به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

ای زلفت از کمند تمنابلند تر

مژگان ز زلف و زلف ز بالا بلندتر

هر چند عمر رشته شود کوته از گره

زلف تو شد ز عقده دلها بلندتر

از سر هوای عشق به سعی سفر نرفت

این شعله شد ز دامن صحرا بلندتر

هرگز گلی به سر نزدم از ریاض وصل

پیوسته بود دست من از پا بلندتر

در تنگنای قطره بسر چون برد کسی؟

با مشربی ز گردن مینا بلندتر

هر چند نارسایی طالع فزون شود

گردد زبان عرض تمنا بلندتر

پوشیده است یوسف ما از فریب ناز

پیراهنی ز دست زلیخا بلندتر

شد دام زیر خاک ز گرد و غبار خط

زلفی که بود از شب یلدا بلندتر

تا چند خاکمال اسیران دهی، بس است

خطت شد از غبار دل ما بلندتر

صائب شکست اگر چه بود سرمه صدا

شد از شکست دل سخن ما بلندتر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

سرمایه جنون ز نسیم بهار گیر

داغت اگر کمی کند از لاله زار گیر

داغی که نیست سکه ناسور بر رخش

بی اعتبارتر ز زر کم عیار گیر

باد مراد رفت به طوفان نیستی

ای کشتی شکسته ز دریاکنار گیر

دیدی چگونه زد به زمین آفتاب را

از گردش زمانه دون اعتبار گیر

ذوقی است جانفشانی یاران به اتفاق

هم رقص نیستی شو و دست شرارگیر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

فصل شباب رفت ره خانه پیش گیر

کنجی نشین و سبحه صد دانه پیش گیر

چون جغد در خرابه دنیا گره مشو

چون سیل راه بحر ز ویرانه پیش گیر

با عشق پیشگان سخن ار لوح ساده کن

با اهل عقل ابجد طفلانه پیش گیر

نتوان به حق رسید به این پنج روزه عمر

تنگ است وقت، راه صنمخانه پیش گیر

لنگر مکن به دامن مریم مسیح وار

راه فلک به همت مردانه پیش گیر

تاهست در پیاله نم از باغ برمیا

چون می تمام شد ره میخانه پیش گیر

بیرون میا ز خانه به تکلیف هیچ کس

در فقر شیوه های ملوکانه پیش گیر

نتوان به پای هوش رسیدن به هیچ جا

در راه عشق لغزش مستانه پیش گیر

مردان رسیده اند ز کوشش به مدعا

صائب تو نیز کوشش مردانه پیش گیر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

از ره مرو به جلوه ناپایدار عمر

کز موجه سراب بود پود و تار عمر

فرصت نمی دهد که بشویم ز دیده خواب

از بس که تند می گذرد جویبار عمر

برگ سفر بساز که با دست رعشه دار

نتوان گرفت دامن باد بهار عمر

کمتر بود ز صحبت برق و گیاه خشک

در جسم زار جلوه ناپایدار عمر

بر چهره من آنچه سفیدی کند نه موست

گردی است مانده بررخم از رهگذار عمر

آبی که ماند درته جو سبز می شود

چون خضر زینهار مکن اختیار عمر

زنگ ندامتی است که روزم سیاه ازوست

در دست من ز نقره کامل عیار عمر

دست از ثمر بشوی که هرگز نرسته است

جز آه سرد، سنبلی از جویبار عمر

فهمیده خرج کن نفس خود که بسته است

در رشته نفس گهر آبدار عمر

مشکل که سر برآورد از خاک روز حشر

آن را که کرد بی ثمری شرمسار عمر

زهری است زهر مرگ که شیرین نمی شود

هرچند تلخ می گذرد روزگار عمر

روز مبارکی است که با عشق بوده ام

روز گذشته ای که بود در شمار عمر

اشگ ندامتی است چو باران نوبهار

چیزی که مانده است به من از بهار عمر

تا چند بر صحیفه ایام چون قلم

صائب به گفتگو گذرانی مدار عمر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر

عیش رمیده را به کمند شراب گیر

بردار پنبه از سر مینای می به لب

مهر از دهان شیشه به یاقوت ناب گیر

فیض صبوح یا به رکاب است، زینهار

دستی برآر و این سفری را رکاب گیر

دستار صبح را به می ناب کن گرو

تسبیح را ز دست بیفکن شراب گیر

هنگام ناله سحری فوت می شود

سوز دلی به وام ز اشک کباب گیر

در دیده ستاره فشان است نور فیض

چندان که ممکن است ازین گل گلاب گیر

دل می شود سیاه ز فانوس بی چراغ

در روز ابر باده چون آفتاب گیر

با سینه کباب ز تردامنی مترس

دامان تر به دود دل این کباب گیر

زان پیشتر که حشر به دیوان کشد ترا

کنجی نشین و از نفس خود حساب گیر

دست هوس بشوی ز تعمیر این جهان

در خانه ای که دل ننشیند خراب گیر

در پرده سیاهی فقرست آب خضر

از راه صدق دامن موج سراب گیر

صائب برو ز عالم صورت به گوشه ای

از روی شاهدان معانی نقاب گیر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

منصوروار پختگی از چوب دار گیر

این میوه رسیده ازین شاخسار گیر

جنگ گریز چندتوان کرد چون سپند؟

یاقوت وار در دل آتش قرار گیر

چون سرو سربه حلقه آزادگان درآر

خط امان ز حادثه روزگار گیر

زین بیشتر کبوتر چاه وطن مباش

بر تخت مصررو، به عزیزی قرار گیر

نام بلند، مزد خراش جگر بود

یاد از عقیق این سخن نامدار گیر

این تیره باطنان همگی زنگ طینت اند

تاممکن است آینه را در غبار گیر

برگ خزان رسیده به دامن کشید پای

ای دل تو نیز اگر بتوانی قرار گیر

دست طلب به دامن شبنم گره مکن

دامان بحر چون گهر شاهوار مگیر

صائب بهار رفت، چه از کار رفته ای ؟

تاوان عیش رفته ز فصل بهار گیر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

ای هر دل از خیال تو میخانه دگر

هر گردشی ز چشم تو پیمانه دگر

هرمرغ پرشکسته ز فکر و خیال تو

دارد بزیر بال پریخانه دگر

از چشم نیم مست تو هر گوشه گیر را

در کنج فقر گوشه میخانه دگر

از راه عقل برده برون سرو قامتت

هر فرقه رابه جلوه مستانه دگر

هر رشته ای زشمع جهان سوز عارضت

دامی کشیده در ره پروانه دگر

از اشتیاق ذکر تو در دیده ها شده است

هر تار اشگ سبحه صد دانه دگر

در بوستان ز جلوه مستانه ات شده است

هر طوق قمریی خط پیمانه دگر

هردم ز سایه طره کافر نهاد تو

در کعبه رنگ ریخته بتخانه دگر

غیر از دل شکسته معمار عقل نیست

در شهربند عشق تو ویرانه دگر

بیدار هرکه راکه درین بزم یافته است

چشمت به خواب کرده ز افسانه دگر

زلف تراست از دل صد چاک عاشقان

در هرخم و شکنج و نهان شانه دگر

در خاک و خون تپیده تیغ ترا بود

هر رخنه ای ز دل در میخانه دگر

مرغی که دانه خور شده زان خال دلفریب

چشمش نمی پرد ز پی دانه دگر

صائب مرا ز نشأه سرشار عشق او

هر داغ آتشین شده پیمانه دگر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

از زیر چشم در رخ مستور می نگر

مستور رابه دیده مستور می نگر

از پاکدامنی نکنی گر به می نگاه

باری درآن دو نرگس مخمور می نگر

بگشای چاک سینه وسیر بهشت کن

آیینه پیش رو نه و در حور می نگر

غمگین وشادمان مشواز هیچ حالتی

در انقلاب عالم پرشور می نگر

سیری زخاک نیست تهی چشم حرص را

در کاسه های خالی فغفور می نگر

آخر به آتش است سر و کار ظلم را

انجام کار خانه زنبور می نگر

روی زمین اگر چو سلیمان ازان توست

خود رابه زیر پای کم از مور می نگر

فربه مساز لقمه تن رابه آب ونان

آخر به تنگی دهن گور می نگر

شبنم به آفتاب ز پاس ادب رسید

با یار دل یکی کن و از دور می نگر

تاممکن است از سخن حق خموش باش

صائب به دار عبرت منصور می نگر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

برق سبک عنان نرسد در شتاب عمر

زنهار دل مبند به مد شهاب عمر

گر بنگری به دیده عبرت، اشاره ای است

هر ماه نو به جلوه پا در رکاب عمر

طول امل چه رشته که بر هم نتافته است

شیرازه گیر نیست دریغا کتاب عمر

تا ممکن است ضبط نفس کن که هر نفس

تکبیر نیستی است به قصر حباب عمر

داغم ز عمر کوته و رعنایی امل

می بود کاش طول امل در حساب عمر

صائب اگر امان دهدم عمر، می کنم

از بوسه های کنج لبی انتخاب عمر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

شد ناله ام به دور خطش عاشقانه تر

بلبل به نوبهار شود خوش ترانه تر

دلسوزتر شد از خط شبرنگ عارضش

آتش ز قرب خار شود پرزبانه تر

باشد مقام عشق به قدر عروج حسن

قمری ز بلبل است بلند آشیانه تر

از تشنگی چو گوهر تبخال می شود

کشت من ستم زده سیراب دانه تر

دارد تمام سکه ناسور، داغ من

عاشق نبوده است ز من خوش خزانه تر

چندان که عشق کرد برابر مرا به خاک

گشتم به چشم خلق بلند آشیانه تر

زین پیش گرچه بود سمر گفتگوی من

سودای عشق کرد مرا خوش فسانه تر

دیوانه شو که بیشتر افتد به قعر چاه

هر کس به راه عشق رود عاقلانه تر

زنجیر زلف چاره دلهای سرکش است

اینجا ز موم سنگ شود نرم شانه تر

قانع به هر چه می رسد از رزق شاکرست

از طفلها، یتیم بود کم بهانه تر

از حرف راست بیش به دل می خلد چو تیر

هر کس که هست همچو کمان راست خانه تر

کوتاه دیدگی است تراپرده حجاب

ورنه زبحر قطره بودبیکرانه تر

صائب زبس گرفت مرا درمیان ملال

ازچشم روزگارشدم تنگخانه تر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5015496
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث