق به هم پيوستة انسانها در مناطق مختلف و حقوق انسان و طبيعي است.

اسلام يا ساير اديان در حل اين قضيه دچار ضعف نيستند. قانع كردن مردم به داشتن تعهد نسبت به عملي ساختن اين انديشه‌ها دشوار است كه البته برداشتن يك گام واحد مي‌تواند آغاز راه باشد. انديشه و عمل طبق سيره اسلام از هم جدا نيستند اما مسلمانان گاهي اوقات از تعادل خارج مي‌شوند؛ زياد فكر مي‌كنند اما بدون عمل و گاه بالعكس.

راه حل مصرف‌گرايي در پاسخي ساده نهفته است و نيازي به مطالعه فراوان نيز ندارد. كافي است رفتار انسان از اساس عوض شود. جوامع بايد خود را به زندگي ساده متعهد بدانند؛ ببينند مصرف‌گرايي در پوشش و زير نقاب خواهشهاي پست انسان چگونه بر مردم و محيط زيست تأثير مي‌گذارد؛ و از خود بپرسند آيا اين گونه زيستن خير و بركتي دارد يا خير؟

اصل اخلاق همين است. نبوغ شيطاني مصرف‌گرايي در آنجا ظاهر مي‌شود كه اين سؤالات را به لطايف الحيل به حاشيه رانده و مردم را به فرمانبري از خواهشها و تمناهاي زودگذر و آني و ارضاي آنها سرگرم مي‌كند.

مصرف‌گرايي از جميع جهات ويژگي زندگي مدرن است و بر اساس حسِ فزون‌طلبي ِ فردگرايانه انسان كه به سرعت به مفاهيم آزاديهاي سياسي و اجتماعي پيوند مي‌خورد، بنا شده است. آمريكاييان با زيركي توانسته‌اند بين فعاليت مصرف‌گرايانه‌اي مانند خريدهاي حرص‌آلود و نظرية آزاديهاي سياسي چفت و بست ايجاد كنند؛ اين ارتباط براي بسياري از مردم كاملاً عادي شده و ذره‌اي نسبت به آن مشكوك و مرد‍‌ّد نيستند. اما مي‌توان اين مفهوم را بازتر كرد و اين سؤال را از دل آن بيرون كشيد كه آيا جامعه مدرن با دين اسلام كه قناعت، ميانه‌روي و پرهيزكاري را مي‌آموزد، در تضاد است؟ تحليل جامع اين فرضيه در حوصله مقاله ما نمي‌گنجد اما فرض كنيم جامعه مدرن سر سازگاري با اسلام ندارد: اگر اين پندار اثبات‌پذير باشد نتيجه‌اش چه خواهد شد؟ در حال حاضر از مدرنيته گريزي نيست چرا كه تبديل به پديده‌اي فراگير شده و راه نفس كشيدن و نسق‌كشي ديدگاههاي جايگزين را تنگ نموده و معترضان را با انگ عقب‌افتاده يا ارتجاعي معرفي كرده يا از آنها براي تفريح و سرگرمي مصرف‌كنندگانِ برنامه‌هاي تلويزيوني «راز بقا» استفاده مي‌كند. از سوي ديگر، مدرنيته، اخلاقي بي‌ثبات و دمدمي دارد و مصرف‌گرايي و بحران زيست‌محيطي نيز از نقاط ضعف آن به شمار مي‌آيند. با اين اوصاف، مدرنيتة بدون مصرف‌گرايي چه معجوني است؟! به جاي آنكه مفهومي انتزاعي چون «جامعه مدرن» را به عنوان امري در حيطه سياست، بي‌درنگ رد كنيم مي‌توانيم سؤالاتي دقيق‌تر و زيركانه‌تر مطرح كنيم مانند اينكه عواقب و پيامدهاي خروج از نظام مدرن مصرف چيست؟ مردمي كه قبلاً از اين وادي بيرون رفته‌اند چه كساني هستند و داستانشان چه روايتي دارد؟ آيا در فقدان زرق و برق مدرنيته‌ـ از جمله مصرف‌گرايي‌ـ احساس خوشي و سلامتي مي‌كنند؟ مطالعه، تدب‍ّر و عمل لازمة پاسخ‌يابي اين سؤالات است. تناقض‌يابي يك مرحله است و عمل كردن بر اساس شناخت آن تناقضات، امري ديگر. در اينجا مي‌توان دو گونه عام و خاص مصرف‌گرايي را به هم رساند و بررسي كرد.

مصرف‌گرايي از سنخ خريدهاي ديوانه‌وار، آخرين مرحلة روندي است كه از دو قرن پيش با گسترش استعمار كليد خورد. تحصيل در مدارس مانند گونه‌هاي ديگر تحصيل و علم‌آموزي در مؤسسات، از مصاديق و اقسام مصرف‌گرايي است. در آن مؤسسات، مردم را منفعل بار مي‌آورند تا فقط آنچه را كه نظام عرضه مي‌كند فراگيرند، و حتي با بيرون زدن از اين ساختار تنگ و دست و پا گير نيز كه ارمغان غم‌انگيز مصرف‌گرايي است، همچنان امكانات و استعدادهاي تازه و نو را جست‌وجو نكنند. توليد مي‌تواند پادزهر مصرف باشد. جوامع «جهان سوم» از جمله كشورهاي مسلمان، از زمان افول استعمار مستقيم چه محصولات و توليداتي داشته‌اند؟ اصلاً مي‌دانند چگونه توليد كنند؟ بازتعريف و بازكاوي اشكال مختلف توليد و آموزش، نقطة شروع خوبي براي گسستن زنجيرهاي مصرف‌گرايي است.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 11 اسفند 1388  ساعت 9:41 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 

يكي از پيامدهاي اقتباس گستردة مصرف‌گرايي در سطح جهان، پديدة «بحران محيط زيست» است. لفظ «بحران» عملاً به هر معضل كوچك و بزرگي در دنياي امروز اطلاق مي‌شود و تبديل به كلمه‌اي بي‌مصرف و مبتذل شده است. بنابراين، پديدة بحران محيط زيست در نظر بسياري از مردم مسئله كم‌اهميت و غير قابل اعتنايي است. با اين وجود، اگر موضوعي در چارچوب تعريف بحران بگنجد، يعني به بروز خطر و دشواريهاي بزرگ منجر شود، وضعيت كنوني محيط زيست داراي اين معناست. جوامع مصرف‌كننده با ميلي سيري‌ناپذير براي بلعيدن كالاهاي مصرفي، كره زمين را با سرعتي مرگبار از منابعي كه حيات كل بشر به آنها وابسته است تهي مي‌كنند. محصول طبيعي مصرف‌گرايي كه «جامعه زباله‌ساز» است، هوا، خشكي و آبهاي كره زمين را با انواع زباله و آلاينده‌هاي شيميايي آكنده است. حال، موضوع جنگهاي تخريب‌كنندة محيط زيست در حمايت از «زندگي به سبك آمريكايي» را ـ ح‍ُسن تعبيري نيرنگ‌بازانه براي جامعه مصرفي ـ به فرصت ديگري موكول مي‌كنيم. به هر حال، بحران محيط زيست مولودِ ناخلف زندگي مدرن است و بشر به دست خويش محيط زيستش را نابود مي‌كند.

مصرف‌گرايي براي نابودي محيط زيست به دو سلاح مجهز است: تحليل منابع و انبوه‌سازي زباله. براي درك علت اين امر بايد بپرسيم «چرا جامعه، خود را نيازمند نابودي گسترده منابع و توليد انبوه زباله احساس مي‌كند؟» البته اين معضل همة بشريت را گرفتار كرده و تنها دامنگير مسلمانان نيست. با اين وصف، چون مصرف‌گرايي در واقع نوعي رفتار فرهنگي است و نگرشهاي خاصي را در بر مي‌گيرد لذا مي‌توان آن را در محيط و فضاي فرهنگي كه شامل دين نيز مي‌شود، اصلاح كرد. به هر حال روشن است كه براي جلوگيري از تخريب هر چه بيشتر محيط زيست بايد همة آحاد جامعه را به نحوي از انحاء با اين موضوع درگير كرد. بازگشت به عمق و محتواي بنيادين سنتهاي اديان مختلف يكي از اين روشهاست.

با نگاه به اساس و ريشة اديان مي‌توان دريافت كه اكثر آنها به قناعت تشويق كرده و زندگي ساده و پرهيزكارانه‌اي را سفارش مي‌نمايند. مصرف‌گرايي نقطة مقابل اين آموزه است؛ امري پيچيده، اسراف‌آميز و پرهياهو. دين مقابل هوسبازي انسان موضع مي‌گيرد در حالي كه مصرف‌گرايي جولانگاهي براي هوسهاي پست انساني فراهم مي‌كند. خاستگاه خطرناك اين انديشه در اينجاست كه مردم ارضاي هوسهاي خود را تحت عنوان «پيشرفت» يا «مدرنيزاسيون» توجيه مي‌كنند، غافل از اينكه دچار توه‍ّم‌ شده‌اند. برخي از طرفداران جامعه مصرفي، غرق شدن در لذتها را راهي به سوي آزادي و ابزاري براي «كسب دانش» تلقي مي‌كنند در حالي كه نكته اصلي را نمي‌بينند. آنها مصرف‌گرايي را در بستر اصلي و آسيبهايي كه به محيط زيست وارد آورده و موجب بحران مي‌شود ناديده مي‌گيرند. موضوع كاملاً روشن است: مصرف‌گرايي باعث تحليل و تقليل منابع ـ‌ اعم از طبيعي و انساني ـ شده و زباله‌سازي مي‌كند و علاوه بر اين، مسئول نابرابريهاي جهاني بين «دارا و ندار» است؛ نابرابريهايي كه تحت عنوان «حفظ منابع» براي مصرف‌كنندگان، آتش جنگ را به طور مداوم روشن نگه داشته است.

ممكن است برخي از شنيدن اينكه بسياري از جوامع مسلمان به جوامع مصرفي تبديل شده‌اند، تعجب كنند. اين در حالي است كه توصيه‌ها و احكام، مصرف‌گرايي را بر نمي‌تابد. مثلاً در تعاليم اخلاقي اسلام، مفهومي به نام «زهد» داريم كه معادل مناسب و دقيقي در زبان انگليسي ندارد. با اين وجود، معناي «زندگي با ضروريات واقعي و نه ساختگي و توهمي» از آن استنباط مي‌شود. پس مقوله زهد در تضاد با مصرف‌گرايي قرار مي‌گيرد و مي‌تواند مفهومي ارزشمند و عنصر يا عامل مهمي در تدوين يا پيش‌بيني يك راه‌حل اسلامي براي آن باشد. اما برخورداري از چنين مفاهيم سودمندي تازه نيمي از راه مقابله و مبارزه با مصرف‌گرايي است، زيرا مشكل واقعي در روند پياده كردن اين مفاهيم بروز مي‌كند.

مرفهين و كساني كه بضاعت قابل توجهي دارند از امكانات فراواني در جامعه مصرفي برخوردارند؛ زماني كه انسان به اين نوع زندگي مصرف‌گرايانه خو گرفت و در واقع معتاد شد، ديگر به آساني قادر به ترك آن نيست. اين سبك جديد زندگي در بنيانهاي نظام فكري و عقيدتي جامعه تثبيت و به تدريج قدرتمند مي‌شود. پس نخست بايد سؤالاتي ساده، قابل فهم اما تكان‌دهنده و هوشياركننده مطرح كرد سپس به اجراي طرحي مانند زهد در جامعه انديشيد. نوع خاص مصرف‌گرايي مدعي است كه به مردم خوشبختي عرضه مي‌كند. حال به عنوان نخستين سؤال مي‌توان پرسيد: نياز واقعي ما براي نيل به خوشبختي چيست؟ آيا مصرف‌كنندگان، واقعاً شاهد خوشبختي را در آغوش مي‌كشند يا اينكه فقط بر قايقي نشسته‌اند و از موجي به موج ديگر (از خريدي به خريدي ديگر) پرتاب مي‌شوند؟ جست‌وجوي راه حل مطلوب در مفهوم زهد، افت و خيزهاي خاص خود را دارد زيرا القاي مستدل اين معنا كه زندگي پرهيزكارانه و زاهدانه ـ با وجود سفارش اكيد دين‌ـ در چارچوب قانون نيز الزام‌آور است، به راحتي ميس‍ّر نيست. به بيان ديگر، با حربه قانون نمي‌توان زهد را لازم‌الاجرا كرد، بلكه بايد واكنشهاي داوطلبانه و ارادي نسبت به مصرف‌گرايي بر پاية زهد، در ميان مردم ايجاد كرد. تحريك مردم به آن واكنش نيز تنها از طريق تزريق به فرهنگ عمومي ممكن است چرا كه نقطه ضعف و قوت مصرف‌گرايي در اختياري و داوطلبانه بودن آن است.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 11 اسفند 1388  ساعت 9:40 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 


بنابر اين بنا بر دستور كاملترين اديان از جزئي ترين موارد كه كمترين نفع را دارد نمي توان گذشت. و حتي يك هسته خرما را مي توان به چرخه توليد برگرداند و اينكه از صحيح ترين روش در مصرف بايد استفاده شود و حتي نبايد لباس بيرون و مهماني را به عنوان لباس خانه و بي ارزش استفاده كرد.
بهترين راه شكرگزاري نعمتهاي بيكران الهي، استفاده درست و مصرف صحيح آنهاست؛ و در مكتب اسلام اسراف و مصرف نادرست، كفران نعمت و گناهي بزرگ محسوب مي شود كه آيات فراواني در مذمت اسراف و تبذير نازل شده و روايات نيز فزون از حد تواتر است از امام صادق(ع) روايت شده كه: «خداوند ميانه روي و صرفه جويي را دوست دارد و اسراف را دشمن مي دارد حتي اسراف به اندازه دورانداختن هسته اي كه شايستگي استفاده را دارد و حتي ريختن باقيمانده آبي كه نوشيده مي شود.»
از آثار اسراف اين است كه مانع استجابت دعا مي شود چنانكه روايت شده است: «دعاي چهار گروه مستجاب نمي شود يكي از آنها كسي است كه داراي مال و ثروت بوده اما به خاطر اسراف آنرا تباه كرده سپس از خداوند مي خواهد كه او را روزي دهد پس خداوند به او مي فرمايد آيا تو را به ميانه روي و صرفه جويي دستور ندادم.»
ميانه روي و تدبير در زندگي آنچنان اهميت دارد كه اميرالمومنين علي(ع) در بستر شهادت فرزندانش را به صرفه جويي در زندگي توصيه مي فرمايد.
و چه زيبا و زيبنده است اين دعاي دلنشين امام زين العابدين(ع) در صحيفه سجاديه براي سال اصلاح الگوي مصرف «اللهم صل علي محمد و آل محمد و احجبني عن السرف و الازدياد و قومني بالبذل و الاقتصاد و علمني حسن التقدير و اقبضني بلطفك عن التبذيرو اجر من اسباب الحلال رزقي» پروردگارا بر محمد و آل محمد درود بفرست و مرا از اسراف و زياده روي باز دار و به بخشش و ميانه روي استواري عطافرما و مرا بياموز كه اندازه نگاه دارم و به لطف خود مرا از تبذير نگاه دار و از راه حلال روزي مرا مقرر فرما.
و اميدواريم اين دعا در حق ما و جامعه مان به اجابت برسد و در پايان امسال و براي هميشه آثار و بركات صرفه جويي و مصرف درست را در كشور خود شاهد باشيم.
و چنانكه رئيس جمهور محترم گفت: «تنها با صرفه جوئي يك درصدي در بودجه هاي دولت و شركتهاي دولتي حدود 1500 ميليارد تومان به دست مي آيد كه براي پيشبرد امور كشور بسيار موثر خواهد بود.»
علاوه بر اهميت بعد ديني صرفه جويي و ميانه روي، لزوم عقلي رعايت اين مسئله نيز با مطالعه آمار و ارقام مصرف در بخشهاي مختلف انرژي و ساير مصارف خانگي و اجتماعي امري بديهي و ضروري است.
در اين نوشتار فقط به ذكر چند نمونه از اين آمار و ارقام كه از سخنان رهبر معظم انقلاب و برخي مراكز معتبر انتخاب شده اكتفا مي كنم: «برحسب بررسي ميداني كه در تهران و بعضي از مراكز استانها شده است گفته مي شود كه 33 درصد نان ضايعات است يك سوم همه ناني كه در اين شهرها توليد مي شود دور ريخته مي شود. در مورد آب بررسي هايي كه كرده اند مي گويند تلفات آب در مصرف خانگي تا حدود 22 درصد است.
رهبر معظم انقلاب پس از بيان اين دو نمونه فرمودند: كشور ما كشور پرآبي نيست، حداكثر صرفه جويي را ما مردم ايران در آب بايد انجام دهيم.
ايشان همچنين اضافه فرمودند: «ما مجموعا بيش از دو برابر مصرف متوسط جهان در انرژي- چه برق، چه حاملهاي انرژي- مصرف مي كنيم؛ يعني نفت، گاز، گازوئيل، بنزين.»
ايران از نظر ارائه بنزين ارزان سومين كشور و از نظر ميزان يارانه پرداختي به اين كالانخستين كشور در ميان كشورهاي جهان است. ايران در مقايسه با ميانگين جهاني چهار تا پنج برابر، بيشتر سوخت مصرف مي كند. به گفته معاون وزير بازرگاني سرانه مصرف نان در ايران حدود 160 كيلوگرم در سال است كه نسبت به كشورهاي اروپايي بيش از دو تا سه برابر است. مصرف آب در ايران 70 درصد بيشتر از الگوي جهاني است. ايران نوزدهمين كشور پرمصرف برق در دنياست. ايران در رتبه سوم جهان در خصوص مصرف گاز قرار دارد. براساس گزارش صندوق بين المللي پول ايران دومين كشور جهان از نظر پرداخت يارانه انرژي با 37 ميليارد دلار مي باشد.
اگر دولت و ملت ايران دست به دست هم دهند و شعار صرفه جويي را تبديل به عمل كنند آثار و بركات زيادي عائد مردم ايران خواهد شد. و همانطور كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند با رعايت صرفه جويي بي نياز خواهيم شد.

 


 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 11 اسفند 1388  ساعت 9:39 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 


پيامد فعاليت مصرفي، تعامل افراد، يا تعامل افراد و كالاها و اشيا، يا تعامل افراد با نظام اشيا در «جامعه‌ي مصرفي» چيست؟ يكي از مهم‌ترين پيامدهاي اين جامعه، دموكراتيزه كردن ابعاد مختلف زندگي است. در اين جامعه، درجه انتخاب افراد به شدت افزايش يافته است. كالايي كه توليد و عرضه مي‌شود بدون شك درجه‌ي انتخاب بيشتري را براي مصرف‌كننده قايل است. مسأله ديگر، رشد فردگرايي است كه به تبع افزايش حق مصرف‌كننده پديد مي‌آيد. كالاهاي «جامعه‌ي مصرفي» چه كالاهاي فرهنگي و چه غيرفرهنگي بر رشد فردگرايي افزوده‌اند. در اين ميان، جوانان، مصرف‌كنندگان فعال جامعه مدرن به نحو بازتابي و خلاقانه‌اي هم فضاها، سبك و مدهاي جديدي در اين جامعه مي‌آفرينند و هم از فضاهاي به وجود آمده استفاده مي‌كنند و تحت تأثير پيامدهاي آن هستند. در اين ميان زنان جوان نيز با تعويض لذت و محدوديت اجتماعات محلي كه در آن با محدوديت‌هايي روبه‌رويند از فضاهاي عمومي ايجاد شده استفاده مي‌كنند و جاذبه‌ي جديدي مي‌آفرينند. «جامعه‌ي مصرفي» نشانه‌ي آشكار رهايي زنان در شهرهاي مدرن و ايجاد فرصت‌هاي جديد براي زنان جوان طبقه‌ متوسط شهري است.

دموكراتيزه شدن لوكس‌گرايي نيز از ديگر پيامدهاي «جامعه‌ي مصرفي» است. در اين وضع گروه‌هاي بيشتري به كالاهاي خاص دستيابي دارند. «جامعه‌ي مصرفي» از طريق وجود فروشگاه‌هاي بزرگ بيشتر بر محور طبقات متوسط شهري رشد كرده است. همه‌ي اينها بر سبك زندگي تأثير داشته و باعث ظهور سبك‌هاي مختلف و نيز از مشروعيت انداختن جامعه‌ي آرمان‌شهر شده است. در «جامعه‌ي مصرفي»؛ ساخت‌هاي اجتماعي را ديگر تنها نمي‌توان بر حسب مقولاتي چون طبقات اجتماعي، جنسيت، قوميت و سن درك كرد، بلكه همچنين براساس هويتي كه آنان از سبك‌هاي مختلف زندگي، يعني طرز تلقي‌ها، ارزش‌ها، شيوه‌هاي رفتار، حالات و سيلقه‌ها نسبت به هر چيز و كالايي چون موسيقي، هنر، لباس، … كسب مي‌كنند، بايد فهم كرد. در اين ميان، جوانان معني خود را از زندگي بر چنين جامعه‌اي حك مي‌كنند و شرايط عمل خود را مي‌سازند، اگرچه در معرض ريسك‌ها و پيامدهاي ناخواسته‌ي رشد چنين جامعه‌اي نيز قرار دارند.

بخش مهمي از آنچه كه به آن مصرف‌گرايي در فرهنگ جوانان گفته مي‌شود، مربوط به خريد و استفاده از لباس است. چنين گرايش فرهنگي‌اي بيشتر مربوط به بعد از جنگ دوم جهاني است و خاستگاه آن كشورهاي اروپايي و آمريكاي شمالي هستند. اما با ظهور پديده‌ي «جهاني شدن» اين امر گسترده‌تر شده است. همان طور كه قبلاً گفته شد، اگرچه خريد كردن عموماً فعاليتي زنانه تلقي شده است و حوزه‌هاي خريد اعم از عرضه و نمايش به تدريج در تسلط زنان قرار گرفته است. اما جوانان در اين امر به عنوان مصرف‌كنندگاني منفعل يا غيرمنتقد ظاهر نشده‌اند. نحوه‌ي خريد و استفاده آنها از لباس دلالت بر اين دارد كه آنها هميشه معني كالاي خريداري شده را تغيير داده‌اند و سبك خود را بر كالاها حك كرده‌اند. چنين كاري را مي‌توان به يك نوع كار نمادين و خلاق در بين جوانان تعبير كرد، زيرا مقوله‌هاي ثبت شده براي كالاها را مانند ارزش استفاده آنها شكسته‌اند و ايده‌هاي نمادين ديگر بر آن نهاده‌اند كه آنها را بيشتر مي‌توان براساس ارزش معني‌بخشي آنها تحليل كرد. جوانان كالاهاي زيباشناختي خاص خود را بر كالاها (لباس و مانند آن) حمل مي‌كنند. آنها با تركيب عناصر گوناگون لباس پوشيدن، معناي جديدي خلق مي‌كنند و مقوله‌هايي هنجاري از مد را كه صنايع لباس و نساجي ايجاد كرده و توسعه مي‌دهند، رد مي‌كنند. بنابراين مي‌توان گفت آنچه در «جامعه‌ي مدرن مصرفي» رخ داده است بروز حس زيباشناختي است. شعار قديمي «زشتي فروش ندارد» جاي خود را به شعار «زيبايي اطراف، پيش شرط يك زندگي سرزنده» داده است. براي فهم بيشتر اين گونه تأثيرگذاري بر امر لباس و مد، برخي نظريه‌هاي مربوط را در حوزه‌ي جامعه‌شناسي مصرف مرور مي‌كنيم. از منظر تحليل روانشناختي، جوانان با لباس پوشيدن، در مقام بيان شخصيت خود هستند. اما به قول «ريچارد سنت» از منظر جامعه‌شناختي، تحولات دو قرن اخير حداقل در اروپا (انگلستان و فرانسه) لباس پوشيدن را از امري كه نشانگر موقعيت اجتماعي بود به امري كه وضعيت فردي را نشان مي‌دهد تغيير داد (سنت، 1978: 65). ديگر مانند گذشته، مردم بر اساس لباس‌شان شناسايي نمي‌شوند. در قرن جديد آنچه ما مي‌پوشيم يا به خود آويزان مي‌كنيم، نوعي ايده‌ي بدن‌محوري را مطرح كرده است كه خود و شخصيت ما را به دنبال خود مي‌كشد.

«مد» به مثابه يكي از روندهاي مهم «جامعه‌ي مصرفي» نشان مي‌دهد كه ثروت حداقل اينجا و حالا وجود دارد و نيز مشروعيتي براي مصرف‌كننده به ارمغان مي‌آورد و پرستيژ معتبري، تنها براي زمان حال ايجاد مي‌كند. براي طبقات رقيب آسان‌تر است تا از آن تقليد كنند و نسبتاً انگيزش بالايي را براي بسط مصرف‌گرايي در بين طبقات اجتماعي فراهم مي‌كند. همچنين، امروز مد استراتژي‌اي براي نشان دادن پرستيژ اجتماعي براي همه‌ي طبقات به جز طبقات بسيار ثروتمند است، چون آنها به انحاي مختلف به دنبال متمايز كردن خود با استفاده از شيوه‌هاي ديگر مصرف هستند. امري كه «زيمل» آن را «دوآليسم» و نظريه «رخنه به پايين» يعني امر تقليد طبقات از يكديگر مي‌نامد (زيمل، 1957) امروزه به شدت فعال شده است. به طور خلاصه توجه به جنبه‌هاي «مد كالا»، سبك زندگي را به عنوان يك شيوه‌ي زندگي تغيير داده است و همين زندگي سبك‌بندي شده در گروه‌هاي مختلف سني و به ويژه در ميان جوانان كمك مي‌كند تا طرز تلقي آنان و ارزش‌هاي آنان تعريف شود. مصرف‌گرايي و سبك زندگي جوانان است كه هويت‌ها را ساخته و آنان را از سايرين متمايز مي‌كند.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 11 اسفند 1388  ساعت 9:38 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 

يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي «جامعه‌ي مصرفي»، انباشت و فراواني است. فراواني همه چيز: لباس‌ها؛ غذا؛ … . نمايش يا عرضه‌كنندگي، انباشت را فراتر از واقعيت آن چيزي مي‌كند كه وجود دارد. اين يعني تظاهر مازاد يا به عبارت ديگر كميابي. شكل مؤثر انباشت اشيا در «نمايش» و «مجموعه‌ها» است كه صورت و نمود مي‌يابد. چنين نمايشي با عرضه و نمايش سنتي متفاوت است. حتي با نمايش مدرنيته‌ي اوليه هم متفاوت است. نمايش مدرن اشيا، نمايش سلسله اشيايي است كه همديگر را تكميل مي‌كنند و حق انتخاب را نشان مي‌دهند (فوستر، 1988: 31ـ 30). بنابراين مي‌توان گفت كه «جامعه‌ي مصرفي» جامعه‌ي نمايش و جلوه است. نمايش كلان‌نماست. شايد به اين لحاظ باشد كه گيدنز چنين جامعه‌اي را «پساكميابي» مي‌نامد (پيرسون، 1380: 213 ـ 212). مصرف‌كننده، در چنين جامعه‌اي احساس مي‌كند كه هر چه مي‌خواهد مي‌يابد. نمايش كالا يعني حذف كمبود و كميابي. نمايش اندازه و حجم را مهم و آن را برابر قدرت و اقتدار مي‌كنند. نمايش در «جامعه‌ي مصرفي» وضعي پديد مي‌آورد كه حتي ناتوانان در خريد هم از لذت ديدن سيراب مي‌شوند. آنها هم مي‌توانند با مصرف زمان، ويترين‌ها و نمايش اشيا و كالاها را تماشا كنند.

در «جامعه‌ي مصرفي» تأكيد روي سبك و طراحي در نمايش است. اينها هستند كه بر جلوه نمايش مي‌افزايند. اصولاً نمايش در سه حوزه اتفاق مي‌افتد: نمايش كالا و اشيا، نمايش محل خريد و مصرف و نمايش عرضه‌ كننده‌ي كالا، خدمات يا شيء. در نمايش فروشگاه، اندازه ساختمان، دستگاه‌هاي بزرگ توليد برق، توليد غذا، حسابداري، سازمان اداري كلان، تمامي نمايش‌گر بزرگي و جلال و شكوه هستند. اندازه فروشگاه قدرت برتر را نشان مي‌دهد. اقتدار كليسا مردم را به نيايش خدا وامي‌دارد. اقتدار فروشگاه‌هاي بزرگ مردم را به نيايش معبد مصرف‌گرايي مي‌كشاند (ميلر، 1981: 174). تمامي اينها براساس اين ايده شكل گرفته‌اند كه خريدار هرچه مي‌خواهد بايد در زير يك سقف بيابد. ايده يافتن همه چيز زير يك سقف با انديشه‌ي قدرت ارتباط دارد. حاكم قدرتمند مي‌تواند همه چيز براي مردم فراهم كند. نمايش فروشگاه يعني حذف كمبود و كميابي كالا. در اين فروشگاه‌هاي بزرگ حتي ناتوانان در خريد هم مي‌توانند به كالاها نگاه كنند و از چرخيدن و لمس كردن كالاها لذت ببرند. اين را خريد ويتريني مي‌گويند. فراهم كردن زمينه خريد و فروش با نمايش كالا همراه است. يكي از پيچيده‌ترين و رايج‌ترين آن آگهي‌ها هستند. نمايش پوستر، كارت پستال، كاتالوگ و … نيز از ديگر روش‌هاي نمايش كالا هستند (ليرمان، 1993: 90).

همان طور كه گفته شد در نظام خريد كردن قديم، فروشنده عنصر مهمي نبود. اما در شيوه‌ي جديد فروشنده، بخشي از نمايش و ماشين ترغيب به خريد است. بنابراين توسعه‌ي فروش همراه با ارتقاء توان فروشنده است. اين شيء شدن فروشنده مورد نقد برخي جامعه‌شناسان قرار گرفته است. «سي رايت ميلز» مي‌گويد: «كارمندان، بخشي از شكل جديد كار الينه شده هستند». كارمند فروش، تنها يك شخص نيست بلكه ماسك تجاري، قالب متعارف و خوش‌آمدگوي خريدار است. وانمود به مهربان بودن و دوستي با مشتري، جنبه‌هايي از خدمات شخصي شده يا روابط عمومي شركت‌هاي بزرگ است (ميلز، 1956).

يكي از مفاهيم جامعه‌شناختي در رابطه با فروشگاه‌هاي بزرگ، مسأله جايگاه طبقه در فروشگاه‌هاي بزرگ است. حادثه‌اي كه با رشد فروشگاه‌هاي بزرگ محقق مي‌شود، چون فروشگاه‌هاي بزرگ با رشد طبقات متوسط شهري رشد كرد، دموكراتيزه شدن لوكس‌گرايي پيش آمد؛ يعني دسترسي گروه‌هاي بيشتري به كالاهاي خاص. اما در اين بين طبقات بالا براي لوكس‌گرايي نيازي به فروشگاه‌هاي بزرگ ندارند. آنها ديگر از مناطق فروش و يا محله‌هايي مخصوص استفاده مي‌كنند (ليرمان، 1993: 7ـ96). در مقابل، طبقات كارگر به فروشگاه‌هاي بزرگ وارد مي‌شوند اما بيشتر نگاه مي‌كنند. بر اين اساس بازار فروشگاه‌هاي بزرگ بر محور طبقات متوسط شهري است. اين طبقات هستند كه توان خريد از فروشگاه‌هاي بزرگ را دارند. اعضاي اين طبقه مي‌خواهند نسبت به ديگران غريبه احساس شوند. آنها دنبال هويت فرهنگي در غرفه‌هاي اين فروشگاه هستند. فروشگاه‌هاي بزرگ، فضاي جديدي براي زنان جوان در حوزه عمومي ايجاد مي‌كند. اين فروشگاه‌ها، محملي براي فرار زنان از چشم‌هاي اجتماع و كارهاي خانگي است تا آنها در ملاقات با غريبه‌ها و افراد جديد از محدوديت خريد محلي آزاد شوند و لذت حس تجربه جديدي را در اين محل‌هاي جديد خريد به دست آورند. فروشگاه‌هاي بزرگ نشانه‌ي آشكار رهايي زنان در شهرهاي مدرن است كه فرصت‌هاي جديد براي آنان چه به مثابه‌ي خريدار و چه فروشنده فراهم مي‌كنند چرا كه در ساخت اقتصادي، زنان فروشنده‌هاي ارزان‌تري هستند و براي تكميل نمايش فروشگاه، زنان نيروي كار ايده‌آل‌تري هستند. درون فروشگاه‌ها هم روز به روز جنسيتي‌تر مي‌شود يعني كالاي مربوط به مردان و زنان هر چه بيشتر متمايز مي‌شود. فروشنده‌ي غرفه‌ي كالاي زنانه، بيشتر زنان هستند، فضاي زنان در تمام طبقات وجود دارد در اين بين، زنان فروشنده‌ي قشر پايين طبقه متوسط (پايين‌تر از طبقه كارگر) در هر دو نقش مي‌توانند به صحنه آيند. البته به علت تغييرات در بازار كار، زنان نيروي كار غيرماهرتري براي اين بخش (خدمات) هستند (سنت، 2001). «ريكي» مي‌گويد سازمان فضاي خرده‌فروشي مدرن، اگرچه مي‌تواند هم مردانه و هم زنانه باشد، اما هر روز بيشتر زنانه مي‌شود. فضاي خريد خانوادگي بيشتر تحت تسلط زنان است و اين ويژگي جنسيتي بر فروشگاه‌هاي بزرگ و خريد كردن مدرن تأثير گذاشته است (ريكي، 1993). زنان از برخي محدوديت‌ها در خريد كردن قديمي آزاد شدند اگرچه اين به دليل تغيير تصور اجتماع از زنان هم بوده است. در اين ميان زنان جوان از طرق گوناگون به ويژه از طريق راه انداختن مجلات زنان، با اشغال بخش وسيعي از دستگاه‌هاي ارتباط جمعي نه تنها بر گسترش نقش خود در فضاهاي «جامعه‌ي مصرفي» افزودند بلكه تأثير به سزايي بر گسترش «جامعه‌ي مصرفي» داشتند (كوريگان، 1997: 95ـ 81). به ويژه زنان جوان، نقش مؤثري در عرضه‌كنندگي كالا و خدمات به عنوان بخش مهم در نمايش «جامعه‌ي مصرفي» بر عهده مي‌گيرند (ليرمان، 1993: 88ـ 87). اين امر با استاندارد كردن نمايش فروشنده همراه است: انضباط، خوش‌رويي و غيره فروشگاه‌هاي مك دونالد نمونه‌اي بارز از استاندارد كردن فروش هستند. (ريترز، 1997). بدين سان، زنان جوان به عنوان نمايش‌گر فروش، بخشي از ماشين ترغيب مصرف‌كننده در «جامعه‌ي مصرفي» هستند.

در «جامعه‌ي مصرفي» نه تنها همه چيز با نمايش اشيا، مرئي مي‌شوند بلكه ما مواجه با رشد مراكز خريد و مصرف، مراكز خريد بزرگ، مراكز تفريحي، پارك‌هاي خريد خرده‌فروشي، مجموعه‌هاي تفريحي و خريد و … هستيم. اين محل‌ها، محل مصرف و خريد و سنتز فراواني و محاسبه هستند. مراكز خريد بزرگ، به صورت معبد نيايش مصرف‌كننده‌ها درآمده‌اند؛ محل اقامت مصرف‌كننده با اشيا. اينها نماينده‌ي «مصرف مدرن» هستند.

بايد توجه داشت كه اين مركز از انواع پيشتر خود يعني فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي يا بزرگ كه تنها به مصرف مي‌انديشند متفاوتند.

همان طور كه «جين بودريلارد» مي‌گويد اگرچه فروشگاه‌هاي بزرگ با مراكز خريد بزرگ يا دراگ‌استورها در برابري ارزش پول همه‌ي افراد، فرار افراد از محليت، استفاده افراد از حوزه‌هاي جديد عمومي، انديشه «ورود آزاد»، افزايش حق انتخاب (نقل از فوستر 1988 و چاني، 1983:23) مشتركند اما در فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي يا غرفه‌اي، نوعي تحميل رهيافت فايده‌گرايانه‌تري به مصرف‌كننده را مي‌بينيم كه با رديف كردن اجناس و تحمل انتخاب صورت مي‌گيرد. در مراكز بزرگ خريد، مصرف‌كننده همه چيز را در يك جا، چه كالاي فرهنگي و چه كالاي اقتصادي، مي‌يابد و مرزهاي فرهنگي و اقتصادي از بين مي‌رود (مارك فوستر، 1988: 35 ـ 31). افراد همه چيز را در يك سقف مي‌يابند كالاها و به تعبير اپيكوريان سعادت و خوشي را (بي بي سي، 2002).

«ريچارد سنت» نيز رشد حوزه‌هاي خريد از جمله فروشگاه‌هاي بزرگ را پاسخي به رشد توليدات كارخانه‌اي (توليد انبوه) مي‌داند. وي اين استدلال را مطرح مي‌كند كه رشد توليد مسبب اصلي تغيير نظام قديمي توزيع شد كه پاسخگوي توليدات روزافزون و متنوع نبود. همچنين در كنار اين تغيير مي‌توان از تأثير محدود توسعه‌ي حمل و نقل و تغييرات در زمينه‌ي فيزيكي شهر نام برد. طراحي مجدد شهري (ايجاد بلوارهاي بزرگ) و كاهش طول گردش براي خريد درون شهري با توسعه‌ي ارتباطات و وسايل حمل و نقل به نحوي فراهم گرديد كه امكان دسترسي آسان به حراج‌هاي فصلي فراهم مي‌گرديد (سنت، 1978: 142).

گسترش توليدات كارخانه‌اي و حمل و نقل، مشكلات اصناف را در توزيع محدود، نمايان‌تر كرد و نياز به تغييرات در نحوه‌ي توزيع را بيشتر كرد. همچنين، توسعه حمل و نقل و دسترسي به فروشگاه‌هاي بزرگ، انديشه‌ي محليت را از طريق انهدام خريد كردن محلي مورد تهديد قرار داد. تمامي اين امور با گسترش ايده نمايش در همه‌ي ابعاد امكان‌پذير شد. بنابراين، فروشگاه‌هاي بزرگ براي حل مشكلات روزافزون توزيع در اقتصادهاي صنعتي ايجاد شدند. اما در پي حل مشكلات هويتي طبقه‌ي متوسط جديد نيز بودند. بدين لحاظ فضاي اجتماعي عمومي جديدي براي زنان و جوانان خلق شدند (كوريگان، 1997: 66 ـ 50؛ مك گرانت، 1988).

در اين فضاي «خريد كردن مدرن» شاهد مصرف همه چيز: فرهنگ، زمان (صرف اوقات فراغت)، كالا، … هستيم. به بيان ديگر اين مراكز سازمان زندگي روزمره را تشكيل داده‌اند. اين مسأله هنگامي روشن مي‌شود كه مي‌بينيم در «جامعه‌ي مصرفي» خريد به صورت يك پيشه‌ي فراغتي درآمده است (نيكلاي ـ لرد، 1992). رشد «جامعه‌ي مصرفي» همراه است با رشد مبادله و تعامل انساني يا به تعبير «جين بودريلارد» تعامل انسان و نظام كالا و اشيا (فوستر، 1988) كه تمامي از طريق بازار انجام مي‌گيرد (آبركومبي و ديگران، 2002: 351). در اين جامعه، جنبه‌هاي مصرفي در سازمان‌هاي سياسي به صورت مصرف سبز، استفاده از بايكوت و تحريم‌هاي مصرفي رشد چشم‌گيري داشته است. همچنين در اين «جامعه‌ي مصرفي» مواجه با رشد آشكار مصرف ورزش به عنوان نوعي صرف اوقات فراغت هستيم كه همراه است با وقوع انواع حوادث ورزشي و پيامدهاي آن و ظهور حمايت‌كنندگان تجاري از فعاليت‌هاي ورزشي. در اين وضع، جوانان يكي از مهم‌ترين شركت‌كنندگان آن هستند (مورفي، 1988: 242ـ 241 و بررسي روندهاي اجتماعي، 1988: 224).

با دست‌كاري همه در «جامعه‌ي مصرفي»، از زمان گرفته تا مكان مواجه با ظهور دامنه‌ي وسيعي از جرائم مصرفي از اختلاس روي كارت‌هاي اعتباري گرفته تا دزدي از فروشگاه‌ها، نقص كپي‌رايت‌ها، … هستيم (رشد نظارت را از جمله نظارت‌هاي دوربيني يا نظارت متمركز شبكه‌هاي اعتباري و مالي را موجب شده است). به جز جرايم مصرفي در اين نوع جامعه، بيماري‌هاي مصرفي نيز رو به گسترش است كه جاي جوانان در آن چشم‌گير است و از جمله مشكلات جوانان در سياست‌گذاري‌هاي اجتماعي است. اين نوع بيماري‌هاي مصرفي پيامد ناخواسته‌ي گسترش «جامعه‌ي مصرفي» است كه از اعتياد به الكل تا بيماري‌هاي اختلال دستگاه گوارشي چون «انركسيا» و «بوليميا» را دربرمي‌گيرد. اينجا به روشني مي‌توان ديد كه ظهور اين بيماري‌ها تا چه حد به رشد الگوهايي مربوط است كه به عنوان رفتار مصرفي از سوي جوانان و به ويژه زنان جوان بروز كرده است. از يك طرف، «جامعه‌ي فراواني» را داريم كه فرد را به مصرف بيشتر انواع كالاها ترغيب مي‌كند و از سوي ديگر مدل‌هايي كه جوانان را ترغيب مي‌كنند تا براي دستيابي به آن بايد به انواع رژيم‌هاي غذايي متوسل شوند و اين يكي از علل بروز اختلال‌هاي گوارشي مي‌گردد. (گيدنز، 1370).

اما كليدي‌ترين ويژگي اين جامعه را بايد در اجتناب‌ناپذيري افزايش درجه‌ي انتخاب در ساخت و عرضه‌ي كالاها به حساب آورد. در «جامعه‌ي مصرفي» كالايي نيست كه عرضه گردد اما درجه انتخاب و حق انتخاب مصرف‌كننده را در نظر نگرفته باشد. اين مسأله مهم در «جامعه‌ي مصرفي» است كه جوانان از آن بهترين بهره‌برداري را كرده‌اند.

اما آنچه غير از نمايش و خريد كردن مدرن به رشد «جامعه‌ي مصرفي» كمك كرده است رشد غلبه‌ي آگهي است. هدف توليد آگهي در «جامعه‌ي مصرفي» ايجاد يك مصرف‌كننده كارا و نيز مصرف‌كننده‌اي بادوام و قابل اتكا است. اگهي به مصرف‌كننده القا مي‌كند مصرف فلان كالاي به خصوص، كمبود وي را از بين مي‌برد. بنابراين بايد مصرف‌كنند به انحاي مختلف بداند كه كمبود از كالا نيست بلكه از مصرف‌كننده است. هدف ديگر آگهي تمركز بر مصرف‌كننده به عنوان يك موجود اجتماعي است كه به وسيله‌ي مصرف همان كالا در فرايند تعامل اجتماعي قرار مي‌گيرد. آنچه در نهايت آگهي دنبال مي‌كند تغيير جامعه‌ي طبقاتي به جامعه‌ي توده‌اي است؛ جامعه‌اي كه در آن «خود» به «خود كالايي» تبديل شده و فرد با كالاها همنوا و منطبق مي‌شود.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 11 اسفند 1388  ساعت 9:38 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 

در بيشتر نوشته‌هاي مرتبط با جوانان، «جوان» با «مشكلات اجتماعي» شناسايي مي‌شود. دامنه‌ي اين «مشكلات» متنوع است: بيكاري، مصرف مواد مخدر، جرم، محروميت، عقب‌ماندگي آموزشي و بيكاري از اين جمله‌اند. همه‌ي اينها مقوله‌اي را تحت عنوان «مشكلات جوانان» ايجاد كرده است (كولز، 2003). اين مشكلات در كشورهايي كه جوانان، ساخت اصلي جمعيت را تشكيل مي‌دهند، اولويت سياستگذاري‌هاي اجتماعي را به خود اختصاص داده است. اما اتخاذ و اجراي هر سياست موفقي بدون بررسي و شناخت انتقادي موقعيت جوانان در جامعه عقيم باقي مي‌ماند. هدف اين مقاله بررسي نقش جوانان در جامعه‌اي است كه ما آن را مصرفي مي‌ناميم. فهم «جامعه‌ي مصرفي» به ما نشان مي‌دهد كه جامعه‌اي كه جوانان در آن زندگي مي‌كنند هر چه بيشتر تحول مي‌يابد چرا كه جوانان يكي از مصرف‌كنندگان مؤثر در اين جامعه هستند. بحث رابطه‌ي جوانان با «جامعه‌ي مصرفي» از قبيل خريد كردن، سبك و مد بخش قابل ملاحظه‌اي را در ميان مطالعات صورت گرفته در خصوص جوانان در سال‌هاي اخير به خود اختصاص نداده است. استدلال اساسي اين مقاله اين است كه جوانان كارگزاراني هستند كه به عنوان «مصرف‌كننده‌ي فعال»، بيشترين تغييرات و تأثيرات را در اين جامعه مي‌گذارند. بنابراين، بررسي رابطه‌ي جوانان و «جامعه‌ي مصرفي» هدف اين مقاله است. در اين راستا نخست به شناخت «جامعه‌ي مصرفي» مي‌پردازيم. سپس با توجه به نظريات جامعه‌شناسان نسبت به مصرف، ويژگي‌ها و پيامدهاي ظهور «جامعه‌ي مصرفي» را بررسي خواهيم كرد. در پايان به بررسي نسبت نقش و جايگاه جوانان در اين جامعه مي‌پردازيم.

در دهه‌ي گذشته، سياست جوانان در نظام‌هاي مختلف سياسي توجه خاصي را به خود جلب كرده است تا جايي كه رهيافت كلي‌گرا در سياست جوانان مورد نظر پژوهش‌گران قرار گرفته است (كولز، 2000؛ كلمن و هندري، 1999). اما پيش از اقدام به هر نوع سياست‌گذاري بايد ويژگي‌هاي مسايل جوانان را شناخت. از آنجايي كه بيشتر پژوهش‌گران سعي در شناخت هزينه‌هاي بلندمدت آسيب‌پذيري جوانان يا زيرگروه‌هاي مشكل‌زا در جمعيت جوان را دارند برخي مقولات مهم مورد غفلت واقع شده است. يكي از مسايلي كه كمتر مورد بررسي مجلات مطالعات جوانان قرار گرفته است، رابطه‌ي «جامعه‌ي مصرفي» و جوانان است (ابركرومبي و ديگران، 2000: 347).

«مصرف» مفهوم كليدي است به اين معني كه ممكن است با آن بتوان قفل فهم جامعه‌ي مدرن را باز كرد. «مصرف» مفهومي آغشته به ارزش است. به طور مثال، در جهان كنوني، بينش «بازار باز» به عنوان يك جامعه‌ي خوب مطرح شده است كه ادعا مي‌شود ثروت، كالاها و خدمات و آزادي انتخاب را به مصرف‌كنندگان عقلاني عرضه مي‌كند. در مقابل برخي بخش منفي و تاريك مصرف را با بهره‌گيري از واژه‌هاي تحقيرآميزي مانند مصرف‌گرايي، مادي‌گرايي، فرصت‌طلبي، خودپرستي و لذت‌گرايي مورد توجه قرار مي‌دهند. (آلدريج، 2003: 7ـ 6).

«مصرف» همچنين در مقابل مفاهيم ديگري قرار مي‌گيرد: مصرف در مقابل توليد، مصرف در مقابل سرمايه‌گذاري، مصرف در مقابل شهروندي، مصرف در مقابل حفظ ميحط زيست و … از جمله مهم‌ترين تقابل‌ها مي‌باشد (همان‌جا: 13 ـ12).

به علاوه مصرف ابعاد مختلفي به خود مي‌گيرد. مصرف‌كننده در نقش‌هاي مختلفي در «جامعه‌ي مصرفي» ظاهر مي‌شود. هنگامي مصرف‌كننده به مثابه‌ي فردي انتخاب‌گر محسوب مي‌شود كه به قصد بيشينه‌سازي فايده‌مندي خود عمل مي‌كند. در عين حالي كه اين مصرف‌كننده، نيروي محركه «جامعه‌ي مصرفي» است، كنشگر عقلاني محسوب مي‌شود كه بهترين قاضي انتخاب بين علايق خود است ديگر نقش‌هاي مصرف‌كننده عبارتند از: مصرف‌كننده به عنوان برقراركننده‌ي ارتباط «از طريق نمادهاي مصرف» از راه‌هاي مختلف چون مصرف تظاهري يا اوقات فراغت تظاهري و …، مصرف‌كننده به مثابه‌ي اكتشاف‌كننده، مصرف‌كننده به مثابه‌ي جوياي هويت (و موقعيت)، مصرف‌كننده به مثابه‌ي لذت‌گرا (هنرمند)، مصرف‌كننده به مثابه‌ي مجروح «جامعه‌ي مصرفي»، مصرف‌كننده به مثابه‌ي مبارزه‌گر و فعال، مصرف‌كننده به مثابه شهروند (همان جا: 19 ـ 17).

اما هدف اصلي اين مقاله اين است كه ضمن فهم جامعه‌ي مدرن از طريق بررسي ويژگي‌هاي «جامعه‌ي مصرفي»، به نقشي كه جوانان در آن به عنوان مصرف‌كننده‌ي اثرگذار و فعال بازي مي‌كنند، بپردازد. در اين راه سؤالات مختلفي مطرح خواهد شد. رابطه‌ي «جامعه‌ي مصرفي» با مدرنيته‌ي اوليه و مدرنيته‌ي متأخر چيست؟ آيا «جامعه‌ي مصرفي» در مدرنيته‌ي متأخر از نوع مدرنيته اوليه متمايز است؟

سؤال ديگري كه مطرح مي‌شود اين است كه آيا ما در جهان در حال توسعه وارد «جامعه‌ي مصرفي» شده‌ايم؟ يا اين كه خير، اين جامعه در غرب و برخي ديگر از كشورهاي توسعه‌يافته ظاهر شده است؟ به ديگر سخن، نسبت اين جامعه با ما چيست؟ آيا كالاها و اشيا در جهان جديد، سبك زندگي و ماهيت زندگي ما را مي‌سازند؟ آيا سيستم اشيا ما را احاطه كرده است؟ آيا «انسان بازتابي» اين نظام اشيا را بازتوليد مي‌كند؟ جايگاه «فردبازتابي» در «جامعه‌ي مصرفي» كجاست؟ «فرد بازتابي» را فردي مي‌دانيم كه كنش‌هايش شرايط زندگي‌اش را مي‌سازد (گيدنز، 1380). آيا ما در ميان اشيا هستيم و يا بر اشيا احاطه داريم؟ برخي معتقدند كه ما در ميان اشيا هستيم و با ضرباهنگ اشيا زندگي مي‌كنيم. ما طبق چرخه‌ها و چرخش‌هاي لاينقطع آنها زندگي مي‌كنيم. امروزه ما هستيم كه ناظر تولد و برآورده شدن و ارضا و سپس مرگ آنها هستيم. اما ديروز اين اشيا بودند كه ناظر تولد و رشد و مرگ ما بودند: مانند مجسمه‌ها و عتيقه‌ها و … فرد در چنين وضعي چطور مي‌تواند شرايط زندگي خود را تغيير دهد؟

در آغاز بر اين نكته تأكيد مي‌كنيم كه برخلاف اقتصاددانان اين مطالعه با رهيافتي جامعه‌شناختي، موقعيت جوان را به مثابه‌ي مصرف‌كننده‌اي در نظر مي‌گيرد كه تنها به قصد حداكثر كردن سود و فايده‌مندي‌اش عمل نمي‌كند. «مصرف‌كننده‌ي جوان» كنشگري است كه در تعامل با ساير جوانان و نيز افراد جامعه بررسي مي‌شود. بنابراين عقلانيت مصرف‌كننده، تنها يك متغير است نه پيش‌فرض. بنابراين، به قول بودريلارد، افراد فقط به اين علت كه نياز دارند، مصرف‌ نمي‌كنند (1998). لذا در «جامعه‌ي مصرفي» پويايي‌هاي اجتماعي مصرف يعني مدل همنوايي، انطباق و رقابت مورد توجه است. «جامعه‌شناسان مصرف» برخلاف «روان‌شناس» كمتر به انگيزه‌هاي عميق فرد مي‌پردازد بلكه بيشتر به دنبال فعال كردن مدل‌هاي همنوايي، انطباق و رقابت مصرف‌كننده‌اي جوان است كه تحت تأثير گروه همالان در «جامعه‌ي مصرفي» مدل‌هاي فعالي مي‌سازد.

امروزه ما در محاصره‌ي خارق‌العاده مصرف و فراواني خدمات، اشيا و كالاهاي مادي قرار گرفته‌ايم. همين‌ها جهش اساسي در «اكولوژي نوع انساني» پديد آورده است. به قول «جين بودريلارد» ديگر احاطه‌ي بشر به وسيله‌ي بشر پايان گرفته و اينك شاهد محاصره‌ي بشر به وسيله اشيا هستيم. ديگر مبادله‌ي روزانه بين افراد نيست بلكه با كسب و دست‌كاري كالاها و پيام‌ها صورت مي‌گيرد (فوستر، 1988). يكي از پيامدهاي روشن اين وضع به طور مثال اين است كه مفهوم «محيط زيست» بي‌شك تنها از زماني مورد نظر قرار گرفته كه ما به علت واسطه‌گري اشيا كمتر با ساير انسان‌ها نزديك هستيم. در چنين وضعي است كه مصرف‌گرايي فرهنگ جواني ساخته مي‌شود. چنين فرهنگي بي‌شك متفاوت از ساير فرهنگ‌هاي جوانان در دوره‌هاي گذشته است. «مصرف‌كننده‌ي جوان» در چنين شرايطي بسيار خلاقانه رفتار مي‌كند، چون جوانان برخلاف ديگر گروه‌هاي سني و جنسي مانند زنان منفعلانه و يا غيرنقادانه با چنين جامعه‌اي برخورد نمي‌كنند (ريكي، 1993). جوانان عمموماً معني كالاهاي خريداري شده را تغيير مي‌دهند و سبك‌هاي جديدي در بازار توده‌اي ايجاد مي‌كنند. اين امر به شكل يك نوع كار خلاقانه درمي‌آيد كه مقوله‌هاي جديدي را در بازار مصرف ايجاد مي‌كند. آنها زيباشناختي خاص خود را به بازار مصرف تحميل مي‌كنند كه از طريق رنگ‌ها و اجناس خاص خود، هر روز متبلورتر مي‌گردد. اين امر را مي‌توان در خريد لباس، مصرف غذا، اوقات فراغت (مصرف زمان) و … مشاهده كرد. تمامي اينها بر ويژگي‌هاي در حال تحول «جامعه‌ي مصرفي» تأثير مي‌گذارد. براي فهم بهتر چنين خلاقيت نماديني كه به خصوص از سوي جوانان در «جامعه‌ي مصرفي‌» بروز مي‌يابد نخست به ويژگي‌هاي چنين جامعه‌اي اشاره مي‌كنيم.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 11 اسفند 1388  ساعت 9:37 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 

فقر و گرسنگي يک پديده غير طبيعي است که بشر با دست خود، آن را پديد آورده است، اگر ثروت جهان به صورت عادلانه ميان همه افراد بشر تقسيم گردد، يک نفر هم گرسنه نمي ماند.
طبق نظر کارشناسان بين المللي بشر امروز با وسايل کنوني مي تواند نياز 17 ميليارد انسان را از خشکي و دريا برآورده سازد تاچه رسد که اين تکنولوژي پيشرفت کند و وسايل توليد نيرومند ترشود.
در بخش ديگري اين پيام تاکيد شده است: الگوي صحيح مصرف که از طرف مقام معظم رهبري مطرح شده است، يک مفهوم جامع و گسترده دارد و تنها به خوراک و پوشاک محدود نمي شود بلکه دعوت به اعتدال در همه جوانب زندگي است.
ميانه روي درهمه حالات زندگي فردي و اجتماعي مورد ستايش و تشويق اسلام بوده است و هر نوع انحراف از خط ميانه هر چند از نظر کميت کوچک باشد سر انگشت نکوهش قرآن به سوي آن اشاره دارد .
اساتيد و دانشجويان با رهنمود هاي علمي خود در گسترش فرهنگ ميانه روي و اصلاح الگوي مصرف کوشا باشند .
در جامعه اسلامي ايران سياست مبتني بر آموزهاي ديني است و در نگاه ما سياست براي دستيابي به قدرت نيست بلکه براي خدمت است.
وي با اشاره به مباحث انتخابات رياست جمهوري اظهارداشت : نتيجه اين انتخابات نمايانگر دلبستگي بيشتر مردم به امر انتخابات و نظام جمهوري اسلامي ايران بود .
دانشگاه ها محل نخبه پروري است و چنانچه در بحث نخبه پروري سياسي، دانشجو دچار تصور نادرستي از سياست شود اين يک افراط و سم عليه آرمان هاي جامعه اسلامي ايران است.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 11 اسفند 1388  ساعت 9:36 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 

مسأله ابعاد و عمق تأثيرات تلويزيون بر جامعه، موجب گرديده كه صاحب‌نظران در غرب، نقش تلويزيون را فراتر از يك رسانه صرف و واسطه انتقال پيام بدانند و لذا براي آن تأثيرات ساختاري، بنياني و ماندگار در فرهنگ قائل‌اند. ميشل بيكس از جمله اين متفكران است كه ادله خود را در اين باب در حد يك مقاله، ارائه داده است.

در آغاز اين تحقيق، من در پي اين بودم كه اثر اخبار رسانه‌ها را بر ديدگاه‌ها و ارزش‌هاي‌مان بررسي كنم. فرضيه اوليه من اين بود كه بخش‌هاي خبري رفته رفته، متعصبانه‌تر و براي اذهان، منصرف‌كننده‌تر مي‌شوند. تعجب‌آور نخواهد بود كه اين بررسي اوليه، منجر به بررسي‌هايي در هزاران جهت در مورد آثار تلويزيون بر فرهنگ ما گرديد. آنچه در ابتداي اين بررسي متذكر مي‌شوم، زمينه‌هاي مختلفي است كه از تلويزيون، تأثير مي‌پذيرد. تلويزيون اساساً گونه‌هاي قديمي ارتباطات اعضاي خانواده را تحت تأثير گذاشته و فعاليت‌هاي اوقات فراغت را تغيير داده، شيوه ارائه گزارش‌هاي خبري را متفاوت كرده، پيشرفت كودكان را عوض نموده و بر خشونت در جامعه مؤثر بوده است.

تماشاي تلويزيون، فعاليتي ارزان و استراحت‌بخش است. اين فعاليت مي تواند به تنهايي صورت گيرد و موجب انصراف حواس افراد از زندگي واقعي گردد. تلويزيون همواره برنامه دارد و هميشه در يك زمان، فرد مي‌تواند چند برنامه را انتخاب كند، از اين رو فرد مي‌تواند مدت بسيار زيادي را به تماشاي تلويزيون بگذراند، بدون اين كه فكر خود را دقيقاً معطوف به آن نمايد و درنهايت بايد گفت تلويزيون مي‌تواند باعث تفريح باشد.

از سوي ديگر، تلويزيون آثار منفي خويش را نيز دارد. در موارد بسياري، تلويزيون منجر به از بين رفتن كيفيت زندگي خانوادگي، به حداقل رساندن ارزش آموزش براي كودكان و ترويج خشونت و سكس شده است كه اين موارد اخير، خصوصيت ويژه برنامه‌هاي تلويزيوني مدرن است كه مي‌خواهند روابط افراد بالغ را به صورت دست نخورده و درنهايت آن به تصوير بكشند. امروزه تماشاگران، بيشتر خواهان سريال‌ها هستند؛ سريال‌هايي از قبيل «كارولين و دوستانش در شهر» كه اساساً مبتني بر طنزها و كنايه‌هاي جنسي در برنامه‌هاي كمدي خود است.

درباره ماهيت تماشاي تلويزيون، بحث‌هاي فزاينده‌اي صورت گرفته است. منتقدين تلويزيون ادعا مي‌كنند كه تماشاي تلويزيون عملي انفعالي است كه در آن، بيننده در طول تماشا كردن به صورت غيرهوشيار جذب تلويزيون مي‌شود و از اين رو تلويزيون به عادتي براي بسياري از آمريكايي‌ها تبديل شده است. طرفداران تلويزيون معتقدند كه تماشاي تلويزيون، عملي فعالانه است، چرا كه بينندگان خود انتخاب مي‌كنند كه چه ببينند و ديده‌هاي خود را نيز به واسطه نيازها و سوابق ذهني خود تفسير مي‌كنند.

«جري ماندر» تلويزيون را نوعي «آموزش در خواب» مي‌نامد، چرا كه مغز و اعضاي آدمي در برابر آنچه كه از تلويزيون دريافت مي‌كند، عكس‌العمل نشان نمي‌دهد و نمي‌تواند نشان بدهد، او علاوه بر اين مي‌افزايد:

«ترسناكي تلويزيون از آن روست كه اطلاعات وارد مغز ما مي‌شوند، ولي ما عكس‌العملي نشان نمي‌دهيم. اطلاعات وارد شده مستقيماً به ذخيره حافظه آدمي اضافه مي‌شود و احتمالاً بعداً به آن عكس‌العمل نشان مي‌دهيم، در حالي كه نمي‌دانيم به چه چيزي عكس‌العمل نشان مي‌دهيم. هنگام تماشاي تلويزيون، انسان در حال تمرين است تا به آنچه كه مي‌بيند عكس‌العمل نشان ندهد، اما بعداً كارهايي انجام مي‌دهد، بدون آنكه بداند چرا آنها را انجام داده و يا اين افكار از كجا آمده است».

شايد اين حالت، بيش از همه به كار موفقيت آگهي‌هاي تبليغاتي بيايد. در هر زماني در طول روز ممكن است ما، يكي از غذاها و يا كالاهايي را كه قبلاً در تلويزيون تبليغ شده هوس بكنيم و يا شايد ديدن يك صحنه براي ما يادآور يكي از كالاهاي تبليغ شده در تلويزيون كه قبلاً ديده‌ايم، باشد. اين امر، باعث مي‌شود كه حواس ادراكي ما از لحاظ نور و صدا تضعيف شده و تصاوير را دريافت كند. روشي كه اين تصاوير از طريق آن وارد ذهن منفعل و ناخودآگاه ما مي‌شود، شامل جزئيات نيست، بلكه صرفاً يك ايده‌ي كلي را در ذهن القاء مي‌كند؛ يك روش فرا عكس‌العملي كاملاً ماشيني كه در آن داده‌ها بدون هيچ نيازي به خودآگاهي، وارد ذهن مي‌شوند. همچنين استدلال شده است كه در اين ميان «يك واسطه به خصوص از نوع مغز آدمي وجود دارد كه ورودي‌اي براي تمايز حوادث خودآگاه و ناخودآگاه است». چشم آدمي، واحد تحليل و مغز او واسطه‌اي است كه تحريك‌كننده‌هاي خودآگاه و ناخودآگاه از طريق آن دريافت مي‌شود. تصاوير تلويزيوني در اين ميان بدون هيچ‌گونه انگيزش خودآگاهي فرد، وارد ذهن مي‌شوند. ذهن ما توان يادآوري تصاوير متحرك را دارد ولي از عكس‌العمل‌ به آنها، خصوصاً هنگامي كه آنها را دريافت مي‌كند، ناتوان است و علت تأثير بسيار زياد تصاوير تلويزيوني بر جامعه نيز همين است.

بينندگان تلويزيون، اغلب غرق در تماشا مي‌شوند و تلويزيون آنها را ساعت‌ها در جلوي خود در حالتي منفعلانه نگه مي‌دارد. «ماري وين» تلويزيون را يك «ماده مخدر برقي» مي‌نامد. او مي‌گويد: دليل اين كه مي‌توان آن را با اعتياد به الكل و مواد مخدر برابر دانست اين است كه «معتادان به تلويزيون در حين تماشا در يك الگوي ثابت زندگي مي‌كنند كه از انجام عملي كه رشد و تكامل را ايجاد مي‌كند، به دور هستند».



فرهنگ

اختراع تلويزيون و ظهور آن در جامعه آمريكا در 1959م، انقلابي اساسي در شيوه زندگي آمريكا ايجاد كرد. ريشه اصلي تلويزيون به ايرلند 1873م بازمي‌گردد كه يك اپراتور تلگراف به نام «جان مي» اثر فتوالكتريك را كشف كرد. او پي برد كه تفاوت شديد نور در پرتو سلينيوم، اثر پايداري را نشان مي‌دهد كه مي‌تواند به علامت‌هاي الكتريكي تبديل شود. اولين پخش وسيله تلويزيوني در برلين در بازي‌هاي المپيك 1936م و در پاريس 1935 بود.

اولين پخش وسيع تلويزيوني در آمريكا در نيويورك 1939 صورت گرفت. در هر صورت، مشخص كردن مخترع دقيق تلويزيون، امري مشكل است كه براي بسياري منشأ مباحث جدي شده است. اختراع تلويزيون رنگي و ديجيتال، دو نقطه عطف در عرصه‌ي تكنولوژي تلويزيون بود. با توجه به اين تاريخچه، مي‌توان اين سؤال را مطرح كرد كه آيا در اين مدت كوتاه، تلويزيون مي‌توانسته است تأثيري شايان ذكر بر فرهنگ داشته باشد؟

تلويزيون به ايجاد يك احساس مشترك فرهنگي و اتحاد فرهنگي در ميان آمريكايي‌ها منجر شده است. در سال 1998م، تحقيقي از سوي
TV – Free در آمريكا صورت گرفت كه نشان مي‌داد 98 درصد از خانواده‌هاي آمريكايي داراي حداقل يك تلويزيون هستند. تلويزيون باعث شده است كه مردم آمريكا به حوادث جاري متصل شوند، مثل فرود اولين انسان بر روي ماه پيش از اختراع تلويزيون، افرادي كه در جاهاي مختلف يك كشور يا جهان زندگي مي‌كردند، ضرورتاً داراي تجارب فرهنگي مشترك كمتري بودند.

حتي آمارهاي موجود در مورد برنامه‌هاي مشهوري كه اكثر مردم آنها را مي‌بينند، بيان‌كننده چيزهاي زيادي در مورد ارزش‌هاي فرهنگي ماست. وقتي برنامه‌هايي مانند برنامه «جنايت» و«
NYPP Blue » كه اكثراً در مورد خشونت هستند با استقبال فراوان مردم روبرو مي‌شود، مي‌توان مدعي شد كه مردم آمريكا در برابر چنين خشونت‌هايي منفعل هستند و يا شايد مردم، ميان دنياي واقعي و حوادث ظاهرسازي شده در تلويزيون تفكيك قائل مي‌شوند. اين مسأله يكي از داغ‌ترين بحث‌هايي است كه در مورد تأثير تلويزيون بر فرهنگ ما صورت مي‌گيرد. حتي مي‌توان آمارهاي موجود از تماشاگران برنامه‌هاي ورزشي در هر سال را تحليل كرد. چنين تحليلي، تأثير ورزش را بر فرهنگ ما مشخص خواهد نمود. شبكه‌هاي تلويزيوني، روند تمايلات مردم را مورد بررسي قرار مي‌دهند. آنها فضاي خالي ميان برنامه هاي ورزشي خود را به تبليغ برنامه هاي خود براي بيشترين تماشاكننده اختصاص مي‌دهند. علاوه بر اينها، شبكه‌هاي تلويزيوني بر مبناي تمايلات فعلي و اخلاقي مردم است كه برنامه هاي خود را انتخاب مي‌كنند.

با انتخاب برنامه‌ها و پر كردن فضاي خالي آنها از تبليغات است كه به جهان مصرف‌كننده وارد مي‌شويم و قالب‌هاي تجاري و تبليغي شكل مي‌گيرد.
مصرف‌گرايي

جري ماندر، قوي‌ترين مخالف تأثير شركت‌ها بر تلويزيون است. ما اكنون در فرهنگ مصرفي‌اي زندگي مي‌كنيم كه خصوصيت اصلي آن چرخه كار مصرف بدهي است. نظام سرمايه سالاري، مردم را تشويق مي‌كند كه براي درآمد هرچه بيشتر كار كنند و با اين درآمد، آنها مي‌توانند كالاهاي مادي‌اي را كه جايگاه آنها را مشخص مي‌كند خريداري كنند. متأسفانه دنياي فعلي ما بيش از حد ضرورت، مادي شده و همواره مصرف‌كننده را تقويت مي‌كند. به‌هرحال، معمولاً ابزارها آنچه ما مي‌خواهيم، انجام نمي‌دهند. «ماندر» در اين مورد مي‌گويد: «همه رسانه‌ها در پي اين كار هستند كه تبليغات را هرچه بهتر در مغز افراد جاي دهند، اما در اين ميان برخي بهتر از مابقي كار مي‌كنند و تلويزيون با فاصله بسيار زيادي از بقيه درصدر قرار دارد». او مي‌افزايد كه تبليغ درواقع، فشاري براي پيشنهاد دادن چيزي كه مورد نياز نيست مي‌باشد. با اين وجود، تبليغات به نحوي عمل مي‌كند كه افراد حقيقتاً فكر مي‌كنند به بسياري از اين محصولات نيازمند هستند و اگر ابزار تبليغ نبود، مردم پي مي‌بردند كه به راستي كدام كالا، نياز ضروري آنهاست. افراد در حالت عادي به راحتي ميان نيازهاي ضروري و غيرضروري خود تفكيك مي‌كنند، اما تبليغات كالاهايي غيرضروري براي افراد به جهان مصرف‌كنندگي، اين محصولات غير ضروري را براي بقاي فرد و حيات او واجب و ضروري مي‌كند. تبليغ‌كنندگان مي‌دانند كه چگونه برنامه‌هاي تلويزيوني و ساعات پربيننده آن را مديريت كنند تا كالاهاي خود را براي بيشترين بينندگان (طبقه متوسط) تبليغ كنند. «ماندر» در يكي از آخرين بيانات خود مي‌گويد: «هنگامي كه تفاوت تجارب به واسطه تلويزيون محدود شد، يك گروه كوچك مرتبط با هم مي‌توانند تمام هوشياري مردم را با تلويزيون اداره كنند. در سيستم سرمايه‌سالاري، تبليغ‌كنندگان اين خوشبختي را دارند كه هر كس پول بيشتري پرداخت كند، به تلويزيون دسترسي بيشتر و اولي‌تري دارد».

.

.

.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 11 اسفند 1388  ساعت 9:35 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 

اصلاح الگوي مصرف را در دو بخش "توليد" و "مصرف" بايد مورد بررسي قرار داد. در بخش فرآيند توليد از تهيه و تبديل مواد خام گرفته تا رساندن به دست مصرف کننده، نياز است که فعالان اين بخش چه دولتي و چه خصوصي، فناوري توليد کالاهاي خود را با استاندارد هاي جهاني (البته بومي شده) مطابقت دهند.
بررسي ها نشان مي دهد که روش هاي کنوني در زمينه استفاده از منابع انرژي بخصوص فسيلي در کشور صحيح نيست و سالانه مقاديري از اين منابع ارزشمند که به نسل هاي آتي اختصاص دارد ، در نتيجه رعايت نکردن الگوي صحيح مصرف ،هدر مي رود.
طبق آمار موجود شدت مصرف انرژي در ايران سه برابر متوسط جهاني مي باشد و اين امر به طور جدي نيازمند اصلاح است .
از جمله عواملي که در ميزان مصرف بي رويه حامل هاي انرژي يا برخي ديگر از اقلام مصرفي مانند نان و... مؤثر است، قيمت هاي غير واقعي آنها به سبب رايانه اي است که دولت مي پردازد.
آنچه مسلم است اعمال سياست پرداخت يارانه بخصوص در بخش انرژي، مصرف بي رويه حامل هاي انرژي را موجب شده است و تداوم اين روند با توجه به محدوديت ذخاير منطقي و قابل قبول نيست .
اصلاح الگوي مصرف فقط از طريق مداخله در تغيير ذائقه و مطلوبيت افراد بدست نمي آيد ، بلکه محدوديت هاي بودجه اي و تغيير در قيمت ها در اين زمينه بسيار مؤثر خواهد بود.
تدوين راهبردها و سياست هاي مناسب با در نظر گرفتن معيارهاي پيش بيني آينده و تدوين برنامه هاي مناسب با آن به منظور استفاده بهينه انرژي بسيار حائز اهميت است.
نامگذاري سال 88 از سوي مقام معظم رهبري به عنوان سال اصلاح الگوي مصرف نشانگر حساسيت موضوع است. آنچه که رهبر فرزانه انقلاب بر آن تاکيد مي ورزند ، اين است که " همه ما بخصوص مسئولان قواي سه گانه، شخصيت هاي اجتماعي و آحاد مردم بايد در سال 88 در مسير تحقق اين شعار مهم، حياتي و اساسي، يعني اصلاح الگوي مصرف در همه زمينه ها، برنامه ريزي و حرکت کنيم تا با استفاده صحيح و مدبرانه از منابع کشور، مصداق برجسته اي از تبديل احوال ملت به نيکوترين حال ها، ظهور و بروز يابد.”
بنابراين تاکيد رهبر معظم انقلاب بر اصلاح الگوي مصرف نشان مي دهد که اين موضوع به عنوان بستري مناسب براي شکوفايي و دستيابي به اقتدار ملي مي باشد. لذا پرهيز از شعارزدگي و حفظ صيانت از اصل موضوع به عنوان مهمترين عامل در مسير اصلاح الگوهاي مصرف و همچنين تبيين و تحقق آن وظيفه ي اصلي همه مردم و مسئولان به شمار مي رود.
وجود مديريت صحيح در سطح کلان در جهت هدايت و تدوين و انتخاب راهبردي اساسي ، طبق نقشه راهي که مقام معظم رهبري ترسيم نموده اند، زمينه تحقق اين طرح ملي و آينده ساز که حقيقتا پيشرفت کشور و توسعه عدالت در گرو آن است، از ضروريات اجتناب ناپذير مي باشد.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 11 اسفند 1388  ساعت 9:33 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 



از آن جا كه يك مصرف كننده مسلمان تلاش مى نمايد براى پيدا كردن مسير صحيح و معقول در زندگى، كه ضامن سعادت و خوش بختى دنيا و آخرت او باشد، از وحى الهى (قرآن كريم) و سيره معصومان(عليهم السلام)الگوبردارى نمايد و با رعايت تقواى الهى و پاى بندى به حدود شرعى به كارهايش ارزش بدهد، از اين رو، در اتخاذ الگوى صحيح مصرف، رعايت حدود و مقررّات الهى را در درجه اول اهميت قرار مى دهد. اسلام (برخلاف نظام سرمايه دارى كه در آن توليد و مصرف با هدف به حداكثر رساندن سود و مطلوبيت مادى كاملا آزاد است) براى حفظ مصالح فرد و جامعه، براى توليد و همچنين مصرف، حدود و موازينى قرار داده و در نتيجه، استفاده از برخى كالاها و خدمات به دليل مسائل ارزشى يا مفاسد و مضراتى كه در بردارند، حرام و ممنوع گرديده است.

نمونه هايى از اين كالاها و خدمات عبارتند از:

1. مشروبات الكلى، كه قرآن كريم به صراحت از آن ها نهى كرده است36 و زيان هاى الكل بر سلامت جسم و جان و آثار سوء آن بر معده، كليه، ريه، اعصاب و شريان هاى قلب و حواس گوناگون مطلبى است كه امروزه از نظر علمى، جاى ترديد ندارد، به گونه اى كه برخى از دانشمندان ممنوعيت اكيد آن را در چهارده قرن پيش، يكى از دلايل حقانيت اسلام و قرآن قلمداد مى كنند.37

2. استفاده از مردار، خون (براى خوردن)، گوشت خوك و هر حيوان حلال گوشتى كه ذبح شرعى نشده باشد.38 به طور كلى، اسلام گوشت هايى را كه مورد پسند طبع معتدل آدمى است، مباح گردانيده و از آنچه ناخوشايند طبع هاى سالم است، برخى را مكروه و برخى را حرام ساخته است.

3. استفاده از هروئين، سم و هر چيزى كه براى بدن مضر باشد39 و استفاده از لباس هاى طلاباف و حرير خالص و زينت نمودن به طلا براى مردان و پوشيدن لباس شهرت40 مانند پوشيدن لباس هاى مخصوص زنان براى مردان و به عكس.

4. استفاده از آلات لهو و لعب و وسايل قمار و استعمال ظروف طلا و نقره.

5. مصرف كالاهايى كه موجب تسلط سياسى و اقتصادى كفّار و بيگانگان بر مسلمانان گشته، اسارت و وابستگى جامعه اسلامى را به دنبال داشته باشد; زيرا مسلمانان بايد از كيان سياسى، فرهنگى و اقتصادى كشور خود به هر طريق ممكن دفاع نمايند.41 تحريم تنباكو از سوى مرجع بزرگ مرحوم ميرزاى شيرازى، در زمان ناصرالدين شاه، در جهت تأمين هدف مذكور صورت گرفت و نقشه استعمار انگليس را در آن برهه خنثى كرد.

و. استفاده از خبائث; يعنى هر چيزى كه طبع سالم انسانى از آن نفرت داشته باشد. در كتاب ارزشمندجواهرالكلام، درباره معناى "خبائث " آمده است: "مقصود از "خبائث " حرام ويژه اى نيست، بلكه عنوانى كلى براى خوراكى ها و نوشيدنى هاى ممنوع است كه طبع سالم از آن ها نفرت دارد. "42


اعتدال در مصرف: حد مطلوب بهره مندى و استفاده از نعمت هاى الهى آن است كه همراه با رعايت اعتدال و به قدر كفاف باشد. اعتدال و ميانه روى در مصرف، كه در روايات از آن به "قصد " و "اقتصاد " تعبير شده، حد وسطى است كه اسراف و تقتير (سخت گيرى) در آن نباشد. البته اين حد نسبت به افراد مختلف و شأن و شخصيت اجتماعى آنان متفاوت است.

در روايتى از امام باقر(عليه السلام) ميانه روى در حالت بى نيازى و نيازمندى يكى از عوامل نجات انسان شمرده شده است.43

حضرت على(عليه السلام) نيز در اين باره مى فرمايد: "هنگامى كه خداوند متعال خير و نيكى را براى بنده اى مقدّر نمايد، اقتصاد و ميانه روى در زندگى را به او الهام مى كند. "44

به طور كلى، واژه "اقتصاد " در لغت عرب، مفهوم عامى است كه در تمام حركات و سكنات انسان مى تواند جريان داشته باشد و در همه مراحل زندگى، حتى در عبادت و انفاق45، مطلوب و پسنديده است.46

"قدر كفاف " آن اندازه از امكانات زندگى است كه انسان را از ديگران و سؤال از آن ها بى نياز كند.47 اعتدال در مصرف و قناعت موجب بقاى نعمت48 و پديدآورنده زمينه مناسبى براى رشد صفات و كمالات معنوى در انسان است.49 بنابراين، خوددارى از اسراف و تبذير يكى از محدوديت هاى مصرف مى باشد. نقطه مقابل اسراف، تقتير و سخت گيرى در مصرف و هزينه كردن براى معيشت و زندگى انسان از نظر قرآن امرى مذموم مى باشد; زيرا افراط و تفريط در هيچ كارى عقلايى نبوده و از نظر دين نيز امرى ناپسند قلمداد مى گردد.

آياتى از قرآن كريم برا عتدال و ميانه روى تأكيد دارند50 كه از اطلاق و كليّت آن ها مى توان به مصرف معتدل نيز رهنمون شد، اگرچه به طور مستقيم درباره مصرف به معناى مصطلح آن در علم اقتصاد نباشند. براى روشن شدن بيش تر بحث، درباره دو طيف مقابل و متضادى كه با خروج از حالت اعتدال در مصرف پديدار مى گردند



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 8:51 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :21
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  

POWERED BY RASEKHOON.NET