به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

نیست ما را هیچ غیری در نظر

نام غیری نزد ما دیگر مبر

گر تو می خواهی ببینی روی او

آینه بردار خود را می نگر

چیست عالم بحر بی پایان ما

صورت ما چون صدف ، معنی گهر

بر لب نائی دهد نی بوسها

لطف نائی می دهد در نی شِکر

خلوت من گوشهٔ میخانه است

می برم عمری در این خلوت به سر

گر فرو شد آفتاب سیدم

نعمت الله خوش برآمد چون قمر

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

یک نظر در چشم سرمستی نگر

تا ببینی نور دیده در نظر

ما خراباتی و رند و عاشقیم

عاقلانه از سر ما در گذر

ایکه می پرسی ز ما و حال ما

مستم و از خود نمی دارم خبر

از کرم لطفی کن ای ساقی به ما

جام پر می آور و خالی ببر

حالت رندی و سرمستی ما

شهرتی خوش یافته در بحر و بر

در دل آن کس که حق گنجیده است

کی شود از خلق دلتنگ ای پسر

نعمت الله مست و جام می به دست

می برد در پای خم عمری به سر

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:45 PM

 

مدتی گشتیم گرد بحر و بر

غیر نور او نیامد در نظر

صورت و معنی عالم را ببین

گنج و گنجینه به همدیگر نگر

گر بقا خواهی که یابی همچو ما

در خرابات فنا می بر به سر

صد هزار ار رو نماید آن یکیست

آن یکی در هر یکی خوش می شمر

در دو صورت در حقیقت رو نمود

خاتم و خلخال باشد هر دو زر

عقل دیگر عشق دیگر در ظهور

رند دیگر باشد و زاهد دگر

نعمت الله جمله اسما خواند و گفت

یک مسمی اسم او بی حد و مر

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:45 PM

 

یک حقیقت هست ما را در نظر

این حقیقت در حقایق می نگر

هم حقیقت هم حقایق آن توئی

با خود آ گر زانکه هستی با خبر

اصل و فرع عالمی ای نور چشم

حق طلب فرما و از خود درگذر

چون یکی اندر یکی باشد یکی

آن یکی در عین اعیان می نگر

زر یکی و تنگهٔ زر بی شمار

یک حقیقت صورتش بی حد و مر

آفتابی تافته بر آینه

گشته پیدا فتنهٔ دور قمر

بگذر از مخموری ای جان عزیز

نعمت الله جوی وان گه باده خور

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:36 PM

 

روشن است از نور رویش دیدهٔ اهل نظر

در نظر بنشین خوشی اهل نظر را می نگر

وقت فرصت دان دمی بی عشق او یک دم مزن

صحبت عمر عزیز است و غنیمت می شمر

ما و دلبر در سرابستان دل همصحبتیم

عقل بر درمانده و از حال دلبر بی خبر

غرقه در دریای عشق و دست و پائی می زنیم

تا از این دریا چه آید بر سر ما ای پسر

نقشبندی می کند بر آب چشم ما خیال

هر دمی نقش خیالی می نگارد در نظر

ز آفتاب حسن او عالم همه پر نور شد

آن چنان ماهی که دیده در چنین دور قمر

سید عشاق آمد عقل از اینجا گو برو

شه درآمد آن گدا سرگشته گردد در به در

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:36 PM

 

عاشق و رندیم و شاهد در نظر

دائما مستیم و از خود بی خبر

چشم ما بینا به نور روی اوست

روشن است در دیدهٔ اهل نظر

با خودی خود کجا یابی خدا

گر خدا خواهی تو از خود درگذر

جز یکی دیگر نباشد در شمار

آن یکی را در هزاران می شمر

گر نمی خواهی که بینی حسن او

آینه بردار و خود را می نگر

بسته ام زنار زلفش در میان

لاجرم در خدمتش بسته کمر

ز آفتاب سید هر دو سرا

می نماید نعمت الله چون قمر

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:36 PM

 

نعمت الله است عالم سر به سر

نعمت الله در همه عالم نگر

آفتابی رو نموده مه لقا

گشته پیدا فتنهٔ دور قمر

چون یکی اندر یکی باشد یکی

آن یکی در هر یکی خوش می شمر

ذوق سرمستان اگر داری بیا

از سر دنیی و عقبی در گذر

جان کدام است تا بیان جان کنم

سر چه باشد در سخن گویم ز سر

هرچه او از جود او دارد وجود

معتبر باشد نباشد مختصر

گر خبر پرسی ز سرمستان ما

نعمت الله جو که او دارد خبر

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:36 PM

 

نقش بندی می کند هر دم خیالش در نظر

هیچ نقاشی نمی بیند چنین نقشی دگر

ماخیال عارضش بر آب دیده بسته ایم

لحظه ای بر چشم ما بنشین و دریا می نگر

آنکه زاهد در قیامت طالب دیدار اوست

می توان دید این زمان در دیدهٔ صاحب نظر

غرقهٔ آبی و تشنه سو به سو گردی مدام

همدم جام مئی وز همدم خود بی خبر

در سرابستان جان جانانهٔ خود را طلب

او مقیم خانه ، تو سرگشته گردی در به در

گرچه از نور ولایت خرقه ای پوشیده ای

خرقه بازی کن به عشق او و ازخود در گذر

نعمت الله رند سرمست است و با ساقی حریف

روح محضست او ولی در صورت اهل بشر

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:36 PM

 

در ره او راهرو پای چه باشد به سر

چشم گشا و ببین سر پدر با پسر

آیهٔ شمس و قمر گر تو بخوانی تمام

با تو بگویم توئی فتنهٔ دور قمر

جام حبابی بگیر آب حیاتی بنوش

صورت ما را بدان معنی ما را نگر

هر چه تو داری از آن چشم گشا و ببین

زان که به نزدیک ما آنی و چیزی دگر

ذوق حریفان ما عقل نداند که چیست

عشق بگوید به تو عقل ندارد خبر

ذات یکی و صفات بی عد و بی شمار

عین یکی در هزار می نگر و می شمر

تخت ولایت تمام یافتم از جد خود

داد به من سیدم خلعت تاج و کمر

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:36 PM

 

بیا با یوسف کنعان به سر بر

چو ما با او در این زندان به سر بر

به دلبر دل سپار و جان به جانان

خوشی در خدمت جانان به سر بر

چه گردی گرد اغیاران شب و روز

به جز یاران و با یاران به سر بر

برابر دار تا سردار گردی

به سرداری به سرداران به سر بر

به سوی ما بیا و آب و جو

درین دریای بی پایان به سر بر

دمی با زاهد مخمور بنشین

بیا با میر سرمستان به سر بر

خرابات است و ساقی نعمت الله

توهم با سید رندان به سر بر

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:36 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122783
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث