به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

بشنو حضرتش به دست آور

منصب خدمتش به دست آور

سر خود را به پای او انداز

دامن دولتش به دست آور

دل ما راست همت عالی

دل بجو همتش به دست آور

جام گیتی نمای را بطلب

مظهر رحمتش به دست آور

آن حضوری که روحت افزاید

در چنان حضرتش به دست آور

نعمت الله را طلب می کن

منعم و نعمتش به دست آور

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

جام گیتی نما به دست آور

معنی انما به دست آور

بشنو و از مراد خود بگذر

رو رضای خدا به دست آور

آستین بر همه جهان افشان

دامن کبریا به دست آور

دُرد دردش بنوش مردانه

این چنین خوش دوا به دست آور

آبروئی بجو در این دریا

عین ما را به ما به دست آور

زر و سیم فنا چه می جوئی

نقد گنج بقا به دست آور

نعمت این و آن به جا بگذار

نعمت الله را به دست آور

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

عاشقم من به قطب دین حیدر

یار یاران و قطب دین حیدر

دوست دارم به جان و دل شب و روز

دوستداران قطب دین حیدر

مست میخانهٔ قدم گشتند

باده نوشان قطب دین حیدر

حلقه در گوش و طوق در گردن

تاج داران قطب دین حیدر

آینه در نمد نهان دارند

حق شناسان قطب دین حیدر

برتر از صورتند و از معنی

پاکبازان قطب دین حیدر

همچو من سیدی سزد که بود

یار یاران قطب دین حیدر

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

بیا از بود و از نابوده بگذر

از این دردسر بیهوده بگذر

ز غیرت غیر او از دل به در کن

ز غیرش چون من فرسوده بگذر

وسیله گر تو را عقل است بگذر

ز مقصودی و از مقصوده بگذر

از این دنیای بی حاصل چه حاصل

مشو آلوده و آسوده بگذر

اگر داری هوای گنج شاهی

ز پول قلب سیم اندوده بگذر

بد اندیشی اگر گوید تو را بد

تو نیکی کن سخن نشنوده بگذر

حریف سید سرمست ما باش

ز فرمان خود و فرموده بگذر

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

اگر سودای ما داری ز سودای جهان بگذر

و گر ما را هواداری ز سود و از زیان بگذر

خیال این و آن بگذار اگر ما را طلبکاری

چه بندی نقش بی حاصل بیا از این و آن بگذر

خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست

اگر می نوشیش بستان و گر نه شو روان بگذر

حیات طیبه جوئی زمانی همدم ما شو

بهشت جاودان خواهی به بزم عاشقان بگذر

بیا گر عشق می بازی که ما معشوق یارانیم

برو گر عاشق مائی رها کن دل ز جان بگذر

در آب دیدهٔ ما جو خیال آنکه می دانی

قدم بر دیدهٔ ما نه ز بحر بیکران بگذر

اگر گنجی طلبکاری که در ویرانه ای یابی

بیا و نعمت الله را به شهر کوبیان بگذر

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

عشق جانان ما ز جان خوشتر

ذوق ما از همه جهان خوشتر

مجلس واعظان خوش است ولی

صحبت بزم عاشقان خوشتر

ما معانی خوشی بیان کردیم

آن معانی از این بیان خوشتر

همدم جام می دمی بر ما

بی شک از عمر جاودان خوشتر

بر لب چشمه خوش بود مأوی

غرقهٔ بحر بی کران خوشتر

آب دیده روان شده هر سو

این چنین آب رو روان خوشتر

خوش بود حور و جنت المأوی

نعمت الله از این و آن خوشتر

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

جام جهان نماست که داریم در نظر

در وی نگاه کن که بیابی ز ما خبر

تمثال حسن اوست در این آینه عیان

یا نور آفتاب که پیداست در قمر

گر چشم روشن تو از آن نور دیده است

در هر چه بنگری به همان نور می نگر

نقش خیال غیر چه بندی که هیچ نیست

بگذر ز غیر او و هم از خویش درگذر

مائیم کنج خلوت و رندان باده نوش

دائم نشسته ایم و نگردیم در به در

ساقی مدام ساغر می می دهد به ما

نوشیم عاشقانه و جوئیم ازو دگر

در چشم مست سید ما هر که دید گفت

نور محمدی است که پیداست در بصر

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

جام جهان نماست که داریم در نظر

در وی نگاه کن که بیابی ز ما خبر

تمثال حسن اوست در این آینه عیان

یا نور آفتاب که پیداست در قمر

گر چشم روشن تو از آن نور دیده است

در هر چه بنگری به همان نور می نگر

نقش خیال غیر چه بندی که هیچ نیست

بگذر ز غیر او و هم از خویش درگذر

مائیم کنج خلوت و رندان باده نوش

دائم نشسته ایم و نگردیم در به در

ساقی مدام ساغر می می دهد به ما

نوشیم عاشقانه و جوئیم ازو دگر

در چشم مست سید ما هر که دید گفت

نور محمدی است که پیداست در بصر

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

نور روی اوست ما را در نظر

آینه بردار و رویش می نگر

یک وجود و صد هزاران آینه

آن یکی در هر یکی خوش می شمر

ذوق اگر داری درین دریا نشین

تا دمی از حال ما یابی خبر

گنج اگر جوئی بجو در کنج دل

چند گردی در پی زر در به در

آینه گر صد نماید گر هزار

می نماید آفتابی در نظر

سایه بان حضرت او عالم است

نور او می بین و در عالم نگر

دم به دم ساقی گرت جامی دهد

عاشقانه نوش کن می جو دگر

در خرابات مغان در نه قدم

عمر خود در پای خم می بر بسر

عشقبازی معتبر کاری بود

کار سید خود نباشد مختصر

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

راه را گم کرده ای جان پدر

خویش را گم کن که ره یابی دگر

عشقبازی گر کنی با من نشین

جان بباز و دل بده سر هم به سر

ذوق اگر داری ببینی نور او

خوش به چشم ما در آ او را نگر

آینه گر صد نماید ور هزار

می نماید آفتابی در نظر

یک وجود است و صفاتش بی شمار

آن یکی در هر یکی خوش می شمر

عاشق و معشوق و عشقی در وجود

از وجود خود اگر یابی خبر

چشم مست نعمت الله را ببین

نور او دارد همیشه در بصر

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122774
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث