
خواب مي ديدم كه در بيداري ام
در مسير كارواني جاري ام
كارواني بي سر و بي سرپرست
غل به گردن خشك لب تاول به دست
كاروان از بس كه آتش ديده بود
اشك در چشمانشان خشكيده بود
اشك بي معرفت آب چشم است
اشك با معرفت تر خشم است
|
نینوا |
خواب مي ديدم كه در بيداري ام در مسير كارواني جاري ام كارواني بي سر و بي سرپرست غل به گردن خشك لب تاول به دست كاروان از بس كه آتش ديده بود اشك در چشمانشان خشكيده بود اشك بي معرفت آب چشم است اشك با معرفت تر خشم است |
|