به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

یا حلقه ارادت ساغر به گوش کن

یا عاقلانه ترک در می فروش کن

چون می درین دو هفته که محبوس این خمی

سرجوش زندگانی خود صرف جوش کن

بسیار نازک است سخن های عاشقان

بگذار گوش را و سرانجام هوش کن

چون صبح در پیاله زرین آفتاب

خونابه ای که می دهد ایام نوش کن

از بی قراری تو جهان است پر خروش

این بحر را به لنگر تمکین خموش کن

زان پیشتر که خرج کند گفتگو ترا

پهلو تهی ز صحبت این خودفروش کن

از روی تلخ توست چنین مرگ ناگوار

این زهر را به جبهه واکرده نوش کن

وصل گل از ترانه شب عندلیب یافت

زنهار در کمینگه شبها خروش کن

از نافه می توان به غزال ختن رسید

جان را فدای مردم پشمینه پوش کن

ساقی صبوح کرده ز میخان می رسد

صائب وداع صبر و دل و عقل و هوش کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 7:52 PM

عمر عزیز را به می ناب صرف کن

این آب را به لاله سیراب صرف کن

هر کس که زر دهد به زر اهل بصیرت است

فصل شکوفه را به می ناب صرف کن

سرجوش عمر را گذراندی به درد می

درد حیات را به می ناب صرف کن

نتوان گرفت دامن دریا به سعی خویش

این مشت خاک در ره سیلاب صرف کن

صائب توان ز رخنه دل ره به دوست برد

اوقات در گشودن این باب صرف کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 7:52 PM

پیش از وصال، ترک تمنای خام کن

تا گل نیامده است علاج ز کام کن

در همت از عقیق فرومایه کم مباش

تن در خراش دل ده و تحصیل نام کن

بردار اگر کشند ملامتگران ترا

بر خود به صبر، روضه دارالسلام کن

چیزی اگر طلب کنی از خلق، می طلب

دستی اگر دراز کنی پیش جام کن

ما نیم مست و نرگس ساقی است نیمخواب

از نیم شیشه عشرت ما را تمام کن

چشمت اگر به دولت بیدار می پرد

بر چشم خویش خواب فراغت حرام کن

قانع مشو به دولت ده روزه جهان

از نام نیک، دولت خود مستدام کن

هر نقش پای، گرده خورشید عارضی است

در پیش پای خویش ببین و خرام کن

هر چند نیست صید ترا رتبه قبول

بال شکسته ناخنه چشم دام کن

صائب سری بکش به گریبان بیخودی

گلگون فکر خویش ثریا خرام کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 7:52 PM

دل از گناه پاک چو دارالسلام کن

خاک سیاه بر سر مینا و جام کن

چون برق، ذوق باده بود پای در رکاب

عیش مدام خواهی، ترک مدام کن

خواهی چو شعله چشم و چراغ جهان شوی

در پیش پای هر خس و خاری قیام کن

آب حیات در ظلمات است، زینهار

مانند شمع در دل شبها قیام کن

چون سرو پا به دامن آزادگی بکش

آنگاه در بهشت فراغت خرام کن

در زیر زلف یأس بود چهره امید

هر جا دلت فرود نیاید مقام کن

آب حیات دولت فانی است نام نیک

این دولت دو روزه خود مستدام کن

هر چند ناله تو کند دانه را سپند

ای مرغ خوش نوا، حذر از چشم دام کن

ما خون گرم خویش حلال تو کرده ایم

خواهی به شیشه افکن و خواهی به جام کن

بزم شراب، بی مزه بوسه ناقص است

پیش آی و عیش ناقص ما را تمام کن

خواهی که بر رخ تو در فیض وا شود

چون صائب اقتدا به حدیث و کلام کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 7:52 PM

 

چون آفتاب و ماه نظر را بلند کن

راهی که مشکل است ز همت سمند کن

این راه دور بیش ز یک نعره وار نیست

ای کمتر از سپند، صدایی بلند کن

خون می خورد ز شوق لقای تو جوی شیر

از تنگنای نی سفری همچو قند کن

این کارخانه ای است که خون شیر می شود

هر چیز ناپسند تو باشد پسند کن

این ناخنی که بر جگر ما فشرده ای

از بهر امتحان به دل سنگ بندکن

ای آن که سنگ را به نظر لعل می کنی

بخت مرا به نیم نظر ارجمند کن

از دست خود مده طرف احتیاط را

از گرگ بیشتر، حذر از گوسفند کن

نقد دو کون در گره آستین توست

بخت بلند خواهی، دستی بلند کن

هر کس به قدر همت خود کرد ریزشی

صائب تو نیز دانه دل را سپند کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 7:52 PM

 

ساقی دمید صبح، علاج خمار کن

خورشید را ز پرده شب آشکار کن

رنگ شکسته می شکند شیشه در جگر

از می خزان چهره ما را بهار کن

فیض صبوح پا به رکاب است، زینهار

این سیل را به رطل گران پایدار کن

شرم از حضور مرده دلان جهان مدار

این قوم را تصور سنگ مزار کن

گوهر اگر چه لنگر دریا نمی شود

پیمانه ای به کار من بی قرار کن

درد پیاله ای به گریبان خاک ریز

سنگ و سفال را چو عتیق آبدار کن

خود را شکفته دار به هر حالتی که هست

خونی که می خوری به دل روزگار کن

مپسند شمع دولت بیدار را خموش

خاک سیه به کاسه خواب خمار کن

هر چند زخم می چکد از تیغ روزگار

این درد را دوا به می خوشگوار کن

شبنم زیان نکرد ز سودای آفتاب

در پای یار گوهر جان را نثار کن

تا از میان کار توانی خبر گرفت

چون موج ازین محیط تلاش کنار کن

دست گهر فشان به ثمر زود می رسد

چون شاخ پر شکوفه زر خود نثار کن

دندان خامشی به جگر چون صدف گذار

دامان خود پر از گهر شاهوار کن

غافل مشو ز پرده نیرنگ روزگار

سیر خزان در آینه نوبهار کن

تا کی توان به مصلحت عقل کار کرد؟

یک چند هم به مصلحت عشق کار کن

حسن ازل به قدر صفا جلوه می کند

تا ممکن است آینه را بی غبار کن

مغز از نسیم سوختگی تازه می شود

صائب شبی به روز درین لاله زار کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 7:52 PM

مژگان خود به اشک جگرگون طراز کن

وان گاه چشم بر رخ فردوس باز کن

فرصت سبک عنان و شب عمر کوته است

از آه نیمشب شب خود را دراز کن

محتاج را چه عقده ز محتاج وا شود؟

ز اهل نیاز رو به در بی نیاز کن

از آرزو به خاک فتاد آدم از بهشت

زنهار ترک صحبت این فتنه ساز کن

ناسازی فلک ز نسیم شکایت است

خامش نشین و پرده افلاک ساز کن

این رشته را که طول امل نام کرده ای

زنار می شود، ز میان زود باز کن

تا کی دراز پیش طبیبان کنی دو دست؟

یک بار هم به عالمی بالا دراز کن

سر رشته شفا و مرض در کف خداست

از چاره روی دل به در چاره ساز کن

در چشم بستن است تماشای هر دو کون

زین رو ببند چشم و ازان روی باز کن

بند قبا حریف فراموشی تو نیست

این کار را حواله به زلف دراز کن

صائب بدوز دیده نامحرمان فکر

آنگه ز روی بکر سخن پرده باز کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 7:52 PM

دل را به آتش نفس گرم آب کن

ای غافل از خزان گل خود را گلاب کن

چون شعله خوش برآی به دلهای خونچکان

نقل و شراب خویش ز اشک کباب کن

از عمر هر نفس که به افسوس بگذرد

صبح امید خویش همان را حساب کن

ویرانه را چه فرش به از نور آفتاب؟

تعمیر دل به ساغر چون آفتاب کن

در شیشه کرده است ترا آسمان چو دیو

این شیشه خانه را به دم گرم آب کن

بر خاطر لطیف بزرگان مشو گران

لنگر درین محیط به قدر حباب کن

تنهائیت مباد به عصیان کند دلیر

از خود فزون ز مردم دیگر حجاب کن

شمع از برای سوختن و راه رفتن است

دل را نداده اند که بالین خراب کن

عاجز بود ز حفظ عنان دست رعشه دار

تا ممکن است توبه ز می در شباب کن

این رنگهای عاریتی نیست پایدار

موی سفید را ز دل خود خضاب کن

پیش فلک شکایت شبهای خود مبر

صبح از بیاض گردن او انتخاب کن

بی ابر مشکل است تماشای آفتاب

صائب نظاره رخ او در نقاب کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 7:52 PM

ساقی دمید صبح قدح پر شراب کن

از روی گرم خود بط می را کباب کن

زان پیشتر که یاسمن صبح بشکفد

خود را به یک پیاله گل آفتاب کن

چون غنچه تا به چند توان پوست خنده زد؟

از یک پیاله همچو گلم بی حجاب کن

آواز می مباد به گوش عسس خورد

وقت خروس خوان بط می پر شراب کن

چون برق، فیض صبح عنان ریز می رود

ساقی تو هم به گرمی صحبت شتاب کن

از روی آفتاب قدح چشمی آب ده

چندین هزار خانه تقوی خراب کن

آیینه شکسته زمین را فرو گرفت

آن روی آتشین، نفسی بی نقاب کن

شمشیر آبدار چو موج از میان بکش

روی محیط صاف ز نقش حباب کن

ای آن که می دوی به سر زلف چون نسیم

اول دهان زخم پر از مشک ناب کن

بر روی فرد باطل کثرت قلم بکش

مشق تجرد از نقط انتخاب کن

صائب بگیر رطل گرانی سبک ز من

عقل سبک عنان را پا در رکاب کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 7:52 PM

 

از آب زندگی به شراب التفات کن

از طول عمر صلح به عرض حیات کن

دست و دل گشاده عنانگیر دولت است

ز احسان بنای دولت خود با ثبات کن

غافل ز تلخکامی بی حاصلان مشو

شیرین دهان بید به آب نبات کن

از زخم سنگ نیست در بسته را گزیر

روی گشاده را سپر حادثات کن

از وضع ناگوار جهان، دیده را بپوش

این خار را گل از عدم التفات کن

از عمر جاودان، اثر خیر خوشترست

با آبگینه صلح ز آب حیات کن

بیهوده نقد عمر مکن صرف کیمیا

پاینده مال فانی خود از زکات کن

بال و پر نهال امیدست نوبهار

در وقت، زینهار ادای صلات کن

در کنه ذات حق نرسد فکر دور گرد

نزدیک راه خود به خیال صفات کن

شرط وصول حق ز خلایق گسستن است

قطع امید از همه کاینات کن

تا تخته بند جسم تو از هم نریخته است

فکر سفینه ای ز برای نجات کن

تا مهره ات ز ششدر حیرت شود خلاص

صائب به بی جهت رخ خود از جهات کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 7:52 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5002068
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث