به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

در محفل که راه بیابی گران مباش

از حرف سخت بار دل دوستان مباش

یاد از حباب گیر طریق نشست و خاست

دربزم چون محیط بزرگان گران مباش

با نیک و بد چوآینه هموار کن سلوک

غماز عیب چون محک امتحان مباش

شرط است پاس نوبت مردم درآسیا

درانجمن چو شمع سراپا زبان مباش

طی کن چو ریگ، طلب رابه خامشی

بیهوده نال چون جرس کاروان مباش

تاابر نوبهار پریشان نگشته است

دستی بلند کن صدف بی دهان مباش

نقش قدم به کعبه رسانید خویش را

پای به خواب رفته این کاروان مباش

یک برگ را برات اقامت نداده اند

غافل ز سردمهری باد خزان مباش

هر چند خرمنت ز ثریا گذشته است

ایمن ز برق حادثه آسمان مباش

درآتش است نعل گل ای خانمان خراب

درفکر جمع خاروخس آشیان مباش

ما وصل گل به نغمه سرایان گذاشتیم

ای باغبان تونیز درین بوستان مباش

صائب غریب وبیکس و دلگیر می شوی

پر در مقام تجربه دوستان مباش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

هردل که داغدار شود از نظاره اش

پهلو به آفتاب زند هر ستاره اش

باشد ستاره درشب تاریک رهنما

شد زیر زلف رهزن من گوشواره اش

ابروی او اگر چه هلال گرفته ای است

تیغ برهنه ای است زبان اشاره اش

شرمنده است پیش قدش درنشست و خاست

باغ از گل پیاده و سرو سواره اش

ازگریه چشم هرکه چو بادام شد سفید

نظاره بنفشه خطان است چاره اش

آن را که دربساط چو گل هست خرده ای

در دست صد کس است گریبان پاره اش

زاهد نظر به مردم بالغ نظر، بود

طفلی که زهد خشک بود گاهواره اش

بر شیشه دل است گواراتر از شراب

زخمی که می زند دل چون سنگ خاره اش

صائب فتاد هر که درین بحر بی کنار

چون گوهرست گرد یتیمی کناره اش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

حسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش

خال تو دانه ای است که دام است ریشه اش

روی تو آتشی است که زلف است دود او

شیری است غمزه تو که دلهاست بیشه اش

سروی است قامت تو که ازجای می کند

در هر دلی که پنجه فرو برد ریشه اش

دست از هنر چگونه نشوید کسی به خون ؟

فرهاد را ز پای درآورد تیشه اش

چون اختیار پیشه و شغل دگر کند؟

صائب که شد ز روز ازل عشق پیشه اش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

غافل ز حال عاشق خونین جگر مباش

مغرور حسن پا به رکاب اینقدر مباش

هرگاه بهله را به کمر آشنا کنی

از دست کار رفته ما بی خبر مباش

هنگامه شراب کمینگاه آفت است

درمحفلی که باده خوری بیخبر مباش

همراه بد ز رهزن بیگانه بدترست

باهر نیازموده رفیق سفر مباش

نقش مراد نیست درین باغ جز یکی

زنهار همچو آب پریشان نظر مباش

هرگز به دست پیش زوالی نمی رسد

گر برخوری به تیغ فنا بیجگر مباش

از جام نام جم به زبانها فتاده است

زنهار در بساط جهان بی اثر مباش

غمگین مکن، اگر نکنی شاد خاطری

گر مرهم دلی نشوی نیشتر مباش

چون نی گر ازنوای گلو سوز مفلسی

در کام تلخ سوختگان بی شکر مباش

از هر دو سر مشو ترازوی چرخ قلب

گر صندل سری نشوی دردسر مباش

پیشانی گشاده به از گنج گوهرست

دلتنگ چون صدف ز وداع گهر مباش

دل را چو سرو بید خنک کن به سایه ای

یکبار گی چو دار فنا بی ثمر مباش

عمری است تا چو شبنم گل در رکاب توست

غافل ز حال صائب خونین جگر مباش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباش

با سبز کرده های سخن سرگران مباش

ای غنچه ای که دل به زر خویش بسته ای

غافل ز باد دستی فصل خزان مباش

در جبهه گشاده گلها نگاه کن

دلگیر ازگرفتگی باغبان مباش

از ره مرو به جلوه خوبان سنگدل

قانع ز وصل کعبه به سنگ نشان مباش

سنگ فسان تیغ نشاط است کوه غم

زنهار از گرانی غم دلگران مباش

صبح امید در دل شبهاست بی شمار

قانع ز خوان فیض به یک استخوان مباش

سالمترست از دم شمشیر پشت تیغ

دلتنگ از نیامد کار جهان مباش

در چشمها سبک زگرانی شوند خلق

در محفلی که راه بیابی گران مباش

هرکس زخوان قسمت خود رزق می خورد

از کم بضاعتی خجل ازمیهمان مباش

یاران رفته را به نکویی کنند یاد

گر عمر زود می گذرد دلگران مباش

آب روان عمر ز استاده خوشتریست

آزرده از گذشتن این کاروان مباش

یکسان سلوک به کج و راست چون کمان

غماز عیب ناوک کج چون نشان مباش

در موسمی که روی زمین یک طبق گل است

صائب چو بیضه دربغل آشیان مباش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

هرجا نمی خرند متاعت گران مباش

پرواز گیر و خار و خس آشیان مباش

چون بوی گل ردای سیاحت فکن به دوش

چون سبزه پاشکسته یک بوستان مباش

ای شاخ گل به صحبت بلبل سری بکش

بسیار بر رضای دل باغبان مباش

یک حرف بشنو ازمن ودر خلدسیر کن

درمجلسی که گوش توان شد زبان مباش

صائب که منع می کنداز جلوه یار را؟

خورشید را که گفته که آتش عنان مباش ؟

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

در جلوه گاه حسن، سراپای دیده باش

در پیش زنگی آینه زنگ دیده باش

در جویبار عقل به لنگر خرام کن

در بحر عشق کشتی طوفان رسیده باش

در جستجوی خانه در بسته است فیض

دایم چو غنچه سر به گریبان کشیده باش

ماهی زبان بحر شد از فیض خامشی

در بزم اهل حال زبان بریده باش

یاد از نگاه گیر طریق سلوک را

درعین آشنایی مردم رمیده باش

پای گریز، شهپر پرواز دشمن است

گر پیش سیل روی آرمیده باش

صائب ببند لب ز بد و نیک مردمان

در دفتر جهان،سخن ناشنیده باش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

تسلیم در کشاکش اهل زمانه باش

هرکس کمان طعن کند زه،نشانه باش

در رهگذار سیل که لنگر فکنده است ؟

از خاکدان دهر به سرعت روانه باش

تا درحریم زلف توانی نخوانده رفت ؟

باده زبان به کم سخنی همچو شانه باش

ازبهر آب خضر به ظلمت چه می روی ؟

گوهر فروز جان ز شراب شبانه باش

میراب زندگی به سکندر ندادآب

دلسرد گرمخونی اهل زمانه باش

تا بوسه گاه صدر نشینان شود درست

درصدر، خاکسارتر از آستانه باش

کوته زبان خمار ندامت نمی کشد

گر آتش کلیم شوی بی زبانه باش

صائب مریز پیش خضر آبروی خویش

از بحر شعر آب بخور جاودانه باش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

گوهر فروز دیده بیدار خویش باش

برق فنای خرمن پندار خویش باش

پا از گلیم مرتبه خود مکن دراز

چون نقطه پاشکسته پرگار خویش باش

ارباب کام،تشنه لغزیدن تواند

ای سرو خوش خرام خبردار خویش باش

گلزار حسن شبنم خلق است تازه روی

از حسن خلق، شبنم گلزار خویش باش

درمانده اند خلق به درمان درد خود

رحمی به حال خودکن و غمخوار خویش باش

پیچیده ای به طول امل از سر غرور

در فکر باز کردن زنار خویش باش

یک بوسه نذر صائب بیمار کرده ای

تنگ است وقت،بر سر گفتار خویش باش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

با خلق آشتی کن وبا خود به جنگ باش

فیروز جنگ معرکه نام وننگ باش

انجام بت پرست بود به ز خود پرست

در قید خود مباش وبه قید فرنگ باش

خلق وسیع و رزق به یک کس نمی دهند

خلق وسیع داری، گو رزق تنگ باش

چون ماهی ات مباد ز نرمی فرو برند

در کام خلق، اره پشت نهنگ باش

بر صلح و جنگ اهل جهان اعتماد نیست

چون صلح می کنند مهیای جنگ باش

از چشمه سار تیغ بشودست و روی خویش

در آفتاب زرد خزان لاله رنگ باش

گر پشت پا به عالم صورت نمی زنی

تا حشر در شکنجه این کفش تنگ باش

صائب هزار بار ترا بیش گفته ام

با خلق صلح کل کن و با خود به جنگ باش

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 10:40 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5014253
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث