
كيست اين ساقي كه بر خود پا گذاشت
آب را در حسرت لبها گذاشت
مشك كن لبريز آب و آبرو است
چشم من با خيمه ها در گفتگو است
اي خدا اين مشك را از من مگير
گر گرفتي اشك را از من مگير
شيعه ي بي اشك شمع مرده است
كز غم بي آتشي افسرده است
نسبتي باهم دارند آب و گل
|
نینوا |
كيست اين ساقي كه بر خود پا گذاشت آب را در حسرت لبها گذاشت مشك كن لبريز آب و آبرو است چشم من با خيمه ها در گفتگو است اي خدا اين مشك را از من مگير گر گرفتي اشك را از من مگير شيعه ي بي اشك شمع مرده است كز غم بي آتشي افسرده است نسبتي باهم دارند آب و گل |
|