گفت عاشق از بلا نپرهيزد گفت عاشق از بلا نپرهيزد از ساقي كربلا نپرهيزد من رندم از بلا نپرهيزم در آتش و خون به رقص برخيزم آن ساقي تشنه تشنه ي ياري ايست آري عطشش زخون من جاري است خونش ز عطش هنوز مي جوشد آب از داغش كبود مي پوشد آهش ز دل تنور مي آيد از دور صداي نور مي آيد [ یک شنبه 20 آذر 1390 ] [ 7:40 PM ] [ Amir Ali ] نظرات 0