مشکل ما جمله حلوا کردهاند
صحن ما را پر ز حلوا کردهاند
مشکل ما جمله حلوا کردهاند
صحن ما را پر ز حلوا کردهاند
مژدگانی که روز عید آمد
عید بر عاشقان به عید آمد
مرغکی سرگشته گردد کو به کو
یار او با او و می گوید که کو
مخلصانه به صدق بی اکراه
خوش بگو لا اله الا اللّه
مرشدی کو خبیر این راه است
به یقین دان که نعمتاللّه است
محو ما شد قطره و دریا و جو
کل شی هالک الا وجهه
مجموعهٔ مجموع کمال است که در وی
ساقی بتوان دید چو در ساغر می می
محب آل محمد چو بایزید بود
اگر چنانکه چنین نیست بایزید بود
مجلس عشق است و ما مست خراب
جام می نوشیم دایم بی حساب
مایی ما بر افتاد اویی او عیان شد
او را به دیدهٔ او خوش بی حجاب دیدم