به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش تر

بود نخل برومند از زمین نرم سرکش تر

به خون آرزویی می تپدهر ذره ازخاکم

ندارد گرد بادی دشت عشق ازمن مشوش تر

جهانسوزی کزاومن منصب پروانگی دارم

گل رخساراو درعالم آب است آتش تر

بهشتی کزخیالش خواب زاهدتلخ می گردد

نداردگوشه ای از گوشه چشم تو دلکش تر

نلغزد چون زبان طوطی من ،کان شکرلب را

بررویی است از آیینه ادراک بی غش تر

فلک درکاربی رویان کند هرزینتی دارد

که پشت آیینه را ازروی می باشدمنقش تر

در ایام خزان صاف است آب جویها صائب

زلال زندگی درموسم پیری است بی غش تر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:52 PM

زمهرخامشی شد خرده رازم پریشانتر

که زخم صبح گشت ازبخیه انجم نمایانتر

نه از گل نکهتی بردم نه زخمی خوردم ازخاری

نسیمی زین چمن نگذشت ازمن دامن افشانتر

درآغوش گلم ازغنچه خسبان برون در

ندارداین گلستان شبنم ازمن پاکدامانتر

به ذوقی سینه پیش تیر دلدوزش هدف سازم

که گردد غنچه پیکانش از سوفار خندانتر

نشد سنگ ملامت از دویدن مانع مجنون

که در کهسارها سیلال می باشد شتابانتر

مبین گستاخ در رخسار شرم آلوده خوبان

که باشد درنیام این تیغ بی زنهار عریانتر

به گرمی گرچه اخگر به کباب تازه می چسبد

به دل می چسبد آن لبهای چون یاقوت چسبانتر

اگربیند غزال آن گوشه چشمی که من دیدم

شود ازدیده قربانیان صدپرده حیرانتر

تمنا در دل مرغ قفس بسیار می باشد

نسازد تنگدستی آرزوراتنگ میدانتر

ثمر را می کند پیوند درچشم جهان شیرین

سرمنصوراز دار فنا گرددبه سامانتر

زگنج اندوختن گفتم شود طول امل ساکن

ندانستم که در گوهر شود این رشته پیچانتر

شد ازموی سفید آسودگی از رشته جانم

که وقت صبحدم شمع از دل شبهاست لرزانتر

بغیراز سنگ ،دندان طمع را نیست درمانی

که گردد اره از چوب ملایم تیز دندانتر

چنان کز برگ گل گردید رسوابوی گل صائب

زمهر خامشی راز نهانم گشت عریانتر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:52 PM

زمی شد چهره آن مهرعالمتاب روشنتر

چراغ آسمانی می شودازآب روشنتر

کدامین آتشین رخساره می آیدبه بالینم؟

که از عینک مرا شد پرده های خواب روشنتر

چراغ مسجد ازتاریکی میخانه افروزد

شب آدینه باشد گوشه محراب روشنتر

مشو با روشنی از صحبت روشندلان غافل

که درآیینه گوهر نماید آ ب روشنتر

درگوشش به چشم حلقه زلف آب گرداند

که دیده است اختر ازخورشیدعالمتاب روشنتر؟

ندارد گردکلفت برجبین آیینه قانع

که آب چشمه ساران است از سیلاب روشنتر

چنان کز رشته بسیار گردد نور شمع افزون

مرا دل گردد از جمعیت احباب روشنتر

کدامین گوهر شب تاب ازین دریا فروزان شد؟

که ازفانوس آید درنظر گرداب روشنتر

فروغ عاریت با نور ذاتی برنمی آید

که روز ابرباشد از شب مهتاب روشنتر

اگرچه آب گردد صاف از استادگی صائب

زموج بیقراری شد دل بیتاب روشنتر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:52 PM

رخ گلرنگش از مژگان خونخوارست گیراتر

گل بی خار این گلزارازخارست گیراتر

زمستی گر چه نتواند گرفتن چشم او خود را

زخون ناحق آن روی چو گلنارست گیراتر

نباشد دانه را هرچند همچون دام گیرایی

ز زلف پرشکن آن خال طرارست گیراتر

اگرچه می نماید خویش رابیماردر ظاهر

ز خواب صبحدم آن چشم عیارست گیراتر

خلاصی نیست هردل را که افتد درکمنداو

زقلاب آن سرزلف سیه کارست گیراتر

نباشد کبک را هرچند چون شهباز گیرایی

زشاهین جلوه آن کبک رفتارست گیراتر

یکی صد می شود در پرده شب دزدراجرائت

به دور خط مشکین ،خال طرارست گیراتر

به جرأت دررخ نورانی مه طلعتان منگر

که این نورجهان افروز ازنارست گیراتر

به آسانی زجسم عنصری جان چون برون آید؟

که از قید فرنگ این چار دیوارست گیراتر

به دام زلف حاجت نیست صیاد مراصائب

زدام آن حلقه های چشم پرکارست گیراتر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:52 PM

خط سبز از دعای صبح خیزان است گیراتر

لب میگون زخون بیگناهان است گیراتر

ز روی نو خط آن خوش پسر چون چشم بردارم؟

کزاو هرحلقه ای ازچشم فتان است گیراتر

اگر چه دانه راکمتر بود ازدام گیرایی

ز زلف عنبر افشان خال جانان است گیراتر

درآن گلشن که من دارم به خاطر فکر آزادی

گل بی خارش از خارمغیلان است گیراتر

کسی چون چشم از آن چشم خمارآلود بردارد؟

که از قلاب ،آن برگشته مژگان است گیراتر

گزیدم راستی تاایمن از زخم زبان گردم

ندانستم که آتش در نیستان است گیراتر

به دنیا بیش می چسبند پیران درکهنسالی

که خار خشک در تسخیر دامان است گیراتر

به عنوانی مبدل شد به خشکی چرب نرمیها

که شیر از استخوان درکام طفلان است گیراتر

سروکارمن افتاده است با شیرین لبی صائب

که حرف تلخ او از شکرستان است گیراتر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:52 PM

شود از پرده پوشی سوز اهل حال رسواتر

که تب را می نماید پرده تبخال رسواتر

خود آرایی کند بی پرده عیب روسیاهان را

که گردد پای طاوس ازنگار بال رسواتر

نگردد پرده عیب خسیسان دولت دنیا

سیه رو را کند آیینه اقبال رسواتر

درین میخانه با ته جرعه قسمت قناعت کن

که گردد تنگ ظرف از جام مالامال رسواتر

ازان با صوفیان صافدل زاهد نیامیزد

که از آیینه گردد زشتی تمثال رسواتر

مزن پر دست وپا گرعیب خود پوشیده می خواهی

که می گردد ز ایماواشارت لال رسواتر

به زینت نیست ممکن زشتی رخسار کم گردد

که ساق بی صفا رامی کند خلخال رسواتر

نداری چون ز معنی بهره ای باری مکن دعوی

که در پرواز گردد مرغ کوته بال رسواتر

نیاید پرده پوشی از لباس عاریت صائب

که نا درویش را سازد قبای شال رسواتر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:52 PM

بوسه را کنج دهان یار دارد گوشه گیر

گوشه های دلنشین بسیاردارد گوشه گیر

سربه صحرا دادحشر آسودگان خاک را

همچنان ماراخیال یار داردگوشه گیر

نیست ازعزلت غرض زهاد را جز صید خلق

عنکبوتان را مگس در غار دارد گوشه گیر

سخت می گیرد فلک برمردم روشن گهر

لعل را خورشید درکهسارداردگوشه گیر

حسن عالمگیر او خورشید عالمتاب را

از حیا در رخنه دیوار دارد گوشه گیر

از تریهای فلک دل درحجابت غفلت است

در نیام این تیغ رازنگارداردگوشه گیر

می کنند از فتنه مردم گوشه گیری اختیار

فتنه راآن نرگس خونخوار دارد گوشه گیر

از گزند خال زیرزلف او ایمن مباش

زهررادرمهره اینجامارداردگوشه گیر

از ملامت اهل دل صائب به عزلت ساختند

غنچه را زخم زبان خار دارد گوشه گیر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:52 PM

می شوی آواره از عالم عنان ما مگیر

راه بر سیلی که دارد روی دریا مگیر

بخیه منت جراحت را کند ناسورتر

رشته از مریم مخواه و سوزن از عیسی مگیر

رتبه کامل عیاران ازمحک ظاهر شود

تن به سنگ کودکان ده ،دامن صحرامگیر

گریه های تلخ دارد خنده های شکرین

گردهد دامن به دستت گل ز استغنامگیر

دوزخ نقدست صحبت با خدا بیگانگان

رحم برخود کن ،درین زندان وحشت جامگیر

جوش این میخانه از رخسار آتشناک توست

ای بهشتی روی از خاک شهیدان پامگیر

می کند ناسور داغ تشنگی راآب شور

چون صدف دندان به دل نه ،آب از دریامگیر

می شود آخربیابان مرگ، جویای سراب

رحم اگر برپای خود داری پی دنیامگیر

در سیاهی یافت صائب خضر آب زندگی

هیچ دامانی بغیر از دامن شبهامگیر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:52 PM

به نادانی کند اقرارهرکس هست داناتر

زحیرت پرده خواب است هر چشمی که بیناتر

نهفتم دردل صد پاره رازعشق ازین غافل

که بوی گل زبرگ گل شود صد پرده رسواتر

به پیری گفتم ازدامان دنیا دست بردارم

ندانستم که درخشکی شود این خار گیراتر

زسنگینی شودکم لنگر تمکین فلاخن را

دل دیوانه از بند گران گرددسبکپاتر

مکن فکر اقامت درجهان گربینشی داری

که از ریگ روان کوه است اینجا دشت پیماتر

رعونت از شکست آرزو شد نفس راافزون

که سازد آتش افسرده را خاشاک رعناتر

یکی صد شد زحرف تلخ،شور آن لب میگون

که از تلخی می گلرنگ می گردد گواراتر

ریاض حسن او آب وهوای سرکشی دارد

که باشد سبزه خوابیده اش از سرو رعناتر

نبندد حجت ناطق زبان منکران ،ورنه

زعیسی روی شرم آلود مریم بود گویاتر

سفیدیهای مو غماز گردد رو سیاهی را

که باشد در میان شیر خالص موی رسواتر

زبال افشانی پروانه روشن می شود صائب

که عاشق درفراق از وصل می باشد شکیباتر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:52 PM

آنکه می آید زطفلی از دهانش بوی شیر

می گدازد عاشقان را چون شکر در جوی شیر

صحبت سیمین تنان شیرین لبان را آتش ا ست

کاهش شکر بوداز چربی پهلوی شیر

می کند بی دست وپایی نعمت فردوس نقد

روزی اطفال اینجامی رسد از جوی شیر

سخت طفلانه است سنجیدن به مردان جهان

کوهکن راکز دهان تیشه آیدبوی شیر

سخت رویان رابه خلق خوش توان مغلوب کرد

قند را درهم شکست از چرب نرمی خوی شیر

پاک طینت عیب خود را بر زبان می آورد

موی را پنهان نیارد کرد هرگز روی شیر

نیست در مصر قناعت تشنه چشمی حرص را

خشک می آید برون اینجا شکر از جوی شیر

وقت حاجت راه روزی خود هویدامی شود

طفل بی مادر کند زانگشت جست و جوی شیر

وعده های خشک بی ریزش نمی آید بکار

طفل را نتوان خمش کردن به گفت و گوی شیر

در حریم صبح صائب پاک کن دل از خودی

کز غباری از صفا بیمایه گردد روی شیر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:52 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5015555
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث