گفتم که به نقل نار بهتر یا به
سیب ذقنش گفت که شفتالو به
گفتم که به نقل نار بهتر یا به
سیب ذقنش گفت که شفتالو به
گفتند گلابست بدیدیم گل آب است
هر چند گل آب است تو می گو که گلابست
گرد اندوه من نمی گردم
بر من اندوه گرد می گردد
گرد بر گرد عاشقان می گرد
گر ما دایماً روان می گرد
گر کشته حیات جاویدان است
شکرانه بده حیات جاوید آن است
گر گدا باشد به یاد پادشه نبود عجب
این عجب بنگر که سلطان میکند یاد گدا
گر زان که تو پاکی ای برادر
هرگز ننهد تو را بر آذر
گر عادت است رسم تکلف میان خلق
ما عارفیم و عادت ما ترک عادت است
گر چه از چشم خلق شد پنهان
آشکار است نزد درویشان
گر تو فانی شوی ز جود وجود
آن یکی هست و بود و خواهد بود