به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

ما همچو خار سلسله جنبان آتشیم

سنگ فسان تیزی مژگان آتشیم

تا تازه ایم نبض بهاریم همچو خار

چون خشک می شویم رگ جان آتشیم

از درد و داغ عشق نداریم شکوه ای

ما چون شرار طفل دبستان آتشیم

تا غنچه ایم پرده رازیم عشق را

چون باز می شویم گلستان آتشیم

بال پری ز غیرت ما می تپد به خاک

پروانه وار چتر سلیمان آتشیم

افسرده خاطریم چو پروانه روزها

شبها چو شمع دست و گریبان آتشیم

از اشک گرم آب حیاتیم خاک را

از آه سرد سنبل و ریحان آتشیم

خاشاک ما به عشق جهانسوز بار نیست

از پیچ و تاب، زلف پریشان آتشیم

از روی گرم ماست دل لاله سنگداغ

هر چند فرد باطل دیوان آتشیم

از ما اثر مجوی که چون دانه سپند

خرمن به باد داده جولان آتشیم

چون گل ز دامن تر ما آب می چکد

عمری است گر چه در ته دامان آتشیم

حیف است حیف سوخته گردد کباب ما

کز اشک لاله گون نمک خوان آتشیم

ما را چو داغ لاله امید نجات نیست

پای به خواب رفته دامان آتشیم

زین خاکدان به عالم بالاست چشم ما

چون دود، گردباد بیابان آتشیم

از درد و داغ عشق بود آب و تاب ما

ما همچو شمع زنده به احسان آتشیم

در دست ماست نبض دل داغدار عشق

چون رشته های شمع رگ جان آتشیم

پروانه ها ز ما به حیات ابد رسند

چون شمع، خضر چشمه حیوان آتشیم

کی سوختن بر آتش ما آب می زند؟

صائب چنین که تشنه طوفان آتشیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:21 AM

تا کی به ذوق نشأه می دردسر کشیم؟

تلخی ز بحر چند برای گهر کشیم؟

تیر ترا ز سینه کشیدن نه کار ماست

آهی مگر به قوت عجز از جگر کشیم

قانع ز گل نه ایم به بویی چو عندلیب

ما سرو را چو فاخته در زیر پر کشیم

زان پیش کافتاب حوادث شود بلند

خود را ز خم به سایه کوه و کمر کشیم

کو بخت تا لباس گل آلود جسم را

در چشمه سار تیغ به آب گهر کشیم

خون مرده است در تن ما از فسردگی

منت چه لازم است که از نیشتر کشیم؟

از اشک شمع، دامن فانوس تر شود

در محفلی که رشته ز عقد گهر کشیم

تنگ است جا بر آن سگ کو از وجود ما

صائب بیا که رخت به جای دگر کشیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:21 AM

با هر که شکوه از دل افگار می بریم

مجروح را به سیر نمکزار می بریم

منت بود بر آینه صاف ما گران

از بخت سبز زحمت زنگار می بریم

پوشیدن نظر ز جهان، باز کردن است

از خواب، فیض دولت بیدار می بریم

لفظ از ظهور معنی روشن حجاب نیست

ما فیض صبحدم ز شب تار می بریم

در مه ز نور مهر توان فیض بیش برد

ما از نقاب لذت دیوار می بریم

مرغ چمن ز چاک گریبان گل نیافت

فیضی که ما ز رخنه دیوار می بریم

از گوشه ای که نیست در او ره خیال را

ما فیض گوشه دهن یار می بریم

در دست ما ز مال جهان نیست خرده ای

دایم خبر به خانه ز بازار می بریم

تا دست خود ز باده گلرنگ شسته ایم

صائب خجالت از رخ گلزار می بریم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:21 AM

در کوی جان به قطع مراحل نمی رسیم

تا گرد جسم هست به منزل نمی رسیم

نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام

از حق گذشته ایم و به باطل نمی رسیم

در دست و پا زدن گرو از موج می بریم

دانسته ایم اگر چه به ساحل نمی رسیم

کار شتابکار به پایان نمی رسد

این است اگر شتاب، به منزل نمی رسیم

خونی که بود در تن ما، سوخت چون نفس

وز بخت بد هنوز به قاتل نمی رسیم

دست کرم ز رشته تسبیح برده ایم

روزی نمی رود که به صد دل نمی رسیم

زینسان که موج حادثه دنبال ما گرفت

چون کشتی حباب به ساحل نمی رسیم

صائب درین محیط که هر قطره واصل است

ما در خود از طبیعت کاهل نمی رسیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:21 AM

گاهی در آب دیده و گاهی در آتشیم

درمانده متابعت نفس سرکشیم

کردند پای بوس هدف تیرهای راست

ما از کجی مقید زندان ترکشیم

موج سراب در دل شب آرمیده است

ما روز و شب ز طول امل در کشاکشیم

چون خار اگر گلی نشکفت از وجود ما

از جسم زار سلسله جنبان آتشیم

در جام لاله ریخت نمک سردی خزان

ما از می غرور همان مست و سرخوشیم

چیدند گل ز دولت بیدار غافلان

ما همچو خوابهای پریشان مشوشیم

دیویم چون ز خویش خبر دار می شویم

چون بیخبر شویم ز هستی پریوشیم

صائب چو موج بر سر این بحر بیکنار

دایم ز خوش عنانی خود در کشاکشیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:21 AM

ما تازه روی چون صدف از دانه خودیم

خرسند از محیط به پیمانه خودیم

چون غنچه روی دل به خود آورده ایم ما

برگ نشاط گوشه میخانه خودیم

ما را غریبی از وطن خود نمی برد

در کعبه ایم و ساکن بتخانه خودیم

از هوش می رویم به گلبانگ خویشتن

در خواب نوبهار ز افسانه خودیم

نوبت به کینه جویی دشمن نمی دهیم

سنگی گرفته در پی دیوانه خودیم

در چشم خلق اگر چه کم از ذره ایم ما

خورشید بی زوال سیه خانه خودیم

در بوم این سیاه دلان جغد می شویم

ورنه همای گوشه ویرانه خودیم

گرد گنه به چشمه کوثرنمی بریم

امیدوارم گریه مستانه خودیم

چون کوهکن به تیشه خود جان سپرده ایم

در زیر بار همت مردانه خودیم

از ما بغیر ما همه کس فیض می برد

ابر کسان و برق سیه خانه خودیم

دانسته ایم قیمت خود را چنان که هست

گنجینه دار گوهر یکدانه خودیم

در راه میهمان نگران است چشم ما

ما حلقه برون در خانه خودیم

پوشیده است صورت احوال ما ز خلق

دیر آشنا چو معنی بیگانه خودیم

صائب ز فیض خانه بدوشی درین بساط

هر جا که می رویم به کاشانه خودیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:21 AM

ما در شکست گوهر یکدانه خودیم

سنگ ملامت دل دیوانه خودیم

چون بلبل از ترانه خود مست می شویم

ما غافلان به خواب ز افسانه خودیم

در خون نشسته ایم ز رنگینی خیال

چون لاله دل سیاه ز پیمانه خودیم

از پاس آشنایی احباب فارغیم

ممنون وحشت دل بیگانه خودیم

گیریم گل در آب به تعمیر دیگران

هر چند سیل گوشه ویرانه خودیم

چون تاک در بریدن خود فتح باب ماست

باران طلب ز گریه مستانه خودیم

ما را غرور راهنما نیست راهزن

بیت الحرام خلق و صنمخانه خودیم

چون غنچه نیست از دگران فتح باب ما

منت پذیر همت مردانه خودیم

دست فلک کبود شد از گوشمال و ما

مشغول خاکبازی طفلانه خودیم

ما چون کمال ز گوشه نشینی درین بساط

هر جا رویم معتکف خانه خودیم

صائب شده است برق حوادث چراغ ما

تا خوشه چین خرمن بی دانه خودیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:21 AM

ما کار دل به آن خم ابرو گذاشتیم

سر چون کمان حلقه به زانو گذاشتیم

بستیم لب به شهد خموشی ز گفتگو

شکر به طوطیان سخنگو گذاشتیم

حاشا که تیغ صبح قیامت جدا کند

از فکر او سری که به زانو گذاشتیم

شستیم دست خود ز ثمر پاک همچو سرو

روزی که پای بر لب این جو گذاشتیم

کردند همچو سرو نفس راست بلبلان

تا از چمن به کنج قفس رو گذاشتیم

از جرم ما مپرس چه مقدار و چند بود

ما کوه قاف را به ترازو گذاشتیم

نتوان دریغ داشت ز مستان کباب را

دل را به آن دونرگس جادو گذاشتیم

صائب شدیم مرکز پرگار آسمان

از دست تا عنان تکاپو گذاشتیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:21 AM

 

هموار از درشتی چرخ دغا شدیم

صد شکر رو سفید ازین آسیا شدیم

فرصت نداد تیغ که بالا کنیم سر

زان دم که چون قلم به سخن آشنا شدیم

از قطع ره به منزل اگر رهروان رسند

ما رفته رفته دور ز منزل چرا شدیم؟

از هیچ دیده قطره آبی نشد روان

در سنگلاخ دهر اگر توتیا شدیم

دستش به چیدن سر ما کار تیغ کرد

چون گل به روی هر که درین باغ وا شدیم

پهلو تهی ز سنگ حوادث نساختیم

خندان چو دانه در دهن آسیا شدیم

افتاده است رتبه افتادگی بلند

پر دست و پا زدیم که بی دست و پا شدیم

با کاینات بر در بیگانگی زدیم

تا آشنا به آن نگه آشنا شدیم

مغزی نداشتیم که گردیم رو سفید

چون تخم پوچ منفعل از آسیا شدیم

درد سخن علاج ندارد، و گرنه ما

صائب رهین منت چندین دوا شدیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:21 AM

نقش مراد اگر چه نشد دستگیر ما

بیرون به زور همت ازین ششدر آمدیم

مردم همان ز سایه ما فیض می برند

مانند سرو و بید اگر بی بر آمدیم

از زهر سبز شد قلم استخوان ما

تا در مذاق اهل جهان شکر آمدیم

ای عمر برق سیر، شتاب اینقدر چرا

آخر به این جهان نه پی اخگر آمدیم

صائب فتاد اطلس گردون به پای ما

روزی که از لباس تعلق بر آمدیم

گشتیم خاک تا ز فلک برتر آمدیم

مردیم تا ز بحر فنا بر سر آمدیم

چندین هزار بار فشاندیم خویش را

تا همچو آب در نظر گوهر آمدیم

چون باده آب شد ز لگد استخوان ما

تا از حریم خم به لب ساغر آمدیم

خوشوقت شد دماغ پریشان روزگار

روزی که ما چو عود به این مجمر آمدیم

ما را به چشم شور، حسودان گداختند

هر چند تشنه لب ز لب کوثر آمدیم

چون کاروان آینه از زنگبار چرخ

در گلخن جهان پی خاکستر آمدیم

آیینه را به دامن تر تا به کی نهیم؟

آخر به این جهان پی روشنگر آمدیم

ای قلزم کرم بفشان گرد راه ما

چون سیل اگر چه بی ادب و خودسر آمدیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 1:21 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5005113
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث