به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

خورشید داغ گوهر عالم فروز ماست

دریا روان ز چشم خریدار کرده ایم

داغ است چرخ از دل بی آرزوی ما

این دشت را تهی ز خس و خار کرده ایم

از برگریز حادثه آسوده خاطریم

از گل به خار صلح چو دیوار کرده ایم

طبل از هجوم سنگ ملامت نمی خوریم

چون کبک مست خنده به کهسار کرده ایم

ما را فریب دانه نمی آورد به دام

اول نظر به آخر هر کار کرده ایم

آلوده از نظاره جنت نمی کنیم

چشمی که باز بر رخ دلدار کرده ایم

دانسته ایم سختی این راه دور را

خود را ز هر چه هست سبکبار کرده ایم

نتوان گره بر رشته ما یافتن چو موج

قطع نظر ز گوهر شهوار کرده ایم

منظور ما چو لاله نبوده است غیر داغ

چشمی اگر سیاه به گلزار کرده ایم

چون شمع بود از پی پروانه نجات

دستی اگر بلند شب تار کرده ایم

بی حاصلی نگر که زکردار دلپذیر

صائب چو خامه صلح به گفتار کرده ایم

صلح از فلک به دیده بیدار کرده ایم

رو در صفا و پشت به زنگار کرده ایم

جان را ز قید جسم سبکبار کرده ایم

دامن خلاص ازین ته دیوار کرده ایم

زیبا و زشت در نظر ما یکی شده است

تا خویش را چو آینه هموار کرده ایم

برخود نچیده ایم بساطی ز شید و زرق

ترک ردا و جبه و دستار کرده ایم

طفلان به شوق ما همه صحرا گرفته اند

ما راه عشق را ره بازار کرده ایم

هموار گشته است به ما سنگلاخ دهر

تا روی خود ز خلق به دیوار کرده ایم

انگشت اعتراض به حرفی نمی نهیم

خود را خلاص ازین دهن مار کرده ایم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:09 AM

ما خیر باد لذت پرواز کرده ایم

تعویذ بال چنگل شهباز کرده ایم

گردون حریف ما به تغافل نمی شود

خونها به صبر در جگر ناز کرده ایم

صیاد بی مروت ما را خبر کنید

کز دام مدتی است که پرواز کرده ایم

گل را به رو اگر نشناسیم عیب نیست

ما چشم در حریم قفس باز کرده ایم

سوزی نداشت شعله آواز بلبلان

ما ناله را به طرز دگر ساز کرده ایم

صائب چو حال مردم عاقل شنیده ایم

شکر جنون خانه برانداز کرده ایم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:09 AM

موی میان نبود که من همچو مو شدم

بیرنگ بود حسن که یکرنگ او شدم

آن زلف فتنه ساز که عمرش دراز باد

نو خط تاب بود که من فتنه جو شدم

انگاره بود گوی سبکسیر آفتاب

روزی که من ربوده چوگان او شدم

دیروز سر ز بیضه برآورد عندلیب

گل در چمن نبود که من بذله گو شدم

شد محو طوق فاخته و طوق من به جاست

یارب چه روز بود گرفتار او شدم

واقف نمی شود به سرم تیغ اگر زنند

چون خط ز بس که محو بناگوش او شدم

گلزار بی حصار، بهشت نظارگی است

دیدم ترا خراب زمی، کامجو شدم

صد آرزو به گرد دلم در طواف بود

از حیرت جمال تو بی آرزو شدم

لبهای می چکان ترا در طواف بود

از حیرت جمال تو بی آرزو شدم

لبهای می چکان ترا در سر شراب

کردم نظاره تشنه صد آرزو شدم

بیمار داری دل بیمار مشکل است

جای شگفت نیست اگر تندخو شدم

آن کعبه را که می طلبیدم به صد نیاز

در پیش چشم بود چو بی جستجو شدم

مفتاح قفل کعبه دل مهر خامشی است

صد فتح روی داد چو بی گفتگو شدم

یک گوهر نسفته درین نه صدف نماند

صائب ز بس به بحر تفکر فرو شدم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:09 AM

ما نام خود ز صفحه دلها سترده ایم

در دفتر جهان ورق باد برده ایم

چون سرو تازه روی درین بوستانسرا

در راه گرم و سرد جهان پا فشرده ایم

رقص فلک ز جوش نشاط درون ماست

چون خون مرده گرچه به ظاهر فسرده ایم

نزدیکتر به پرده چشم است از نگاه

راهی که ما به کعبه مقصود برده ایم

از صبح پرده سوز خدایا نگاه دار

این رازها که ما به دل شب سپرده ایم

گر خاک ره شویم فرامش نمی کنیم

از چشمه سار تیغ تو آبی که خورده ایم

از یک نگاه گرم شویم آتش و سپند

هر چند تخم سوخته در خاک مرده ایم

از آرزوی میوه فردوس فارغیم

دندان صبر بر جگر خود فشرده ایم

مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمرد

با عقده های دل غم خود ما شمرده ایم

بگذر ز دستگیری ما ای سبوی خام

ما التجا به پای خم می نبرده ایم

هر نقش نیک و بد که چو آیینه دیده ایم

صائب ز لوح خاطر روشن سترده ایم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:09 AM

ما توبه را به طاعت پیمانه برده ایم

محراب را به سجده بتخانه برده ایم

ابروی قبله در گره سبحه گم شده است

تا رخت خود ز کعبه به بتخانه برده ایم

آیینه شکسته تجلی پذیر نیست

دل را عبث برابر جانانه برده ایم

خمها چو فیل مست سر خود گرفته اند

از بس که دردسر سوی میخانه برده ایم

زان خرمنی که خوشه پروین در او گم است

روزی مور باد اگر دانه برده ایم

صائب به زور بازوی طبع بلند خویش

گوی سخن ز عرصه دلیرانه برده ایم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:09 AM

ما نقض دلپذیر ورقهای ساده ایم

چون داغ لاله از جگر درد زاده ایم

با سینه گشاده در آماجگاه خاک

بی اضطراب همچو هدف ایستاده ایم

گویا برات عمر مؤبد گرفته ایم

پشتی که ما ز جسم به دیوار داده ایم

بر دوستان رفته چه افسوس میخوریم؟

با خود اگر قرار اقامت نداده ایم

از عاجزان کار فرو بسته دلیم

هر چند عقده های فلک را گشاده ایم

کوه گناه ما نتواند تمام کرد

سنگ کمی که ما به ترازو نهاده ایم

پوشیده نیست خرده راز فلک ز ما

چون صبح ما دوبار درین نشأه زاده ایم

در پرده نقشبند گلستان عالمیم

چون لوح آب اگر چه زهر نقش ساده ایم

چون غنچه در ریاض جهان برگ عیش ما

اوراق هستیی است که برباد داده ایم

از روی نرم سختی ایام می کشیم

در قبضه کشاکش گردون کباده ایم

ای زلف یار اینهمه گردنکشی چرا؟

آخر تو هم فتاده و ما هم فتاده ایم

صائب زبان شکوه نداریم همچو خار

چون غنچه دست بر دل پر خون نهاده ایم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:09 AM

هر چند همچو ذره محقر فتاده ایم

با آفتاب عشق برابر فتاده ایم

هر دامنی که بود گرفتیم در جهان

اکنون به فکر دامن محشر فتاده ایم

پهلوی چرب دشمن جان است صید را

زان زنده مانده ایم که لاغر فتاده ایم

تلخی کشیم تا دگران خوشدلی کنند

در بزم روزگار چو ساغر فتاده ایم

بر رشته گسسته عمر سبک عنان

دنبال هم چو رشته گوهر فتاده ایم

در دست عشق پاک گهر با دل دونیم

چون ذوالفقار در کف حیدر فتاده ایم

صائب زجوش فکر بود اعتبار ما

چون رشته در حمایت گوهر فتاده ایم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:09 AM

ما شمع را به شهپر خود، سر گرفته ایم

دایم ز شیشه پنبه به لب بر گرفته ایم

بر می خوریم با همه تلخی گشاده روی

سر مشق مشرب از خط ساغر گرفته ایم

خاموش کرده ایم به نرمی حریف را

دایم به موم، روزن مجمر گرفته ایم

باری که سنگ سرمه کند کوه قاف را

از دوش آسمان و زمین بر گرفته ایم

تسخیر کرده ایم فلک را به نیم آه

نمرود را به پشه لاغر گرفته ایم

سر پنجه تصرف ما آهنین قباست

در آب تیغ ریشه چو جوهر گرفته ایم

در زیر چرخ خواب فراغت نمی کنیم

از راه سیل بستر خود بر گرفته ایم

زان خط مشکفام که خون می چکد از و

آیینه چون محیط به عنبر گرفته ایم

دلسوزتر ز حسن گلوسوز یار نیست

ما چاشنی قند، مکرر گرفته ایم

آن زلف را به دانه دل صید کرده ایم

سیمرغ را به دام کبوتر گرفته ایم

طوفان نوح سرد نسازد تنور ما

زینسان که ما ز آتش دل در گرفته ایم

نسبت به کوی دوست درست است عزم ما

از اضطراب دل ره دیگر گرفته ایم

از پیچ و تاب عشق که عمرش دراز باد

چون رشته جای در دل گوهر گرفته ایم

آن آتشی که جرأت پروانه داغ اوست

در زیر بال خود چو سمندر گرفته ایم

نتوان گرفت دل ز سر زلف، ورنه ما

برگ خزان رسیده ز صرصر گرفته ایم

از ما مجوی زینت ظاهر که چون صدف

ما اندرون خانه به گوهر گرفته ایم

صائب ز همزبانی عطار خوش زبان

منقار خود چو پسته به شکر گرفته ایم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:09 AM

 

یک عمر پشت دست به دندان گرفته ایم

تا بوسه ای ازان لب خندان گرفته ایم

گردیده است در نظر ما جهان سیاه

تا جرعه ای ز چشمه حیوان گرفته ایم

افتاده ایم در ته پا سالها چو مور

تا جا به روی دست سلیمان گرفته ایم

در بوته گداز چو مه آب گشته ایم

کز خوان آفتاب لب نان گرفته ایم

ما را ز چوب منع مترسان که همچو صبح

ما تیغ آفتاب به دندان گرفته ایم

آورده است معنی بیگانه رو به ما

تا ترک آشنایی یاران گرفته ایم

انگشت حیرتی است که داریم در دهن

کامی که ما ازان لب خندان گرفته ایم

چون دست ما ز چاک گریبان شود جدا؟

گستاخ دامن مه کنعان گرفته ایم

نگرفته است خضر ز سرچشمه حیات

کامی که ما ز چاه زنخدان گرفته ایم

چون صبح از عزیمت صادق به یک نفس

روی زمین به چهره خندان گرفته ایم

دلگیر نیستیم ز بخت سیاه خویش

فیض سحر ز شام غریبان گرفته ایم

جز پیچ و تاب نیست، که عمرش دراز باد

کامی که ما ز سلسله مویان گرفته ایم

بر روی بی طمع نشود بسته هیچ در

ما چوب منع از کف دربان گرفته ایم

رو تافتن ز جوربتان نیست کار ما

چون صبح تیغ مهر به دندان گرفته ایم

بی چشم زخم، گوهر شهوار عبرت است

صائب تمتعی که زدوران گرفته ایم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:09 AM

ما هوش خود به باده گلرنگ داده ایم

گردن چو شیشه بر خط ساغر نهاده ایم

بر روی دست باد مرا دست سیر ما

چون موج تا عنان به کف بحر داده ایم

یک عمر همچو غنچه درین بوستانسرا

خون خورده ایم تا گره دل گشاده ایم

از زندگی است یک دو نفس در بساط ما

چون صبح ما ز روز ازل پیر زاده ایم

بر هیچ خاطری ننشسته است گرد ما

افتاده نیست خاک، اگر ما فتاده ایم

چون طفل نی سوار به میدان اختیار

در چشم خود سوار ولیکن پیاده ایم

عمری است تا به پای زمین گیر همچو سنگ

در رهگذار سیل حوادث فتاده ایم

چون سبزه پا شکسته این باغ نیستیم

ز آزادگی چو سرو به یک پا ستاده ایم

گوهر نمی فتد ز بها از فتادگی

سهل است اگر به خاک دو روزی فتاده ایم

صائب بود ازان لب میگون خمار ما

بیدرد را خیال که مخمور باده ایم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:09 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5005720
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث