آفتاب از روي زين افتاده است آفتاب از روي زين افتاده است مشك آبش بر زمين افتاده است كيست اين ساقي كه بي دست آمده است كز سبوي تيغ سر مست آمده است كيست اين ساقي كه در خون پا نهاد تيرها را ديد پيشاني گشاد [ پنج شنبه 22 دی 1390 ] [ 11:04 AM ] [ Amir Ali ] نظرات 0
كيست اين ساقي كه بر خود پا گذاشت كيست اين ساقي كه بر خود پا گذاشت آب را در حسرت لبها گذاشت مشك كن لبريز آب و آبرو است چشم من با خيمه ها در گفتگو است اي خدا اين مشك را از من مگير گر گرفتي اشك را از من مگير شيعه ي بي اشك شمع مرده است كز غم بي آتشي افسرده است نسبتي باهم دارند آب و گل [ سه شنبه 20 دی 1390 ] [ 11:30 AM ] [ Amir Ali ] نظرات 0
اشك مي شويد غبار از چشم دل اشك مي شويد غبار از چشم دل اشك اي عجز اي ثبوت بندگي چشمه ي جوشان آب زندگي اشك اي تسبيح احمد در حرا غرق در خون كن تماشاي مرا اشك اي سر تسلاي علي اي سكوت آلوده فرياد جلي اشك اي آيينه ي بي تار و پود همدم زهرا به شبهاي كبود اشك اي آرام جان بي قرار در ركاب ناقه ي زينب ببار [ دوشنبه 19 دی 1390 ] [ 11:32 AM ] [ Amir Ali ] نظرات 0