شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

من پر از ابرم و تو شاعر بارانی ها

عاشق ِ لحن ِ توام حینِ غزلخوانی ها

 

هنرت، شاعری ات، طبعِ بلندت شده است

شغل ِ محبوب ِ همه بچه دبستانی ها

 

هرکسی دید تورا بی سرو سامان شد و رفت

مثل ویران شدن دولت سامانی ها

 

شک نکن گر ببرد عطر تورا روزی باد

فکر یوسُف برود از سر کنعانی ها

 

آنچنان منظره ی ساحل ِ تو دیدن داشت

که دگر محو تو شد کشتی ِ یونانی ها

 

این ترافیک خبر می دهد از آمدنت

باز بیرون زده ای شاعر ِ تهرانی ها

 

مرگ مشکوک زیاد است و نمی دانی که

شهر از عشق تو پر می شود از جانی ها

 

 

مهسا مجیدی پور


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 7:27 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

نشود فاش کسی آن­چه میان من و توست

تا اشارات نظر، نامه ­رسان من و توست

 

گوش کن، با لب خاموش سخن می­گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

 

روزگاری شد و کس، مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی، نگران من و توست

 

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید

همه جا زمزمه ­ی عشق نهان من و توست

 

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه

ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

 

این همه قصه ­ی فردوس و تمنای بهشت

گفت­و­گویی و خیالی ز جهان من و توست

 

نقش ما گو ننگارند به دیباچه ­ی عقل

هرکجا نامه ­ی عشق است، نشان من و توست

 

سایه، زآتش­کده ­ی ماست، فروغ مه و مهر

وه از این آتش روشن که به جان من و توست

 

 

هوشنگ ابتهاج


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 7:27 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

الا که از همگانت عزیزتر دارم

شکسته باد دلم، گر دل از تو بردارم

 

اگر چه دشمن جان منی، نمی دانم

چرا ز دوست ترت نیز، دوست تر دارم

 

بورز عشق و تحاشی مکن که با خبری

تو نیز از دل من ، کز دلت خبر دارم

 

قسم به چشم تو، که کور باد چشمانم

اگر به غیر تو با دیگری نظر دارم

 

کدام دلبری؟ آخر به سینه، غیر دلی

که برده ای تو؟ دل دیگری مگر دارم؟

 

برای آمدنم آن چه دیگران دانند

بهانه ای است که من مقصدی دگر دارم

 

دلم به سوی تو پر می زند که می آیم

به شوق توست که آهنگ این سفر دارم

 

اگر به عشق هواداری ام کنی وقت است

که صبر کرده ام و نوبت ظفر دارم

 

 

حسین منزوی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 7:26 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

بگو به باد پرش را تکان تکان بدهد

بگو به ابر که باران بی امان بدهد

 

چه بی قرار و چه بیگانه مانده ایم ، ای کاش

کسی بیاید و ما را به هم نشان بدهد

 

کسی بیاید و ما را به کوچه ها ببرد

به ما برای رسیدن به هم توان بدهد

 

بگو ، مگر برساند کسی به گوش خدا

که از نگاهش سهمی به عاشقان بدهد

 

برای هر دل تنها دلی ردیف کند

به هر نگاه جوان یار مهربان بدهد

 

خدا که اینهمه خوب است کاش امر کند

کمی زمانه به ما روی خوش نشان بدهد

 

 

ناصر حامدی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 7:25 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

 

بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

 

ای رفته ز دل ، راست بگو !بهر چه امشب

با خاطره ها آمدهای باز به سویم؟

 

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم او مرده و من سایه ی اویم

 

من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است

او در دل سودازده از عشق شرر داشت

 

او در همه جا با همه کس در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر !به سر داشت

 

من او نیم این دیده ی من گنگ و خموش است

در دیده ی او آن همه گفتار ، نهان بود

 

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموزتر از تیرگی ی شامگهان بود

 

من او نیم آری ، لب من این لب بی رنگ

دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت

 

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت

 

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم

آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد

 

او در تن من بود و ، ندانم که به ناگاه

چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد

 

من گور ویم ، گور ویم ، بر تن گرمش

افسردگی و سردی ی کافور نهادم

 

او مرده و در سینه ی من ، این دل بی مهر

سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم

 

 

سیمین بهبهانی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 7:25 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

گیرا تر از چشم تو هم درگیر خواهد شد

زیبا ترین معشوقه روزی پیر خواهد شد

 

امروز تعبیرم کن اما خاطرت باشد

خوابی که یوسف دیده هم تعبیر خواهد شد

 

مردی که عمری تشنه ی جام محبت بود

یک روز از این نا مهربانی سیر خواهد شد

 

غره مشو این امپراطوری قدرت مند

با حمله ی مشتی مغول تسخیر خواهد شد

 

دستی بجنبان تا که امروز تو زیبا ییست

دستی بجنبان چون که فردا دیر خواهد شد

 

 

حسین زحمتکش


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 7:23 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

بانگ خروس ، صبح دل آزار دیگری

مردم چه دلخوشند به تکرار دیگری

 

ای کاش چشمهای مرا خواب می ربود

وقتی امید نیست به دیدار دیگری

 

 یک دل اضافه کرد به دلهای خون شده

 از عشق بر نیامد اگر کار دیگری

 

بعد از تو من به درد خودم هم نمی خورم

تحمیل شد به جامعه سربار دیگری

 

خوش باد روزگار تو با هر که خواستی

اما مباد قسمت من یار دیگری .

 

 

مسلم محبی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 7:21 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

وقتی لباسش بوی عطر دیگری دارد

باید بفهمم عشق هم آخر سری دارد

 

من عاشق او می شوم ! او عاشق عشقش...

عاشق همیشه قصه ی زجر آوری دارد

 

بوی تبانی می دهد جای تعجب نیست

قلبی که عاشق می شود نا داوری دارد

 

جنجال مویش را تمام شهر می بینند

اما کنار من همیشه روسری دارد

 

از پچ پچ همسایه ها در کوچه فهمیدم

دلشوره هایم ماجرای بدتری دارد

 

دلواپسی دیوانه ام کرده چرا گفتند:

دیوانه بودن حس و حال محشری دارد

 

"دیوانه بودن عالمی دارد" حقیقت نیست!

وقتی رقیبت عالم عالم تری دارد...

 

 

علی صفری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 1:15 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

ای بوسه ات شراب و ، از هر شراب خوش تر

ساقی اگر تو باشی ، حالم خراب خوش تر

 

بی تو چه زندگانی ؟ گر خود همه جوانی

ای با تو پیر گشتن ، از هر شباب خوش تر

 

جز طرح چشم مستت ، بر صفحه ی امیدم

خطی اگر کشیدم ، نقش بر آب خوش تر

 

خورشید گو نخندد ، صبحی تتق نبندد

ای برق خنده هایت ، از آفتاب خوش تر

 

هر فصل از آن جهانی است ، هر برگ داستانی

ای دفتر تن تو ، از هر کتاب خوش تر

 

چون پرسم از پناهی ، پشتی و تکیه گاهی

آغوش مهربانت ، از هر جواب خوش تر

 

خامش نشسته شعرم ، در پیش دیدگانت

ای شیوه ی نگاهت ، از شعر ناب خوش تر

 

 

حسین منزوی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 1:13 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

چون شیر عاشقی که به آهوی پرغرور

من عاشقـــم به دیدنت از تپه های دور

 

من تشنــه ام بـــــــه رد شدنت از قلمرو ام

آهو ! بیا و رد شو از این دشت سوت و کور

 

رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات

اردیبهشت هدیه بده ضمن ِهر عبور

 

آواره ی نجـابت چشمان شرجــــی ات

توریستهای نقشه به دست بلوند و بور

 

هـرگــــــاه حین گپ زدنت خنده می کنی

انگار "ذوالفنون" زده از "اصفهان" به "شور"

 

دردی دوا نمی کند از من ترانه هام

من آرزوی وصل تو را می برم به گور

 

مرجان ! ببخش "داش آکلت" رفت و دم نزد

از آنچـــه رفت بر سر این دل ، دل صبــــــور

 

تعریف کردم از تــــو ، تــو را چشم می زنند

هان ای غزل ! بسوز که چشم حسود کور

 

 

حامد عسکری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ دوشنبه 17 مهر 1396 1:12 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 71 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 >
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:479268

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396