به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

ترا اگر به نیاز احتیاج خواهد بود

نیازمندی ما را رواج خواهد بود

به دردمندی من عاشقی نخواهی یافت

ترا به عاشق اگر احتیاج خواهد بود

لب عقیق تو گراین چنین شود شاداب

هزارتشنه جگر را علاج خواهد بود

کلاه گوشه عجزی که بشکنی اینجا

چوسربرآوردی از خاک تاج خواهد بود

اگر به آب تو آمیخته است منت خشک

به کام تشنه لبان چون زجاج خواهد بود

شدم خراب که ایمن شوم ندانستم

که گنج بهر خراج احتیاج خواهد بود

درین جهان چو ندارد رواج این زر قلب

در آن جهان چه سخن را رواج خواهد بود

ز رنگ وبوی جهان صاف کن چو شبنم دل

که سنگ راه تواین امتزاج خواهد بود

ز زال دهر چومردان کناره کن صائب

اگر به حور ترا ازدواج خواهدبود

ادامه مطلب
سه شنبه 1 تیر 1395  - 4:00 PM

مرا که بستگی قفل از کلید بود

دگر چه دل نگرانی به ماه عید بود

نه دل نه بوسه نه دشنام می دهد لب او

بلاست دشمن جانی که ناپدید بود

جهان ز صبح شکر خنده توروشن شد

که دیده است شکر اینقدر سفید بود

اگر سپهر به بی حاصلان ندارد لطف

نبات بهر چه پهلو نشین بید بود

اگر دو عید بود خلق را به سال دراز

مرا ز نام تو هر ساعتی سه عید بود

نیفتد از نظر پاکدامنان هرگز

به رنگ آینه هرکس که پاک دیده بود

به یک تبسم دزدیده صید صائب کن

ز خوان لطف تو تا چند ناامید بود

ادامه مطلب
سه شنبه 1 تیر 1395  - 4:00 PM

خطی که گرد رخ او ز مشک ناب بود

یکی ز حلقه بگوشانش آفتاب بود

به خواب نازندیده است دولت بیدار

گشایشی که در آن چشم نیمخواب بود

چنین که سنگدل افتاده کوه تمکینت

عجب که ناله عشاق را جواب بود

شراب تلخ ز شیرین بود گواراتر

ز لطف بیش مرا چشم برعتاب بود

ز علم رسم دل خویش ساده که کتاب

به چشم زنده دلان پرده های خواب بود

ز روشنایی دل ظلمت است قسمت نفس

سیاه روزی خفاش از آفتاب بود

فریب جلوه دنیا مخور ز بی بصری

که غول تشنه لبان موجه سراب بود

به سعی خویش بودغره از سیاه دلی

اگر چه بال و پرسایه ز آفتاب بود

شمرده نه قدم خویش تا رسی به مراد

که دوری ره نزدیک از شتاب بود

ز روشنایی دل خواب شد به چشمم تلخ

نمک به دیده روزن ز ماهتاب بود

ز برگ عیش دگرها شوند اگر خوشوقت

حضور صائب از اندیشه صواب بود

ادامه مطلب
سه شنبه 1 تیر 1395  - 4:00 PM

 

حقوق خدمت اگر در حساب خواهد بود

ز رشک من دل عالم کباب خواهد بود

اگر چه پای سفر نیست جسم زار مرا

سرشک من همه جا در رکاب خواهد بود

غمین مباش چو شبنم ز آب گشتن دل

که عینک نظر آفتاب خواهد بود

چو رشته دانه دام تو می شود گوهر

اگر کمند تو از پیچ وتاب خواهد بود

امید لطف به خط داشتم ندانستم

که جوهر دم تیغ عتاب خواهد بود

ز عشق گردش افلاک را نصیبی نیست

پیاله را چه خبر از شراب خواهد بود

به مرگ دست ستمگر نمی شود کوتاه

که تیر را پروبال از عقاب خواهد بود

فریب جلوه دنیا مخور که نقش امید

سبک رکاب چو موج سراب خواهد بود

ز آب گشتن دل خون خودمخور صائب

چوگل ز پوست برآید گلاب خواهد بود

ادامه مطلب
سه شنبه 1 تیر 1395  - 4:00 PM

به هر فسرده لب خشک وچشم تر ندهند

قبول داغ محبت به هر جگر ندهند

به گوشمال ستم سر ز حکم عشق مپیچ

که هیچ رشته بی تاب را گهر ندهند

فراغبالی در تنگنای چرخ مخواه

همان به است که در بیضه بال وپر ندهند

بریز بار تعلق که شاخه های درخت

نمی شوند سبکبار تا ثمر ندهند

ز روی تلخ مکافات زهر می بارد

چه نعمتی است که کام مرا شکر ندهند

ترم ز طعنه این زاهدان خشک ای کاش

چو صندلی نفرستند دردسرندهند

چنان چکیده بخلند این گرانجانان

که نیم قطره به ابرام نیشتر ندهند

ز دوش دار سرش تکیه گه نخواهد یافت

اگر دو دور به منصور بیشتر ندهند

چه شکوه می کنی از اشک تلخ خود صائب

ترا شرابی ازین خوشگوارتر ندهند

ادامه مطلب
سه شنبه 1 تیر 1395  - 4:00 PM

مکن ملاحظه ازآهم ای بهشت وجود

که عود مجمر آزادگان ندارد دود

تو از کدام خیابانی ای نهال بهشت

که در رکاب تو آمد قیامت موعود

مبین به چشم حقارت به هیچ خصم ضعیف

که پشه گرد برآورد از سر نمرود

درین دوهفته که مهمان این چمن بودم

ز شور ناله من چشم شبنمی نغنود

ز خاکساری بد باطنان فریب مخور

شود گزنده چو زنبور گشت خاک آلود

بلند نام به لاف گزاف نتوان شد

به بال کرکس نتوان به چرخ کرد صعود

به گوش هر که رسیده است ناله عشاق

نوای آهن سردست نغمه داود

به عود شعله برات مسلمی می داد

به زهدخشک اگر آب روی می افروزد

چو پسته زود سر خویش می دهد بر باد

کسی که رخنه لب را نمی کند مسدود

جواب آن غزل مولوی است این صائب

که در هوای وی است آفتاب چرخ کبود

ادامه مطلب
سه شنبه 1 تیر 1395  - 4:00 PM

خوش آن کسان که به منت نظر جلا ندهند

غبار دیده خودرا به توتیا ندهند

عطا ومنع جهان را ز هم جدایی نیست

به هر که نعمت دادند اشتها ندهند

ز چشم شورشداز چشم خلق خضر نهان

به هیچ کس دم آبی به مدعا ندهند

زمین پاک طلب کن برای دانه خویش

که بخل به ز عطایی است کان بجا ندهند

چه فارغند ز دل واپسی عزیزانی

که دل به عشوه دنیای بیوفا ندهند

فغان که در طلب رزق این گرانجانان

ز حرص فرصت گشتن به آسیا ندهند

شوند عاقبت از خودسری بیابان مرگ

کسان که دست ارادت به رهنما ندهند

کناره گیر ز مردم که تا نگردد فرد

به خضر آب ز سرچشمه بقا ندهند

زمین به گاو جل خویش بسته تا مردم

به خودقرار اقامت درین سرا ندهند

مساز چهره خود زرد از طمع صائب

که برگ کاه خسیسان به کهربا ندهند

ادامه مطلب
سه شنبه 1 تیر 1395  - 4:00 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5026077
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث