|
نینوا |
فاش بگو كوثر جاري است او هركه دم از آل علي مي زند باده ز جام ازلي ميزند جذبه ي ساقي چو به ميخانه زد قرعه به نام من ديوانه زد صبر و بلا را به هم آميختند در عطش ساغر ما ريختند جرعه ي اول زدم سوختم آتش و خون از جگر افروختم سينه ي من سوخته ايست شعله ي خاكستر آيينه ايست سينه ي زهرا تب توحيد داشت كان شرف شيره ي خورشيد داشت
|
|