به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

منظور یکی ، یکی است ناظر

مظهر به مظاهر است ظاهر

جام است و شراب هر دو یک آب

نوریست به نور خویش ساتر

مستیم وخراب جام بر دست

داریم حضور و اوست حاضر

صد جان در عشق اگر ببازیم

باشیم ز بندگیش قاصر

با باطن پاک عشق بازیم

با ظاهر نازنین ظاهر

شد بر همه کائنات ناصر

منصور چو رفت بر سر دار

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 12:14 PM

 

ملک اگر خواهد کسی گو هان بگیر

ملک خواهی دامن سلطان بگیر

دل به دل برده که آن دلبر خوشست

جان رها کن خدمت جانان بگیر

جام در دور است و آن در بزم ماست

می اگر نوشی بیا و آن بگیر

خلق خواهی بر سر بازار شو

گنج جوئی گوشهٔ ویران بگیر

ترک این دنیی و این عقبی بکن

خود رها کن خدمت یزدان بگیر

بنده ای در حضرت سلطان در آ

پادشاهی ملک جاویدان بگیر

همچو سید در خرابات مغان

دست بگشا دامن مستان بگیر

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 12:14 PM

 

ساقی بیار جام می و دست ما بگیر

افتاده ایم بهر خدا دست ما بگیر

مائیم و آب دیده و خاک درت مدام

بگذر روان تو از سر ما دست ما بگیر

از ما مکن کناره که مائیم در میان

با ما جفا مجو به وفا دست ما بگیر

ما پشت دست بر همه عالم فشانده ایم

آورده ایم رو به شما دست ما بگیر

لطفت به بینوا نظری می کند مدام

مائیم بینوا به نوا دست ما بگیر

دست نیاز سوی تو آورده ایم باز

ما را رها مکن صنما دست ما بگیر

چون دست گیر جمله افتاده ها توئی

برخیز و سیدانه بیا دست ما بگیر

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 12:14 PM

 

در مرتبه ای سرمست در مرتبه ای مخمور

در مرتبه ای واصل در مرتبه ای مهجور

در مرتبه ای عاشق درمرتبه ای معشوق

در مرتبه ای ناظر در مرتبه ای منظور

در مرتبه ای سلطان در مرتبه ای درویش

در مرتبه ای شاه است در مرتبه ای دُستور

در مرتبه ای کرمان در مرتبه ای شیراز

در مرتبه ای پیدا در مرتبه ای مستور

در مرتبه ای خالق در مرتبه ای مخلوق

در مرتبه ای قادر در مرتبه ای مقدور

در مرتبه ای غایب در مرتبه ای حاضر

در مرتبه ای پنهان در مرتبه ای مشهور

در مرتبه ای سید در مرتبه ای بنده

در مرتبه ای ناصر در مرتبه ای منصور

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 12:14 PM

 

به هر طرف که نظر می کنم توئی منظور

که دیده است چنین فاش این چنین مستور

ز لطف تو نظری یافتم شدی ناظر

چه جای من که توئی ناظر و توئی منظور

چو نیست در دو جهان جز یکی کراست وصال

عجب بود که یکی از یکی بود مستور

به نور طلعت او روشن است دیدهٔ من

ببین که در همه عالم جز او که دارد نور

ز ذوق گفته ام این شعر بشنو از سر ذوق

کسی که ذوق ندارد ز بزم ما گو دور

مقام اهل دلانست صحبت جانم

چه جای روضهٔ رضوان چه قدر حور و قصور

حریف سیدم و ساقی خراباتم

مدام عاشق مستم نه عاقل مخمور

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 12:14 PM

 

مائیم که ذاکریم و مذکور

مائیم که ناظریم و منظور

مائیم که سیدیم و بنده

مائیم که ناصریم و منصور

مائیم محیط و موج و زورق

مائیم گدا و شاه دستور

مائیم همه ولی نه مائیم

مائیم که او به ماست مشهور

مائیم که زاهدیم و اوباش

مائیم که سرخوشیم و مخمور

مائیم شراب و جام و ساقی

مائیم حریف فاش و مستور

این نکته سید ار ندانی

می دار به لطف خویش معذور

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 12:14 PM

 

برو ای عقل سرگردان که ما مستیم و تو مخمور

سبکروحان همه جمع و گرانجانان از اینجا دور

ز نورآفتاب ما همه عالم منور شد

ببین هر ذرهٔ روشن که بنماید به تو آن نور

سر دار فنای او بقا بخشد به سرداران

از این دار فنا دارد بقای جاودان منصور

مرا منشور سلطانی شه ملک ولایت کرد

نشان آل او دارد که دارد این چنین منشور

همه عالم طلسماتند و اسما گنج و ما خازن

از آن هر کنج ویرانه بود گنجی به او معمور

خیالش نقش می بندم به هر صورت که پیش آید

چنان نوری کجا گردد به چشم چون منی مستور

اگر آئینه ای خواهی که روی خود در او بینی

ببین در دیدهٔ سید نظر کن ناظر و منظور

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 12:14 PM

 

بندهٔ خود ز خاک ره بردار

یک زمانی مرا به من بگذار

جان سپاری کنم به دیده و سر

گر تو گوئی که جان روا بسپار

ای دل ار عاشقی بیا می نوش

تا که گردی ز عمر برخوردار

ذوق عاقل مجو تو از عاقل

روی چون گل به نوک خار مخار

کار ما عاشقی و میخواریست

دولت این دولتست و کار این کار

گنج داری و بینوا گردی

کنج دل جوی و گنج را بردار

بر سر دار اگر نهی قدمی

نعمت الله بود تو را سردار

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 12:14 PM

 

یک هویت در مراتب می نماید صدهزار

عارفانه آن یکی در هر یکی خوش می شمار

نزد ما موج و حباب و قطره و دریا یکیست

آب یک معنی بود هم صورت ناچار چار

درشب تاریک امکان نور می بخشد بماه

می نماید روز روشن آفتابی بی غبار

نقشبندی می کند باری خیال روی او

آنچنان خوش صورتی بر نور دیده می نگار

مجلس عشق است رندان مست و ساقی درحضور

حیف باشددر چنین وقتی که باشی در خمار

شکل قوسین از خط محور نماید دایره

سر او ادنی طلب کن تا بیابی یار یار

عقل و جان و سید و بنده به هم آمیختند

آنچنان گنجی که مخفی بود گشته آشکار

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 12:14 PM

 

خوش خیالی نقش بسته آن نگار

نقش او بر پردهٔ دیده نگار

صورت و معنی به هم آمیخته

آنچه پنهان بود گشته آشکار

جام می بستان لبش را بوسه ده

یک دمی با همدمی همدم بر آر

چشم مستش می برندان می دهد

رند سرمست است و ساقی درخمار

مظهر ما ظاهر است اما یکی است

گرچه باشد مظهر او صدهزار

ذره ذره هر چه آید در نظر

آفتابی می نماید بی غبار

گرچه سید رفت از دنیا ولی

نعمت الله ماند از وی یادگار

ادامه مطلب
چهارشنبه 4 مرداد 1396  - 12:14 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122783
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث