به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

جام خوشی ز دُردی دردش چو ما بپرس

مانند دردمند ز دردش دوا بپرس

نقش بلا مگو تو که آرام جان ماست

لطفی کن از کرم چو ببینی ز ما بپرس

ما بنده ایم و حضرت او پادشاه ماست

با پادشه بگو که ز حال گدا بپرس

از عقل بی خبر ، خبر عشق او مجو

سریست عشق او ز دل ما بیا بپرس

بگذر خوشی به کوی خرابات عاشقان

از رند مست لذت ذوق مرا بپرس

ما محرمیم در حرم کبریای او

اسرار او ز محرم آن کبریا بپرس

از ما مپرس قصهٔ دنیا و آخرت

اما ز سیدم خبری از خدا بپرس

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 4:10 PM

 

لذت جان ما ز مستان پرس

ذوق رندان ز می پرستان پرس

خبر از حال ما اگر پرسی

در خرابات رو ز رندان پرس

نوش کن جام می که نوشت باد

بعد از این ذوق باده نوشان پرس

دردمندانه گر دوا جوئی

دُرد دردش بجوی و درمان پرس

سر زلفش اگر به دست آری

حال شوریدهٔ پریشان پرس

جان عاشق به پرسشی دریاب

آنگهی هر چه خواهی از جان پرس

ساقی بزم نعمت اللهم

ذوقم از خدمت حریفان پرس

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 4:09 PM

 

رنج غربت تو از غریبان پرس

دردمندی ز دردمندان پرس

ذوق سرمستئی که ما داریم

گر ندانی بیا ز رندان پرس

کفر زلفش که می برد ایمان

مو به مو از من پریشان پرس

رند مست خوشی اگر یابی

به دمی از منش فراوان پرس

عاشقان حال عاشقان دانند

حالت عاشقی از ایشان پرس

دامن دل بگیر و دلبر جوی

جان فدا کن خبر ز جانان پرس

جام وحدت بنوش رندانه

ذوق این می ز باده نوشان پرس

در دل ما در آ و خوش بنشین

گنج جوئی ز کنج ویران پرس

نور خورشید را به ما بخشید

حسن ماهان ز ماه رویان پرس

عشق لیلی ز جان مجنون جو

ذوق بلقیس از سلیمان پرس

نعمت الله یار یاران است

حال این یار ما ز یاران پرس

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 4:09 PM

 

خوش دری بر روی ما بگشاد باز

آفتابی در قمر بنمود باز

جام و پیمانه به ما بخشید او

می به پیمانه به ما پیمود باز

مخزن اسرار را در باز کرد

گنجها ایثار ما فرمود باز

آفتاب حسن او چون رو نمود

مه ز نور روی او افزود باز

دیر آمد خود بر ما زود رفت

گفتمش جانا مرو نشنود باز

عقل شهبازیست خوش پرواز کرد

در هوای عاشقی فرسود باز

نعمت الله را به ما انعام کرد

عالمی از نعمتش آسود باز

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 4:09 PM

 

مرغ دل در دام زلف دلبری افتاده باز

عشق جانان جان ما بر باد خواهد داد باز

زاهد خلوت نشین از خان و مان دل برگرفت

مجلسی مستانه در کوی مغان بنهاد باز

توبه بشکستیم و دیگر در شراب افتاده ایم

هر که آمد سوی ما مانند ما افتاد باز

بر خیال عقل بی بنیاد بی بنیادی من

تا چه آید بر سرت زین عقل بی بنیاد باز

روی دل بر درگه سلطان خود آورده ایم

آمده بر درگه شه بنده ای آزاد باز

آب چشم ما چو دجله می رود هر سو روان

شاید ار معمور سازد خطهٔ بغداد باز

خوش گشادی از گشاد نعمت الله یافتیم

تا در میخانه را بر روی ما بگشاد باز

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 4:08 PM

 

دل به دست زلف او دادیم باز

با پریشانی در افتادیم باز

بر امید آنکه بر ما بگذرد

رو به خاک راه بنهادیم باز

در خرابات مغان مستانه ایم

خوش در میخانه بگشادیم باز

توبه بشکستیم فارغ از خمار

داد خود از جام می دادیم باز

عقل بود استاد و ما مزدور او

این زمان استاد استادیم باز

غم بسی خوردیم از هجران ولی

از وصال یار دلشادیم باز

بندهٔ سید شدیم از جان و دل

از غلام و خواجه آزادیم باز

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 4:08 PM

 

ار شراب نیمشب امروز سرمستیم باز

چشم مستش دیده ایم و توبه بشکستیم باز

عشق کافر کیش او ایمان ما بر باد داد

بر میان زنار کفر زلف او بستیم باز

از سر سجادهٔ ناموس خوش برخواستیم

بر در میخانه سرمستانه بنشستیم باز

دولت وصلت چو دستم داد در گلزار عشق

همچو بلبل میزنم دستان کزان رستیم باز

ساقی سرمست وحدت داد ما را جام می

نوش کردیم از خیال عقل وارستیم باز

ما خراباتی و رند و عاشق و میخواره ایم

باز رستیم از خمار ای یار سرمستیم باز

فانئیم و باقئیم و سیدیم و بنده ایم

نیست گشتم از خود و از عشق او هستیم باز

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 4:07 PM

 

بر در میخانه بنشستیم باز

توبهٔ صد ساله بشکستیم باز

آب چشم ما به هر سو رو نهاد

شد روان با بحر پیوستیم باز

لطف ساقی بین که از انعام او

در خرابات مغان مستیم باز

دل به دست زلف او دادیم و برد

بی سر و سامان و پابستیم باز

نیست گشتم از وجود و از عدم

از وجود و جود او هستیم باز

با وصالش شکر می گوئیم ما

کز بلای هجر وارستیم باز

رند و ساقی سید و بنده به هم

بر در میخانه بنشستیم باز

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 4:07 PM

 

دیده نقشی چو خیال تو ندیده هرگز

گوش قولی چو کلامت نشنیده هرگز

سالها باد صبا بر سر کویت گردید

به سراپردهٔ وصلت نرسیده هرگز

گرچه نقاش بسی نقش کند صورتها

همچو تو صورت خوبی نکشیده هرگز

عاشق مست ، مدام این می ما می نوشد

عقل یک جرعه ازین می نچشیده هرگز

دوش تا روز رسیدم به مراد دل خویش

بر کسی صبح چنین خوش ندمیده هرگز

چشم ما روشن از آنست که رویش دیده

در چنین دور چنان دیده که دیده هرگز

نفس سید ما جان به جهان می بخشد

به از این هیچ هوائی نوزیده هرگز

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 4:07 PM

 

عشق بازی روان از جان برخیز

عاشقانه ز جان روان برخیز

قدمی نه به خانهٔ خمّار

منشین در خمار هان برخیز

سر سودای عشق اگر داری

از سر سود و از زیان برخیز

خیز مستانه بر فشان دستی

در سماعی چنین چنان برخیز

تو حجاب توئی چنین منشین

کرمی کن از این میان برخیز

در خرابات عشق رندانه

بنشین و ازین جهان برخیز

نعمت اله در سماع آمد

وقت وقتست یک زمان برخیز

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 4:06 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122778
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث