خدمت محمود می جستی ایاز
عاقبت محمود شد ما را گرفت
خدمت محمود می جستی ایاز
عاقبت محمود شد ما را گرفت
خری بر اسب و عیسی شد پیاده
خر و خر کره شیخ و شیخ زاده
خواجه بی عقل است و سرگردان شده
پیچ دستارش گواهی می دهد
حسن خلق و خلق می دانم ز حق
عارفان دانند سر خلق خلق
خانهٔ دل عمارتی می کن
رب خود را زیارتی میکن
حرف و معنی جام و می را نوش کن
حلقهٔ این حرف را در گوش کن
حسن حسن است که با حسین است
گر خود حسن است و یا حسین است
چیزی که مراد دل بر آن است
دلخواه من است و دلبر آن است
چون که پر داد مرغ جان را باز
لاجرم می کند چنین پرواز
چون من ز راه سلامت نمی رسم به سلامت
مقیم کوی ملامت شدم به خیر و سلامت