به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

به زیر تیغ جانان از بصیرت نیست لرزیدن

نفس در زیر آب زندگی ظلم است دزدیدن

نباشد رحم بر افتادگان سر در هوایان را

به پای سرو چون آب روان تا چند غلطیدن؟

مکن یکبارگی خم را ز می خالی که بر خاطر

گرانی می کند جای فلاطون را تهی دیدن

مهل خالی ز می زنهار ای پیر مغان خم را

که در دل می خلد جای فلاطون را تهی دیدن

سبکسر بر حیات خویش می لرزد، نمی داند

که سازد زود عمر شمع را کوتاه، لرزیدن

جهان ناساز از باریک بینی بر تو شد، ورنه

گل بی خار گردد خارزار از چشم پوشیدن

مشو با بال و پر زنهار از افتادگی غافل

که سر در دامن منزل گذارد ره ز خوابیدن

دعای جوشنی چون ساده لوحی نیست دلها را

به ناخن چهره آیینه را نتوان خراشیدن

قبولی نیست دردرگاه حق زهد لباسی را

که دارد کعبه ننگ از جامه پوشیده پوشیدن

حلال است آب و نان این جهان بر عاقبت بینی

که منظورش بود چون ماه نو کاهش ز بالیدن

گره نگشاید از دل خنده سوفار پیکان را

ز دل زنگ کدورت کی برون آید به خندیدن؟

میاور دست گستاخی برون از آستین صائب

که از یک گل به دیدن می توان صد رنگ گل چیدن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

 

ندارد حاصلی چون زاهدان خشک لرزیدن

می خونگرم باید در هوای سرد نوشیدن

قدح خوب است چندانی که باشد کار با مینا

به کشتی در کنار بحر باید باده نوشیدن!

درین گلشن که دارد آب و رنگش نعل در آتش

چو داغ لاله می باید به برگ عیش چسبیدن

مده در مستی از کف رشته اشک ندامت را

که گمراهی ندارد در میان راه خوابیدن

مکن ای تازه خط با خاکساران سرکشی چندین

که بر خطهای تر رسم است خاک خشک پاشیدن

نباشد دانه را دارالامانی بهتر از خرمن

ز بیم داس خواهی تا به کی چون خوشه لرزیدن؟

چه می پرسی ز من کیفیت حسن بهاران را؟

که چون نرگس سر آمد، عمر من در چشم مالیدن

مده زحمت به دیدن های پی در پی عزیزان را

که دیدن های رسمی نیست جز تکلیف وادیدن

دل روشن ندارد روزیی غیر از پشیمانی

که دارد زندگانی شمع از انگشت خاییدن

مرا از منزل مقصود دور انداخت خودداری

ندانستم که کوته می شود این ره به لغزیدن

به دیدن درد بی پایان من ظاهر نمی گردد

که با میزان میسر نیست کوه قاف سنجیدن

به اوراق خزان شیرازه بستن نیست بینایی

بساط عمر را ناچیده می بایست برچیدن

به نالیدن سرآمد گر چه عمرم، خجلتی دارم

که از من فوت شد در تنگنای بیضه نالیدن

ز چشم شرمگین دلبران ایمن مشو صائب

که شاهین مشق خونخواری کند در چشم پوشیدن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

 

مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن

که بس باشد قصاص این گناه سهل، لرزیدن

مرا زان قد موزون نیست جز خمیازه خشکی

خنک آبی که بتواند به پای سرو غلطیدن

بهار خنده را در آستین چون غنچه پنهان کن

که می شوید رخ گل را به خون بی پرده خندیدن

ز شبنم چهره پوشیدن رویان رنگ می بازد

به هر تردامنی چون گل مناسب نیست جوشیدن

به از گرد یتیمی دایه گوهر را نمی باشد

خط نورسته را ظلم است ازان عارض تراشیدن

ندارم محرمی چون کوهکن تا در دل گویم

ز سنگ خاره می باید مرا آدم تراشیدن

ز غفلت در گذر تا دامن منزل به دست آری

که گردد ره دو چندان از میان راه خوابیدن

گران کردن مروت نیست بار ناتوانان را

نمی باید ز بیمار گران احوال پرسیدن

ز غفلت پیرو طول امل را نیست دلگیری

ره خوابیده را سیری نمی باشد ز خوابیدن

مپیچ ای بی جگر زنهار از تیغ شهادت سر

نفس در زیر آب زندگی ظلم است دزدیدن

نگردد خارخار حرص کم از جمع سیم و زر

تهی چشم فزاید دام را از دانه پاشیدن

به دل خوردن درین بستانسرا صائب قناعت کن

که روی مرغ را بر خاک مالد دانه برچیدن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

میسر نیست با هوش وخرد بی دردسر بودن

گوارا می کند وضع جهان را بی خبر بودن

نباشد بر دلم چون سرو از بی حاصلی باری

که دارد حاصلی چون تازه رویی بی ثمر بودن

قناعت با در دل کن ازین درهای بی حاصل

که باشد زرد روی آفتاب از در به در بودن

ز فیض جام در دورست ذکر خیر جم دایم

نباید در جهان آفرینش بی اثر بودن

شد از تسلیم بر من تنگنای چرخ گلزاری

که گردد بیضه مهد راحت از بی بال و پر بودن

به جامی دستگیری کن من افتاده را ساقی

که دستم چون سبو گردید خشک از زیر سر بودن

ز سنگ کودکان بر دل غباری نیست مجنون را

که خندان است کبک مست از کوه و کمر بودن

بر آتش می زنم چون شمع بهر چشم تر خود را

که در دل می خلد چون خار بی مژگان تر بودن

به مقدار گرانی غوطه در گل می زند لنگر

که گردد قطره دور از قرب دریا از گهر بودن

جگردارانه سر کن راه صحرای طلب صائب

که کام شیر گردد نقش پا از بی جگر بودن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدن

ازان رخسار در ایام خط گل می توان چیدن

گشودم بی تأمل دیده بر دنیا، ندانستم

که دیدن های رسمی دارد از دنبال وادیدن

جواهر سرمه بینش بود ارباب دولت را

ز جرم زیردستان از تحمل چشم پوشیدن

به شکر این که داری چون سلیمان دست بر خاتم

نمی باید گناه مور بر انگشت پیچیدن

چو دندان ریخت، دندان طمع از زندگی بر کن

که بازی را به آخر می رساند مهره برچیدن

ز جمعیت پریشان گردد اوراق حواس من

بود سی پاره را شیرازه از هنگامه پاشیدن

ز غفلت بر حیات خویش می لرزی، ازین غافل

که گردد زندگانی شمع را کوته ز لرزیدن

چرا آلوده کذب و خیانت می کنی خود را؟

چو بیش و کم نمی گردد حیات از سال دزدیدن

نمی دانند قدر گفتگوی عشق بی دردان

چه لازم در زمین شور صائب دانه پاشیدن؟

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

فقیران را به چوب منع از درگاه خود راندن

به شمع دولت بیدار باشد دامن افشاندن

مگردان روی گرم از دوستان تا دولتی داری

که از یک شمع روشن می توان صد شمع گیراندن

به خاموشی ز زخم خصم بد گوهر مشو ایمن

که آب تیغ طوفان می کند در وقت خواباندن

دهد هر کس به ریزش دست خود در زندگی عادت

به نقد جان به آسانی تواند دست افشاندن

بپوشان دیده از خود، در حریم وصل محرم شو

که با دریا یکی گردد حباب از چشم پوشاندن

ز دل زنگار غفلت می زداید صحبت پاکان

که در گوهر نگردد سبز، رنگ آب از ماندن

دل بی تاب دارد دور باش خانه زاد از خود

مروت نیست ما را چون سپند از بزم خود راندن

لطیف افتاده است از بس که آن سیمین بدن صائب

خط نارسته را زان صفحه رومی توان خواندن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

جدا شو از دو عالم تا توانی با خدا بودن

که دارد دردسر بسیار، با خلق آشنا بودن

بکش در زندگی مردانه جام نیستی بر سر

که باشد در بلا بودن، به از بیم بلا بودن

دم تیغ قضا از چین ابرو برنمی گردد

ندارد حاصلی دلگیر از حکم قضا بودن

ثمرهای گرامی در بهشت جاودان دارد

درین بستانسرا یک چند بی برگ و نوا بودن

به سیم قلب باشد ماه کنعان را خریداری

به امید غنای جاودان چندی گدا بودن

ز طوفان حوادث لنگر تمکین مده از کف

که دریا می کند دل را به تلخی ها رضا بودن

میاور رو به مردم تا نگردانند رو از تو

که باشد بر خلایق پشت کردن مقتدا بودن

چو پل از بردباری بگذران تقصیر خلق از خود

نباید تند چون سیلاب با قد دو تا بودن

تمنا را ز دل، چون سگ ز مسجد، دور می سازی

اگر دانی چه مطلب هاست در بی مدعا بودن

سواد فقر می بخشد حیات جاودان صائب

درین ظلمت نباید غافل از آب بقا بودن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

ز درد و داغ دل را نیک محضر می توان کردن

به چاکی ینه را صحرای محشر می توان کردن

ز غفلت روی دست فربهی خوردم، ندانستم

که حصن عافیت پهلوی لاغر می توان کردن

صنوبروار اگر از میوه شیرین تهیدستی

به روی تازه دلها را مسخر می توان کردن

نداری رنگ و بویی گر درین گلشن ز بی برگی

به خلق خوش جهانی را معطر می توان کردن

به این گرمی که من در جستجوی او کمر بستم

چراغ کشته ام از نقش پا بر می توان کردن

ترا اندیشه فردا رسد امروز در خاطر

اگر امروز را فردای محشر می توان کردن

به افسون در دل سخت توره کردن بود مشکل

وگرنه رخنه در سد سکندر می توان کردن

سخن کش مهر لب گشته است صائب حرف را، ورنه

سخن کش گر به دست افتد سخن سر می توان کردن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

به روی سخت نتوان گفتگو را دلنشین کردن

به همواری تلاش نام باید چون نگین کردن

نگردد صاحب شان هر که چون زنبور نتواند

به تلخی زیستن صد خانه را پر انگبین کردن

چو طوطی سبز شد بال و پرم از زهر ناکامی

به اندک تلخیی نتوان سخن را شکرین کردن

دم مرگ است رویش را به کام دل تماشا کن

ندارد در عقب خجلت نگاه واپسین کردن

عیار وحشت او را نمی دانم، همین دانم

که ایام حیات من سرآمد در کمین کردن

اگر افتاده ای را همچو مور از خاک برداری

به کیش من به است از طاعت روی زمین کردن

سزاوار ستایش نیستند این ناقص احسانان

برای نان جو نتوان زبان را گندمین کردن

فریب خضر خوردم شد شکار خار دامانم

درین وادی عنان چون برق بایست آتشین کردن

ندارد استخوان پهلوی من چون صدف چربی

نه آسان است صائب قطره را در سمین کردن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

شراب لعل از لبهای دلبر می توان خوردن

می بی دردسر زین جام و ساغر می توان خوردن

به حرف تلخ ازان لبهای میگون برنمی گردم

که می هر چند باشد تلخ بهتر می توان خوردن

به غیر از بوسه کز تکرار رغبت را کند افزون

کدامین قند را دیگر مکرر می توان خوردن؟

اگر روی عرقناک تو در مد نظر باشد

چو آب زندگی گرمای محشر می توان خوردن

اگر چه تلخ گفتارست آن شیرین دهن صائب

فریب وعده او را چو شکر می توان خوردن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5002516
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث