به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

شد ناله ام به دور خطش عاشقانه تر

بلبل به نوبهار شود خوش ترانه تر

دلسوزتر شد از خط شبرنگ عارضش

آتش ز قرب خار شود پرزبانه تر

باشد مقام عشق به قدر عروج حسن

قمری ز بلبل است بلند آشیانه تر

از تشنگی چو گوهر تبخال می شود

کشت من ستم زده سیراب دانه تر

دارد تمام سکه ناسور، داغ من

عاشق نبوده است ز من خوش خزانه تر

چندان که عشق کرد برابر مرا به خاک

گشتم به چشم خلق بلند آشیانه تر

زین پیش گرچه بود سمر گفتگوی من

سودای عشق کرد مرا خوش فسانه تر

دیوانه شو که بیشتر افتد به قعر چاه

هر کس به راه عشق رود عاقلانه تر

زنجیر زلف چاره دلهای سرکش است

اینجا ز موم سنگ شود نرم شانه تر

قانع به هر چه می رسد از رزق شاکرست

از طفلها، یتیم بود کم بهانه تر

از حرف راست بیش به دل می خلد چو تیر

هر کس که هست همچو کمان راست خانه تر

کوتاه دیدگی است تراپرده حجاب

ورنه زبحر قطره بودبیکرانه تر

صائب زبس گرفت مرا درمیان ملال

ازچشم روزگارشدم تنگخانه تر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

معشوق در برابر و مهتاب درنظر

آید دگر چگونه مرا خواب درنظر

از روی آتشین تودل آب می شود

گردد زآفتاب اگر آب درنظر

در حلقه های زلف تو هررشته رابود

چون تار سبحه صد دل بیتاب درنظر

آن را که نیست نور بصیرت نقابدار

باشد بیاض چشم ،شکرخواب درنظر

در آتشم ز حسن گلو سوزتشنگی

تیغ برهنه است مراآب درنظر

تا بوریای فقر مرا خوابگاه گشت

شد خارپشت بسترسنجاب درنظر

این بیخودی که دولت بیدارنام اوست

آید مرا چو چشم گرانخواب درنظر

ازوحشت است ماهی رم خورده مرا

هرموج ازین محیط چو قلاب درنظر

صائب دل مراست درآن زلف تابدار

ازلعل او همیشه لب آب درنظر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

ای هرنظر خیال ترا منزل دگر

وز هرنفس به کوی تو راه دل دگر

جویای عشق باش که جز دردوداغ عشق

نخل حیات را نبود حاصل دگر

در غیرتم زگریه که مغرورعشق راست

هرقطره اشگ ،عاشق خونین دل دگر

بیرون مرو ز خویش که آن چشم شوخ را

جز پرده های دل نبود محمل دگر

سیلاب اگر به خانه این غافلان فتد

گیرند گل درآب پی منزل دگر

گردن مکش که نیست درین باغ سرو را

جز عقده های مشکل خود حاصل دگر

برهرکه درمقام رضا قطره می زند

هرموج از این محیط بود ساحل دگر

دل بسته ام به پرتوشمعی که هرنفس

درروزن دگربود ومحفل دگر

خوش باش باغباردل وآب چشم خویش

کامروز فیض نیست درآب وگل دگر

غافل مشوزحق که کشیده است هرطرف

موج سراب، سلسله باطل دگر

دل درجهان مبند که بیرون زنه سپهر

آراستند بهرتوسرمنزل دگر

صائب به گریه کوش کن در زیر خاک نیست

جز قطره های اشک چراغ دل دگر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

ای زلف و خط و خال تو از هم کشنده تر

مژگان ز چشم و چشم زابرو زننده تر

ابرویی از کمان قضا راست خانه تر

مژگانی از خدنگ حوادث رسنده تر

مجنون که بود قافله سالار وحشیان

هرگز نداشت ا زتو غزالی رمنده تر

مپسند ناامید مرا از شمیم خویش

ای بوی نافه تو زآهو دونده تر

در وادیی که عشق مرا جلوه می دهد

خارش بود ز پنجه شیران درنده تر

در باغ روزگار ندیده است هیچ کس

یک شاخ میوه دار ز من سر فکنده تر

صائب چرا شکایت دزدان کند کسی ؟

جایی که هست شحنه زدزدان برنده تر!

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

ای زلف سرکش تو ز بالا کشید ه تر

مژگان و چشم شوخ تو از هم رمیده تر

از من مپوش چهره که فردوس تازه روی

شبنم نداشته است ز من پاک دیده تر

حیرانی جمال تو شد انجمن فروز

سیماب را ز آینه کرد آرمیده تر

عاشق چگونه در نظر آرد ترا، که هست

سر تا به پای حسن تو از هم رمیده تر

هر چند آفتاب به هر کوچه ای دوید

رسوایی من است به عالم دویده تر

عاشق کسی بود که چو بی اختیار شد

دارد عنان شرم و ادب را کشیده تر

زنهار پا ز عالم حیرت برون منه

کانجاست آسمان ز زمین آرمیده تر

زندان به روزگار شود دلنشین و ما

هر روز می شویم ز دنیا گزیده تر

شاخ از ثمر خم و بی حاصلی فزود

هر چند بیشتر قد ما شد خمیده تر

در کام مار دم زده، انگشت مارگیر

هرگز نبوده است ز من دل گزیده تر

صائب مقام دام بود خاکهای نرم

پرهیز کن ز هر که بود آرمیده تر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

از سعی، کار عشق شود خام بیشتر

پیچد به مرغ بال فشان دام بیشتر

از خط فزود شوخی آن چشم پر خمار

درنوبهار دور کند جام بیشتر

تا بر محک زدم می شیرین و تلخ را

دارم ز بوسه رغبت دشنام بیشتر

از سنگها عقیق به همواریی که داشت

تحصیل نام کرد درایام بیشتر

پیران تلاش رزق فزون از جوان کنند

حرص گدا شود صرف شام بیشتر

از اوج اعتبار نیفتد اهل خلق

مست غرور افتد ازین بام بیشتر

موی سفید مرهم کافوری دل است

بیمار را سحر بود آرام بیشتر

از زاهدان سرد نفس پختگی مجوی

در سردسیر میوه بود خام بیشتر

مانند آب چشمه ز کاوش فزون شود

چندان که می خوری غم ایام بیشتر

از ره مرو به ظاهر هموار مردمان

در خاکهای نرم بود دام بیشتر

صائب به گریه کوش که از دیده سفید

آن کعبه راست جامه احرام بیشتر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

در سینه های تنگ بود آه بیشتر

یوسف کند طلوع ازین چاه بیشتر

چندان که عشق راهزنی بیش می کند

رو می نهند خلق به این راه بیشتر

شب زنده دارباش که آب حیات فیض

دلهای شب بود ز سحرگاه بیشتر

زنگار روی آینه رامی کند سیاه

کلفت رسد به مردم آگاه بیشتر

از خود سبک برآ که درین کهنه آسیا

سختی به دانه می رسد از کاه بیشتر

درمطلب بلند به سختی توان رسید

درکوه پیچ و تاب خورد راه بیشتر

دارد نظر به خانه خرابان همیشه عشق

ویرانه فیض می برد از ماه بیشتر

هر کس که در جبلت او نیست زادگی

تغییر وضع می کند از جاه بیشتر

صائب ز آفتاب فزون فیض می برد

هرچند می خورد دل خود ماه بیشتر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

ای چشمت از غزال ختن خوش نگاه تر

از روز عاشقان شب زلفت سیاه تر

از خط سبز اگر چه شد حسن مهربان

حسن توشد ز سبزه خط دلسیاه تر

سیر غزال اگر چه مقید به راه نیست

از چشم وحشی توبود سر به راه تر

دربارگاه رحمت و دیوان عفو تو

لرزانترست هرکه بود بیگناه تر

در یوزه نگه کنی از دیده های دام

آهو ندیده ام ز تو عاشق نگاه تر

هر چند روزگار ستمکار و کینه جوست

چشم ستمگر تو بود کینه خواه تر

صائب دل شکسته من در بساط خاک

از مرغ پر شکسته بود بی پناه تر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:33 PM

از خط سبز چهره شود آبدارتر

در نو بهار، صبح بود بی غبارتر

با هم خوش است لطف و عتاب پر یرخان

ممزوج شد چو باده، بود کم خمارتر

دردل خلد ز قهر فزون لطف بی محل

درچشم، گل ز خار بود ناگوارتر

در پرده بیش جلوه کند حسن شوخ چشم

در زیر ابر، ماه بود بیقرارتر

گیراست گرچه پنجه شهباز درشکار

دست نگار بسته بود دل فشارتر

باشد وصال سیمبران بوته گداز

در گوهرست رشته دمادم نزارتر

عشق از دلم نبرد برون آرزوی خام

شد از گداز، نقره من کم عیارتر

افزود اشک حسرتم از آه آتشین

تبخال را کند تب گرم آبدارتر

کردی خمش مرا به نفس راست کردنی

باآتش است آب ازین سازگارتر

در پیر هست طول امل از جوان زیاد

ازنخلهاست نخل کهن ریشه دارتر

در دیده ها عزیزتر از توتیا شود

دردولت آن کسی که شود خاکسارتر

باشد به قدر ریشه سرافرازی نهال

دولت شود ز دست دعا پایدارتر

گردون گل پیاده نماید به چشم من

امروز کیست بر سخن از من سوارتر

صائب امید من به محبت زیاده شد

چندان که بیش کرد مرا خوار و زارتر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:32 PM

 

ویرانه های کهنه بود جای مور و مار

در طبع پیر حرص و تمناست بیشتر

در پرده حجاب کند غنچه نوشخند

دلهای شب گشایش دلهاست بیشتر

میدان دهد به سرکشی اسب بال و پر

شور جنون به دامن صحراست بیشتر

مجنون حسد به شورش فرهاد می برد

درکوهسار سیل به غوغاست بیشتر

صائب کسی که عاقبت اندیش اوفتاد

روی دلش به عالم عقباست بیشتر

دل روشن از سیاهی سوداست بیشتر

سوز و گداز شمع به شبهاست بیشتر

در زیر خاک دانه به ابرست امیدوار

دل را نظر به عالم بالاست بیشتر

در دل گره زیاده به چشم است اشک من

گوهر نهفته در ته دریاست بیشتر

پوشیده است دردل عنبر بهارها

صبح امید دردل شبهاست بیشتر

سوزن همیشه خون خورد از خارپای خلق

زحمت نصیب دیده بیناست بیشتر

دولت شود ز پله تمکین گران رکاب

در کوه قاف شوکت عنقاست بیشتر

دشنام در مذاق من از بوسه خوشترست

چون باده تلخ گشت گواراست بیشتر

اشک ندامت است سیه کار را فزون

باران در ابر تیره مهیاست بیشتر

گر نیست تخم سوخته نشو ونما پذیر

چون دربهار شورش سوداست بیشتر؟

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 9:32 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5017683
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث