به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

گوهر فروز دیده بیدار خویش باش

برق فنای خرمن پندار خویش باش

پا از گلیم مرتبه خود مکن دراز

چون نقطه پاشکسته پرگار خویش باش

ارباب کام،تشنه لغزیدن تواند

ای سرو خوش خرام خبردار خویش باش

گلزار حسن شبنم خلق است تازه روی

از حسن خلق، شبنم گلزار خویش باش

درمانده اند خلق به درمان درد خود

رحمی به حال خودکن و غمخوار خویش باش

پیچیده ای به طول امل از سر غرور

در فکر باز کردن زنار خویش باش

یک بوسه نذر صائب بیمار کرده ای

تنگ است وقت،بر سر گفتار خویش باش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

با خلق آشتی کن وبا خود به جنگ باش

فیروز جنگ معرکه نام وننگ باش

انجام بت پرست بود به ز خود پرست

در قید خود مباش وبه قید فرنگ باش

خلق وسیع و رزق به یک کس نمی دهند

خلق وسیع داری، گو رزق تنگ باش

چون ماهی ات مباد ز نرمی فرو برند

در کام خلق، اره پشت نهنگ باش

بر صلح و جنگ اهل جهان اعتماد نیست

چون صلح می کنند مهیای جنگ باش

از چشمه سار تیغ بشودست و روی خویش

در آفتاب زرد خزان لاله رنگ باش

گر پشت پا به عالم صورت نمی زنی

تا حشر در شکنجه این کفش تنگ باش

صائب هزار بار ترا بیش گفته ام

با خلق صلح کل کن و با خود به جنگ باش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

ساقی ز میکشان خبری می گرفته باش

از خویش رفتگان خبری می گرفته باش

رفتیم ما ولی دل و جان ماند پیش تو

از بازماندگان خبری می گرفته باش

ما را کسی به جز تو درین شهر و کوی نیست

گاهی ز بیکسان خبری می گرفته باش

چون تیر کج به راه خطا تا به کی روی ؟

گاهی هم ازنشان خبری می گرفته باش

از خار خشک ما که زمین گیر گشته است

ای برق خوش عنان خبری می گرفته باش

هر چند پایه تو به گردون رسیده است

ای ماه از کتان خبری می گرفته باش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

ای دل ازان جهان خبری می گرفته باش

زآرامگاه جان خبری می گرفته باش

تا کی روی چو تیر هوایی به هر طرف؟

گاهی هم از نشان خبری می گرفته باش

درعالم خودی خبر دلپذیر نیست

از خویش رفتگان خبری می گرفته باش

بر پاسبانی سگ نفس اعتماد نیست

ازگله، ای شبان خبری می گرفته باش

از خار راه آبله پایان کوی عشق

ای برق خوش عنان خبری می گرفته باش

از پا شکستگان که به دنبال مانده اند

ای میر کاروان خبری می گرفته باش

این یک دو هفته ای که ترا هست خرده ای

ای گل ز بلبلان خبری می گرفته باش

ای ماه مصر چون به عزیزی رسیده ای

زان پیر ناتوان خبری می گرفته باش

گاهی ز دوستان خود ای نور چشم من

کوری دشمنان خبری می گرفته باش

تا برخوری ز ساغر خورشید سالها

ای ماه ازکتان خبری می گرفته باش

زان کس که مرده نفس روح بخش توست

ای عیسی زمان خبری می گرفته باش

در گرد بی نشان نرسد گر چه جستجو

صائب ازان دهان خبری می گرفته باش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

چون سرو در مقام رضا پایدار باش

آزاده ز انقلاب خزان و بهار باش

چون بیدلان ز سنگ ملامت متاب روی

خندان چو کبک مست درین کوهسار باش

پیش خسان به خاک مریز آبروی خویش

از حفظ آبرو گهر آبدار باش

اخفای عیب دل سیهان از سیه دلی است

در پیش زنگی آینه بی غبار باش

تا از نظاره گل خورشید برخوری

در باغ دهر شبنم شب زنده دار باش

پیرایه قبول بود در شکست نفس

بیش از گنه ز طاعت خود شرمسار باش

در نوش و نیش کن به حریفان موافقت

با هر که هم پیاله شدی،هم خمار باش

با درد صاف کن دل پرخون خویش را

خندان چو لاله با جگر داغدارباش

ازتند باد حادثه چین بر جبین مزن

در بحر همچو آب گهر برقرارباش

خواهی یکی هزار شود نقد هستیت

در جستجوی سوختگان چون شرار باش

فیض گل نچیده ز چیده است بیشتر

باخار خار قانع ازان گلعذار باش

صائب مکن ز زخم زبان تلخ روی خویش

مانند گل شکفته درین خارزار باش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

گاهی رهین ظلمت و گه محو نور باش

گاهی چراغ ماتم و گه شمع سور باش

شیر و شکر به طفل مزاجان سبیل کن

قانع ز خوان رزق به هر تلخ و شور باش

کشتی چو باخت لنگر خود،زود بشکند

زنهار در کشاکش دوران صبور باش

بستان ز خلق خام و بده پخته در عوض

سر گرم خوش معاملگی چون تنور باش

چشم کلیم چون ید بیضا سفید شد

رخ بر فروز وحوصله پرداز طور باش

باری چو ره به محفل قربت نمی دهند

از دور دیده بان نگه های دور باش

دور شعور چون به نهایت رسیده است

صائب تو نیز چون دگران بی شعور باش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

گوهر فروز دیده بیدار خویش باش

برق فنای خرمن پندار خویش باش

ازچاه مکر، روی زمین موج می زند

ای یوسف زمانه خبردار خویش باش

خود را چو یافتی همه عالم ازان توست

چشم از جهان بپوش، طلبکار خویش باش

در سایه حمایت دست دعا گریز

فانوس شمع دولت بیدار خویش باش

کار جهان به مردم بیکار واگذار

فرصت غنیمت است پی کار خویش باش

گفتار را به خامه بی مغز واگذار

آیینه وار شاهد کردار خویش باش

درزیر بارمنت بال هما مرو

مسند نشین سایه دیوار خویش باش

روشندلی در انجمن روزگار نیست

از داغ دل چراغ شب تار خویش باش

در پیش ابر همچو صدف آبرو مریز

روزی خور دوچشم گهربار خویش باش

دولت زشش جهت به توآورده است روی

ازشش جهت تونیز خبردار خویش باش

تو غافلی و گرنه درین بحر هر حباب

سر بسته نکته ای است که هشیار خویش باش

قد خمیده صیقل زنگار غفلت است

در وقت شیب، صیقل زنگار خویش باش

صائب کنون که کار تو با خود فتاده است

رحمی به حال خود کن و غمخوار خویش باش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

مکن به لهو و لعب صرف نوجوانی خویش

به خاک شوره مریز آب زندگانی خویش

هوای نفس ز دست اختیار برده مرا

خجل چو موج سرابم ز خوش عنانی خویش

نیم به خاطر صحرا چو گردباد گران

نفس چو راست کنم می برم گرانی خویش

همان ز چشم حسودان مرانمکدان است

اگر خورم جگر خود زبی دهانی خویش

درین جهان دل بی غم نمی شود پیدا

اگر برون دهم از دل غم نهانی خویش

فغان که نیست بغیر از دریغ و افسوسی

به دست آنچه مرا مانده از جوانی خویش

خجالت است نصیبم ز تنگدستیها

چو میهمان طفیلی زمیزبانی خویش

به تار خود نبود هیچ عنکبوتی را

علاقه ای که تو داری به زندگانی خویش

دلم همیشه دو نیم است چون قلم صائب

ز بس که منفعلم از سیه زبانی خویش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

با صبح روگشاده تر ازآفتاب باش

ازهر که دم شمرده زند در حساب باش

خواهی درست ازآب برآید سبوی تو

خاموش چون پیاله به بزم شراب باش

خونهای گرم زود به هم جوش می زنند

چون بر خوری به سوخته جانان کباب باش

هر ماه نو که گوشه ابرو کند بلند

از غیب اشاره ای است که پا دررکاب باش

چون در سر تو دیده عبرت پذیر نیست

در عین نوبهار چو نرگس به خواب باش

هرچند آب خضر رود در رکاب تو

در چشم خلق تشنه جگر چون سراب باش

یکرنگ می شوند به هم زود میکشان

با هر که خون خویش خورد هم شراب باش

گر هست قابلیت ذاتی ترا چو لعل

امیدوار تربیت آفتاب باش

از پیچ و تاب رشته به وصل گهر رسید

در عین بحر، موجه پرپیچ و تاب باش

از خانه شکسته بلا می کند حذر

در رهگذار سیل حوادث خراب باش

گر هست در دماغ ترا باد نخوتی

آماده شکستن خود چون حباب باش

هرگاه سایه تونهد رو به کوتهی

آماده زوال خود ای آفتاب باش

پروانه کامیاب شد از روی گرم شمع

چون یار بی حجاب شود بی حجاب باش

فردی که باطل است ندارد شکستنی

صائب شکسته چون ورق انتخاب باش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

فارغ ز دار و گیر جهان خراب باش

مردانه ترک کام بگو،کامیاب باش

این شعله های عاریتی نیست پایدار

چون لاله زآتش جگر خود کباب باش

خود را چو آفتاب نکردی به نور عشق

باری چو سایه در قدم آفتاب باش

قدر تو کم چرا بود از قدر دیگران؟

از خود زیاده از همه کس در حجاب باش

چشمت اگر به دولت بیدار می پرد

ازشورش درون، نمک چشم خواب باش

خواهی که بی حساب به جنت ترا برند

صائب نفس شمرده زن و خود حساب باش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5014083
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث