پاک باش و پاک باز و پاک نوش
ساغر پاکی بگیر و پاک توش
پاک باش و پاک باز و پاک نوش
ساغر پاکی بگیر و پاک توش
پادشاهی گر همی خواهی از او
بندگی کن بندگی کن بندگی
پادشه روح است و ملکش چون بدن
یا رب این جان و بدن جاوید باد
بی واسطه این علم گر آموختهای
گنجی ز معانی خوش اندوختهای
بی رنگ به نیرنگ ترا رنگی داد
خوش باش که او داده خود نستاند
بی مظاهر ظهور مظهر نیست
گر چه در عقل هست ظاهر نیست
بیا ای ترک سر مست سر آیی
اگر افتی چو ما خوش بر سر آیی
بی شما عمر ما شده بر باد
عمر ما رفت عمر یاران باد
بوهریره داشت انبانی ز نان
عشق را با نان و با انبان چه کار
بوالحسن عشق است وعقل آمد حسن
هر دو معنی گفتمت در یک سخن