به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

نبندد دشمن آتش زبان طرف از گزند من

به فریاد آورد دریای آتش را سپند من

نهالی بود استغنا، زمین گیر گرانجانی

به اندک فرصتی سروی شد از طبع بلند من

به روی دوزخ خونگرم حرف سرد می گوید

کجا سازد به جنت خاطر مشکل پسند من؟

تغافل بر مسیحا می زدم از درد بی درمان

به درمان کرد محتاجم دل نادردمند من

سخنگو می شود چشمی که من باشم نظربازش

زبان دان می شود مرغی که می افتد به بند من

برون آی از نقاب شرم تا از خود برون آیم

که از افسردگی پا در حنا دارد سپند من

به همت نکهت گل را عنان پیچیده ام صائب

تذرو رنگ نتواند پریدن از کمند من

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

سبک جولانتر از برق است حسن لاله زار من

به یک خمیازه گل می شود آخر بهار من

اگر شبها خبر یابی ز درد انتظار من

ز خواب ناز رو ناشسته آیی در کنار من

ندارد حسن و عشق از هم جدایی، سخت می ترسم

که در پیراهن گل خار ریزد خار خار من

نه در دست است گیرایی، نه در آغوش گنجایی

عبث پهلو تهی می سازد آن سرو از کنار من

ز آب چشم شبنم دامن گلها نمازی شد

مگردان روی زنهار از دو چشم اشکبار من

نمی پیچم سر از سنگ ملامت، عاشقم عاشق

محک را سرخ رو دارد زر کامل عیار من

ندارم هیچ پروا گر ببازم هر دو عالم را

پشیمانی بود خصل نخستین قمار من

اگر لنگر نیندازد به خاکم سایه قاتل

تپیدن در فلاخن می نهد سنگ مزار من

دوانیده است از بس ریشه خشکی در گلستانم

به جای سرو خیزد گردباد از جویبار من

مرا افسرده دارد سردی این خاکدان، ورنه

ز شوخی بیستون را می کند از جا شرار من

ندارد همچو من دیوانه ای دامان این صحرا

غزالان می جهند از خواب از ذوق شکار من

به آب از اشک شادی می رسانم خانه زین را

اگر افتد به دست من عنان شهسوار من

من آن رنگین نوامرغم درین بستانسرا صائب

که چشم شبنم گل می پرد از انتظار من

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

نیابد ره به بزمش گر دل پر اضطراب من

نخواهد ماند در بیرون در بوی کباب من

گرفتم بیم رسوایی است دامنگیر در روزت

چرا در پرده شبها نمی آیی به خواب من؟

شکست رنگ من بر شیشه دل سنگ می بارد

میا بی باده گلگون به سیر ماهتاب من

اگر ویرانی ظاهر نپیچاند عنانت را

توانی گنجها برداشت از ملک خراب من

خوشم با دولت ناخوانده، ورنه گر ضرور افتد

غزالان را به دام جذبه آرد پیچ و تاب من

به سر وقت دل من گر چنین مستانه می آیی

نخواهد ماند ای بی رحم، دودی از کباب من

عتاب آلود می گویی سخن، من کیستم آخر

که سازی تلخ عیش آن دهان را در عتاب من

من اینک همچو اشک از پرده بینش برون رفتم

نیایی گر برون از پرده شرم از حجاب من

به شوخی های معنی هر که پی برده است می داند

که دارد جنبشی چون نبض هر سطر از کتاب من

قدم بردار تا گردم نگشته است از نظر غایب

اگر تعمیر خواهی کردن احوال خراب من

دهد از هاله مه سامان طوق بندگی هر شب

ندارد گر چه پروای کسی مالک رقاب من

من از نازک خیالی آن هلال آسمان سیرم

که می سوزد نفس خورشید تابان در رکاب من

به دست داد خواهان از مروت می دهم دامن

وگرنه پاک چون صبح است با عالم حساب من

همان از شرمساری می کشم خط بر زمین صائب

اگر چه گشت عالمگیر افکار صواب من

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

به خاموشی بدل شد نغمه های دلفریب من

به چشم سرمه دار آمد نوای عندلیب من

ز بس چین جبین بی نیازی کرده در کارش

صبا را دل گرفت از غنچه حسرت نصیب من

به شاخ ارغوان نبض من گر آشنا گردد

شود شاخ گل تبخاله انگشت طبیب من

نباشم چون ز همزانویی آیینه در آتش؟

که می آید برون از سنگ و از آهن رقیب من

چنان در عشق رسوایم که خال چهره لاله

به خون رشک می غلطد ز داغ سینه زیب من

ز چندین مصرع رنگین یکی صائب خوشم آید

به هر شاخ گلی سر درنیارد عندلیب من

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن

چو صبح وصل خندانم ازین لطف نمایان کن

اگر خواهی که خورشید از گریبانت برون آید

سحرخیزی فن خود همچون صبح پاکدامان کن

نگاه شور چشمان می برد شیرینی از شکر

لب پر خنده خود را ز چشم غیر پنهان کن

به زلف خود مشو مغرور و عالم را مزن بر هم

حذر از ناله زنجیر سوز بیگناهان کن

به عزم سیر با اغیار چون در بوستان گردی

چو بینی سنبلی را یاد این خاطر پریشان کن

گلت پا در رکاب جلوه باد خزان دارد

برو ای بلبل بی درد آه و ناله سامان کن

خیال زنده رود از سینه گرد غم برد صائب

چو غم زور آورد بر خاطرت یاد صفاهان کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

سر بی مغز را از باده گلرنگ خالی کن

دل خود را مصفا از شراب لایزالی کن

چو نقش بوریا بر خاک نه پهلوی لاغر را

می ریحانی تحقیق در جام سفالی کن

چو ماه بدر عمری جلوه تن پروری کردی

به گردون ریاضت روزگاری هم هلالی کن

همیشه برق فرصت بر مراد کس نمی خندد

اگر هم گریه ای یابی دلی از گریه خالی کن

زبان بازی به شمع بی ادب بگذار در مجلس

به بزم حال چون آیی شمار نقش قالی کن

مکن تن پروری تا می توان دل را صفا دادن

چو اصحاب یمین تعمیر ایوان شمالی کن

ز نخل زندگی تا هست برگی بر قرار خود

ز آه سرد چون باد خزان بی اعتدالی کن

نداری دسترس چون بر زر و سیم جهان صائب

دل احباب را تسخیر از نیکو خصالی کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

برای کام دنیا دامن دل بر میان مشکن

پر و بال هما را در هوای استخوان مشکن

فلک در زیر پای توست چون از خود برون آیی

برای این ره نزدیک دامن بر میان مشکن

به یوسف می توان بخشید جرم کاروانی را

خدا را در میان بین، خاطر خلق جهان مشکن

به بال توست در این خاکدان چون تیر پروازم

به جرم کجروی بال من ای ابرو کمان مشکن

غرور حسن ای مجنون شراکت برنمی تابد

خمار چشم لیلی را به چشم آهوان مشکن

شکست بی گناهان سنگ را در ناله می آرد

دل چون شیشه ما را به سنگ امتحان بشکن

حریف کاسه زهر پشیمانی نخواهد شد

به حرف دشمنان زنهار قلب دوستان مشکن

به کار چشم زخم باغ می آید وجود من

به جرم بی بری شاخ مرا ای باغبان مشکن

به گوش جان نگه دار این نصیحت را ز من صائب

اگر خواهی که قدرت نشکند نان خسان مشکن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن

مهیای وداع آشیان شو، بال و پر وا کن

ندارد سیل بی زنهار رحمت بر گرانخوابان

ز پای خویش این بند گران را پیشتر وا کن

وداع برگ هستی را به ایام خزان مفکن

چو گل در نوبهار این سست پیمان را ز سر وا کن

ترا آسوده آب و دانه در کنج قفس دارد

ز آب و دانه بگذر، این گره از بال و پر وا کن

به مستی مگذران چون بلبل ایام بهاران را

چو گل گوشی درین بستان به تحقیق خبر وا کن

نه ای از لاله کمتر در ریاض دردمندی ها

گریبانی به داغ سینه سوز ای بی جگر وا کن

به سرو و بید دامن باز کردن بی ثمر باشد

اگر وا می کنی دامن، به نخل خوش ثمر وا کن

اگر چون نیشکر سنگین دلان پامال سازندت

تو از هر بند انگشتی سر تنگ شکر وا کن

نمی خواهد بصیرت وحشت از دنیای بی حاصل

نداری گر دل بیدار، چشمی چون شرر وا کن

به راه پر خطر دامان کوشش از میان بگشا

به منزل چون رسی بند قبا بگشا، کمر وا کن

نداری چون صدف گر صبر صائب بر تهیدستی

لب دریوزه پیش مردم والاگهر وا کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

خدایا قطره ام را شورش دریا کرامت کن

دل خون گشته و مژگان خونپالا کرامت کن

نمی گردانی از من راه اگر سیل ملامت را

کف خاک مرا پیشانی صحرا کرامت کن

جنون من به داغ ریزه انجم نمی سازد

مرا چون مهر یک داغ جهان آرا کرامت کن

دل مینای می را می کند جام نگون خالی

دل پر خون چو دادی، چشم خونپالا کرامت کن

درین وحشت سرا تا کی اسیر آب و گل باشم؟

مرا راهی به سوی عالم بالا کرامت کن

به گرداب بلا انداختی چون کشتی ما را

لبی خشک از شکایت چون لب دریا کرامت کن

مرا هر روز چون خورشید قرصی در کنار افکن

نمی گویم به من رزق مرا یکجا کرامت کن

ز سودای محبت هیچ کس نقصان نمی بیند

دل و دستی مرا یارب درین سودا کرامت کن

نظر بینا چو شد خضرست هر گرد سبکسیری

من گم کرده ره را دیده بینا کرامت کن

دل خود می خورد سیلاب چون جایی گره گردد

زبان شکوه ام را قوت انشا کرامت کن

حضور گلشن جنت به زاهد باد ارزانی

مرا یک گل زمین از ساحت دلها کرامت کن

دو شاهد چون دو بال و پر بود شهباز معنی را

زبان آتشین دادی، ید بیضا کرامت کن

بهار طبع صائب فکر جوش تازه ای دارد

نسیم گلستانش را دم عیسی کرامت کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

برآورد از نهادت گرد عصیان، گریه ای سر کن

اگر دل را نسازی آب، باری دیده ای تر کن

ز غفلت چند خواهی روز را شب کرد ای غافل؟

شبی را هم ز آه آتشین روز منور کن

نسازی گر دهانی را چو نخل بارور شیرین

خنک از سایه دلها را چو بید سایه گستر کن

سفیدی می کند راه فنا از هر سر مویت

درین وحشت سرا تا پای داری راه را سر کن

به نعل واژگون از راهزن ایمن شود رهرو

چو دل را ساده کردی خانه خود را مصور کن

به شیرینی توان بستن لب بیهوده گویان را

ز هر کس بشنوی تلخی، دهانش پر ز شکر کن

هلالی کرد چشم شور، مه را در تمامی ها

درین عبرت سرا پهلوی چرب خویش لاغر کن

ترا چون خاک خواهد بود آخر بستر و بالین

در ایام حیات از خاک هم بالین و بستر کن

نصیحت کی اثر در سنگ خارا می کند صائب؟

برای این گرانخوابان برو افسانه ای سر کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5003061
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث