کریمه اهل بیت
معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است


بخش اوّل :
پيشينه هاي درخشان شهر قم



پيشينه تاريخي شهرقم:

بعضي قائل به قدمت شهرقم بوده و آن را از بلاد باستاني دانسته اند وبه شواهد وقرائني هم استدلال نموده اند از قبيل ذكر " زعفران قمي" دركتابي كه مربوط به عصر سا سا نيان است وآمدن نام قم در شاهنامه فردوسي ضمن بيان حوادث سال 23 هـ . ق و اينكه قم و ساوه به دست" تهمورث پيشدادي" بنا نهاده شده است. ولي اين شواهد و قرائن مدّعا را ثابت نمي كند براي اين كه موقعيّت جغرافيايي وطبيعي سرزمين قم درعصر سا سا نيان براي بناي شهري درآن جا مساعد نبوده است و ساخت چنين شهري بدست تهمورث از افسانه هاي باستاني است كه هيچ ارزش تاريخي ندارد. وذكر نام قم در شاهنامه دليل براين نمي شود كه در سال 23هـ .ق هم آن سرزمين به همين نام بوده براي اينكه فردوسي دراشعار خود نام محلّ فتوحات را به اسامي معروف زمان خودش معرّفي كرده است نه به اسامي زمان خود فتوحات و در اسناد تاريخي و گزارشات فتوحات ايران به خليفه مسلمين از سرزمين قم به عنوان ( شق ثيمره ) نام برده اند. بنابراين شهر قم هم،مانند شهر نجف و كربلا ومشهد مقدّس از شهرهاي نوظهور اسلامي است كه موجبات موجوديّت آن را بايد درجهات مذهبي،سياسي جستجوكرد.(1)


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 7 شهریور 1392  ] [ 4:23 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

 

1- تولد و دوران كودكي

شهر مدينه چشم به راه تولد كودكي از خاندان پاك پيامبر (ص) بود . خانه امام كاظم (ع) حال و هواي ديگرِِِي داشت . نجمه همسر آن بزرگوار به اميد تولد فرزند روز را به شب و شب را به روز مي رساند .
شور و شادي در خانه امام موج مي زد .
سرانجام انتظارها به سر آمد و در اول ذيقعده سال 173 هجري قمري ، خداوند دختري به امام هفتم حضرت امام موساي كاظم (ع) بخشيد و نوزادي نوراني و خوش سيما در خانه با صفاي امام چشم جهان گشود .
دل همه اهل خانه از تولد فرزند جديد غرق شادي شد . پس از امام ، شايد كسي به اندازه نجمه همسر حضرت ، خوشحال نبود . زيرا پس از گذشت 25 سال اين دومين فرزندي بود كه دست لطف پروردگار به نجمه عنايت مي فرمود . 25 سال پيش در همين ماه ذيقعده نجمه پسري به دنيا آورد تا پس از پدر بار امامت و هدايت شيعيان را به دوش كشد . آري ، درست در سال 148 هجري قمري بود كه با تولد علي (ع) كه بعدها به رضا شهرت يافت ، نجمه تولد اولين فرزندش را جشن گرفت و اينك پس از گذشت سالها خداوند دختري به او و همسرش امام كاظم (ع) و خواهري به امام رضا (ع) عنايت فرمود كه مايه چشم روشني خانواده بود .
امام كاظم (ع) به خاطر عشق و علاقه خاصي که به حضرت فاطمه زهرا (س) داشت نام دختر تازه به دنيا آمده خود را فاطمه ، نهاد.
پاك سرشتي وپرهيزكاري او به اندازه اي بود كه پس از مدتي "معصومه" خوانده شد ، چون مانند پدر گرامي اش از گناه و بدي دوري مي جست .
" فاطمه " نامي بود كه در ميان اهل بيت صدها خاطره تلخ و شيرين از دوران زندگاني حضرت فاطمه زهرا (س) را به ياد مي آورد .
آنها اگر براي يكي از فرزندانشان نام " فاطمه " را بر مي گزيدند به احترام همنامي با دختر عزيز پيامبر (ص) از احترام و گراميداشت او كوتاهي نمي كردند و ازبي مهري به او پرهيز نمي نمودند . دختر نورسيده امام كاظم (ع) هم از اين سنت نيكو بهره داشت . امام كاظم (ع) او را بسيار دوست مي داشت و از هيچگونه اظهار لطف و محبت به او دريغ نمي كرد .
فاطمه معصومه زير سايه پرمهر پدر و مادر عزيزش روز به روز بزرگترمي شد و چيزهاي تازه اي از آن دو بزرگوار مي آموخت . اگر پدر فاطمه معصومه امام شيعيان بود و در پرهيزكاري و پاكي نظير نداشت ، مادرش هم زني پارسا و با ايمان بود كه اصول و كمالات اسلامي را در مكتب همسر امام صادق (ع) فرا گرفته و از برجسته ترين زنان آن روزگار به شمار مي آمد . از اينرو " حميده " مادر امام كاظم (ع) به او پيشنهاد كرده بود تا با وي ازدواج نمايد .
فاطمه معصومه با استفاده از محضر پدر و برادر معصوم و مادر پارسا و عالمش به چنان مقام علمي دست يافت كه در ايام نوجواني با بسياري از معارف اسلامي آشنا بود . روزي جمعي از شيعيان به مدينه آمدند تا سئوالات ديني خويش را به امام كاظم (ع) عرضه نموده و با جوابهاي درست به شهر خود باز گردند . متأسفانها امام هفتم (ع) در سفر بود و امام رضا (ع) هم در مدينه حضور نداشت . شيعيان از اينكه سؤالهايشان بي پاسخ مانده بود بسيار اندوهگين شده و به ناچار راه بازگشت در پيش گرفتند .
فاطمه معصومه كه به اندوه مسافران آگاهي يافت ، سئوالهايشان را كه به صورت نامه اي تهيه شده بود ، گرفته و به آنها پاسخ داد.
شيعيان با شادي وصف ناپذيري مدينه را به قصد ديار خويش ترك كردند . در بيرون مدينه با امام كاظم (ع) مواجه شده و آنچه كه در منزل ايشان گذشته بود به اطلاع حضرت رساندند . امام پاسخ دخت گراميش را خواند و با جمله اي كوتاه ، شاگرد مكتبش را اينگونه ستود " پدرش به فدايش "


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 7 شهریور 1392  ] [ 4:01 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

لبخند بهشتي

عطر گل همه جا را فرا گرفته بود و نسيم در نهايت لطافت از كنار چشمانم عبور مي كرد بار ديگر محضر مباركش را درك مي كردم ،چقدر نگاه كردن به چشمانش لذت بخش بود هروقت مي آمدم تنديس مهرباني اش پيش چشمانم جلوه گري مي كرد و من مبهوت در طراوت كلامش باقي مي ماندم .
وقتي به خدمتش رسيدم كنار گهواره كودكش نشسته بود و با كلامي لطيف با كودكش سخن مي گفت؛ چقدر مهربان و پدرانه!
پيش تر رفتم زانوي ادب در پيشگاهش زدم و آرام به حضرتش گفتم :
- با نوزاد سخن مي گوييد ؟
نگاهش آرام از چهره معصوم كودك برداشته شد و تمام حجم مرا فرا گرفت :
- آري ...
و با مكثي كوتاه ادامه داد :
- اگر بخواهي تو هم مي تواني با كودك سخن بگويي.
- من ! ...
- آري تو ...
شگفتي ازچشمانم مي باريد ، امام صادق عليه السلام دوباره نگاه مهربانش را از پهناي صورت نوراني كودك گرفت و به من گفت :
- بيا
جلو رفتم ... با شگفتي تمام به چهره كودك نگاه كردم وقتي چشمان زيبايش را به نظاره نشستم ، ناخودآگاه گفتم :
- سلام عليكم
لبان كوچك و زيباي كودك به حركت درآمد و جواب سلام مرا داد بهت زده اين جريان را پي مي گرفتم ، كه كودك آهسته به من گفت :
- نامي كه براي نوزاد تازه متولد شده ات انتخاب كرده اي تغيير بده كه خداوند ازآن نام ناخشنود است (1)
شگفتي ام دو چندان شد ، اين كودك از كجا مي داند كه خداوند به من تازه فرزندي عنايت كرده ، آن وقت اين طفل اسم آن كودك را از كجا مي داند ؟! تمام وجودم لبريز ازبهت و شگفتي شد كه كلام امام صادق عليه السلام به تمام سئوالات من پاسخ داد :
- تعجب نكن ... اين كودك من موسي است . خداوند دختري به او عنايت مي كند كه نامش "فاطمه" است ، او در سرزمين"قم"به خاك سپرده مي شود .
هركس او رادرقم با معرفت زيارت كندبه بهشت مي رود (2). وجودم لبريز از عشق به اين كودك و فرزند اوشد ، دوست داشتم شبانه روز به چهره معصوم و زيباي موسي نگاه كنم ...
راستي " فاطمه "دختر موسي چگونه بانويي است ؛ نمي دانم ، اما وقتي به چهره پدرش نگاه مي كنم تمام وجودم لبريز از محبت اين بانو مي گردد .
چه قاصدكهاي زيبايي دورتادور گهواره اش چرخ مي زنند ، چشمهايم را به كودك مي دوزم و او هم با يك لبخند بهشت را ميهمان چشمانم مي كند ...


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 7 شهریور 1392  ] [ 3:58 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

زيارت، نمود و نشانه اي از احساس شوق دروني به انسانهاي والا و اولياء خداست. رفتن به زيارت، دليلي نمي خواهد، جز همان محبّت قلبي.
آنكه عشق و شوق داشته باشد به زيارت هم مي رود.
زيارت، زبان علاقه و ترجمان وابستگي قلبي است.
وادي زيارت، وادي عشق و عرفان است.

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 6 شهریور 1392  ] [ 8:25 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
ايشان مي فرمود: روزگاري كه جوانتر بودم، روزي بر اثر مشكلات فراواني كه داشتم، مي خواستم دخترم را شوهر دهم ولي مال و ثروتي نداشتم تا براي دخترم جهيزيه تهيه كنم. با ناراحتي به حرم حضرت معصوم(س) رفتم و با عتاب و خطاب در حالي كه اشكهايم سرازير بود گفتم «اي سيده و مولاي من، چرا نسبت به امر زندگي من اهميت نمي دهي؟ من چگونه با اين دست خالي دخترم را شوهر دهم؟ سپس با دلي شكسته به خانه برگشتم، حالت غِشْوه مرافرا گرفت در همان حال شنيدم در مي زنند، رفتم و در را باز كردم، شخصي را ديدم كه در پشت در ايستاده، وقتي مرا ديد گفت: «سيده تو را مي طلبد» با شتاب به حرم رفتم. وقتي كه وارد صحن شريف آن حضرت شدم، چند كنيز را ديدم كه به تميز كردن ايوان طلا اشتغال داشتند، از سبب آن پرسيدم، گفتند: اكنون سيده مي آيد، پس از اندكي حضرت فاطمه معصومه(س) آمد، در حالي كه در شكل و شمايل، مانند مادرم فاطمه زهرا(س) بود (چون جده ام زهرا(س) را سه بار قبل از آن در خواب ديده بودم) نزد عمه ام حضرت معصومه(س) رفتم و دستش را بوسيدم به من فرمود: اي شهاب! كي ما در فكر تو نبوده ايم، كه ما را مورد عتاب قرار داده و از دست ما شاكي هستي، تو از زماني كه به قم آمدي زير نظر ما و موردِ عنايت ما بوده اي.»

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 6 شهریور 1392  ] [ 8:23 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 1

 

ذرّه اي از غبار مرقد او
برگرفتار دردمند دواست
آن درْ را كه گفته اند به قم
باز مي گردد از بهشت، اينجاست
قبله و بارگاه و ايوانش
مظهر قدس و مسجد الاقصاست
بر سَرِ اهل قم ز لطف خدا
سايه اش، سايه ساري از طوباست
خاكروب سراش «فولادي»
آنكه مدحَتْ سراي آل عباست

حسين فولادي




[ چهارشنبه 6 شهریور 1392  ] [ 8:22 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

 

اي دختر زهد و پارسايي!
آئينه صبر كبريايي!
اي مامِ عفاف را تو فرزند
بر چشمه عصمت خداوند
اي خواهر شمس آرزوها
خورشيد زلال آبروها
اي در حرم عفاف مستور
معصوم ترين فرشته نور
ايمان، گلِ باغِ باور تو
شرمنده، حيا برابر تو
فرزندِ فروغ آفتابي
از نسل بهار و ماهتابي
آئينه بو تراب هستي
«بانوي سپيد آب» هستي
«صائم» به حريم حرمت نور
سركرد سرود عصمت نور

علي اصغر صائم كاشاني




[ چهارشنبه 6 شهریور 1392  ] [ 8:21 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اي دختر عقل و خواهر دين
وي گوهر دُرج عزّ و تمكين
عصمت شده پاي بند مويت
اي علم و عمل مقيم كويت

 




[ چهارشنبه 6 شهریور 1392  ] [ 8:20 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

اينجا ملكوت است نگوئيد زمين
راهي است از اين خانه به فردوس برين
اين خاك كز آن بوي خدا مي آيد
در خويش نهان نموده معصومه دين

كامران شرفشاهي




[ چهارشنبه 6 شهریور 1392  ] [ 8:20 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0

خواهر سلطان ملك دين علي موسي الرّضا
دودمان مصطفي را پاك گوهر آمده
كرده روشن خاك قم را آن فروزان آفتاب
مردم قم را وجودت ذرّه پرور آمده
رهنماي عارفان باشند اولاد رسول
خاندان پاكشان بر خلق، مهتر آمده
افتخاري داده اي قم را تو اي دخت نبي
اي عجين با خاك كويت مشك و عنبر آمده
فرّ تو باشد فراتر ز آسمان پر شكوه
صفّه ات از طارم افلاك برتر آمده

 


احمد نيكوهمت




[ چهارشنبه 6 شهریور 1392  ] [ 8:19 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات :  ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  

درباره وبلاگ


تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. به کوچه باغهای حرم تو پناه می آورم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نمایم. کنار نهر استجابت می نشینم و قطره ای می شوم در آبی زلال اشک های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش میگیرم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می کنم. باورم نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ام! تو که زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!

آمار سايت
كل بازديدها : 236353 نفر
كل مطالب : 617 عدد
آخرين بروز رساني : چهارشنبه 29 مهر 1394 
امکانات وب