|
نینوا |
كربلا لبريز عطر ياس شد نوبت جانبازي عباس شد بازوانش مرگ را بي تاب كرد تيغ هاي تشنه را سيراب كرد تا به حال عباس ها راديده اي؟ بوسه اي از دست آنها چيده اي؟ بنگر اين مستان آتش خورده را بازوان تير و تركش خورده را شيعه يعني دست بيعت با غدير بارش ابر كرامت بر كوير زينب آيا سر به محمل ميزند؟ كاروان را زخمه بر دل مي زند اي پرستار پرستوهاي من مرحم زخم تكاپوهاي من اي زبان صدق و تصديق و صفا اولين بيمار چشمت مصطفي عصمت زهرا عزيز مرتضي در كجايي رستخيز مرتضي عصر عاشورا علم دردست توست كرسي و لوح و قلم دردست توست غنچه ها را گرچه پر پر كرده اند كوله بارت راسبك تر كرده اند شيعه يعني هفت وادي اضطراب شيعه يعني تشنگي در شط آب آب گفتم سينه ها بي تاب شد خيمه ها ازآه و آتش آب شد آب گفتم تشنگي بيداد كرد كودكم بي تاب شد فرياد كرد بر زبانش شعله ي آه و عطش شد ز تير كين گلويش آبكش |
|