شرک را قلب کن که شکر آن است
شکر می گو که جای شکران است
شرک را قلب کن که شکر آن است
شکر می گو که جای شکران است
شمامه با شمایل راز می گفت
حدیث عاشقی را باز می گفت
سیّد من بنده را تفیهم کرد
اسم اعظم او به من تعلیم کرد
سیّد که بود نعمتاللّه به نامش
در آینه بنمود مراتب به تمامش
سیّد ما بندهٔ جانی اوست
پیش او سلطان غلام است ای پسر
سیّد است او تو بندهٔ او باش
تا که باشی تو عاشق او باش
سلطنت بر مزید باد مدام
به محمد و اله و سلام
سه شنبه قصد می کن با حجامت
به ریش از مرهمت مرهم همی نه
سلب و ایجاب در نمی گنجد
شیخ و محراب در نمی گنجد
سعادت همچو ماهی خوش بر آمد
درخت دولت ما در بر آمد