به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

تیغ الماس بر اطراف کمر دارد مهر

از صف آرایی شبنم چه خطر داردمهر؟

حسن هر روز به آیین دگر جلوه کند

هر سحر تکیه به بالین دگر دارد مهر

نیست سرگشتگی عشق به جمعی مخصوص

همه اجزای جهان رابه سفر دارد مهر

برسر خشت عناصر چه قدر جلوه کند؟

شکوه از تنگی میدان سفر دارد مهر

عشق هر سوخته جان رابه زبانی دارد

پاس هر ذره به آستین دگر دارد مهر

چه کند داغ جنون را سرشوریده عشق

افسر از کوکبه خویش به سر دارد مهر

صائب از زردی رخسار و دم گرم سحر

می توان یافت که خاری به جگر دارد مهر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 5:08 PM

چند روزی چو قلم سربه ته انداخته گیر

ورقی چند به بازیچه سیه ساخته گیر

نیست در عالم ناساز چو امیدثابت

خانه ها درگذر سیل فنا ساخته گیر

این گهرها که به جمعیت آن می نازی

آخر الامر چو اشک از نظر انداخته گیر

نقش هر لحظه به روی دگری می خندد

هرچه بردی ز حریفان دغا، باخته گیر

نیست چون حوصله یک نگه دورترا

پرده از چهره مقصود بر انداخته گیر

بی مثال است چو رخساره آن جان جهان

از علایق دل چون آینه پرداخته گیر

نیست شایسته افسون، جدایی از خلق

جامه پرشپش از دوش خود انداخته گیر

نیست امید اجابت چو فغان را صائب

علم ناله به افلاک بر افراخته گیر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 5:08 PM

گشاده رویی من برد دست خصم از کار

شراب شیشه شکن در پیاله شد هموار

کباب سینه گرم من است داغ جنون

زمین سوخته جان می دهد به تخم شرار

مکن ز سختی ره شکوه همچو نو سفران

که خاک نرم کند آب را گران رفتار

یکی هزار شد از باده زنگ کلفت من

که آب سبزه خوابیده را کند بیدار

به زهد خشک به جایی نمی رسد زاهد

که پای آبله دارست دست سبحه شمار

میان بلبل و پروانه فرق بسیارست

کجا به رتبه کردار می رسد گفتار

شده است سرو حصاری ز طوق فاختگان

قد خدنگ تو تا گشته در چمن سیار

گناه مانع ایجاد ما نشد اول

چگونه مانع غفران شود در آخر کار

ز موج ریگ روان است بر جناح سفر

مدار چشم اقامت ز عمر خوش رفتار

جگر خراش تر از شیشه است باده عشق

بشوی دست ز جان، لب براین پیاله گذار

شود پر از گهر از حفظ آبرو صائب

صدف اگر نگشاید دهن به ابر بهار

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 5:08 PM

الفت خلق عذاب دل فرزانه شمر

هرکه بیگانه شود معنی بیگانه شمر

تلخی باده شمر تلخی جان کندن را

دهن تیغ فنا را لب پیمانه شمر

نشأه فیض به اندازه آزار دهند

هر شکاف دل خود را در میخانه شمر

در خرابات جهان حوصله ای پیدا کن

چین پیشانی مردم خط پیمانه شمر

خلوتی کز خودی خویش ترا نستاند

گرچه باشد حرم کعبه، صنمخانه شمر

هرچه جز جذبه توفیق ترا پیش آید

گر همه خضر بود سبزه بیگانه شمر

برگریزان فنا جوش بهار طرب است

هرکجا بال وپرت ریخت پریخانه شمر

شکوه رزق مکن همچو تنک حوصلگان

درگلو گریه گره چون شودت دانه شمر

سخنی کز اثرش خواب نسوزد در چشم

گر همه سحر حلال است که افسانه شمر

راه چون در حرم شمع نداری صائب

ورق دفتر بال و پر پروانه شمر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 5:08 PM

چشم آرام مدارید ز سر منزل عمر

که سبکسیرتر ازموج بود ساحل عمر

سیل ازکوه گرانسنگ به تعجیل رود

خواب غفلت نشود سنگ ره محمل عمر

همچو برگی که پریشان شود ازبادخزان

نیست غیر ازکف افسوس مرا حاصل عمر

ازنسیم پر پروانه شود پا به رکاب

بی ثبات است ز بس روشنی محفل عمر

نتوان ریگ روان را ز سفر مانع شد

دل مبندید به آسودگی منزل عمر

دایم از داغ عزیزان جگرش پرخون است

هرکه چون خضر دراین نشأه بود مایل عمر

خبر عمر ز هم بیخبران می گیرند

هیچ کس نیست که گیرد خبر ازحاصل عمر

کیسه چون غنچه براین خرده چه دوزی صائب؟

که درخشیدن برق است چراغ دل عمر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 5:08 PM

برفروز از می و زنگ از دل آگاه ببر

بر فلک جرعه بیفشان کلف از ماه ببر

ثمری نیست دل خام که بر شاخ رسد

چند روزیش به آتشکده آه ببر

فیض، پروانه هر شمع تنک پرتو نیست

از دل چراغی به سر راه ببر

رزق لب تشنه ارباب توکل باشد

بگذر از دلو ورسن، یوسف ازین چاه ببر

خبرحسرت آغوش تهیدست مرا

یک ره ای هاله بیدرد، به آن ماه ببر

صیقل آینه سینه بود روی گشاد

حاجت خویش به دیوان سحرگاه ببر

صائب از چرخ شکایت ز جوانمردی نیست

این غبار از دل آگاه به یک آه ببر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 5:08 PM

ای دهان تو و گفتار ز هم شیرین تر

لب لعل تو و رخسار ز هم رنگین تر

درمیان لب لعل و سخنت حیرانم

که ازین هردو کدام است زهم رنگین تر

گر چه در شرم و حیا چهره مریم مثل است

هست رخسار تو صد پرده ازو شرمین تر

قاف هر چند گرانسنگ و گران تمکین است

کوه تمکین تو صد پله بود سنگین تر

چه گشایش طمع از باغ و بهاری دارم

که جبین گلش از غنچه بود پر چین تر

برندارد نظر از بال وپر خود طاوس

هرکه آراسته تر از همه کس خودبین تر

دولت هرکه درین دایره بیدار ترست

خواب او هست به میزان نظر سنگین تر

کبر مفروش به مردم که به میزان نظر

زود گردد سبک آن کس که بود سنگین تر

ازجهان تلخی بسیار کشیدم صائب

که ز شیرین سخنان شد سخنم شیرین تر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 5:08 PM

ای صبا برگی ازان گلشن بی خار بیار

حرف رنگینی ازان لعل گهر بار بیار

به بهاران بر سان قصه بی برگی من

برگ سبزی پی آرایش دستار بیار

به کف خاکی ازان راهگذر خرسندم

توتیایی پی این دیده خونبار بیار

هر چه می گویی ازان لعل شکر بار بگو

هرچه می آوری از مژده دیدار بیار

هر چه از دوست رسد روشنی چشم من است

گل اگر لایق من نیست خس وخار بیار

وعده آمدنی، گر همه باشد به دروغ

به من ساده دل از یار جفا کار بیار

خبری داری اگر از دهن یار،بگو

حرف سربسته ای از عالم اسرار بیار

چند زنجیر کند پاره دل بیتابم ؟

تار پیچانی ازان طره طرار بیار

خون چشمم ز گرستن به سفیدی زده است

بوی پیراهن یوسف به من زار بیار

حرف آن طره طرار در افکن به میان

موکشان راز مرا بر سر بازار بیار

طوطی از صحبت آیینه سخنساز شود

روی بنما و مرا بر سر گفتار بیار

دل بپرداز ز هر نقش که در عالم هست

بعد ازان آینه پیش نظر یار بیار

بی گل روی تو ذرات جهان درخوابند

رخ برافروز وجهان رابه سر کار بیار

نیست بر همنفسان زندگی من روشن

روی چون آینه پیش من بیمار بیار

صائب این آن غزل حافظ شیرین سخن است

کای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 5:08 PM

جام در دور به اندازه مخمور بیار

پیش آشفته دماغان سرپرشور بیار

نشد از مرهم کافور خنک سینه ما

کف خاکستری از انجمن طور بیار

جلوه در دیده پوشیده کند شاهد غیب

تحفه باد سحر، غنچه مستور بیار

جامه کعبه به زنار رفو نتوان کرد

نظری پاکتر از چهره منظور بیار

روزگاری است که ازلای قدح محرومیم

مرهمی از پی این سینه ناسور بیار

خویشتن را چو فکندی همه درخاک تواند

این که برخصم کنی زور، به خود زور بیار

سخن عشق کجا، حوصله عقل کجا

توشه ای در خور تاب کمر مور بیار

این که دامن صحرای طلب می گردی

زور بر دست دعا در شب دیجور بیار

چون کنی عزم صفاهان ز خراسان صائب

برگ سبزی به من از خاک نشابور بیار

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 5:08 PM

این نه هاله است نمایان شده از دور قمر

پیش رخسار منیر تو مه افکنده سپر

دل به مضمون خط پشت لب او نرسید

آه کاین حاشیه از متن بود مشکلتر

بهر صید دل عشاق، که چشمش مرساد

گشت هر حلقه ای از خط تو گلدام دگر

بود چون زلف پریشان دل صدپاره من

گشت شیرازه اوراق دل آن موی کمر

نه چنان ریشه دوانده است مرا دردل وچشم

که رود سرو خرامان تو از مد نظر

در وطن دل چه خیال است گشاید صائب؟

در صدف چشم محال است کند باز گهر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 5:08 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5015565
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث