ما و همان دلبران و جام شبانه
تو و همین دوغ به او ترک و ترانه
ما و همان دلبران و جام شبانه
تو و همین دوغ به او ترک و ترانه
ما و ماهان و خطهٔ کرمان
سعدی و لولیان شیرازی
ما و ساقی نشسته مست خراب
خیز اگر عاشقی بیا دریاب
ما را به وجود خود نباشد بودی
گر زان که به ما بدی کجا می بودی
ما همه ذره ایم و او خورشید
ما چو جامیم و حضرتش جمشید
ما بین دو عین راست از نون تا میم
بینی الفی کشیده بر صفحهٔ سیم
لیس فیه الدار غیره دیار
سخنی گفته ام چو آب زلال
لب دلبر خوش است بوسیدن
خوش بود گر به ذوق دریابی
لاجرم تا ز عشق آگاهم
عین معشوق نعمتاللّهم
گوهر ار جویی بیا دریا طلب
آن چنان درّی بیا از ما طلب