به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

آه می دزدد نفس در سینه افگار من

غنچه می خسبد نسیم صبح در گلزار من

پرده گنج است ویرانی، که تا محشر مباد

سایه افتادگی کم از سر دیوار من!

بلبل تصویر، گلبانگ نشاط از دل کشید

چند باشد غنچه زیر بال و پر منقار من؟

با دم جان پرور شمشیر عادت کرده است

از دم عیسی هوا یابد دل بیمار من

آسیا را دانه جان سخت من دندان شکست

آسمان بیهوده می کوشد پی آزار من

گر چه از مژگان کلکم آب حیوان می چکد

می توان گرد کسادی رفت از بازار من

هیچ گه دست حوادث از سرم کوته نبود

قطره می زد در رکاب سیل دایم خار من

صائب از بس چرخ در کارم گره افکنده است

رشته تسبیح در تاب است از زنار من

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:25 PM

تا به عزم صید آن بی باک می آید برون

خون ز چشم حلقه فتراک می آید برون

تنگدستی راست لازم گریه بی اختیار

وقت بی برگی سرشک از تاک می آید برون

می خورد چون عیسی از سرچشمه خورشید آب

هر نهالی کز زمین پاک می آید برون

نیست ممکن دود را آتش عنانداری کند

آه بی تاب از دل غمناک می آید برون

ناتوانان را شود موج حوادث بال و پر

سالم از بحر خطر خاشاک می آید برون

خواجه می آید برون از فکر دنیای خسیس

دانه قارون اگر از خاک می آید برون

می شود از شعله غیرت دل خورشید آب

چون عرق زان روی آتشناک می آید برون

از ضعیفان می شود روشن چراغ سرکشان

بال آتش از خس و خاشاک می آید برون

زاهدان را نیست آه و ناله تر دامنان

دود بیش از هیزم نمناک می آید برون

جوش مستی می کند ما را خلاص از حبس خاک

دست ساغر گیر ما از تاک می آید برون

صبح عشرت می کنندش نام، این نادیدگان

آه سردی کز دل افلاک می آید برون

رزق اگر بر آدمی عاشق نمی باشد، چرا

از زمین گندم گریبان چاک می آید برون؟

نیست صائب کار هر کس سینه بر آتش زدن

از دو صد عاشق یکی بی باک می آید برون

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:25 PM

دل کجا از چنگ آن طناز می آید برون؟

کبک کی از عهده شهباز می آید برون؟

نام شاهان از اثر در دور می ماند مدام

از لب جام جم این آواز می آید برون

می شود از سرزنش سوز محبت شعله ور

شمع روشن از دهان گاز می آید برون

از حوادث هر که را سنگی به مینا می خورد

از دل خونگرم ما آواز می آید برون

از جفای چرخ کجرو می شود دل صیقلی

زنگ از آیینه در پرداز می آید برون

یار دمسازی مگر چون نی به فریادم رسد

ورنه از یک دست کی آواز می آید برون

از جفای چرخ کجرو می شود دل صیقلی

زنگ از آیینه در پرداز می آید برون

یار دمسازی مگر چون نی به فریادم رسد

ورنه از یک دست کی آواز می آید برون؟

با عصایی لشکر فرعون را موسی شکست

سحر کی از عهده اعجاز می آید برون؟

چون برون آمد به عزت یوسف از زندان تنگ؟

حرف ازان لبها به چندین ناز می آید برون

آنچنان کز برگ گل بی پرده گردد بوی گل

بیشتر از پرده پوشی راز می آید برون

بی محرک می شود صائب سخنور نکته سنج

نغمه بی مضراب اگر از ساز می آید برون

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:24 PM

راز عاشق از لب خاموش می آید برون

دود زود از آتش خس پوش می آید برون

از رگ ابری پر از گوهر شود چندین صدف

یک زبان از عهده صد گوش می آید برون

زان به روی دست جا بخشند مستان جام را

کز حریم میکشان خاموش می آید برون

حسن او از خلوت آیینه با آن محرمی

از کمال شرم شبنم پوش می آید برون

قامتش قلاب گشت و از سرش غفلت نرفت

خواجه را این پنبه کی از گوش می آید برون؟

دیده های پاک، تر دست است در ایجاد حسن

هاله را اینجا مه از آغوش می آید برون

در کهنسالی جوانتر گشت صائب فکر من

زین ته خم باده سرجوش می آید برون

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:24 PM

 

آه حسرت از دل پیران جهد بی اختیار

تیر صائب زین کمان بی زور می آید برون

مو اگر از کاسه فغفور می آید برون

باد نخوت از سر مغرور می آید برون

رحم ازین دلهای سنگین هم تراوش می کند

اشک اگر از دیده های کور می آید برون

حد شرعی مست بی حد را نمی آرد به هوش

دار کی از عهده منصور می آید برون؟

گفتگوی راست روشن می کند آفاق را

از دهان صبح صادق نور می آید برون

پرده عیب کسان را هر که اینجا می درد

بی کفن در روز حشر از گور می آید برون

نیست حرف عشق را تأثیر در افسردگان

بی نمک ماهی ز بحر شور می آید برون

در دل من کرد حشر آرزو آن خط سبز

از زمین در نوبهاران مور می آید برون

شرم عشق پاک در خلوت یکی گردد هزار

از حریم وصل دل مهجور می آید برون

حرص مردم در کهنسالی دو بالا می شود

بال و پر وقت رحیل از مور می آید برون

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:24 PM

پای ما تا از گل تعمیر می آید برون

جوی خون از پنجه تدبیر می آید برون

نیست مهر مادری در طینت گردون، چرا

صبح را بی خود ز پستان شیر می آید برون؟

تا کند دیوانه ای را در محبت پایدار

خون ز چشم حلقه زنجیر می آید برون

می جهد از سینه پر ناوک من آه گرم

زین نیستان عاقبت این شیر می آید برون

ابر رحمت سایه اندازد اگر بر خاک ما

تا قیامت سبزه شمشیر می آید برون

هر کجا تدبیر می چیند بساط مصلحت

از کمین بازیچه تقدیر می آید برون

آنچه من از شکوه در دل بر سر هم چیده ام

کی زبان از عهده تقریر می آید برون؟

می کند آواره یک کج بحث چندین راست را

یک کمان از عهده صد تیر می آید برون

خامه جان بخش صائب چون شود صورت نگار

آب خضر از چشمه تصویر می آید برون

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:24 PM

آه کی از جان دردآلود می آید برون

کز خس و خاشاک هستی دود می آید برون

سوخت خونم در رگ و پی بس که از سودا چو شمع

گر زنی نشتر به دستم، دود می آید برون

چون خلیل آن را که حفظ حق هواداری کند

تازه و تر ز آتش نمرود می آید برون

نیست بی آه ندامت سینه تردامنان

بیشتر از هیزم تر دود می آید برون

شمع رخسار تو از بس پرده سوز افتاده است

پرتوش از روزن مسدود می آید برون

نیست تنها مشرق آه ندامت لب مرا

کز سراپایم چو مجمر دود می آید برون

پرده خواب است از رفتار مانع پای را

چون نگه زان چشم خواب آلود می آید برون؟

دامن دشت جنون را گردبادی می شود

آهم از دل بس که گردآلود می آید برون

سرمه کن شبهای هجران را کز این ابر سیاه

عاقبت آن اختر مسعود می آید برون

از هزاران بنده مقبل، یکی همچون ایاز

نیک بخت و عاقبت محمود می آید برون

مشرق آن ماه تابان است دلهای دو نیم

زین صدف آن گوهر مقصود می آید برون

صائب از ریزش پریشانی نمی بیند کریم

زر چو گل از دست اهل جود می آید برون

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:24 PM

غم کجا از سینه بی غمخوار می آید برون؟

کی به پای خویش از پاخار می آید برون؟

عندلیبی را که سر در زیر بال خود کشید

برگ عیش از غنچه منقار می آید برون

قانع از دریای پر گوهر به کف گردیده است

هر که از میخانه با دستار می آید برون

بر ندارد چهره زرد از رکاب کهربا

برگ کاهی کز ته دیوار می آید برون

می کند آهستگی کوته زبان خصم را

با نمد دندان ز کام مار می آید برون

می کشد از دلخراشان حیف خود را انتقام

کوهکن کی سالم از کهسار می آید برون؟

خوشه را از هم جدا چون دانه سازد راه تنگ

یک سخن زان لب به چندین بار می آید برون!

خون گل از خار دارد تیغ ها زیر سپر

دست گلچین زخمی از گلزار می آید برون

صحبت تردامنان در حسن نگذارد صفا

با چه رو آیینه از زنگار می آید برون؟

در گل چسبنده تن، پای خواب آلودگان

می رود آسان ولی دشوار می آید برون

خط ز هم می پاشد آخر زلف عنبربار را

از نیام این تیغ جوهردار می آید برون

مرغ زیرک کم فتد در حلقه دامی دو بار

برنگردد نغمه ای کز تار می آید برون

آه ما صائب نماند تا قیامت در جگر

از نیام این تیغ بی زنهار می آید برون

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:24 PM

گوهر راز از دل بی تاب می آید برون

گنج ازین ویرانه چون سیلاب می آید برون

خورده ام از بس که خون دل ز جام زندگی

گر به خاکم خط کشی، خوناب می آید برون

بستن لب بر در روزی کند کار کلید

کوزه از خم پر شراب ناب می آید برون

از میان نازک او گر برآید پیچ و تاب

رشته جان هم ز پیچ و تاب می آید برون

می شود همچشم مجمر زود سقف خانه ام

گر چنین آه از دل بی تاب می آید برون

بس که از سوز دلم دیوار و در تفسیده است

خشک از ویرانه ام سیلاب می آید برون

روزیش خون جگر می گردد از دریای شیر

هر که بی می در شب مهتاب می آید برون

هر که از ناقص عیاری نیست خالص طاعتش

روسیاه از بوته محراب می آید برون

از نگاه کج دل نازک به خون غلطد مرا

از زمین من به ناخن آب می آید برون

از می گلگون یکی صد شد صفای عارضش

گوهر شهوار خوب از آب می آید برون

هر که صائب چون صدف بر لب زند مهر سکوت

از دهانش گوهر سیراب می آید برون

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:24 PM

غم ز محنت خانه من شاد می آید برون

سیل از ویرانه ام آباد می آید برون

دامن دولت به آسانی نمی آید به دست

این هما از بیضه فولاد می آید برون

از غم عشاق حسن لاابالی فارغ است

با هزاران طوق، سرو آزاد می آید برون

تا گشاید عقده ای از زلف آن مشکین غزال

خون ز چشم شانه شمشاد می آید برون

در دل سنگین شیرین جای خود وا می کند

هر شرر کز تیشه فرهاد می آید برون

از خشن پوشان فریب نرم گفتاری مخور

کاین صفیر از خانه صیاد می آید برون

خنده دلهای بی غم می کند دل را سیاه

عاشق از سیر چمن ناشاد می آید برون

هر که زانو ته کند چون زلف در دیوان حسن

در فنون دلبری استاد می آید برون

از در و دیوار محنت خانه من چون جرس

صائب از شور جنون فریاد می آید برون

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:24 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5002232
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث