به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

خال را در زیر زلف آن پری پیکر ببین

گر ندیدی دانه از دام گیراتر ببین

می گدازد نور را در چشم حسن بی نقاب

باده گلرنگ را در شیشه و ساغر ببین

دور از انصاف است پیچیدن سر از سودای ما

عذر خواه دست خالی چهره چون زر ببین

از گریبان تجرد چون مسیحا سر برآر

بیضه خورشید را در زیر بال و پر ببین

گر ندیدی در ضمیر نقطه صد دفتر سخن

در دهان تنگ او صد بوسه را مضمر ببین

گر ندیدی بر لب کوثر هجوم تشنگان

در غبار خط نهان آن لعل جان پرور ببین

برنیاورده است دست از آستین تا روزگار

زیر پای خود یکی ای نخل بارآور ببین

چشم بگشا در محیط عشق و از موج و حباب

صد میان بی کمر با افسر بی سر ببین

درد دل را دیدن رسمی زیادت می کند

عیسی من دردمندان را ازین بهتر ببین

جسم زندان است بر جان هر قدر صافی بود

اضطراب آب را در سینه گوهر ببین

نیست صائب بی غبار تیرگی پای چراغ

لاله رویان چمن را از برون در ببین

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:37 PM

روی جانان را نهان در خط چون ریحان ببین

چهره یوسف کبود از سیلی اخوان ببین

از خط نورسته بر گرد لب جان بخش او

ریشه جان در کنار چشمه حیوان ببین

گر ندیدی تنگ شکر زیر بال طوطیان

در پناه خط سبز آن غنچه خندان ببین

روی عالمسوزش از خط دست و پا گم کرده است

این چراغ مضطرب را در ته دامان ببین

از خط شبرنگ، صد پروانه پر سوخته

گرد روی آتشین آن بلای جان ببین

شد مکرر در کنار هاله دیدن ماه را

خط مشکین را به گرد آن رخ تابان ببین

گر ندیدی خال را در کنج آن لب وقت خط

یوسف بی جرم را در گوشه زندان ببین

از پریزادان مگو بسیار چون نادیدگان

زلف و خط و کاکل و گیسوی مشک افشان ببین

گر نمی دانی چرا بی دین و دل گردیده ایم

زلف کافر کیش آن غارتگر ایمان ببین

فکر پوچ است از خم چوگان قدرت سرکشی

نه فلک را همچو گو سرگشته در میدان ببین

گوی خورشید از خم چوگان او سالم نجست

دست و بازوی بلند آن سبک جولان ببین

دیده ای آیینه را بسیار، بهر امتحان

یک نظر خود را به چشم صائب حیران ببین

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:37 PM

نرگس نیلوفری، مژگان زرین را ببین

چشم زرین چنگ آن غارتگر دین را ببین

پیش آن رو حرف خوبان ختن گفتن خطاست

زیر چین زلف، آن رخسار ماچین را ببین

در دل شب گر ندیدی صبح عالمتاب را

در لباس عنبرین آن سرو سیمین را ببین

گر ندیدی شاخ گل را با خزان آمیخته

بر سر دوش من آن دست نگارین را ببین

ای که می پرسی چرا گردیده ای مست و خراب؟

آن لب میگون و آن چشم خمارین را ببین

خنده کبک است در گوشش فغان عاشقان

سرگرانی را نظر کن، کوته تمکین را ببین

گر ندیدی ریشه جان بر لب آب حیات

گرد آن لبهای میگون خط مشکین را ببین

صائب از دامان گل دست طمع کوتاه دار

زخمی خار ندامت دست گلچین را ببین

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:37 PM

گوی سیمین ذقن، زلف چو چوگان را ببین

در رکاب ماه نو خورشید تابان را ببین

گر ندیدی بر لب کوثر هجوم تشنگان

گرد لعل آبدارش خط ریحان را ببین

خستگان را در دل شبهاست افزون پیچ و تاب

در سواد زلف، دلهای پریشان را ببین

در غبار تیره نتوان دید ماه عید را

گرد هستی برفشان ابروی جانان را ببین

با خودی در تنگنای دیده موری اسیر

خیمه بیرون زن ز خود ملک سلیمان را ببین

جلوه بی پرده می سوزد پر و بال نگاه

در ته ابر تنک خورشید تابان را ببین

دست بردار از عنان اختیار خود چو موج

آنگه از دریای رحمت مد احسان را ببین

خط باطل نیست در دیوان آن جان جهان

زیر هر موج سرابی آب حیوان را ببین

باغ جنت مشت خاشاکی است از گلزار غیب

سر فرو بر در گریبان، باغ و بستان را ببین

از رکاب عشق صائب دست همت بر مدار

زیر پای خود سر گردون گردان را ببین

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:37 PM

 

گلگل از می روی آتشناک جانان را ببین

گلفشانی را تماشا کن، چراغان را ببین

ای که می گویی چرا بی دین و دل گردیده ای

چشم های کافر آن نامسلمان را ببین

میوه فردوس را تاب نگاه گرم نیست

از نظر پوشیده آن سیب زنخدان را ببین

سرسری چون آب ازین بستانسرا نتوان گذشت

پای در دامن کش آن سرو خرامان را ببین

بی ثبات پا، گل از نظاره چیدن مشکل است

خار دیوار گلستان شو، گلستان را ببین

پیش دست و تیغ او سر بر خط تسلیم نه

آنگه از زخم نمایان مد احسان را ببین

ای که می گویی به گل خورشید را نتوان نهفت

روی گردآلود آن خورشید تابان را ببین

عشق چون پاک از غرض گردد کمند الفت است

گرد مجنون جمع این وحشی غزالان را ببین

خاکساری می دهد گردنکشان را خاکمال

گوی شو، سر پیش پا افکنده چوگان را ببین

موشکافی بی حضور قلب صائب مشکل است

جمع کن خود را و آن زلف پریشان را ببین

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:37 PM

سرو گلزار ارم یا قامت دلجوست این؟

زلف مشکین یا کمند گردن آهوست این؟

اختر صبح سعادت، مرکز پرگار عشق

تخم آه آتشین یا خال عنبربوست این؟

بال شاهین نظر، طغرای شاهنشاه حسن

طاق آتشگاه عارض یا خم ابروست این؟

پرده دار آب حیوان، ابر گلزار بهشت

تار و پود جامه کعبه است یا گیسوست این؟

موج آب زندگی یا جوهر تیغ قضا

سرنوشت عاشقان یا پیچ و تاب موست این؟

ز آفتاب عارضش خط شعاعی سوخته است

یا به دور ماه رویش زلف عنبربوست این؟

حسنش از خط می کند منشور زیبایی درست

یا دعای چشم زخم آن بهشتی روست این؟

فتنه ها از یک گریبان سر برون آورده اند

یا صف مژگان به گرد نرگس جادوست این؟

خضر می روید به جای سبزه از جولانگهش

آب حیوان یا خرام قامت دلجوست این؟

چرب می سازد علم از خون آهوی حرم

رحم در خاطر ندارد، غمزه جادوست این

اینقدر وحشی نمی باشد ز مردم آدمی

یا پریزاد قباپوش است، یا آهوست این

از نگاه دیده قربانیان رم می کند

سخت وحشی طینت و بسیار نازک خوست این

سربرآورده است صائب زان گریبان آفتاب

یا غلط کرده است مشرق را قمر، یاروست این؟

نیست بزم شاه جای دم زدن جبریل را

پیش شاه نکته دان صائب چه گفت و گوست این؟

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:37 PM

آن کف نظارگی، این از دو عالم می برد

در میان این دو یوسف فرق ای بینا ببین

گر ندیدی ترجمان رازهای غیب را

آن خط نازک رقم را گرد آن لبها ببین

در چنین وقتی که از خط صبح محشر می دمد

چشم خواب آلود آن معشوق بی پروا ببین

این سفر کوته نمی گردد به شبگیر بلند

عمر جاویدان به دست آر آن قد رعنا ببین

آسمان را یک نفس از شور عشق آرام نیست

زین می پر زور دست افشانی مینا ببین

دیده را صائب ز خورشید قیامت آب ده

بعد ازان بر چهره آن آتشین سیما ببین

روی در میخانه کن آرامش دلها ببین

عالمی را فارغ از اندیشه فردا ببین

این تعین چون حباب از بسته چشمی های توست

چشم بگشا، هیچی خود را درین دریا ببین

عشق بی معشوق هیهات است گردد جلوه گر

در لباس بید مجنون جلوه لیلی ببین

نسبت دیوانه و شهرست طوفان و تنور

عرض سودای مرا در دامن صحرا ببین

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:37 PM

 

جلوه مستانه آن سرو قامت را ببین

چشم بگشا موجه دریای رحمت را ببین

سر به جای ذره می رقصد درین نخجیرگاه

تیغ بازی های آن خورشید طلعت را ببین

موجه دریا نگنجد در دل تنگ حباب

بگذر از سر جوهر تیغ شهادت را ببین

سیر سیل نوبهاران بر فراز پل خوش است

در جهان آب و گل شور حقیقت را ببین

ریسمان را پنبه کردن صرفه حلاج نیست

در لباس کثرت ای منصور وحدت را ببین

نیست چون از غیب روزی دیده حق بین ترا

چهره آیینه داران حقیقت را ببین

می چکد خون حلال من ز طرف دامنش

لاله بی داغ صحرای شهادت را ببین

می درخشد دولت از بال هما چون آفتاب

در جبین جغد انوار سعادت را ببین

تار و پود مخمل از خواب پریشان بسته اند

دست بالین کن شکر خواب فراغت را ببین

غافل از اسباب شکرای خواجه خودبین مشو

بر سر هر رهگذر ارباب حاجت را ببین

می توان در پرده حسن یار را بی پرده دید

صائب از ارباب معنی باش و صورت را ببین

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:37 PM

مجلس رقص است، بر تمکین بیفشان آستین

دست بالا کن، گلی از عالم بالا بچین

می توان رفت از فلک بیرون به دست افشاندنی

در نگین دان تا به کی باشی حصاری چون نگین؟

می شود از پایکوبی قطع راه دور عشق

چند از تمکین نهی بر پای، بند آهنین؟

پایکوبان شو، ببین در زیر پا افلاک را

دست بالا کن، جهان را زیر دست خود ببین

نخل نوخیز تو بهر بوستان دیگرست

ریشه را محکم مکن زنهار در مغز زمین

می ز خون خود کن و مطرب ز بال خویشتن

کم مباش از مرغ بسمل در شهادتگاه دین

فارغ است از سنگ ره تخت روان بیخودی

گر طواف کعبه می خواهی بر این محمل نشین

قطره از پیوستگی شد سیل و در دریا رسید

در طریق عشق، یاران موافق بر گزین

پرده ناموس را بال و پر پرواز کن

حسن در هر جا که سازد چهره از می آتشین

بی سپند شوخ، مجمر چشم خواب آلوده ای است

بزم را پر شور گردان از نوای آتشین

رخنه ملک است چشم هوشیاران، زینهار

خاک زان از درد می در چشم عقل دور بین

از شفق زد غوطه در می صبح با موی سفید

در کهنسالی دکان زهد و سالوسی مچین

شبنم از روشندلی هم ساغر خورشید شد

چند در مینای تن چون درد باشی ته نشین؟

می ربایندش چو گل خوبان ز دست یکدگر

صفحه ای کز فکر صائب شد نگارستان چین

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:37 PM

خال یا تخم امید عاشق شیداست این؟

زلف یا شیراه جمعیت دلهاست این؟

زلفش از معموره دلها برآورده است گرد

یا بهار بی خزان عنبر ساراست این؟

فتنه روز قیامت در رکابش می رود

رایت حسن بلند اقبال، یا بالاست این؟

گر سر خورشید را بیند به زیر پای خویش

آب در چشمش نمی گردد، چه بی پرواست این؟

نیست ممکن فکر زلفش را برآوردن ز دل

می شود هر روز افزون، ریشه سوداست این

خط که حسن دیگران را می شود فرمان عزل

استمالت نامه آن حسن بی پرواست این

از دمیدن های خط صائب ازو ایمن مشو

جوهر بی رحمی شمشیر استغناست این

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 6:37 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5009153
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث