به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

شب عیدست ساقی باده روشن مهیا کن

تماشای مه نو را ز جام زر دو بالا کن

خمارآلود بی تاب است در خمیازه پردازی

لب ما بسته می خواهی، دهان شیشه را وا کن

به شکر این که در زیر نگین داری می لعلی

سفال و سنگ این ویرانه را یاقوت سیما کن

عجب عیشی است ماه نو به روی دوستان دیدن

قدح بردار و ارباب طرب را جمع یک جا کن

ز زهد خشک چون تسبیح در دل صد گره دارم

به جامی قبضه خاک مرا دامان صحرا کن

ز احیای زمین مرده به طاعت نمی باشد

دل افسرده ما را به جام باده احیا کن

ز معماری نصیب خضر عمر جاودانی شد

به درد باده تا ممکن بود تعمیر دلها کن

ز مستی کن لب جان بخش را تلقین گویایی

جهان چون چشم سوزن تنگ بر چشم مسیحا کن

به روی دل توان تسخیر کردن ملک دلها را

کلاه سرکشی از سر بنه، تیغ از کمر وا کن

کمند آسمانی پاره گردیدن نمی داند

دل دیوانه را زنجیر ازان زلف چلیپا کن

ندارد تاب دست انداز جرأت دامن پاکان

زمین سینه را پاک از خس وخار تمنا کن

ز اقبال کریمان آبرو گوهر شود صائب

لب خواهش به ابر نوبهاران چون صدف وا کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

قدم بر چشم من نه قلزم خون را تماشا کن

بیا در سینه من بر مجنون را تماشا کن

اگر تاب تماشای دل پر خون نمی آری

ز زیر چشم باری چشم پر خون را تماشا کن

جدایی نیست حسن و عشق را یک مو ز یکدیگر

به جای زلف لیلی بید مجنون را تماشا کن

مگو در چشمه خورشید نیلوفر نمی باشد

بر آن رخسار چشم آسمان گون را تماشا کن

اگر میل خیابان بهشت جاودان داری

نظر بگشای آن بالای موزون را تماشا کن

نگه را می کند خوناب حسرت شرم هشیاری

بکش جامی و آن لبهای میگون را تماشا کن

مبر حسرت اگر فوت از تو شد نظاره مجنون

به سیر من بیا صد دشت مجنون را تماشا کن

ندیدی گر تنور نوح و طوفان جهانگیرش

ز داغ سینه من جوشش خون را تماشا کن

نه هر چشمی تواند خط سبز عشق را خواندن

به چشم داغ سودا بید مجنون را تماشا کن

ندیدی گر هلال منخسف با زهره در یک جا

در آن دنبال ابرو خال موزون را تماشا کن

اگر در آتش سوزنده شاخ گل ندیدستی

میان بزم ما آن جامه گلگون را تماشا کن

مپوشان چشم ازان رخسار در ایام خط صائب

رقم های لطیف کلک بیچون را تماشا کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

چو تیغم پهلوی خود جای ده جوهر تماشا کن

بکش دست نوازش بر سرم دیگر تماشا کن

به تیغ طعنه بی جوهری خونم چه می ریزی؟

چو آیینه مرا رویی بده، جوهر تماشا کن

مرا از کسوت بخت سیه عریان کن و بنگر

بیفشان ز اخگر من گرد، خاکستر تماشا کن

مباد آب در چشمت بگردد از فروغ او

بپوشان چشم را آنگاه این گوهر تماشا کن

رگ خامی ندارم، میوه شاخ بلندم من

عیار این سخن از چهره چون زر تماشا کن

ندارم در جگر آهی، اگر باور نمی داری

بنه از استخوانم عود در مجمر تماشا کن

هلاکم کرد و می سوزد به خاکم شمع کافوری

پس از عمری به من دلسوزی اختر تماشا کن

هزاران بوسه در پرواز گرد آن دهن بنگر

هجوم تشنگان را بر لب کوثر تماشا کن

بخوان در بوستان یک مصرع از اشعار من صائب

میان عندلیبان شورش محشر تماشا کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشن

شبستان جهان گردید ازان سیمین بدن روشن

شهید عشق مستغنی ز شمع دیگران باشد

که سازد خاک خود را لاله خونین کفن روشن

به خاکش تا به دامان قیامت نور می بارد

چراغ هر که گردید از دم گرم سخن روشن

زر گل تا قیامت می کند رقص سپند آنجا

گلستانی که شد از شعله آواز من روشن

به سیلی می کند اخوان جهان تاریک در چشمش

چراغ روی هر کس شد چو یوسف از وطن روشن

به خون می غلطد از رشک عقیق آتشین او

سهیلی کز فروغش شد جگرگاه یمن روشن

فغان کز خط چراغ زیر دامن شد لب لعلی

که چون فانوس بود از پرتوش چاه ذقن روشن

ز کار هر کسی ظاهر شود خون خوردنش صائب

ز جوی شیر باشد سرگذشت کوهکن روشن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

دلا چون ذره زین وحشت سرا آهنگ بالا کن

سرشک گرمرو را شمع بالین مسیحا کن

هر آن راز نهان کز جام جم روشن نمی گردد

بپوشان چشم (و) در آیینه زانو تماشا کن

به گردون برد زور شهپر توفیق شبنم را

تو هم در حلقه افتادگانی، چشم بالا کن

سواد شهر از تنگی به داغ لاله می ماند

ازین زندان مشرب روی در دامان صحرا کن

اگر تن از سرت چون پنبه بردارند از مینا

به روی اهل مجلس خنده قهقه چو مینا کن

متاع ساده لوحی می خرد سوداگر محشر

بیاض سینه پاک از نقطه سهو سویدا کن

چو خون در کوچه باغ رگ سراسر تا به کی گردی؟

به نشتر آشنا شو گلفشانی را تماشا کن

چو گوهر در کف دست صدف تا کی گره باشی؟

ازین ماتم سرای استخوانی رو به دریا کن

بکش مانند صائب پای در دامان گمنامی

گل پژمرده پرواز را در کار عنقا کن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدن

به یاران خون خوراندن، باده را تنها رسانیدن

خرابات جهان خالی شد از خونابه آشامان

می یک بزم می باید مرا تنها رسانیدن

به کاوش نیست حاجت چشمه دریا دل ما را

ندارد حاصلی ناخن به داغ ما رسانیدن

شرار از سنگ تا آمد برون پروازش آخر شد

چه بال و پر توان در سینه خارا رسانیدن؟

ز دوری گشت سیل نوبهاران خرج راه اینجا

که خواهد قطره ما را به آن دریا رسانیدن؟

چه حاصل جز خجالت داد پیش آن قد رعنا؟

بس است ای باغبان سرو سهی بالا رسانیدن

اگر در بال همت نارسایی نیست چون شبنم

توان خود را به خورشید جهان آرا رسانیدن

نیارد مرغ پر زد در هوا از گرمی خویش

به آن ظالم که خواهد نامه ما را رسانیدن؟

به اندک فرصتی از هم خیالان پیش می افتد

تواند هر که صائب پیش مصرع را رسانیدن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

چه عاجز مانده ای، دامان همت بر کمر می زن

برون از پرده افلاک چون آه سحر می زن

مکن لنگر چو داغ لاله یک جا از گرانجانی

چو شبنم هر سحرگه خیمه در جای دگر می زن

نباشد لشکر خواب گران را تاب فریادی

به هویی عالم آسوده را بر یکدگر می زن

بیفشان آستین بر حاصل این باغ پر آفت

دگر چون سرو دست بی نیازی بر کمر می زن

مکن از حرص بر خود زندگی را تلخ چون موران

بکش سر در گریبان، غوطه در بحر شکر می زن

سواد عشق در زیر نگین آسان نمی آید

چو داغ لاله چندی کاسه در خون جگر می زن

اگر چون مرغ نوپرواز کوتاه است پروازت

پر و بالی به کنج آشیان بر یکدگر می زن

تو کز اندیشه دام و قفس بر خویش می لرزی

به کنج آشیان بنشین، گره بر بال وپر می زن

چه باشد قطره آبی که نتوان دست ازان شستن؟

هم از گرد یتیمی خاک در چشم گهر می زن

نثار تازه رویان ساز نقد وقت را صائب

در ایام بهاران از زمین چون دانه سر می زن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

زهی از شبنم رخساره ات چشم حیا روشن

چراغ ماه را از شمع رویت پیش پا روشن

اگر من از غبار خاطر خود پرده بردارم

نگردد تا قیامت آب این نه آسیا روشن

نمی یابد مسیح از ناتوانی جسم زارم را

خوشا کاهی که ضعف او شود بر کهربا روشن

به داغ منت و درد ندامت برنمی آیی

مکن از خانه همسایه هرگز شمع را روشن

نسیم صبح چون پروانه افتاده است در پایش

چراغی را که سازد پرتو لطف خدا روشن

فلک با تنگ چشمان گوشه چشم دگر دارد

که چون فرزند کور آید، شود چشم گدا روشن

ز فیض روح سید نعمت الله است این صائب

اگر نه روی او بودی، نگشتی چشم ما روشن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

مروت نیست گل از بوستان پیش از سحر چیدن

بساط خرمی و عیش را ناچیده برچیدن

ز روی گلرخان قانع ز گل چیدن به دیدن شو

که گردد خارخار حرص بیش از بیشتر چیدن

اگر از دردمندی ها شوی باریک، بی زحمت

گل بی خار چون رگ می توان از نیشتر چیدن

زمین گیر وطن قدر سبکباری نمی داند

ز بی برگ و نوایی می توان گل در سفر چیدن

چه خونها می کند در دل خس و خار علایق را

ز گلزار جهان دامان خود چون سرو برچیدن

مکش با گریه مستانه در پرداز دل زحمت

که بیکارست خار و خس ز راه سیل برچیدن

مجو صبر از دل دیوانه در هنگامه طفلان

که تلخی دیده دست و پا کند گم در ثمر چیدن

ز حیرانی مسخر کرد شبنم گلعذاران را

به دست بسته اینجا می توان گل بیشتر چیدن

ز غفلت پهن کردم در ره سیل فنا صائب

بساطی را که می بایست ناافکنده بر چیدن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

به دامن برگ عیش از داغ پنهان می توان چیدن

گل از گلهای خوشبو در گریبان می توان چیدن

اگر خود را توانی همچو شبنم صاف گرداندن

به چشم پاک گل ها زین گلستان می توان چیدن

حجابی نیست غیر از خیرگی گلزار عصمت را

به چشم بسته گل از روی جانان می توان چیدن

نظر گر بر جمال کعبه باشد رهنوردان را

گل بی خار از خار مغیلان می توان چیدن

ز خار بی گل این باغ دشوارست دل کندن

وگرنه از گل بی خار، دامان می توان چیدن

همین اشکی است کز حسرت به گرد چشم می گردد

گلی کز دیدن خورشید تابان می توان چیدن

توانی گر به آب حلم کشتن خشم را در دل

گل از آتش چو ابراهیم آسان می توان چیدن

گلی در راه یاران گر ز بی برگی نیفشانی

به عذر آن خس وخاری به مژگان می توان چیدن

همین برچیدن دامن بود از راه آگاهی

گلی کز من صحرای امکان می توان چیدن

گذشت از دل شبی دامن کشان زلف دراز او

هنوز از دود تلخ آه، ریحان می توان چیدن

درین عبرت سرا گر چشم عبرت بین ترا باشد

ز خاک راه گوهرهای غلطان می توان چیدن

اگر از رنگ و بو صائب بپوشی دیده ظاهر

در ایام خزان گل از گلستان می توان چیدن

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:49 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5006169
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث