|
نینوا |
عطش ديدم ز خجلت آب گشتم چه ها گويم زمشك تير خورده ز دست ساقي شمشير خورده به خاك افتاد مشك از دست ساقي دو عالم پر شد از بوي عقاقي مشامم پر شد از داغ شهيدان كه مي گردم بيابان در بيابان اگرچه تا كنون كاري نكردم دعا كن تا ز ميدان بر نگردم بگيرم دامن دشت ودمن را سراغ عندليبان چمن را بپرسم از لب تيغ زليخا نشان يوسف بي پيرهن را صبا در خاك و خون آيا نديدي شهيد بي سر و دفن و كفن را |
|