سر کل چون کله نهد بر سر
آن کله هم بلای دستار است
سر کل چون کله نهد بر سر
آن کله هم بلای دستار است
سروی است قد ما که کشیده است به بالا
خوش آب حیاتی است روان در قدم ما
سرّ دور قمر ز ما بشنو
آفتابی است در قمر پنهان
سر آبی نه سرابی طلب از خویش سر آبی
که بیابی ز سرابت سر آیی و سرابی
سخن عارفان به جان بشنو
از همه بشنو و چنان بشنو
ستر است و ستایر و ستور است
بردار حجاب اگر چه نور است
رو طاعت و خیر کن که دین است
دین تو و هم دیانت این است
ساغر ما بود تو را در خور
می صافی ز جام ما می خور
رو به آب چشم ما خوشتر شده
روی ما خوش بود از آن خوشتر شده
رندی که حریف ماست دایم
افتاده مدام در شراب است