به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

بیرون میا ز گوشه میخانه در بهار

لب بر مدار از لب پیمانه دربهار

بی موج سبزه نشأه می گل نمی کند

زندان می پرست بود خانه در بهار

تا گل شکفت شمع دگر سربرون نکرد

داغم ز تیره بختی پروانه دربهار

بی اختیار، چشم ترا هوش می برد

محتاج نیست خواب به افسانه در بهار

آغاز عاشقی است، ز قربم حذر کنید!

جهل است آشنایی دیوانه در بهار

صائب به فیض عالم بالا برابرست

یک هایهای گریه مستانه در بهار

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:27 PM

 

ای زلف و عارض تو ز هم دیده زیب تر

خطت ز خال و خال ز خط دلفریب تر

چشم بدت مباد، که حسن لطیف توست

صد پیرهن ز یوسف مصری غریب تر

هر حلقه ای ز خط تو گلدام دیگرست

ماه تو شد ز هاله خط دلفریب تر

ما دیده ایم تازه نهالان باغ را

سروی ندارداز تو چمن جامه زیب تر

موج سراب، شب نفسی راست می کند

دلهای شب ز روز منم ناشکیب تر

دلوی که خالی از چه کنعان برآورند

دربزم وصل نیست ز من بی نصیب تر

صائب اسیر حسن تو شد در زمان خط

شد در خزان ریاض تو خوش عندلیب تر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:27 PM

عارف ز نه سپهر چو صرصر کند گذار

چون برق ازین سیاهی لشکر کند گذار

از پیچ و تاب جسم، مسیح از فلک گذشت

باریک شد چو رشته ز گوهر کند گذار

هرکس که تن به آتش سوزان دهد چو عود

از تنگنای دیده مجمر کند گذار

از سر سبک برآکه درین بحر، چون حباب

دولت درآن سرست که از سر کند گذار

از پیچ و تاب رشته جانی که خشک شد

سالم ز آب تیغ چو جوهر کند گذار

همت بلند دار که با زور این کمان

از سنگ خاره ناوک بی پر کند گذار

بردار بار از دل مردم که از صراط

هر کس گرانترست سبکتر کند گذار

از نه سپهر آه جگردارمن گذشت

چون تیر کز شکاری لاغرکند گذار

تیغ از گلوی سوختگان تند نگذرد

آب از زمین تشنه به لنگر کند گذر

زینت دهد،چو مصرع رنگین کلام را

چون کشته تو بر صف محشر کند گذر

از دست و پا زدن نرود کار عشق پیش

از بحر مشکل است شناور کند گذار

از خود سبک برآی که دست دعا شود

بر هر زمین که مرغ سبک پر کند گذار

از دامگاه حادثه،پای سبکروان

چون خامه از قلمرو مسطر کند گذر

با عاشقان حرارت دوزخ چه می کند؟

آتش سبک ز بال سمندر کند گذار

جنت خمار تشنه دیدار نشکند

لب تشنه تو خشک ز کوثر کند گذار

غافل مشو ز خنده دندان نمای او

دست از دعا مدار چو اختر کند گذار

چون آب در زمین ز خجالت فرو رود

گر قامتش به سرو و صنوبر کند گذار

روشندلان ز سختی ایام خوشدلند

کز سنگلاخ آب سبکتر کند گذار

صائب ز هر چه هست تواند سبک گذشت

رندی که در خمار ز ساغر کند گذار

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:27 PM

خشتی به خیر چون خم می بر زمین گذار

دیگر قدم به قصر بهشت برین گذار

اینک سپاه برق عنان ریز می رسد

دست مروتی به دل خوشه چین گذار

چون سوزن از لباس تعلق برهنه شو

پا چون مسیح برفلک چارمین گذار

بر چین چو عنکبوت کمند فریب را

زنبوروار خانه پرانگبین گذار

کمتر نه ای ز خامه بی مغز در وجود

بر صفحه جهان، سخن دلنشین گذار

حرص توانگران ز گدایان فزونترست

جان راببوس وپیش خضر برزمین گذار

جویای توست خوشه گندم به صدزبان

برپای سعی سلسله آهنین گذار

اول بگیر رخنه طوفان نوح را

دیگر بیا به دیده من آستین گذار

صائب علاج آتش سوداست چوب گل

کار عدو به کلک سخن آفرین گذار

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:27 PM

داغ است برگ عیش گلستان روزگار

دود دل است سنبل و ریحان روزگار

چون شمع تا تمام نسوزی نمی دهند

خط امان ترا ز شبستان روزگار

نتوان گرفت دامن موج سراب را

زنهار دل مبند به سامان روزگار

در نوشخند برق خطرهاست ،زینهار

بازی مخور ز چهره خندان روزگار

در چشم من ز خانه گورست تنگتر

گر دلگشاست پیش تو ایوان روزگار

رغبت به آب و نان بخیلان نمی شود

دل خوردن است قسمت مهمان روزگار

دندان به دل فشار کز این راه کرده اند

جانهای پاک،رخنه به زندان روزگار

داده است همچو دیده قربانیان نجات

حیرت مرا ز خواب پریشان روزگار

تا برده ایم سربه گریبان، ربوده ایم

گوی سعادت از خم چوگان روزگار

گردید توتیای قلم استخوان ما

صائب ز بار منت احسان روزگار

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:27 PM

از بوسه ظلم بر رخ جانان روا مدار

سیلی به روی یوسف کنعان روا مدار

جان چیست تا نثار کنی در طریق عشق ؟

این گرد را به دامن جانان روا مدار

در بارگاه عشق مبر زهد خشک را

پای ملخ به بزم سلیمان روا مدار

دستی که دامن تو گرفته است بارها

زین بیشتر به چاک گریبان روا مدار

چشم مرا که ره به شبستان زلف داشت

در پیچ و تاب خواب پریشان روا مدار

در قتل من لبان می آلود خویش را

زین بیش در شکنجه دندان روا مدار

احرام طوف دامن پاک تو بسته است

خون مرابه خار مغیلان روا مدار

ای عشق، بی گناه چو یوسف دل مرا

گاهی به چاه و گاه به زندان روا مدار

بگشای چشم من چو فکندی سرم به تیغ

زین بیش ظلم برمن حیران روا مدار

واکن گره ز غنچه دل از نسیم لطف

این عقده را به ناخن و دندان روا مدار

بر عاجزان ستم نه طریق مروت است

بر دوش درد، منت درمان روا مدار

در بزم باده راه مده هوشیار را

این خار خشک را به گلستان روا مدار

از شور عشق، داغ مرا تازه روی کن

دلجویی مرا به نمکدان روا مدار

عیش جهان ز گریه من تلخ می شود

این شمع را به هیچ شبستان روا مدار

صائب ز قید عقل دل خویش را برآر

این طفل شوخ را به دبستان روا مدار

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:27 PM

سنجیدگی ز هیچ سبکسر طمع مدار

از بادبان گرانی لنگر طمع مدار

دیدی به ماه مصرز اخوان چهارسید

زنهار دوستی زبرادر طمع مدار

افیون خمار باده خونگرم نشکند

ازدایه مهربانی مادر طمع مدار

با عمر جاودان نشودجمع سلطنت

آب خضر زجام سکندر طمع مدار

حاصل دهد ز دانه فشانی زمین پاک

بی ابر از صدف در و گوهر طمع مدار

در چشم مور ملک سلیمان چه می کند؟

وسعت ازین جهان محقر طمع مدار

از دل مجو به سینه سوزان من قرار

خودداری از سپند به مجمر طمع مدار

نبود صفای حسن گلوسوز را زوال

واسوختن ز هیچ سمندر طمع مدار

دادند چون ترا دل روشن درین سرا

زنهار روشنایی دیگر طمع مدار

فیض از سیاه کاسه به سایل نمی رسد

از جام لاله باده احمر طمع مدار

دست دعاست حاصل آزادگان وبس

صائب ثمر ز سرو و صنوبر طمع مدار

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:27 PM

 

یارب مرا زپوتو منت نگاه دار

شمع مرا ز دست حمایت نگاه دار

عاجز بود ز حفظ عنان دست رعشه دار

وقت شباب دامن فرصت نگاه دار

نشتر ز خون مرده گرانی نمی برد

از غافلان زبان نصیحت نگاه دار

چشم طمع به نعمت الوان مکن سیاه

زنهار آبروی قناعت نگاه دار

چون کودکان مکن به تماشا نگاه صرف

این رشته بهر گوهر عبرت نگاه دار

دولت ز دست بسته شود پای دررکاب

با دست باز دامن دولت نگاه دار

در قسمت خدای جهان حیف و میل نیست

ای بی ادب زبان شکایت نگاه دار

درزندگی به خواب مکن صرف عمر خویش

از بهر گور خواب فراغت نگاه دار

غافل مشو ز پاس پریخانه حضور

دل راز چار موجه کثرت نگاه دار

منصور سر به باد ز افشای راز داد

صائب زبان ز راز حقیقت نگاه دار

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:27 PM

پیکان یار را به دل و جان نگاه دار

تاممکن است عزت مهمان نگاه دار

عینک به چشم هر که نهد شیشه دل شود

ای شوخ چشم،عزت پیران نگاه دار

رم می کند غزال من از نوشخند گل

ای غنچه دست خود ز گریبان نگاه دار

در هر گذر سبیل مکن آبروی خویش

ای خضر پاس چشمه حیوان نگاه دار

ای خط مبر طراوت آن روی را تمام

یک قطره بهر سیب زنخدان نگاه دار

ای سینه صرف صبح مکن آه را تمام

مدی برای شام غریبان نگاه دار

صائب مده به دست هوا اختیار دل

این کشتی شکسته ز طوفان نگاه دار

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:27 PM

ای دل عنان توسن طاقت نگاه دار

پاس شکوه عشق و محبت نگاه دار

از دست و پا زدن نرود کار عشق پیش

بی دست باش و دامن فرصت نگاه دار

صرف حضور قلب مکن درتلاش رزق

این نقد رابرای عبادت نگاه دار

تا دانه خاک خوردنگردد نمی دمد

یک چند، پا به دامن عزلت نگاه دار

زنهار درلباس شکایت مکن ز فقر

چون آب خضر پرده ظلمت نگاه دار

رنج زیادتی مکش از بهر آب و نان

تا ممکن است عزت قسمت نگاه دار

خواهی که در خزان نشوی بینوا چو سرو

در نوبهار دست سخاوت نگاه دار

عیسی به اوج چرخ به همت رسیده است

با هر دو دست دامن همت نگاه دار

این آبگینه ای است که صیقل پذیر نیست

ناخن ز داغ اهل سلامت نگاه دار

کشتی هزار شمع به دامن فشاندنی

یک شمع را به دست حمایت نگاه دار

زان پیشتر که خار ملامت ز پاکشی

ای گل ز خار دامن صحبت نگاه دار

بی پرده رو به عرصه روز جزا منه

خود را زچشم شور قیامت نگاه دار

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:27 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5016086
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث