در وصف و کمال قدر او گفت
لولاک لما خلقت الا فلاک
در وصف و کمال قدر او گفت
لولاک لما خلقت الا فلاک
دل حاضر دار با خدایت
تا فیض بیابی از عنایت
در وحدت اگر کثرت ما محو شود
دریا ماند نه موج ماند نه حباب
در هوای مجلسش چندان بگریم همچو شمع
کآب چشمم نرم گرداند دل چون آهنش
در مظاهر آنچنان پیدا نمود
در همه آئینهای ما را نمود
در هر چه نظر کنم توئی در نظرم
وین طرفه که از تو من تو را می نگرم
در محبت ودود باید بود
حضرت مصطفا چنین فرمود
در گلستان این چنین خوش رستهای
وانگهی در بزم او گلدستهای
در فنا رفت و در بقا آسود
گر چه گفتند بود هیچ نبود
در ظل آفتاب تو چرخی همی زنیم
وز خدمت او مراد ما بندگی است