در ظل آفتاب تو چرخی همی زنیم
وز خدمت او مراد ما بندگی است
در ظل آفتاب تو چرخی همی زنیم
وز خدمت او مراد ما بندگی است
در فضای وجود و اوج شهود
شاهبازم همی کند پرواز
در سمرقند مانده ای تا چند
خوش روان شو چو عارفان تا چند
در زمانی که با خدا باشیم
پادشاهان گدای ما باشند
در ریاضت مراد خواهی یافت
عاقبت آن گشاد خواهی یافت
در دیدهٔ ما نظر کن ای شاه
ای نور دو چشم نعمتاللّه
در دو عالم یکی است عبداللّه
باطناً آفتاب و ظاهر ماه
در حقیقت بنده و سیّد یکی است
گر تو را شک هست ما را بی شکی است
در خرابات رند مستی دید
می خمخانه را به او بخشید
در حضرت او وحدت و کثرت دریاب
در موج و حباب می نگر یعنی آب