برای درک مطالب این مقاله هیچ اطلاعات وپیش زمینه ای غیر از دانستن حروف الفبا لازم نیست(ترجمه وتفسیر
لازم ندارد!)
این مطالب را حدود 5-4 سال قبل متوجه شدم و در اینجاجهت استفاده پژوهشگران وعلاقه مندان مباحث قرآنی
تکرار می کنم به نظر اینجانب که زیباست!
شرح مطلب
نخست یک سوال ؟
به نظر شما چه نکته ی زیبایی در آیه ی 27 قصص نهفته است
قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَي هَاتَينِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِي حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ
عِنْدِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ
أَشُقَّ عَلَيكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ
(القصص/27
دقت کنید
فعلا نیازی به هیچ گونه ترجمه وتفسیر ندارید
بیشتر دقت کنید
-
سه شنبه 29 دی 1388
5:14 AM
نظرات(0)
-
سه شنبه 29 دی 1388
3:55 AM
نظرات(0)
منابع مقاله:
قرآن از نظر محتوا، میفرماید: کمالات انسانی، در مبدا شناسی، معاد شناسی، و وحی ورسالتشناسی است، یعنی کمال، در داشتن جهان بینیالهی است، به این معنا که: جهان، آغازی دارد به نام «خدا واسماء حسنای او» وانجامی دارد به نام «معاد» وقیامت ودوزخ وبهشت و... وبین این آغاز وانجام، «صراط مستقیمی» است. که مساله وحی ونبوت در این صراط مستقیم است. چون در متن جهان بیش از مبدا ومعاد ورابطه بین مبدا ومعاد چیزی نیست، لذا اصول دین هم بیش از سه اصل نیست، اول، مبدا شناسی; دوم، معادشناسی; سوم، پیامبرشناسی، واین جمله که از امیرالمؤمنین... نقل شده است: «رحم الله امرء عرف من این وفی این والی این» خدای رحمت کند کسی را که بداند از کجا ودر کجا وبه کجاست. گفتهاند ناظر به این سه اصل دینی است، ودر فهمیدن این سه اصل ذکورت وانوثتشرط نیست، یعنی نه مذکر بودن شرط است ونه مؤنثبودن مانع. انبیا هم که انسانها را به این سه اصل دعوت نمودهاند نه دعوتنامهای برای خصوص مردها فرستادهاند ونه زنها را از شرکت در این مراسم محروم داشتهاند. وقتی قرآن کریم از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرماید: ادعو الی الله علی بصیرة انا ومن اتبعنی (1) من وهر که از من پیروی کرد دعوت میکنیم به سوی خدا واز روی بصیرت. این دعوت، شامل همه انسانهاست، واگر پیامبری دعوتنامه برای یک مرد به عنوان زمامدار یک کشور مینویسد، پیامبر دیگری هم دعوتنامه برای یک زن به عنوان زمامدار یک کشور مینویسد. اگر رسول خداصلی الله علیه و اله زمامداران مرد را به اسلام دعوت کرد، سلیمانسلام الله علیه هم زمامدار زن را به اسلام فراخواند، هم دعوتها عاماند وهم مدعوها، وهیچ اختصاصی در بین نیست.قرآن کریم کمالات انسانی را هم از زن و هم از مرد میخواهد
-
یک شنبه 27 دی 1388
6:28 AM
نظرات(0)
مسئله حجاب در ادیان مختلف
«اين پوشاك كه بانوان زرتشتى از آن استفاده مىكنند، شباهتى بسيار نزديك به پوشاك بانوان نقاط ديگر كشور ما دارد؛ چنانكه روسرى آنان از نظر شكل و طرز استفاده، نظير روسرى بانوان بختيارى است و پيراهن، شبيه پيراهن بانوان لُر در گذشته نزديك است و شلوار، از لحاظ شكل و بُرش، همان شلوار بانوان كُرد آذربايجان غربى است و كلاهك، همان كلاهك بانوان بندرى است».
حجاب در شريعت يهود:
ويل دورانت مىنويسد: اگر زنى به نقض قانون يهود مىپرداخت، چنانكه مثلاً بىآنكه چيزى بر سر داشت به ميان مردم مىرفت، و يا در شارع عام نخ مىرشت، يا بر هر سنخى از مردان، درد دل مىكرد، يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانهاش تكلّم مىنمود، همسايگانش مىتوانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت، مرد حق داشت بدون پرداخت مهريهاى او را طلاق دهد.
او همچنين مىنويسد:
... و به استعمال سرخاب و سرمه، نكوهيده مىشمردند. موافق بودند كه مرد، بايد براى پوشاك زن خويش سخاوتمندانه خرج كند؛ لكن غرض آن بود كه زن، خود را براى شوهر خويش بيارايد نه براى ساير مردها.
حجاب در مسيحيت:
«جرجى زيدان»، دانشمند مسيحى در اينباره مىگويد:
«اگر مقصود از حجاب، پوشانيدن تن و بدن است، اين وضع، قبل از اسلام و حتى پيش از ظهور دين مسيح، معمول بوده است و آثار آن هنوز در خود اروپا باقى مانده است».
در اين ارتباط، نگاهى به «انجيل» مىاندازيم:
«... و همچنين زنان خويشتن را بيارايند به لباس مُزيّن به حيا و پرهيز، نه به زلفها و طلا و مرواريد و رخت گرانبها* بلكه چنانكه زنانى را مىشايد كه دعواى ديندارى مىكند به اعمال صالحه * ...».(انجيل، رساله پولس به تيموناؤس، باب دوّم، فقره 9 - 15)
«همچنين اى زنان، شوهران خود را اطاعت نماييد تا اگر بعضى نيز مطيع كلام نشوند، سيرت زنان ايشان را بدون كلام دريابد * چونكه سيرت طاهر و خدا ترس شما را ببينند * و شما را زينت ظاهرى نباشد از بافتن موى و متحلّى شدن به طلا و پوشيدن لباس * بلكه انسانيت باطنى قلبى در لباس غير فاسدِ روح حليم و آرام كه نزد خدا گرانبهاست * زيرا بدينگونه، زنان مقدسه در سابق نيز كه متوكّل به خدا بودند، خويشتن را زينت مىنمودند و شوهران خود را اطاعت مىكردند * مانند ساره كه ابراهيم را مطيع بود و او را آقا مىخواند و شما دختران او شدهايد» ( انجيل، رساله پطرس رسول، باب سوم، فقره 1 - 6 )
در دين اسلام :
يا ايها النبي قل لازواجك و بناتك و نسا المومنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادني ان يعرفن فلا يوذين و كان الله غفورا رحيما «اى پيامبر! به همسران و دختران خويش و بانوان با ايمان بگو كه روپوش خود را برگيرند تا به عفاف و حُريّت شناخته شوند و مورد آزار و تعرّض هوسرانان قرا نگيرند و خداوند، آمرزنده و مهربان است».(سوره احزاب، آيه 59)
«اى زنان پيامبر! شما اگر تقوا داشته باشيد، همانند ديگران نيستيد. بنا براين، هرگز نرم و نازك با مردان، سخن مگوييد تا آنكه دلش بيمار است، به طمع افتد. بلكه متين و نيكو سخن بگوييد و خانه را منزلگاه خويش قرار دهيد و هرگز مانند دوره جاهليت نخستين،(براى نامَحرمان) آرايش و خودآرايى نكنيد و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و از خدا و رسولش اطاعت نماييد».( سوره احزاب، آيه 32)
-
یک شنبه 27 دی 1388
6:21 AM
نظرات(0)
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
خلقت شيطان
نوع ديگر؛ انسان است كه خداوند متعال او را با دو دست قدرت خود پديد آورد و ملائكه بر او سجده كردند و استاد آنان شد، هم عقل و هم شهوت در وجودش گذاشت ، و از خاك و آب به وجود آمده است .
نوع سوم ؛ نژاد جن است كه خداوند ايشان را از آتش بى دود(و باد) پديد آورد، و مثل انسان عقل و شهوت به آنها داده شده است . خلقت جن قبل از خلقت آدم و هم زمان با خلقت نسانس بوده است . خداوند درباره خلقت آنان چنين فرموده :
والجان خلقناه من قبل من نار السموم
(ما طايفه جن را قبل از انسان از آتش گرم و سوزان - و شعله ور بدون دود - آفريديم ).
همان طور كه خداوند، نخست آدم عليه السلام را خلق نمود و همسرش (حوا) را بعد از او از جنس خودش آفريد، پدر جن ها هم كه (مارج ) نام داشت از آتش و سپس همسرش (مارجه ) را نيز از او خلق نمود. (مارج و مارجه ) با هم ازدواج كردند (جان ) متولد شد و فرزندان (جان ) دو طايفه شدند، يك طايفه ، همان جن ها كه در ميان آنان ، هم مؤمن پيدا مى شود و هم كافر؛ طايفه دوم ؛ شياطين شدند كه پدر بزرگشان (ابليس ) مى باشد. ابليس يكى از فرزندان جان است .
-
یک شنبه 27 دی 1388
6:19 AM
نظرات(0)
مهدویت در قرآن
-
یک شنبه 27 دی 1388
6:19 AM
نظرات(0)
نقش دين در بحران ها
انسان مدرن ، در طي سده هاي اخير ، گام هايي سريع و عجولانه در مسير دين زاديي و انساني كردن تمام ابعاد خدايي وجود خويش و تقدس زدايي از امور مقدس برداشت و نعره مستانه استغنا از دين ورزي و خداباوري را در جهان طنين انداز كرد و گستاخانه پايان عصر دين و معنويت ديني را اعلام نمود . اما اينك ( در استانه قرن بيست و يكم ) نوبت آن فرارسيده كه از خواب سنگين غفلت ، كه براي چند سده او را در بر گرفته ، بيدار شود و آب را از سراب باز شناسد و بيش از اين در هلاكت خويش نكوشد و در كوره راه ضلالت مركب نراند و روزنه اي به سوي نور بگشايد و در كنار چشم سر ، چشم دل نيز باز كند .
بر اساس آموزه هاي ديني ، راه هاي شناخت و معرفت اندوزي بشر به حس و تجربه محدود نمي شود . بلكه وحي و عقل ( به ويژه عقل كلي كه قادر به درك امور فراتجربي است ) نيز منابع مكمل شناخت انساني اند كه با اتكا بر آن ها ، آدمي مي تواند به مجموعه اي كامل تر و منسجم تر از حقايق معرفت پيدا كند . اديان وحياني با ارائه حقايق خطانا پذيري درباره خدا ، جهان و انسان نقطه اتكاي معرفتي استواري در اختيار انسان مي نهند و افق نگرش جامع تري به او مي بخشد بسياري از حقايق – في المثل درباره امور ماوراي طبيعي يا حقايقي درباره گذشته و آينده جهان – چنان اند كه هيچ گاه به كمند تجربه حسي در نمي آيند و نياز بشر به دانستن آن ها ، تنها از طريق وحي برآورده مي شود . در نظام فكري انسان دين باور ، دين و عقل پيوندي مبارك و ثمر بخش مي يابند ، عقل به تحكيم مباني نظري باورهاي ديني همت مي گمارد و دين با گشودن مرزهاي فراعقلي ، محدوديت هاي عقل نظري را يادآور مي شود و زمينه صعود انسان را به افق هاي بالاتر مهيا مي سازد . مشاهدات قلبي و تجربيات شهودي ( غير حسي ) حقايقي متعالي ، كه در اشكال گوناگون و در پي ارتباط عميق انسان با معنويت ديني حاصل مي شود . مباني شهودي و ايماني استواري براي باورهاي او فراهم مي آورد و او را از ورطه شكاكيت مطلق و سرگشتي معرفتي رها مي كند .
-
پنج شنبه 17 دی 1388
6:38 AM
نظرات(0)
آثار و نتايج نهضت عاشورا
-
دوشنبه 14 دی 1388
5:12 AM
نظرات(0)
مذهب در سایه اعتقاد به معاد، رشته زندگی را به دوران پس از مرگ امتداد داده و مرگ را دروازه ابدیت و فرشته ای را كه مأمور گرفتن جانهاست، پاسدار آن دانسته است واز این طریق به زندگی مادی بشر رونق و طراوت خاصی بخشیده و بر اثر نویدهای جهان دیگر، غبار غم و فنا و نیستی را از چهره آنان زدوده است و از این راه، عامل دلهره و نگرانی را از میان برداشته است.
گفتار قرآن در این زمینه
قرآن با صراحت هر چه تمامتر، آرامش و ثبات خاطر را از آن كسانی می داند كه دارای ایمان باشند. آنجا كه می فرماید:"الذین امنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئك لهم الامن" (فقط برای آن دسته امنیت و آرامش خاطر است كه دارای ایمانند و آن را با ستم نپوشانیده اند.) و در آیه دیگر، اطمینان و آرامش فكری را اثر مستقیم یاد خدای بزرگ می داند، چنانكه می فرماید:"الا بذكر ا... تطمئن القلوب" (آگاه باش كه قلبها با یاد خدا آرام می گیرند). قرآن از این آرامش خاطر در بسیاری از آیات به لفظ "سكینه" كه مترادف با آرامش است، تعبیر می كند؛ چنانكه می فرماید:"هو الذی انزل السكینة فی قلوب المومنین لیزدادوا ایماناً." (اوست كه آرامش را در قلوب افراد با ایمان فرود می آورد تا بر ایمان خود بیفزایند.) و از نظر روان شناسان، مسلم و قطعی است كه اكثر بیماریهای روانی كه از ناراحتی های روحی و تلخیهای زندگی نشأت می گیرد، در میان افراد غیر مذهبی دیده می شوند. افراد مذهبی به هر نسبت كه ایمان قوی و محكم داشته باشند، از این بیماریها مصون ترند. از این رو، یكی از عوارض زندگی عصر ما كه در اثر ضعف ایمانهای مذهبی پدید آمده است، افزایش بیماریهای روانی و عصبی است. خداشناسی و ضمانت اجرای قوانین در جامعه
هر قانونی هر چه هم پیشرفته باشد، در صورت عدم اجرا سودی نخواهد داشت.
اكنون باید دید ضامن اجرای قوانین چیست؟ در جوامع كنونی، قوای انتظامی كشورها، عهده دار رسیدگی به اجرای قوانین مملكتی هستند، اما جای سخن اینجاست كه چنین حكومتهایی می خواهند منهای دین و ایمان حكومت كنند، لذا موفقیت كاملی در این زمینه به دست نخواهند آورد. تنها از یك سلسله تعدیها و خلافهای آشكار می توانند جلوگیری كنند، ولی هرگز جلوگیری از تعدیهای پنهانی كه از دید دستگاههای انتظامی دور است، برای آنان امكان پذیر نیست. درباره چنین خلافها و قانون شكنیها جز ایمان و حس مسؤولیت و ترس از كیفرهای الهی، چیز دیگری مؤثر نیست، زیرا قلمرو حكومت ایمان، چنان نیرومند است كه نه تنها انسان را از قانون شكنیهای علنی بازمی دارد، بلكه او را از گناههای درونی پنهانی كه احدی از آنها آگاه نیست مصون داشته و حتی وی را از اندیشه گناه و تصمیم درباره عمل زشت باز می دارد. گذشته از این، كنترل خود نیروهای انتظامی یكی دیگر از مشكلات حكومت منهای مذهب است. زیرا اگر اینان خود در صدد سوء استفاده از مقام و موقعیت خود برآیند، چگونه می توان آنها را از آن باز داشت؟ اینجاست كه حكومتهای بشری در اجرای قوانین به بن بست می رسند، ولی در اجتماعی كه زیر بنای آن را اخلاق و فضیلت براساس ایمان به خدا تشكیل دهد، این مشكل وجود نخواهد داشت، زیرا خدا را همواره حاضر و ناظر می داند و این بهترین ضامن اجرای قوانین است آن هم قانونی كه تا اندرون خانه ها و در اعماق روحها و جانها حكمفرماست.
تعدیل غرایز تسلط بر نفس
وجود انسان، توده ای از یك سلسله غرایز و تمایلات درونی است، كه زندگی انسان بر آنها استوار است و اگر روزی این تمایلات از انسان گرفته شود، اندیشه حیات از او سلب می گردد و سرانجام نسل وی به نابودی می گراید؛ ولی این غرایز در صورتی وسیله سعادت و موجب خوشبختی جامعه انسانی است كه در به كار بردن آنها، از هر نوع افراط و تفریط خودداری شود و به اصطلاح خواسته های درونی او تعدیل گردد.
مثلاً تمایلات جنسی در دختر و پسر در فصل بلوغ، تجلی یك غریزه درونی است كه دست آفرینش در نهاد انسان پدید آورده است و بقای نسل بشر، در گرو اعمال این غریزه می باشد؛ ولی اگر بشر در اشباع این غریزه حد و مرزی را نشناسد، دچار هرج و مرجی می شود كه مفاسد آن بر كسی پوشیده نیست و هر كدام اساس و استوانه زندگی به شمار می روند. شكی نیست كه هر فرد از انسان، خواهان اعمال غرایز و ارضای عواطف خود تا سرحد اشباع می باشد، و كمتر كسی پیدا می شود كه به حق خود قانع گردد و از صمیم دل در صورت برخورد منافع وی با دیگران، خواهان اعتدال و میانه روی باشد و اگر هم پیدا شود، بسیار كم و انگشت شمار می باشد. اكنون باید دید كه این غرایز سركش را چگونه می توان كنترل نمود؟
بهترین راه برای تعدیل آنها، ایجاد حس مسؤولیت در دل اجتماع است؛ به طوری كه افراد جامعه خود را در برابر یك قدرت مطلق و برتری كه در تمام لحظه ها، در آشكار و پنهان، ناظر اعمال آنهاست، مسؤول بدانند و معتقد باشند كه كسانی كه در ارضای غرایز خود راه افراط و تفریط می پیمایند و از جاده اعتدال و میانه روی منحرف می گردند، سخت كیفر می بینند. یك چنین حس مسؤولیت جز در پرتو ایمان به خدای دانا و توانا، حاضر و ناظر، بینا و شنوا، آگاه از درون و برون بشر، تأمین نمی گردد. افرادی را می بینیم كه در عین تنگدستی دست به مال مردم دراز نمی كنند، در دوران قدرت شهوت، به ناموس مردم تجاوز نمی كنند، برای به دست آوردن مقام و منصبهای مادی كار نامشروع انجام نمی دهند و در بهره برداری از عواطف و تمایلات خود، جز راه عدالت و میانه روی، راه دیگری را انتخاب نمی كنند. یك چنین خودداری، دلیلی جز ایمان به خدا و امید به پاداش و بیم از كیفر او ندارد.
نقل از روزنامه قدس
1) آفریدگار جهان، ناصر مكارم شیرازی.
2) درسهایی از اصول دین در راه حق.
3) خدا و نظام آفرینش، جعفر سبحانی.
4) راز آفرینش، كرسی موریسن.
5) خداوند بزرگ و من، موریس مترلینگ.
6) ماتریالیسم و متافیزیك، محمد صادقی.
7) به سوی كامیابی، رابینز آنتونی.
8) انسان شناسی، محمود رجبی.
9) از دولت عشق، كاترین پاندر.
-
شنبه 12 دی 1388
4:04 AM
نظرات(0)
مصاحبه زير گفتگويي است با يك خانم آلماني كه به دين اسلام گرويده است . تانيا پولينگ ، در يك خانواده مسيحي متولد شده است واز اهالي هامبورك است . وي بيست و دو سال سن دارد و برداشت وي از دين اسلام بسيار جالب و شنيدني است . همچنين او علت سرزندگي اش را ، آشنايي با اسلام ميداند. او در پاسخ به اين سوال كه شرح حال خود را باز گو كند چنين ميگويد:
من در خانواده اي تقريباً مرفه زندگي مي كردم و در واقع به ظاهر همه چيز داشتم. دوستان زيادي داشتم و هميشه پس از كار با آنها به گردش و تفريح مي رفتم. اگر چه در جمع بودم اما هميشه احساس سرگرداني و پوچي داشتم و در عين خوشي دردل به دنبال چيزي مي گشتم. بيش از هر چيز از اينكه نمي دانستم اين احساس چيست و به دنبال چيستم، مضطرب بودم. يكي از روزها كه با دوستانم در مركز خريد شهر هامبورگ مشغول گشتن بوديم ، ناگهان به يك زن مسلمان محجبه برخورد كردم. با غرور خاصي شروع به مسخره كردن او كرديم و من به او گفتم : اين چه قيافه اي است كه براي خودت درست كرده اي ؟ برخلاف انتظار من كه فكر مي كردم او را خرد كرده ام ، بلافاصله جواب داد: اين چه وضعيت برهنگي است كه تو براي خودت درست كرده اي ! گفتگويي غافلگيركننده بين ما در گرفت و آن خانم مسلمان نه تنها از خود هيچ ضعفي نشان نداد بلكه تمام مدت نيز سعي كرد تا به من بفهماند كه حفظ حيا و پوشش نشانه سلامت روح و روان است. و بر عكس برهنگي نشاني از بيماري و عدم سلامتي روح است. طبيعتاً در آن وضعيت همه حرفهاي او را رد كردم و هر كدام از ما به راه خود ادامه داد. اما اين برخورد مرا شديداً به فكر فرو برده بود و روزها به شخصيت محكم و پرصلابت آن زن محجبه فكر مي كردم. همين فكر حس كنجكاوي مرا برانگيخت و بالاخره يك روز از روي كنجكاوي به مسجد امام علي (ع) در هامبورگ رفتم. حضور مليتهاي مختلف حتي آلماني مسلمان بسيار برايم جالب بود و بهت زده اعمال آنان را زير نظر گرفته بودم . آن روز با عده اي نيز صحبت كردم و خصوصاً كه متوجه شدم، دين اسلام فقط مخصوص شرقي ها نيست و اروپايي هاي زيادي نيز به اين دين مشرف شده اند . از سوي ديگر روابط عاطفي آنان خيلي مرا مجذوب خود كرده بود. احساس مي كردم همه با هم هستند و كسي احساس تنهايي ندارد، اگر چه در اقليت هستند. مقايسه مي كردم با زندگي خودم و مي ديدم ، ما اگر چه در جمع هستيم ، در كنار يكديگر زندگي مي كنيم ، دوست و رفيق و آشنا زياد داريم، بعضاً با خانواده نيز زندگي مي كنيم ، اما در واقع هر كسي براي خودش زندگي مي كند. نمي دانم شايد بهتر است بگويم ما حتي براي خود نيز نبوديم ، از آنجايي كه هيچ كس حتي به خودش نيز فكر نمي كرد و فكر نمي كرد براي چه در دنيا آمده است، يا براي چي زندگي مي كند ، آخر خط چيست ؟ من اين حالت را در مسلمانان نديدم. آنها سرگردان نبودند و مي دانستند براي چه زندگي مي كنند. از هر كه سؤالي مي كردم ، جوابي داشت و همه جوابها تقريباً يكي بود. آنها انسان را در مقابل همه چيز مسؤول مي دانستند. در حالي كه من ياد گرفته بودم، انسان فقط در برابر خودش مسؤول است. فرد هنگامي كه در جمع مطرح مي شد، ديگر معنايي نداشت و من بر عكس از فرد و حقوق فرد شنيده بودم. اينجا بود كه دريافتم اينها با هم هستند چون قلبهايشان براي يك چيز مي تپد. ارتباط من بدين صورت با مسجد هامبورگ به طور مداوم ادامه يافت و در اين رفت و آمدها با برخي از مسلمانان ، خصوصاً ايراني ها ارتباطم بيشتر شد. استدلال هاي آنان را كاملاً قبول داشتم و اين گفتگوها و رفت و آمدها تا بدانجا پيش رفت كه بالاخره احساس كردم من هم « يك مسلمان هستم » و بدين ترتيب شهادتين را به جا آوردم.
-
شنبه 12 دی 1388
4:02 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



