به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

سررشته مهر از می بیباک بریدیم

بی دردسر از سلسله تاک بریدیم

چون طفل یتیمی که ببرند ز شیرش

از دختر رز این دل غمناک بریدیم

تا چند به یک حال کسی را نگذارند؟

از باده گذشتیم (و) ز تریاک بریدیم

در سینه ز غیرت قدم آه شکستیم

سر رشته پیوند ز افلاک بریدیم

این گریه تلخ (و) رخ کاهی ثمر (چیست)

نه رنگ شراب و نه رگ تاک بریدیم

بر دوش نیفکنده به تاراج فنا رفت

هر جامه که از اطلس افلاک بریدیم

بس گریه افسوس که دنباله رو اوست

در غورگی این خوشه که از تاک بریدیم

از عشق گسستیم به صد خامی آغاز

صائب چه عبث خوشه ای از تاک بریدیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:39 PM

یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیم

تا بوی گلی از چمن راز کشیدیم

چون برگ گل افزود به رسوایی نکهت

هر پرده که بر چهره این راز کشیدیم

بیطاقتی از خرمن ما دود بر آورد

تا رخت به انجام ز آغاز کشیدیم

آسودگی کنج قفس کرد تلافی

یک چند اگر زحمت پرواز کشیدیم

نشناخت کس از جوهریان جوهر ما را

صائب گهر خود به صدف باز کشیدیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:39 PM

از ناله نی راز دل عشق شنیدیم

زین کوچه به سر منزل مقصود رسیدیم

راهی به سر آن مه شبگرد نبردیم

چندان که چو خورشید به هر کوچه دویدیم

دیدیم که بر چهره گل رنگ وفا نیست

ما نیز سر خود به ته بال کشیدیم

در دیده ما نشتر آزار شکستند

هر چند چو خون در رگ احباب دویدیم

با زلف بگو در پی صید دگر افتد

ما از خم دامی که رمیدیم، رمیدیم

از گریه ما هیچ دلی نرم نگردید

در ساعت سنگین سر این تاک بریدیم

در گوش ز فریاد جرس پنبه گذاریم

نشنیدنی از همسفران بس که شنیدیم

چون موج نشد قسمت ما گوهر مقصود

هر چند که از طول امل دام کشیدیم

دیدیم که در روی زمین اهل دلی نیست

چون غنچه به کنج دل خود باز خزیدیم

کردیم وداع کف خاکستر هستی

روزی که به آن شعله جانسوز رسیدیم

دیدیم ندارد سر ما زاهد بیدرد

از صومعه خود را به خرابات کشیدیم

شیر شتر و روی عرب چند توان دید؟

پا از سفر کعبه مقصود کشیدیم

هر چند ز خط راه توان برد به مضمون

ما هیچ به مضمون خط او نرسیدیم

در سینه دل، چاک فکندیم چو صائب

این نامه به تدبیر نشد باز، دریدیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:39 PM

چندان که چو خورشید به آفاق دویدیم

ما پیر به روشندلی صبح ندیدیم

یک بار نجست از دل ما ناوک آهی

از بار گنه همچو کمان گرچه خمیدیم

چون شمع درین انجمن از راستی خویش

غیر از سر انگشت ندامت نگزیدیم

افسوس که با دیده بیدار چو سوزن

خار از قدم آبله پایی نکشیدیم

چون لاله دلسوخته در گلشن ایجاد

بی خون جگر قطره آبی نچشیدیم

هر چند چو گل گوش فکندیم درین باغ

حرفی که برد راه به جایی نشنیدیم

از آب روان ماند بجا سبزه و گلها

ما حاصل ازین عمر سبکسیر ندیدیم

شد ناوک ما گر زدل سنگ ترازو

بر دوش کمان دست نوازش نکشیدیم

شد کوزه نرگس سر بی مغز حریفان

ما یک گل ازان گوشه دستار نچیدیم

اول ثمر پیشرسش قرب خدا بود

پیوند خود از هر چه درین باغ بریدیم

بیرون ننهادیم ز سر منزل خود پای

چندان که درین دایره چون چشم پریدیم

کردیم تلف عمر به غواصی این بحر

در هیچ صدف گوهر انصاف ندیدیم

صائب به مقامی نرسیدیم ز سستی

از خاک چو نی گرچه کمر بسته دمیدیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:39 PM

ما زمزمه عشق به بازار فکندیم

ما شور درین قلزم زخار فکندیم

طاس فلک از زمزمه عشق تهی بود

ما غلغله در گنبد دوار فکندیم

چون شانه رسیدیم به صدزخم نمایان

تا دست در آن طره طرار فکندیم

بس چشمه خون کز لب افسوس گشاید

این پرده که از چهره اسرار فکندیم

رنگینی ما مهر لب جوهریان شد

آتش به دم سرد خریدار فکندیم

آیینه بینایی ما عیب نما بود

بر چهره خود پرده زنگار فکندیم

بستیم لب از حرف حق از بیم حسودان

خود را عبث از طاق دل دار فکندیم

آیینه ما سیر نگردید ز دیدار

چندان که نظر بر رخ دلدار فکندیم

بار دل ما بود همان دوری منزل

در منزل مقصود اگر بار فکندیم

در بزم بزرگان نتوان کرد گرانی

در پای خم می سر و دستار فکندیم

صائب چه قدر سرمه توفیق کشیدیم

کز پیش نظر پرده پندار فکندیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:39 PM

 

مستانه سر شیشه می باز گشودیم

دیگر در صد میکده راز گشودیم

هر بند طلسمی که در آن زلف درازست

چون شانه به سرپنجه اعجاز گشودیم

بی ظرفی ما باعث رسوایی ما شد

تا راه سخن بر لب غماز گشودیم

بر سینه ما ناخن شهباز فرو ریخت

تا بال به خمیازه پرواز گشودیم

صائب قلم ما نشود چون علم فتح؟

ما مهر نهانخانه اعجاز گشودیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:39 PM

از صبر عنان دل خود کام گرفتیم

آن طایر وحشی به همین دام گرفتیم

بردانه نا پخته دویدیم چو آدم

ما کار خود از روز ازل خام گرفتیم

هر چند چو دستار شد از گریه بسیار

از دیده خود جامه احرام گرفتیم

بودیم سبکسر چو سپند از رگ خامی

از سوختگی دامن آرام گرفتیم

دیدیم زمین تخته مشق است فلک را

ننشسته درین خانه ره بام گرفتیم

شد لخت جگر تا به لب خویش رساندیم

هر لقمه که از خلق به ابرام گرفتیم

مخمور ز نقل و می روشن نگرفته است

فیضی که ازان چشم چو بادام گرفتیم

سودیم به گردون کله از فخر چو خورشید

تا بوسه چند از لب آن بام گرفتیم

از چشمه کوثر طمع خام نداریم

ما داد خود اینجا ز لب جام گرفتیم

چون فاخته از رتبه اقبال محبت

جا در بر آن سرو گل اندام گرفتیم

پروانه صفت صدق طلب رهبر ما شد

صائب خط پروانگی از شام گرفتیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:39 PM

ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیم

فیض شکر از تلخی بادام گرفتیم

دل صاف نمودیم به نیک و بد ایام

فیض دم صبح از نفس شام گرفتیم

ناکامی جاوید چو در کام جهان بود

از کام جهان دست به ناکام گرفتیم

در رهگذر سیل فنا خواب حرام است

رفتیم برون از فلک آرام گرفتیم

بر کنگره عرش ضرورست کمندی

چون شانه سر زلف دلارام گرفتیم

رفتیم ازین قلزم خونین به کناری

زین معرکه خود را به لب بام گرفتیم

دیدیم که پرگار فلک در کف ما نیست

چون نقطه درین دایره آرام گرفتیم

زهاد گرفتند ره گلشن فردوس

ما گردن مینا و لب جام گرفتیم

کردیم دل سنگدلان را به سخن نرم

از ریگ روان روغن بادام گرفتیم

در دست فلاخن نکند سنگ اقامت

ما زیر فلک بهر چه آرام گرفتیم؟

صائب ز سر میوه فردوس گذشتیم

تا بوسه تلخ از دهن جام گرفتیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:39 PM

هرگز به خراش جگری شاد نگردیم

گر تیشه شویم امت فرهاد نگردیم

تا محمل لیلی نشود سلسله جنبان

ما همچو جرس مشرق فریاد نگردیم

آزادگی و بی ثمری جامه فتح است

چون سرو چرا از ثمر آزاد نگردیم؟

تا پا نکشیم از گل لغزنده تعمیر

چون نکهت گل همسفر باد نگردیم

مشهور سخن سنج بود بلبل این باغ

صائب ز چه گرد فرح آباد نگردیم؟

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:39 PM

ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم

در حلقه تقلید گرفتار نگشتیم

از کعبه و بتخانه گذشتیم به تعجیل

قانع به نگاه در و دیوار نگشتیم

چون برق گذشتیم ازین پرده نیلی

از آینه مشغول به زنگار نگشتیم

خود را به سراپرده خورشید رساندیم

چون شبنم گل بار به گلزار نگشتیم

چون خشت نهادیم به پای خم می سر

بر دوش کسی همچو سبو بار نگشتیم

در دامن خود پای فشردیم چو مرکز

گرد سر هر نقطه چو پرگار نگشیتیم

بر بی بصران گوهر خود عرض ندادیم

آیینه هر صورت دیوار نگشتیم

ما را به زر قلب خریدند ز اخوان

بر قافله از قیمت کم بار نگشتیم

بیهوده مزن بر رخ ما آب نصیحت

ما صبح قیامت شد و بیدار نگشتیم

چون یوسف تهمت زده از پاکی دامن

در چشم عزیزان جهان، خوار نگشتیم

دلچسبی ما عذر گران خیزی ما خواست

چون گرد یتیمی به گهر بار نگشتیم

هر چند ز حیرت مژه بر هم ننهادیم

چون آینه ما سیر ز دیدار نگشتیم

صد شکر که با صد دهن شکوه درین بزم

شرمنده بیتابی اظهار نگشتیم

افسوس که چون نخل خزان دیده درین باغ

دستی نفشاندیم و سبکبار نگشتیم

فریاد که سوهان سبکدست حوادث

شد ساده ز دندانه و هموار نگشتیم

صائب مدد خلق نمودیم به همت

در ظاهر اگر مالک دینار نگشتیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:39 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5005714
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث